۹ اردیبهشت ۱۳۸۳

موضوع: مرامنامه – معرفی کتاب پیشگویی های آسمانی

دبیر: بهنوش

جلسه گفتگو گروه نیک اندیشان روز چهارشنبه با حضور سینا, دریا, بهنوش, ایمان, مریم, بردیا و مرضیه با دبیری بهنوش آغاز شد.
موضوعاتی که در این جاسه مطرح شد عبارت بودند از معرفی کتاب پیشگویی آسمانی اثر جیمز رد فیلد, گفنگو در مورد مرامنامه و موضوعات مرتبط با آن و دادن پیشنهاداتی از طرف سایر اعضا گروه برای بالا بردن کیفیت بحثهای گروهی.
نتایجی که از این دیدار حاصل شد به صورت خلاصه درج شده است:
۱- طی جلسات تعیین شده هر یک از اعضا بنا به تمایل خود را کاندید کند که کتابی را به گروه معرفی کرده و در مورد آن به مدت ۱۵ الی ۲۰ دقیقه صحبت کند.
تذکر: هر عضوی که بر اساس عضویت در گروه خود را در قبال اهداف آن مسئول می داند در جلسه پس از اعلام آمادگی موظف است که هفته آینده کتابی را به دوستان معرفی کند.
۲- موضوع بحث و گفتگوی هر جلسه از قبل مشخص شود تا اعضا فرصت مطالعه و فکر بر روی آن موضوع را داشته باشند.
۳- با رای اکثریت اعضا موافقت شد که ۳۰ دقیقه از وقت هر جلسه پیرامون موضوع مرامنامه صحبت شود.
برنامه هایی که درجلسه هفته آینده –با دبیری پویا- اجرا می شود عبارتند از :
۱-معرفی کتابی از جانب شکیبا
۲-قرائت جملاتی در مورد مرامنامه به صورت مکتوب شده به وسیله تک تک اعضا
۳- بحث گروهی

۲ اردیبهشت ۱۳۸۳

موضوع: مرامنامه – غیبت

دبیر: بردیا

این جلسه با حضور آقایان و خانمها پویا-ایمان-شفق-بردیا-بهنوش-سینا و شکیبا با دبیری بردیا شروع شد.در آغاز پیش از شروع جلسه در رابطه با موضوع “پشت سر کسی حرف زدن” صحبت می کردیم. که بردیا با آغاز جلسه رو اعلام کرد.و به پیشنهاد دوستان از بین دو موضوع ۱-مرامنامه۲-پشت سر کسی حرف زدن برای صحبت کردن و بحث کردن رای گیری به عمل آمد که موضوع مرامنامه انتخاب شد. و قرار بر این شد که اگر وقتی باقی ماند در مورد موضوع دوم هم حرف بزنیم.

در آغاز سینا گفت که مرامنامه رو باید وقتی که اعضا به ۲۰ نفر رسیدن بنویسن و الان زمانش نیست.که مرضیه گفت در آن صورت نوشتن مرامنامه سخت تر می شودو رسیدن به توافقی بین ۲۰ نفر عضو کار دشواری هست. و سینا هم در جواب گفت که اعضای آینده که یه دفه وارد گروه نمی شوند و ما کار سختی رو انجام نمی دهیم.بردیا هم در تایید حرف سینا گفت که الان وقت حرف زدن راجب مرامنامه نیست ولی به خاطر اینکه با این موضوع آشنا بشیم و از همین الان بدونیم که می خوایم چه کار بکنیم راجبش صحبت بکنیم و خیلی جدی واردش نشیم.

در این جلسه کار نیک واندیشه نیک برای گنجانده شدن در مرامنامه به صورت زیر تعریف شد:

کار نیک :-عملی است که برای من و همه افراد جامعه سودمند باشد.

– اندیشه نیک : اندیشه ای است که عمل به آن اندیشه برای من و دیگر افراد جامعه سودمند باشد.

– از هستها(رئالیسم) شروع کنیم و به ایده آلیسم برسیم.

——————————————————————–

موضوع دوم: پشت سر کسی حرف زدن….

در این مورد راجع به عواملی که موجب این عادت می شود صحبت شد اینکه دو نفری (چند نفری ) که پشت سر نفر سوم حرف می زنند با نفر سوم راحت نیستند و به همین خاطر با کسی که با او راحت هستن پشت سر نفر سوم حرف میزنند. و دیگر اینکه قدرت و قابلیت نه شنیدن را نداریم و به این خاطر پشت سر کسی که به ما نه گفته حرف میزنیم. و دیگر اینکه به عنوان یک سرگرمی به آن نگریسته می شود و به عواقب آن فکر نمی شود.

———————————————————————

در پایان تصمیم گرفتیم که بحث نیک اندیشی را حذف کنیم و بحث چگونه اندیشی رو جایگزین کنیم.

در این جلسه تصمیم گرفته شد که جلسه بعدی را هم در مورد مرامنامه صحبت بکنیم وقرار بر این شد که دوستان در آغاز جلسه جمله هایی را که از پیش یادداشت کرده اند نکات مهم خود را خوانده و پس از همفکری با همدیگراصول مرامنامه را کاملتر کنیم و سپس به تعریف و روشن کردن کلمات مبهم در آن بپردازیم.

پایان جلسه

forgiveness

بخشش

درود بر همراهان عزیز

 

 

در گروه تلگرام من ، دوستان این جمله رو ارسال کرده بودند : نبخش بزار یاد بگیرند اشتباه نکنند

نظر همراهان رو پرسیدم و بیشتر همراهان در گفت و گوش شرکت کردند.

بعد من این جمله رو ارسال کردم و نظر دوستان رو پرسیدم: انسانهای ضعیف انتقام می گیرند… انسانهای قوی می بخشند.. انسان های باهوش نادیده می گیرند.

 

شب ساعت ۱۰ چنین نوشتم:

 

سپاس از همراهان که در این گفت و گوش همدیگر رو همراهی کردند…

 

اگر نوشته های دوستان رو جمع بندی کنم به این می رسیم که در مورد خانواده نزدیک یعنی پدر و مادر و خواهر برادر موضوع متفاوت هست…

 

 

پس در مورد دوستی ها و همسری ها صحبت می کنیم

 

 

دوستان مطرح کردند که بعد از چندبار بخشیدن دیگر نباید بخشید…

چند نکته وجود دارد

نکته اول اینکه هدف چیست

آیا می خواهیم که فرد مقابل تنبیه شود؟

آیا می خواهیم که فرد مقابل یاد بگیرد؟

 

آیا می خواهیم که از چنگال یک رابطه خودمان را رها کنیم؟

 

خانم آقایی که کارشناس ارشد روانشناسی هستند نوشت:

هدف، آرامش خودمان باشد…

 

ادامه دادم:

در جمله ارایه شده نوشته شده نبخش بزار یاد بگیرند اشتباه نکنند…. این جمله هدفش رو هم تعیین کرده!!

من نوشتم کیا موافقند و اکثر دوستان به کلمه نبخش دقت کردند اما هدف از نبخشیدن رو مد نظر نداشتند…

این جمله را تحلیل کنیم بعد برسیم به اهداف دیگر…

اگر بخواهیم که فردی یاد بگیرد قرارمان این شد که براساس تئوری انتخاب از هفت عادت کنترل بیرونی دست برداریم و به هفت عادت کنترل درونی رو بیاوریم…

دوستان از صحبت شب پنج شنبه اگر یادشان هست مرا همراهی کنند…

من عادات کنترل بیرونی را می نویسم و شما عادات کنترل درونی را الان برایمان بنویسید…

عادات کنترل بیرونی عبارتند؛ عیب جویی کردن، شکایت کردن، غرولند کردن، سرزنش کردن، تهدید کردن، تنبیه کردن، تطمیع کردن

از طریق تئوری انتخاب ما می آموزیم که برای یادگیری ببخشیم و …

منتظر هفت عادت کنترل درونی هستم….

حال اگر هدفمان رها شدن از رابطه به دلیل این است که نتیجه ای نمی گیریم…

 

همانطور که خانم آقایی اشاره کردند لازم است هدف را بر روی آرامش خود قرار دهیم…

و خانم آقایی ادامه دادند:

با پذیرش طرف مقابل می شه و صحبت کردن از عادات کنترل درونی مشکل حل می شه

 

و گوش سپردن و اعتماد

 

من ادامه دادم:

 

حال برخی می گویند نمی بخشیم اما رها می کنیم… یعنی بی تفاوتی نشان می دهیم…

روش دیگر این است که ببخشیم و رها کنیم

بگوییم شما را بخشیده ام اما رابطه ما نتیجه ای ندارد و بهتر است که با هم ارتباطی نداشته باشیم

با بخشیدن می توانیم به آرامش برسیم وگرنه اگر نبخشیم درگیر آن خواهیم ماند…

پس اگر هدف ؛ کار بر روی دیگری باشد لازم است ببخشیم و با عادات کنترل درونی کار را پیش ببریم و اگر هدف؛ کار بر روی خود است باز هم راه حل بخشیدن است….

ممنون از خانم آقایی که مشارکت کردند

 

خانم آقایی نوشت:

در خصوص عبارت پذیرفتن یعنی طرف مقابل رو به صورت یک مجموعه در نظر بگیریم یعنی پیشینه فرد چی هست؟ خودمون رو جای اون بگذاریم ببینیم فردی با شرایط طرف مقابل چرا این برخورد رو انجام می ده و با اون همدلی کنیم

 

ادامه دادم:

الان اگر من بخوام گله کنم که چرا دوستان هفت عادت کنترل درونی را ننوشتند از کنترل بیرونی استفاده کرده ام… بنابراین خودم هفت عادت کنترل درونی را می نویسم…. گوش سپردن، احترام گزاردن، تشویق کردن، حمایت کردن، پذیرفتن طرف مقابل به همانگونه که هست، اعتماد کردن، گفتگوی همیشگی بر سر موارد مورد اختلاف…

 

 

و در پاسخ به نوشته خانم آقایی نوشتم: بله به نکته خوبی اشاره کردید…من هم نوشته بودم قدرت تحلیل ما به چه اندازه هست؟ آیا به اشتباهات خود دقت کرده و واقف بوده ایم؟ شاید او چندین بار ما را بدون اینکه ما بدانیم بخشیده باشد ….

قضاوت سخت است پس با بخشیدن از قضاوت نیز دوری می کنیم…

 

و البته پذیرفتن و صحبت کردن بر سر مسایل، بسیار سنجیده تر است از بخشیدن و رها کردن…

من خودم سعیم این هست که بیشتر با عادات کنترل درونی آشنا بشم…. آقای گلسر روانشناسی نوینی به ما ارایه داده است….

سپاس از همراهی همگی سروران من…

خوشحال شدم و از دوستان می خوام که هرگاه که لازم دیدند در مورد مسایل مختلف نظرات خودشون رو برامون بنویسند…

که نوشتن دوستان سبب باز شدن باب گفت و گوش خواهد شد…

شاداب و سلامت باشید

آرزوی خواب خوش برایتان دارم

 

 سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

تئوری انتخاب

انتخاب رفتار

درود بر همراهان عزیز

 

از لطفی که به من و نوشته هام دارید ممنونم..برخی از دوستان در همینجا و برخی در تلگرام اظهار محبت می کنند…

 

امشب در مورد بخش های مختلف تئوری انتخاب براتون می نویسم

شب های دیگری هم در این مورد نوشتم اما همه بخش های این تئوری رو به طور خلاصه اینجا جمع می کنم…

در مورد این تئوری در اکثر کارگاه هام نکاتی رو بیان می کنم….

 

آقای دکتر گلسر معتقد هست که هر رفتاری که از ما سر می زنه به انتخاب خودمون هست بنابر این اسم نظریه اش رو نظریه انتخاب گذاشته…

در بخشی از این تئوری بیان می شه که هر رفتاری که از ما سر می زنه در راستای برآورده کردن ۵ نیاز اساسی و ژنتیکی ماست…

 

آقای گلسر در ابتدا معتقد بوده که ۳ نیاز اساسی و ژنتیکی داریم ولی بعد متوجه ۵ نیاز شده که معتقد هست این ۵ نیاز در ژن انسان ها وجود داره….

 

بقا، عشق و احساس تعلق، آزادی، قدرت ، تفریح

ترتیب اونها اهمیت اونها رو نشون نمی ده ولی به طور مثال اول بقا تامین می شه تا بتونه به عشق بپردازه…

در ضمن اینکه بقا و تفریح می تونند به تنهایی برآورده بشند اما بقیه برای برآورده شدن نیاز به نفر دیگر داره…

اینها همه توضیحات مفصل داره که من امشب خلاصه وار بخش های مختلف تئوری رو می نویسم…

 

در بخش دیگری از این نظریه، آقای گلسر بیان می کنه که هر رفتار ما یک کل هست که از چهار جز تشکیل شده… فکر، عمل ، احساس، فیزیولوژی بدن

 

ایشون این چهار جز رو که یک رفتار رو می سازند چهار چرخ یک اتومبیل در نظر گرفته

 

که چرخ های جلو، فکر و عمل و چرخ های عقب احساس و فیزیولوژی هستند…

 

 

 

دو چرخ جلو در مقایسه با دو چرخ عقب در اتومبیل چه خاصیتی دارند؟

اینجا نکته خاصی وجود داره که در کارگاه هوش هیجانی بسیار تاکید می شه…

دو چرخ جلو اتومبیل توسط فرمان ما قابل جهت دادن هستند

و چرخ های عقب تابع چرخ های جلو خواهند بود

آقای دکتر گلسر با این تعبیر تاکید می کنه که با می تونیم در فکر و عملمون تغییر ایجاد کنیم و احساس و فیزیولوژیمون رو تحت تاثیر قرار بدیم….

 

در مبحث هوش هیجانی هم به این موضوع اشاره می شه که ما نمی تونیم احساسمون رو به طور مستقیم تغییر بدیم

 

سوال می شه که پس با احساس بدمون چکار کنیم؟!

 

پاسخ در همین اتومبیل هست … شما با تغییر جهت دادن به فکرتون می تونید احساستون رو به طور غیر مستقیم و با واسطه فکر یا عمل تغییر بدید….

به طور مثال اگر احساس غم دارید و نمی خواهید مثل بعضی ها با گوش دادن به موسیقی غم انگیز غمتون رو حفظ کنید می تونید تصویر یک کودک در حال خندیدن رو به یاد بیارید و لبخند بر چهره شما ظاهر خواهد شد و احساستون تغییر خواهد کرد…

 

امتحان کردین؟

در بخش دیگری از تئوری انتخاب آقای گلسر از دنیای مطلوب شخص صحبت می کنه…

اگر ما از چیزی خوشمون بیاد اون رو در دنیای مطلوب خودمون قرار می دیم و اگر بدمون بیاد او رو در دنیای مطلوب خودمون راه نمی دیم

به طور مثال اگه از زیتون یا پرسپولیس خوشمون بیاد یا از شخص خاصی خوشمون بیاد اون رو در دنیای مطلوبمون قرار می دیم…

 

هنگامی که این موضوع رو پیشتر توضیح می دادم به فیلم inside out اشاره کردم…

در اون فیلم پنج احساس اساسی ما یعنی شادی، غم، انزجار، خشم، ترس نشون داده می شند و دنیای مطلوب نیز به تصویر کشیده شده

هر کدوم از این احساس ها دلیل وجود خودشون و توضیحات خودشون رو دارند که سر فرصت بهشون می پردازیم….

می رسیم به بخش بعدی از تئوری انتخاب که آقای گلسر روشی رو به ما پیشنهاد می کنه که ما با اجرای اون می تونیم وارد دنیای مطلوب یک نفر بشیم….

پیشنهاد ایشون جایگزین کردن روانشناسی کنترل بیرونی با روانشناسی کنترل درونی هست…

یعنی به جای ۷ عادت کنترل بیرونی یعنی عیب جویی کردن، سرزنش کردن، غرولند کردن، شکایت کردن، تنبیه کردن، تهدید کردن، باج دادن

از ۷ عادت کنترل درونی یعنی گوش سپردن، تشویق کردن، حمایت کردن، احترام گزاردن، اعتماد کردن، پذیرفتن طرف مقابل به همان گونه که هست، صحبت کردن همیشگی در خصوص موارد مورد اختلاف

استفاده کنیم

 

چرا اسمشون رو گذاشته کنترل بیرونی و کنترل درونی…

آقای گلسر معتقده که ما نمی تونیم کسی رو کنترل کنیم مگر خودمون رو و کسی هم نمی تونه ما رو کنترل کنه بغیر از خودمون

پس با هفت عادت اول سعی داریم طرف مقابل رو کنترل کنیم که میشه کنترل بیرونی اما با هفت عادت دوم خودمون رو کنترل می کنیم و رابطه رو می سازیم….

 

شب های دیگه فرصت شد برای هر کدوم از این بخش ها بیشتر توضیح می نویسم… سوالاتتون رو مطرح کنید…

شبتون خوش ، خواب خوبی داشته باشید

 

سینا یاوریان

 سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

پدیده ارتباط توهمی و استراتژی تفکیک ذهنی

چگونه مغزمان ما را فریب می دهد؟ یا بهتر است بگوییم چگونه دیگران مغز ما را فریب می دهند؟
تبلیغات تلویزیونی را نگاه می کنید. تبلیغ مایع دستشویی، ماکارونی، تن ماهی و یا یک اپلیکیشن موبایل است. خانواده ای را نشان می دهد یک پسر و یک دختر به همراه پدر و مادر. حالا به مختصات دقت کنید: تمام اعضای خانواده پنج ویژگی دارند: زیبا، خوش اندام، خوش پوش، خندان و با انرژی. خانه ای که در تبلیغ نشان می دهند روشن، زیبا، با طراحی مدرن و بزرگ. این ها هیچ ربطی به کیفیت و ارزندگی محصول ندارد. اما ذهن ما فریب می خورد. یک ارتباط بی مورد بین خوشحالی، خوش تیپی و خوش پوشی اعضای خانواده خیالی با کیفیت تن ماهی یا اپلیکیشن موبایل به ذهن ما تزریق می شود. همزمانی و هم مکانی این مولفه ها (خانه بزرگ و شیک و خانواده زیبا و آرمانی) با نشان دادن مایع دستشویی یا ماکارونی باعث می شود که یک «ارتباط توهمی» شکل بگیرد.

چرا؟ مغز ما ماشین ارتباط دهنده است. دوست دارد اشیا، موضوعات و … را به هم ربط دهد و از آن داستان و روایت بسازد. بگذارید مثال دیگری بزنم:
به یک سایت خرید لباس مراجعه می کنید. لباسی را می بینید که یک مدل یا مانکن پوشیده است. لبخند، زیبایی، اندام برازنده مدل، باعث می شود که شما خرید کنید. اما آیا می دانید چه چیزی را دارید می خرید؟ مطمئنا شما لباس را نمی خرید بلکه دارید یک حس خوب خوش پوشی و برازندگی را می خرید. لباس را با پیک تحویل می گیرد. آن را می پوشید روبروی آیینه می روید و آن جاست که می فهمید. لباس آن قدرها که فکر می کردید زیبا نبود. به همین خاطر است که لباس هایی که بر تن یک مدل پوشانده می شود فروش بیشتری دارند تا لباس هایی که صرفا به تنهایی نشان داده می شوند. جالب اینجاست که ما بارها و بارها فریب می خوریم.

تجویز راهبردی:
اگر این توهم ارتباطی فقط در حد خرید لباس باشد، اشکالی ندارد. اما مشکل آنجا پیدا می شود که یک خانواده تمام پول خود را در یک موسسه مالی سپرده گذاری می کند به خاطر ارتباط توهمی شیک بودن شعب یا برخورد مناسب رییس شعبه یا شیک بودن کاتالوگ ها یا عظمت ساختمان موسسه! یا یک شرکت نیمی از منابع خود را بر روی یک پروژه سرمایه گذاری می کند به خاطر آبی بودن چشم پیشنهاددهندگان (کنایه از خارجی بودن) و به خاطر حرفه ای بودن اسلایدهای پاورپوینت و گزارشهای مربوطه. بارها در جلسات دیده ام که تعامل و ارایه حرفه ای، گزارش هایی که به صورت رنگی با کیفیت چاپ شده اند جایگزین کیفیت خود تصمیم (مثلا سرمایه گذاری در یک پروژه) شده اند. این توهم ارتباطی بسیار خطرناک است. سرنوشت یک خانواده، یک سازمان و یا یک کشور ممکن است به خاطر همین مساله به خطر بیفتد. چه می توان کرد؟
تنها راه چاره اش ورزش تفکیک ذهنی است. به عضلات برجسته ورزشکاران نگاه کنید. آن ها روز اول که اینگونه نبودند. با ورزش عضلات تقویت می شوند. ذهن نیز ورزش هایی دارد. تکرار و تمرین یک موضوع برای یک مدت خاص می تواند یک عضله ذهنی را در شما تقویت کند. برای مقابله با توهم ارتباطی باید با تفکیک ذهنی، ذهن خود ورزش داد و ورزیده کرد. چگونه؟

تا مدتی وقتی می خواهیم در مورد پدیده ها/پیشنهادها/گزینه ها تصمیم گیری کنیم یک سوال کوتاه را از خود بپرسیم: خود آن پدیده/پیشنهاد/گزینه ها فارغ از چیزهایی که به آن چسبیده اند چقدر می ارزد؟ اگر همین پیشنهاد را فرد دیگری به شیوه ای دیگری معرفی می کرد من انتخابش می کردم. بگذارید چند مثال بزنم:
۱-اگر همین پیشنهاد سرمایه گذاری یا سپرده گذاری را یک جوان ۲۰ ساله با شلوار خانگی معرفی می کرد بازهم آن را می پذیرفتم.
۲-اگر همین ماکارونی را یک فرد زشت و غمگین معرفی می کرد، باز هم می خریدم؟
۳-دست تان را روی صورت و سر مانکن بگذارید تا لبخندش را نبینید، باز هم آن لباس زیباست؟
نکته طلایی اینجاست در تفکیک ذهنی سعی می کنیم، اموری را که جزو اصلی پدیده/پیشنهاد/گزینه نیست را حذف کنیم تا آنچه باقی می ماند را به درستی ارزیابی کنیم. با تفکیک ذهنی، ارتباط توهمی را می شکنیم و هوشمندتر می شویم.

دکتر مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki

woman self respect

احترام زن

امشب سومین شب است که راجع به احترام و بخصوص احترام زن و مرد صحبت می کنیم

امشب اختصاصی در مورد احترام زن صحبت کنیم شبی دیگر در خصوص احترام مرد

لیلای عزیز البته من هم به تفکر مردان اشاره کردم اما نمی شه آمار دقیق از احترام متقابل زن و مرد در ایران ارائه کرد

چراکه طبقات و فرهنگ های متفاوتی در ایران زندگی می کنند و رفتارها و تفکرات متفاوتی دارند

یک شوخی با جمله شما بکنم؛ یعنی به نظر شما این مردان هستند که اصرار دارند مهریه بپردازند و مالکیت زن را به دست آورند؟

همانطور که نوشتم رفتارها و فرهنگ های مختلفی در جامعه وجود دارد و نمی توان نظر قطعی نوشت

من نمی توانم به تفکر اقشار مختلف جامعه جهت بدهم

من تنها می توانم نظر خود را ارتقا دهم و بیان کنم

 

و اگر فردی نیاز به همراهی برای ارتقا داشت در مسیر ارتقا خودم ایشان را نیز برای ارتقا خودش همراهی کنم

این نوشته ها نمی تواند جایگزین کوچینگ خصوصی باشد فقط برای آشنایی بیان می شوند تا اعلام گردد که هرگاه برای کوچینگ نیاز بود در خدمتم

لازم هست که همه ما با بخش های مختلف یک موضوع آشنا بشیم تا بتونیم درست تصمیم بگیریم

 

لازم هست در ابتدا زن به خودش احترام بگزارد بعد از جنس مقابل هم انتظار احترام داشته باشد…

 

همانطور که در جلسه قبل اشاره کردم اکنون زن در تلاش برای برابری با مرد است در حالی که در دوران های گذشته این موضوع چندان مورد توجه نبوده بنابراین لازم است که زن ابتدا احترام به خود را بیاموزد بعد به دنبال برابری باشد…

و همانطور که اشاره کردم موارد بسیاری به لحاظ فرهنگ های متفاوت وجود دارند که نمی توانم به همه آنها بپردازم به طور مثال خرده گرفتن به همدیگر در مورد حجاب در زنان دیده می شود…

 

و موارد بسیار دیگری که من مهریه را برای صحبت امشب برمیگزینم که در اکثر فرهنگ های موجود در ایران مشترک و مرسوم هست

بسیاری از دختران فلسفه مهریه را نمی دانند و از آن به عنوان سنت یاد می کنند…به نگرش مردان به این موضوع امشب کاری ندارم…

برخی از دختران آن را هدیه ای از طرف مرد می دانند

 

و برخی آن را ضمانت اجرایی عنوان می کنند

اگر از ابتدای فلسفه وجودی آن بدانیم شاید که بیشتر مایل باشیم که در خصوص احترام تامل کنیم…

قبل از اسلام در وادی عرب ها زن جایگاه خوبی نداشت و به عنوان یک وسیله تلقی می شد

 

پیامبر اسلام همانطور که به طور قطع اعلام نکرد که برده داری ممنوع است به طور قطع هم بیان نکرد که زن و مرد برابر هستند . و همچنان خرید برده و کنیز برچیده نشد…

 

اما برای اینکه کمی حق برای زنان قایل شده باشد در سوره نسا آیه ۲۸ خطاب به مردان آمده است که زنا نکنید اما اگر بهره مند شدید مهر دهید. تفاوت همسر با کنیز در این بود که هنگام خرید، پول را به صاحب کنیز می دادند و هنگام صیغه، پول را به خود زن می دادند

 

بنابراین تا آن زمان که زنان در وادی عرب ها بدون هیچگونه حقی مورد بهره برداری قرار می گرفتند از آن زمان به بعد با مهریه مورد مهر قرار گرفتند

 

بزرگان ایران بعد از اسلام ملاحظه کردند که بر طبق قوانین جدید حاکم شده بر ایران زنان با مهریه ای به خانه مرد می روند و مرد هرگاه که خواست مهریه را داده و زن را بیرون می اندازد و یا زنان دیگری می گیرد

در حالی که در ایران قبل از اسلام زنان جایگاهی نزدیک به مردان داشتند و از برابری با مردان چندان دور نبودند

 

بنابراین بزرگان ایرانی که توانایی تغییر قوانین حاکم را نداشتند از همان قوانین استفاده کردند و با بالا گرفتن مبلغ مهریه تا حدودی سلامت زندگی زنان را تامین کردند. و ارایه راهکارهای جدید همچنان ادامه دارد و در مجلس به تصویب می رسد تا هرچه بیشتر به برابری زن و مرد نزدیک شویم

 

پس تا اینجا می رسیم به اینکه در ایران مهریه تبدیل شد به ضمانت اجرایی در حالی که در هیچ کشور اسلامی دیگری چنین نیست و مهریه مبلغ بسیار پایینی در حد همان خرید و هدیه دارد

 

پس زن اگر بخواهد که به خود احترام قایل شود در وهله اول لازم است این موضوع را برای خود حل کند که حقوق برابر می خواهم و فروشی نیستم… البته اگر به برابری معتقدند…

 

در مرحله بعد اگر حقوق برابر به دست نیامد، مهریه و حربه های دیگری را به عنوان ضمانت اجرایی نه به عنوان هدیه به کار گیرد

 

اینها رو نوشتم فقط به این خاطر که شخص در ابتدا باید خود و خواسته هایش را بشناسد و بعد طلب خواسته بکند نه اینکه دنباله رو هر آنچه که از دیگران می شنود باشد…

 

اینجا راهکاری برای حقوق برابر در ازدواج ارایه نمی کنم فقط به فلسفه موضوع اشاره کردم تا خود راه را انتخاب کنید در ضمن اینکه موضوع ما احترام بود…

شاداب باشیم و آگاه در هوشیاری…

شب خوش و در آرامش

 

 سینا یاوریان 

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

cosmic

رابطه عشقی هوشیارانه

تا زمانیکه در یک رابطه عشقی، هر دو نفر به فرکانس هوشیاری (Consciousness) و به وضعیت حضور کامل در لحظه نرسند(یا به عبارتی رشد درونی وضعیت چاکراها توسط هر دو طرف)، هرگونه رابطه عشقی نهایتا زمین گیر میشود و دیر یا زود، هر طرف، طرف مقابل را عامل اصلی تخریب رابطه خواهد دانست…مدتی خوب پیش میرود، کمی بعد بد پیش میرود، اندکی بعد دوباره همه چیز خوب میشود، اما اینبار برای مدت بیشتری همه چیز خراب میشود و نهایتا برای همیشه رابطه به جدایی تبدیل میشود…
در رابطه های ناکارآمد، افراد از طرف مقابل برای فرار از درون و رسیدن به حس درونی خوب استفاده میکنند، چیزی که هدف آفرینش و مسیر رشد شما نیست و هرگز جواب نخواهد داد…یک رابطه دائم، بینظیر و همیشگی، فقط رابطه ایست که در آن، افراد بصورت مجزا خود را رشد میدهند و هر یک به تنهایی کاملا هوشیار هستند و در لحظه حضور دارند و به ذهن و وجود خود مسلط شده اند…

مهم نیست چقدر عاشق هم هستید و چندسال است که برای هم میمیرید ! تضمین میکنم اگر هدف اول هردوی شما رشد درونی خود در تمام ابعاد نباشد(یا به عبارتی رشد وضعیت چاکراها که بیانی نمادین است)، بهترین رابطه جهان هم به سادگی و دیر یا زود خواهد پاشید…مهمتر از اینکه عاشق طرف مقابل باشید، عاشق رشد درون خودتان بودن اهمیت دارد…زیرا اگر هردو بصورت مستقل درون خود را رشد دهید، تضمین میکنم که غیر ممکن است رابطه شما حتی برای لحظه ای خراب شود…

https://unlimitedpower.ir/

the-reality-slap

سیلی واقعیت

کتابسیلی واقعیتاز راس هریس

سیلی واقعیت درباره وقتی است که زندگی با سیلی به‌صورت آدم می‌زند، او را به کناری پرت می‌کند و زندگی‌اش را بالا و پایین می‌کند. با این حساب سیلی واقعیت کتابی مفید برای هرکسی است که در زندگی‌اش حادثه تنش‌زای بزرگی اتفاق افتاده. این کتاب به‌طور اختصاصی درباره سوگ و فقدان است. درباره نحوه مقابله با مرگ محبوب، ورشکستگی، طلاق، بیماری صعب‌العلاج، تصادف جدی، معلولیت و حوادثی نظیر این‌ها. چگونه با این اتفاقات کنار می‌آیید؟

برای مقابله موفق چهار اصل اساسی را باید رعایت کرد.

اصل اول:

با خودتان به مهربانی رفتار کنید. آیا می‌توانم با خودم مهربان باشم؟ حفره بسیار بزرگی بین آنچه می‌خواهم و آنچه دارم وجود دارد؛ و درد بسیار زیادی می‌کشم. با این اوصاف می‌توانم با خودم مهربان باشم؟ بسیاری از ما نمی‌دانیم چطور این کار را بکنیم؛ به دارو یا الکل یا غذا پناه می‌بریم یا به خودمان زخم می‌زنیم یا از زندگی کنار می‌کشیم. واضح است که این راه مهربانی با خود نیست. پس بایستی شیوه‌های ساده‌ای وجود داشته باشد که از طریق آن‌ها سپری برای مقابله پیدا کرد.

اصل دوم:

لنگر بیندازید. همه این هیجانات و احساسات دردناک یک طوفان هیجانی به راه می‌اندازند. من اگر در میانه طوفان به دریانوردی خود ادامه بدهم کاری از دستم برنخواهد آمد و پس چطور می‌توانم لنگر بیندازم؟ من از توجه آگاهی استفاده می‌کنم تا در لحظه اکنون جای بگیرم و به افکار و احساسات دردناکم اجازه بدهم تا بدون آنکه مرا بدزدند از ذهنم آمدوشد بکنند.

اصل سوم:

ارزش‌های زندگی‌تان را بشناسید. من برای چه می‌خواهم به زندگی ادامه بدهم؟ من در مواجهه با این چالش، در مواجهه با این فقدان، در مواجهه با این بحران می‌خواهم چگونه باشم؟ من ناچار از نامیدی نیستم. همچنان می‌توانم به خاطر چیزی به زندگی ادامه بدهم. حتی در میان این طوفان بلا، حتی در غم از دست دادن محبوبم هنوز می‌توانم دلیلی برای روی پا ایستادن و ادامه دادن پیدا کنم. من می‌توانم دست از زندگی بکشم یا دلیلی پیدا کنم که به زندگی‌ام معنا ببخشد. پس این اصل به ارزش‌های زندگی و اقدام متعهدانه می‌پردازد.

اصل چهارم:

یافتن گنج است. حتی در زمان رنج و درد چیزهایی وجود دارد که آن‌ها را گرامی بداریم و قدردانشان باشیم. مثلاً وقتی سالگرد مرگ محبوب خود را می‌گیریم درد بسیاری می‌کشیم اما در همان حال افرادی وجود دارند که با ما به مهربانی و با عشق رفتار می‌کنند. آیا نمی‌توانیم قدردان این لحظات باشیم؟

این اصل چهارم تنها وقتی قابل‌اجرا است که به سه اصل قبلی عمل کرده باشیم. خطرناک است که افراد در وهله اول به دنبال یافتن گنج باشند. این‌طور افراد می‌گویند: خوب از پشت هر ابری نور خورشید را می‌توان دید یا هر آنچه مرا نکشد قوی‌ترم می‌سازد؛ اما اگر این جملات اولین حرف‌هایی باشد که به فردی دردمند می‌زنید آن‌ها این‌طور فکر می‌کنند که شما اصلاً نمی‌فهمید چه بر سر آن‌ها می‌گذرد. من در این کتاب درباره فرزند خودم زیاد حرف می‌زنم؛ اینکه چطور مبتلا به اوتیسم تشخیص داده شد و این اتفاق چقدر دردناک بود. وقتی این اتفاق افتاد یکی از دوستان بسیار نزدیکم به من گفت: خدا کودکان خاص را به والدین خاص می‌دهد. من از این حرف خیلی عصبانی شدم! چرا؟ چون او اصلاً به من گوش نمی‌کرد. او درد مرا تائید نمی‌کرد. در این حرف هیچ حسی از شفقت و مهربانی وجود نداشت. یک حرف کلیشه‌ای بود. این فرد از روی بدخواهی آن حرف را به من نزد. او می‌خواست حال من بهتر بشود؛ اما چون این حرف اولین چیزی بود که به من زدند حس کردم که انگار او حال مرا اصلاً نمی‌فهمد. پس یافتن گنج آخرین اقدام است. ما نباید تظاهر کنیم که درد و رنجی وجود ندارد.

احترام یه خود

احترام درونی ( احترام به خود)

در مورد احترام صحبت کردیم و احترام میان زن و مرد…

نگرش در خصوص جنس مقابل در تعیین انتخاب رفتار فرد بسیار موثر هست…

به طور نمونه اگر فرد در ظاهر به برابری معتقد باشد و در واقع نگرش او چنین نباشد در اجرای احترام به طرف مقابل هم با مشکل مواجه خواهد بود

این موضوع برابری در نگرش هر دو جنس مد نظر هست نه یکی از آنها

به این صورت که هم مردانی هستند که دم از برابری می زنند اما در عمل و بیان تناقضاتی دیده می شود و هم زنانی چنین دیده می شوند

مرسوم است که مردان را به نگرش نابرابر متهم می کنند اما در دوران اخیر که دوره گذار و فرهنگ درهم هستیم شاهد نظرات پر از تناقض هر دو جنس هستیم

 

شاید در مورد نگرش مردان شنیده ایم و بسیار از مردسالاری نالیده ایم… اشاره ای هم من کنم

مردانی هستند که به برابری مرد و زن اعتقادی ندارند و رک بیان می کنند و زن را کشتزار مردان می نامند…

مردانی هستند که در دل مرد و زن را برابر نمی دانند ولی برای اینکه نظر زن را جلب کنند چنین بیان می کنند که به برابری این دو معتقد هستند و نظرات خود را در راستای برابری توجیه می کنند

مردانی هم هستند که در ظاهر سعی دارند اعتقاد به برابر نبودن را به طور کلی پنهان کنند اما در عمل به گونه دیگری عمل می کنند که پر از تناقض است…

بسیار کم یافت می شود که در ذهن به برابری معتقد باشند و در عمل نیز تناقض نداشته باشند چرا که مردانی هم هستند که اعتقاد قلبی به برابری دارند اما تربیت و بزرگ شدن در این جامعه در عمل آنها خدشه وارد کرده بدون اینکه خودشان به آن واقف باشند…

این موارد را زیاد باز نمی کنم چونکه بسیار شنیده ایم می روم سراغ خانم ها

از زمانی که فمینیسم رواج یافت و فعالان برابری زن در به دست آوردن حقوق برابر تلاش خود را شروع کردند تعاریف بسیاری از این برابری وجود داشته است…

برخی می گویند زن و مرد برابر هستند اما مساوی نیستند… برخی می گویند حقوق شان باید برابر باشد حتا اگر یکسان نباشد…چرا که فیزیک و عملکرد آنها متفاوت است..

به هر حال انسان های فرهیخته چه زن چه مرد به دنبال پیدا کردن راه کارهای درست بوده اند و تا حدودی به آن عمل کرده اند

بعد از مدتی که از فعالیت فمینیسم می گذره در حال حاضر موضوع ماسکولیسم یعنی برابری مردان با زنان نیز مطرح شده چرا که در دوران اخیر زنان برابرتر شده اند…

برخی زنان تعریف عجیبی از برابری ارایه می دهند…

نمونه ای را برایتان می نویسم…

ایشان عقیده دارند که در ازدواج زن باید مهریه داشته باشد.. اگر کار می کند حقوق دریافتی برای خودش است و درآمدش را می تواند خرج خود کند و مرد مسوول هزینه خانه است و برای کارهای خانه هم یک کارگر استخدام کند…

 

در این نمونه سوال این است که وظیفه زن در این زندگی مشترک چیست… این نمونه روش به ضرر خود خانم هاست چون داره زن رو یک وسیله جزو اموال مرد تعریف می کنه اینگونه خانم ها فکر نکنند که برد کردند..

این نمونه رو برای این مطرح کردم که نمونه های بسیاری وجود دارد که به کل برابری را در ذهن هر دو جنس از بین برده و بیشتر به دنبال امتیاز گرفتن برای خود و در رفتن از زیر بار مسوولیت هست…

با این نگرش ها احترام ها واقعی نخواهند بود و هرچند در ظاهر احترام نمایشی وجود خواهد داشت اما این ارتباط چندان درازا نخواهد داشت…

احترام درونی را بیاموزیم… احترامی که در آن جنسیت مطرح نیست و در آن طرف مقابل را انسانی می بینیم پر از احساس که لازم است آن احساس ها را شناخته و با وسواس از آنها مراقبت کنیم…

شاداب و سلامت باشیم

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی