forgiveness

بخشش

درود بر همراهان عزیز

 

 

در گروه تلگرام من ، دوستان این جمله رو ارسال کرده بودند : نبخش بزار یاد بگیرند اشتباه نکنند

نظر همراهان رو پرسیدم و بیشتر همراهان در گفت و گوش شرکت کردند.

بعد من این جمله رو ارسال کردم و نظر دوستان رو پرسیدم: انسانهای ضعیف انتقام می گیرند… انسانهای قوی می بخشند.. انسان های باهوش نادیده می گیرند.

 

شب ساعت ۱۰ چنین نوشتم:

 

سپاس از همراهان که در این گفت و گوش همدیگر رو همراهی کردند…

 

اگر نوشته های دوستان رو جمع بندی کنم به این می رسیم که در مورد خانواده نزدیک یعنی پدر و مادر و خواهر برادر موضوع متفاوت هست…

 

 

پس در مورد دوستی ها و همسری ها صحبت می کنیم

 

 

دوستان مطرح کردند که بعد از چندبار بخشیدن دیگر نباید بخشید…

چند نکته وجود دارد

نکته اول اینکه هدف چیست

آیا می خواهیم که فرد مقابل تنبیه شود؟

آیا می خواهیم که فرد مقابل یاد بگیرد؟

 

آیا می خواهیم که از چنگال یک رابطه خودمان را رها کنیم؟

 

خانم آقایی که کارشناس ارشد روانشناسی هستند نوشت:

هدف، آرامش خودمان باشد…

 

ادامه دادم:

در جمله ارایه شده نوشته شده نبخش بزار یاد بگیرند اشتباه نکنند…. این جمله هدفش رو هم تعیین کرده!!

من نوشتم کیا موافقند و اکثر دوستان به کلمه نبخش دقت کردند اما هدف از نبخشیدن رو مد نظر نداشتند…

این جمله را تحلیل کنیم بعد برسیم به اهداف دیگر…

اگر بخواهیم که فردی یاد بگیرد قرارمان این شد که براساس تئوری انتخاب از هفت عادت کنترل بیرونی دست برداریم و به هفت عادت کنترل درونی رو بیاوریم…

دوستان از صحبت شب پنج شنبه اگر یادشان هست مرا همراهی کنند…

من عادات کنترل بیرونی را می نویسم و شما عادات کنترل درونی را الان برایمان بنویسید…

عادات کنترل بیرونی عبارتند؛ عیب جویی کردن، شکایت کردن، غرولند کردن، سرزنش کردن، تهدید کردن، تنبیه کردن، تطمیع کردن

از طریق تئوری انتخاب ما می آموزیم که برای یادگیری ببخشیم و …

منتظر هفت عادت کنترل درونی هستم….

حال اگر هدفمان رها شدن از رابطه به دلیل این است که نتیجه ای نمی گیریم…

 

همانطور که خانم آقایی اشاره کردند لازم است هدف را بر روی آرامش خود قرار دهیم…

و خانم آقایی ادامه دادند:

با پذیرش طرف مقابل می شه و صحبت کردن از عادات کنترل درونی مشکل حل می شه

 

و گوش سپردن و اعتماد

 

من ادامه دادم:

 

حال برخی می گویند نمی بخشیم اما رها می کنیم… یعنی بی تفاوتی نشان می دهیم…

روش دیگر این است که ببخشیم و رها کنیم

بگوییم شما را بخشیده ام اما رابطه ما نتیجه ای ندارد و بهتر است که با هم ارتباطی نداشته باشیم

با بخشیدن می توانیم به آرامش برسیم وگرنه اگر نبخشیم درگیر آن خواهیم ماند…

پس اگر هدف ؛ کار بر روی دیگری باشد لازم است ببخشیم و با عادات کنترل درونی کار را پیش ببریم و اگر هدف؛ کار بر روی خود است باز هم راه حل بخشیدن است….

ممنون از خانم آقایی که مشارکت کردند

 

خانم آقایی نوشت:

در خصوص عبارت پذیرفتن یعنی طرف مقابل رو به صورت یک مجموعه در نظر بگیریم یعنی پیشینه فرد چی هست؟ خودمون رو جای اون بگذاریم ببینیم فردی با شرایط طرف مقابل چرا این برخورد رو انجام می ده و با اون همدلی کنیم

 

ادامه دادم:

الان اگر من بخوام گله کنم که چرا دوستان هفت عادت کنترل درونی را ننوشتند از کنترل بیرونی استفاده کرده ام… بنابراین خودم هفت عادت کنترل درونی را می نویسم…. گوش سپردن، احترام گزاردن، تشویق کردن، حمایت کردن، پذیرفتن طرف مقابل به همانگونه که هست، اعتماد کردن، گفتگوی همیشگی بر سر موارد مورد اختلاف…

 

 

و در پاسخ به نوشته خانم آقایی نوشتم: بله به نکته خوبی اشاره کردید…من هم نوشته بودم قدرت تحلیل ما به چه اندازه هست؟ آیا به اشتباهات خود دقت کرده و واقف بوده ایم؟ شاید او چندین بار ما را بدون اینکه ما بدانیم بخشیده باشد ….

قضاوت سخت است پس با بخشیدن از قضاوت نیز دوری می کنیم…

 

و البته پذیرفتن و صحبت کردن بر سر مسایل، بسیار سنجیده تر است از بخشیدن و رها کردن…

من خودم سعیم این هست که بیشتر با عادات کنترل درونی آشنا بشم…. آقای گلسر روانشناسی نوینی به ما ارایه داده است….

سپاس از همراهی همگی سروران من…

خوشحال شدم و از دوستان می خوام که هرگاه که لازم دیدند در مورد مسایل مختلف نظرات خودشون رو برامون بنویسند…

که نوشتن دوستان سبب باز شدن باب گفت و گوش خواهد شد…

شاداب و سلامت باشید

آرزوی خواب خوش برایتان دارم

 

 سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

تئوری انتخاب

انتخاب رفتار

درود بر همراهان عزیز

 

از لطفی که به من و نوشته هام دارید ممنونم..برخی از دوستان در همینجا و برخی در تلگرام اظهار محبت می کنند…

 

امشب در مورد بخش های مختلف تئوری انتخاب براتون می نویسم

شب های دیگری هم در این مورد نوشتم اما همه بخش های این تئوری رو به طور خلاصه اینجا جمع می کنم…

در مورد این تئوری در اکثر کارگاه هام نکاتی رو بیان می کنم….

 

آقای دکتر گلسر معتقد هست که هر رفتاری که از ما سر می زنه به انتخاب خودمون هست بنابر این اسم نظریه اش رو نظریه انتخاب گذاشته…

در بخشی از این تئوری بیان می شه که هر رفتاری که از ما سر می زنه در راستای برآورده کردن ۵ نیاز اساسی و ژنتیکی ماست…

 

آقای گلسر در ابتدا معتقد بوده که ۳ نیاز اساسی و ژنتیکی داریم ولی بعد متوجه ۵ نیاز شده که معتقد هست این ۵ نیاز در ژن انسان ها وجود داره….

 

بقا، عشق و احساس تعلق، آزادی، قدرت ، تفریح

ترتیب اونها اهمیت اونها رو نشون نمی ده ولی به طور مثال اول بقا تامین می شه تا بتونه به عشق بپردازه…

در ضمن اینکه بقا و تفریح می تونند به تنهایی برآورده بشند اما بقیه برای برآورده شدن نیاز به نفر دیگر داره…

اینها همه توضیحات مفصل داره که من امشب خلاصه وار بخش های مختلف تئوری رو می نویسم…

 

در بخش دیگری از این نظریه، آقای گلسر بیان می کنه که هر رفتار ما یک کل هست که از چهار جز تشکیل شده… فکر، عمل ، احساس، فیزیولوژی بدن

 

ایشون این چهار جز رو که یک رفتار رو می سازند چهار چرخ یک اتومبیل در نظر گرفته

 

که چرخ های جلو، فکر و عمل و چرخ های عقب احساس و فیزیولوژی هستند…

 

 

 

دو چرخ جلو در مقایسه با دو چرخ عقب در اتومبیل چه خاصیتی دارند؟

اینجا نکته خاصی وجود داره که در کارگاه هوش هیجانی بسیار تاکید می شه…

دو چرخ جلو اتومبیل توسط فرمان ما قابل جهت دادن هستند

و چرخ های عقب تابع چرخ های جلو خواهند بود

آقای دکتر گلسر با این تعبیر تاکید می کنه که با می تونیم در فکر و عملمون تغییر ایجاد کنیم و احساس و فیزیولوژیمون رو تحت تاثیر قرار بدیم….

 

در مبحث هوش هیجانی هم به این موضوع اشاره می شه که ما نمی تونیم احساسمون رو به طور مستقیم تغییر بدیم

 

سوال می شه که پس با احساس بدمون چکار کنیم؟!

 

پاسخ در همین اتومبیل هست … شما با تغییر جهت دادن به فکرتون می تونید احساستون رو به طور غیر مستقیم و با واسطه فکر یا عمل تغییر بدید….

به طور مثال اگر احساس غم دارید و نمی خواهید مثل بعضی ها با گوش دادن به موسیقی غم انگیز غمتون رو حفظ کنید می تونید تصویر یک کودک در حال خندیدن رو به یاد بیارید و لبخند بر چهره شما ظاهر خواهد شد و احساستون تغییر خواهد کرد…

 

امتحان کردین؟

در بخش دیگری از تئوری انتخاب آقای گلسر از دنیای مطلوب شخص صحبت می کنه…

اگر ما از چیزی خوشمون بیاد اون رو در دنیای مطلوب خودمون قرار می دیم و اگر بدمون بیاد او رو در دنیای مطلوب خودمون راه نمی دیم

به طور مثال اگه از زیتون یا پرسپولیس خوشمون بیاد یا از شخص خاصی خوشمون بیاد اون رو در دنیای مطلوبمون قرار می دیم…

 

هنگامی که این موضوع رو پیشتر توضیح می دادم به فیلم inside out اشاره کردم…

در اون فیلم پنج احساس اساسی ما یعنی شادی، غم، انزجار، خشم، ترس نشون داده می شند و دنیای مطلوب نیز به تصویر کشیده شده

هر کدوم از این احساس ها دلیل وجود خودشون و توضیحات خودشون رو دارند که سر فرصت بهشون می پردازیم….

می رسیم به بخش بعدی از تئوری انتخاب که آقای گلسر روشی رو به ما پیشنهاد می کنه که ما با اجرای اون می تونیم وارد دنیای مطلوب یک نفر بشیم….

پیشنهاد ایشون جایگزین کردن روانشناسی کنترل بیرونی با روانشناسی کنترل درونی هست…

یعنی به جای ۷ عادت کنترل بیرونی یعنی عیب جویی کردن، سرزنش کردن، غرولند کردن، شکایت کردن، تنبیه کردن، تهدید کردن، باج دادن

از ۷ عادت کنترل درونی یعنی گوش سپردن، تشویق کردن، حمایت کردن، احترام گزاردن، اعتماد کردن، پذیرفتن طرف مقابل به همان گونه که هست، صحبت کردن همیشگی در خصوص موارد مورد اختلاف

استفاده کنیم

 

چرا اسمشون رو گذاشته کنترل بیرونی و کنترل درونی…

آقای گلسر معتقده که ما نمی تونیم کسی رو کنترل کنیم مگر خودمون رو و کسی هم نمی تونه ما رو کنترل کنه بغیر از خودمون

پس با هفت عادت اول سعی داریم طرف مقابل رو کنترل کنیم که میشه کنترل بیرونی اما با هفت عادت دوم خودمون رو کنترل می کنیم و رابطه رو می سازیم….

 

شب های دیگه فرصت شد برای هر کدوم از این بخش ها بیشتر توضیح می نویسم… سوالاتتون رو مطرح کنید…

شبتون خوش ، خواب خوبی داشته باشید

 

سینا یاوریان

 سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

woman self respect

احترام زن

امشب سومین شب است که راجع به احترام و بخصوص احترام زن و مرد صحبت می کنیم

امشب اختصاصی در مورد احترام زن صحبت کنیم شبی دیگر در خصوص احترام مرد

لیلای عزیز البته من هم به تفکر مردان اشاره کردم اما نمی شه آمار دقیق از احترام متقابل زن و مرد در ایران ارائه کرد

چراکه طبقات و فرهنگ های متفاوتی در ایران زندگی می کنند و رفتارها و تفکرات متفاوتی دارند

یک شوخی با جمله شما بکنم؛ یعنی به نظر شما این مردان هستند که اصرار دارند مهریه بپردازند و مالکیت زن را به دست آورند؟

همانطور که نوشتم رفتارها و فرهنگ های مختلفی در جامعه وجود دارد و نمی توان نظر قطعی نوشت

من نمی توانم به تفکر اقشار مختلف جامعه جهت بدهم

من تنها می توانم نظر خود را ارتقا دهم و بیان کنم

 

و اگر فردی نیاز به همراهی برای ارتقا داشت در مسیر ارتقا خودم ایشان را نیز برای ارتقا خودش همراهی کنم

این نوشته ها نمی تواند جایگزین کوچینگ خصوصی باشد فقط برای آشنایی بیان می شوند تا اعلام گردد که هرگاه برای کوچینگ نیاز بود در خدمتم

لازم هست که همه ما با بخش های مختلف یک موضوع آشنا بشیم تا بتونیم درست تصمیم بگیریم

 

لازم هست در ابتدا زن به خودش احترام بگزارد بعد از جنس مقابل هم انتظار احترام داشته باشد…

 

همانطور که در جلسه قبل اشاره کردم اکنون زن در تلاش برای برابری با مرد است در حالی که در دوران های گذشته این موضوع چندان مورد توجه نبوده بنابراین لازم است که زن ابتدا احترام به خود را بیاموزد بعد به دنبال برابری باشد…

و همانطور که اشاره کردم موارد بسیاری به لحاظ فرهنگ های متفاوت وجود دارند که نمی توانم به همه آنها بپردازم به طور مثال خرده گرفتن به همدیگر در مورد حجاب در زنان دیده می شود…

 

و موارد بسیار دیگری که من مهریه را برای صحبت امشب برمیگزینم که در اکثر فرهنگ های موجود در ایران مشترک و مرسوم هست

بسیاری از دختران فلسفه مهریه را نمی دانند و از آن به عنوان سنت یاد می کنند…به نگرش مردان به این موضوع امشب کاری ندارم…

برخی از دختران آن را هدیه ای از طرف مرد می دانند

 

و برخی آن را ضمانت اجرایی عنوان می کنند

اگر از ابتدای فلسفه وجودی آن بدانیم شاید که بیشتر مایل باشیم که در خصوص احترام تامل کنیم…

قبل از اسلام در وادی عرب ها زن جایگاه خوبی نداشت و به عنوان یک وسیله تلقی می شد

 

پیامبر اسلام همانطور که به طور قطع اعلام نکرد که برده داری ممنوع است به طور قطع هم بیان نکرد که زن و مرد برابر هستند . و همچنان خرید برده و کنیز برچیده نشد…

 

اما برای اینکه کمی حق برای زنان قایل شده باشد در سوره نسا آیه ۲۸ خطاب به مردان آمده است که زنا نکنید اما اگر بهره مند شدید مهر دهید. تفاوت همسر با کنیز در این بود که هنگام خرید، پول را به صاحب کنیز می دادند و هنگام صیغه، پول را به خود زن می دادند

 

بنابراین تا آن زمان که زنان در وادی عرب ها بدون هیچگونه حقی مورد بهره برداری قرار می گرفتند از آن زمان به بعد با مهریه مورد مهر قرار گرفتند

 

بزرگان ایران بعد از اسلام ملاحظه کردند که بر طبق قوانین جدید حاکم شده بر ایران زنان با مهریه ای به خانه مرد می روند و مرد هرگاه که خواست مهریه را داده و زن را بیرون می اندازد و یا زنان دیگری می گیرد

در حالی که در ایران قبل از اسلام زنان جایگاهی نزدیک به مردان داشتند و از برابری با مردان چندان دور نبودند

 

بنابراین بزرگان ایرانی که توانایی تغییر قوانین حاکم را نداشتند از همان قوانین استفاده کردند و با بالا گرفتن مبلغ مهریه تا حدودی سلامت زندگی زنان را تامین کردند. و ارایه راهکارهای جدید همچنان ادامه دارد و در مجلس به تصویب می رسد تا هرچه بیشتر به برابری زن و مرد نزدیک شویم

 

پس تا اینجا می رسیم به اینکه در ایران مهریه تبدیل شد به ضمانت اجرایی در حالی که در هیچ کشور اسلامی دیگری چنین نیست و مهریه مبلغ بسیار پایینی در حد همان خرید و هدیه دارد

 

پس زن اگر بخواهد که به خود احترام قایل شود در وهله اول لازم است این موضوع را برای خود حل کند که حقوق برابر می خواهم و فروشی نیستم… البته اگر به برابری معتقدند…

 

در مرحله بعد اگر حقوق برابر به دست نیامد، مهریه و حربه های دیگری را به عنوان ضمانت اجرایی نه به عنوان هدیه به کار گیرد

 

اینها رو نوشتم فقط به این خاطر که شخص در ابتدا باید خود و خواسته هایش را بشناسد و بعد طلب خواسته بکند نه اینکه دنباله رو هر آنچه که از دیگران می شنود باشد…

 

اینجا راهکاری برای حقوق برابر در ازدواج ارایه نمی کنم فقط به فلسفه موضوع اشاره کردم تا خود راه را انتخاب کنید در ضمن اینکه موضوع ما احترام بود…

شاداب باشیم و آگاه در هوشیاری…

شب خوش و در آرامش

 

 سینا یاوریان 

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

احترام یه خود

احترام درونی ( احترام به خود)

در مورد احترام صحبت کردیم و احترام میان زن و مرد…

نگرش در خصوص جنس مقابل در تعیین انتخاب رفتار فرد بسیار موثر هست…

به طور نمونه اگر فرد در ظاهر به برابری معتقد باشد و در واقع نگرش او چنین نباشد در اجرای احترام به طرف مقابل هم با مشکل مواجه خواهد بود

این موضوع برابری در نگرش هر دو جنس مد نظر هست نه یکی از آنها

به این صورت که هم مردانی هستند که دم از برابری می زنند اما در عمل و بیان تناقضاتی دیده می شود و هم زنانی چنین دیده می شوند

مرسوم است که مردان را به نگرش نابرابر متهم می کنند اما در دوران اخیر که دوره گذار و فرهنگ درهم هستیم شاهد نظرات پر از تناقض هر دو جنس هستیم

 

شاید در مورد نگرش مردان شنیده ایم و بسیار از مردسالاری نالیده ایم… اشاره ای هم من کنم

مردانی هستند که به برابری مرد و زن اعتقادی ندارند و رک بیان می کنند و زن را کشتزار مردان می نامند…

مردانی هستند که در دل مرد و زن را برابر نمی دانند ولی برای اینکه نظر زن را جلب کنند چنین بیان می کنند که به برابری این دو معتقد هستند و نظرات خود را در راستای برابری توجیه می کنند

مردانی هم هستند که در ظاهر سعی دارند اعتقاد به برابر نبودن را به طور کلی پنهان کنند اما در عمل به گونه دیگری عمل می کنند که پر از تناقض است…

بسیار کم یافت می شود که در ذهن به برابری معتقد باشند و در عمل نیز تناقض نداشته باشند چرا که مردانی هم هستند که اعتقاد قلبی به برابری دارند اما تربیت و بزرگ شدن در این جامعه در عمل آنها خدشه وارد کرده بدون اینکه خودشان به آن واقف باشند…

این موارد را زیاد باز نمی کنم چونکه بسیار شنیده ایم می روم سراغ خانم ها

از زمانی که فمینیسم رواج یافت و فعالان برابری زن در به دست آوردن حقوق برابر تلاش خود را شروع کردند تعاریف بسیاری از این برابری وجود داشته است…

برخی می گویند زن و مرد برابر هستند اما مساوی نیستند… برخی می گویند حقوق شان باید برابر باشد حتا اگر یکسان نباشد…چرا که فیزیک و عملکرد آنها متفاوت است..

به هر حال انسان های فرهیخته چه زن چه مرد به دنبال پیدا کردن راه کارهای درست بوده اند و تا حدودی به آن عمل کرده اند

بعد از مدتی که از فعالیت فمینیسم می گذره در حال حاضر موضوع ماسکولیسم یعنی برابری مردان با زنان نیز مطرح شده چرا که در دوران اخیر زنان برابرتر شده اند…

برخی زنان تعریف عجیبی از برابری ارایه می دهند…

نمونه ای را برایتان می نویسم…

ایشان عقیده دارند که در ازدواج زن باید مهریه داشته باشد.. اگر کار می کند حقوق دریافتی برای خودش است و درآمدش را می تواند خرج خود کند و مرد مسوول هزینه خانه است و برای کارهای خانه هم یک کارگر استخدام کند…

 

در این نمونه سوال این است که وظیفه زن در این زندگی مشترک چیست… این نمونه روش به ضرر خود خانم هاست چون داره زن رو یک وسیله جزو اموال مرد تعریف می کنه اینگونه خانم ها فکر نکنند که برد کردند..

این نمونه رو برای این مطرح کردم که نمونه های بسیاری وجود دارد که به کل برابری را در ذهن هر دو جنس از بین برده و بیشتر به دنبال امتیاز گرفتن برای خود و در رفتن از زیر بار مسوولیت هست…

با این نگرش ها احترام ها واقعی نخواهند بود و هرچند در ظاهر احترام نمایشی وجود خواهد داشت اما این ارتباط چندان درازا نخواهد داشت…

احترام درونی را بیاموزیم… احترامی که در آن جنسیت مطرح نیست و در آن طرف مقابل را انسانی می بینیم پر از احساس که لازم است آن احساس ها را شناخته و با وسواس از آنها مراقبت کنیم…

شاداب و سلامت باشیم

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

maditation

mindfulness ذهن آگاهی

درود بر همراهان عزیز

 

امشب کمی در خصوص ذهن آگاهی mindfulness براتون بنویسم…

در عرفان سه نوع حضور در زمان حال رو داریم که پیشتر همین جا براتون نوشتم

  • ریلکسیشن یا آرمش یا وانهادگی
  • کانسنتریشن یا تمرکز یا توجه
  • مدیتیشن یا مراقبه

 

در حال حاضر علم روانشناسی از عرفان کمک گرفته و نظریه فراشناختی رو ارایه داده که روش اصلی اون براساس حضور یا توجه و آگاهی در حال هست

ریلکسیشن یک روش شل کردن عضلات هست که آرامش روانی و تنی رو به دنبال داره

این مطالب از کارگاه سلامت تن و روان هست

در تمرکز بر روی یک موضوعی توجه و تمرکز می کنیم.

 

به طور مثال بر شعله شمع تمرکز خودمون رو حفظ می کنیم و در حین اینکه از رقص شعله لذت می بریم توجه خودمون رو در زمان حال حفظ می کنیم

 

حضور در زمان حال یعنی به افکار اجازه ندیم که ما رو به خاطرات گذشته یا برنامه ریزی برای آینده ببرند.

حضور در زمان حال هم ذهن رو رها می کنه و آرامش رو به همراه میاره و هم بدن از تنیدگی استرس رها می شه و می تونه فرصت ترمیم خودش رو پیدا کنه

ترمیم تن و روان هدف اصلی کارگاه سلامت تن و روان هست

خوردن یک دانه کشمش و توجه و تمرکز به اندازه، نرمی و سختی و طعم اون می تونه که ما رو در زمان حال نگه داره

کاربرد دیگر یادگیری توجه و تمرکز می تونه در ارتقا هوش هیجانی و در ادامه کنترل خشم باشه که مبحث جلسه گذشته بود

تمرین شناخت احساس و سپس تمرین توجه به احساس در اکنون می تونه که ما رو کمک کنه تا در هنگام بروز حادثه ای که برانگیزاننده هست بتونیم به احساسمون توجه کنیم و اون رو تحت کنترل خودمون داشته باشیم….

در هنگام افسردگی هم بسیار کمک کننده است

قبل از اینکه با نظریه فراشناخت آشنا بشم با این روش از طریق عرفان آشنا بودم و آموزش می دادم

هنگامی که افسرده یا دل گرفته هستید می تونید که به احساستون نگاه کنید

 

مثل اینکه دارید به شعله شمع نگاه می کنید چون پیشتر اون رو تمرین کردید

مثل یک فرد بیرون از خودتون به احساس هایی که در درونتون اتفاق افتادند و در حال اتفاق افتادن هستند نگاه می کنید

توجه می کنید که اون احساسات در درون شما چه تغییراتی ایجاد کردند

به طور مثال آیا تنفس شما رو تغییر دادند؟ آیا ضربان قلب شما رو تغییر دادند

با توجه به احساسات و تغییرات فیزیولوژیکی که اون احساسات سبب شدند به مرور احساس ها محو می شند و شما در زمان حال قرار می گیرید و از شر اون احساس دلگرفتگی رها می شید…

جالب یا عجیبه که بسیاری از مردم به موسیقی که دلگرفتگی ایجاد می کنه گوش می دن و غمگین می شند ولی باز به اینکار ادامه می دن و خودشون رو از شر این احساس رها که نمی کنند هیچ خود رو در دام اون گرفتارتر می کنند!!!!

پس روش هایی برای شناسایی احساس ها و توجه و در حال بودن با هم مرور کردیم….

 

امشب تروکیبی از کارگاه سلامت تن و روان کارکاه هوش هیجانی نوشتم. البته بارها یادآوری کردم که کارگاه های من در امتداد هم هستند

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

 

سخنران ، مدرس و مشاور روانشناسی

anger

کنترل خشم

در گروه تلگرام سوالی شد :

میتونم خواهش کنم در مورد خشم و کنترل ان مخصوصا زمانی که خیلی عصبانی هستیم هم صحبت کنیم

 

پاسخ:

درود بر شما همراهان عزیز

این موضوع به کارگاه “هوش هیجانی ” مربوط میشه…

هیجان های ابتدایی در غده آمیگدالا ثبت شدند و واکنش سریع به احساس ها رو در پی میارن‌…

من برای کارگاه هوش هیجانی و همینطور برای کتابی که در حال تهیه هستم به طور عمده از سه نظریه استفاده می کنم

آقای گولمن که هوش هیجانی رو مطرح کرده

آقای گلسر که نظریه انتخاب رو مطرح کرده

آقای سلیگمن که خشنودی رو مطرح کرده

و مطالب بسیار دیگر

آقای گلسر در تئوری انتخاب خودش می گه شما واکنشی که برای یک اتفاق مشترک در مقابل رییس و همسر خود دارید متفاوت است…

در مقابل رییس خود عصبانیت خود را کنترل می کنید و واکنش مناسبی از خود بروز می دهید

اما در مقابل همسر خود عصبانیت و خشم خود را با واکنش نامناسبی ابراز می کنید

آقای گلسر می گه پس شما می توانید انتخاب کنید که چه واکنشی داشته باشید

پس شما می توانید آن را تحت کنترل خود داشته باشید…

انتخاب با شماست…

حال چگونه خشم را کنترل کنیم…

همانطور که در ویدیوها گفتم چند ثانیهطول می کشد تا اطلاعات هیجانی از آمیگدالا تا قشر مخ برسد و ما بتوانیم در آن زمینه به طور منطقی فکر کنیم…

پس همانطور که قدما اشاره داشته اند اگر تا ۱۰ بشمریم و بعد واکنش نشان دهیم بهتر است….

یک را کنترل هیجان، به طور کلی واکنش نشان ندادن هست… سعی کنیم واکنشی نشان ندهیم… یعنی در درون عصبانی هستیم اما در بیرون واکنشی نشان نمی دهیم…

 

جدا کردن فکر از عمل یک نگرش محسوب می شه…که کاربردهای بسیاری در مسایل مختلف داره…

بعد از اینکه خشم فروکش کرد ممکن است ذهن همچنان به نشخوار فکری ادامه دهد و خشم را برانگیزاند

در این حالت توجه خود را به یک موضوع دیگر منحرف می کنیم….

پس علاوه بر آشنایی با هیجان ها و مرکز هیجان ها دو تکنیک رو در اینجا نوشتم

اگر به تکنیک ها عمل کردید و جواب نگرفتید تکنیک ها اشکال ندارند شاید شما کلیدش رو ندارید…تشریف میارید کارگاه و کلیدش رو می گیرید…

موارد بسیاری وجود داره که لازم هست ههممون در مورد هوش هیجانی بدونیم… پس مبحث مهم و کاربردی هست و ساده نیست…

امیدوارم تا حدودی با هوش هیجانی یا مدیریت هیجان ها آشنا شده باشید… باز در این زمینه خواهم نوشت..

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران ، مدرس و مشاور روانشناسی

Relation right

احترام به خانم ها

درود بر شما

در مقدمه بر احترام از آداب معاشرت به طور کلی صحبت کردیم…

می تونیم احترام مثل موضوعات مختلف از منظرهای مختلفی بررسی کنیم

احترام به بزرگتر

احترام به والدین

احترام در محل کار

احترام در همسرداری

احترام میان دو دوست

احترام میان دو غریبه

احترام بین دوست دختر و دوست پسر

منظرگاه های دیگری به خاطرتون می رسه بنویسید

یک نظر: احترام به توانمندی ها و باورهای درست خودمون و دیگران

 

کمی در خصوص احترام بین دو جنس مخالف صحبت کنیم…

دو جنس مقابل انسان یعنی زن و مرد خصوصیات متفاوتی دارند و این خصوصیات به مرور سبب شکل گیری رفتارها و پوشش های خاصی برای این دو شده…

در کارگاه “ارتباط زن و مرد” در جلسات اول در خصوص آشنایی این دو مطالبی ارایه می کنم

به این معنی که در وهله اول لازم هست این دو جنس همدیگر را بشناسند تا رفتار مناسبی با هم داشته باشند.

ارایه شناخت از این دو جنس در این مجال کوتاه نمی گنجه ولی چند اشاره شاید راهنما باشه…

به طور نمونه زن احساسگرا و مرد عقلگراست

اگر این دو این موضوع رو بدونند در رفتارهاشون در زمان های مختلف دقت بیشتری می تونند داشته باشند

یک تست در سایتم هست که میزان مرد و یا زن بودن مغز شما رو اندازه گیری و تحلیل می کنه… البته شما باید روی کاغذ اون رو برای خودتون محاسبه کنید…

http://yavarian.ir/psychology-test/

 

پس در مورد اکثریت صحبت می کنیم

همه شاهدیم که لباس های این دو جنس بسیار با هم متفاوت هستند…

به مرور این دو براساس انتخاب هاشون برای لباس و روش فکر کردن و رفتار … به اونی تبدیل شدند که الان هستند

و همچنان روش های اختصاصی تری برای خودشون ابداع می کنند

این موضوع به همون اصل عقل گرایی و احساس گرایی مربوط می شه…

به هرحال از موضوع که احترام هست دور نشیم…

لازم هست که این دو جنس به یک میزان به همدیگر احترام بزارند چون هر دو از انسان هستند

اما نوع احترامی که از طرف مقابل توقع دارند کمی متفاوت هست…

شاید یک نوع احترام برای یکی مهم نباشد و برای دیگری مهم باشد…

به طور مثال مرد آموخته که قوی باشد بنابراین اینکه زن او را ضعیف جلوه ندهد این یک احترام خواسته شده از طرف مرد هست…

زن هم توقعی که از مرد دارد احترام به قوی بودن نیست چون مدعی قوی بودن نیست اما احترام به شخصیت و حرمت او او را از درون قوی می کند…

البته در جامعه امروز یکسری کلیشه های آداب معاشرت تعریف شده اند که همانطور که اشاره کردم به دلیل لباس و پوشش و … هستند

به طور مثال به خاطر اینکه خانم دامن پوشیده، خانم چگونه بنشیند و آقا چگونه رفتار کند

رفتارهای آداب معاشرتی بسته جامعه است و افراد هر طبقه اجتماعی خود آن را به نوع احترام ترجمه می کنند… بنابراین ایجا صحبت از آداب معاشرت نیست.. صحبت از نوع نگرش این دو نسبت به هم هست

احترام از نگرش ناشی می شه…

اینکه خانم اول از در رد بشه الان یک آداب معاشرت هست اما این موضوع چه معنی داره مورد بحث هست

 

سوال شده:  آیا آقایون بیشتر باید به خانم ها احترام بگذارند؟

پاسخ: باید دو طرفه باشه، البته شاید به دلیل احساسی بودن باید بیشتر مراقب رفتار با خانمها باشیم

این موضوع مربوط می شه به همون موضوع احساسی و تا حدودی فیزیک بدن خانم ها

 

اینگونه تعریف شده که خانم ها به حامی نیاز دارند ..منظور دقیقن این نیست که به لحاظ فیزیکی به حامی نیاز دارند .. منظور اینه که وقتی احساس می کنند که یک نفر به صورت حمایتگرانه باهاشون رفتار می کنه احساس احترام می کنند.

گاهی هم نیاز به حامی از نظر فیزیکی دارند اما بیشتر حامی احساسی و روحی می خوان…

پس آقایون می تونند با رفتارهای حمایتگرانه احترام خودشون رو به خانم ها نشون بدند

 

حال خانم ها چطور آقایون رو پشتیبانی کنند که اونها احساس قوت کنند و احساس احترام بهشون دست بده؟

خانم ها با زبان می تونند که آقا رو کامل پشتیبانی کنند…

با زبان بدن.. اشاره… نگاه… و گفتار

هر دو به تحسین نیاز دارند اما نوع تحسین دریافتی کمی متفاوت هست.. البته تحسین های مشترک هم وجود داره…

از اونجاییکه نمی تونستم اینجا زیاد راجع به شناخت این دو صحبت کنم و بعد وارد موضوع احترام بشم.. خلاصه وار و تو در تو شد…

سپاس از همراهیتون

 سینا یاوریان – سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

kindness

احترام در ارتباط تا چه حد و درجه ای؟

 

 

خوشحال می شم که همه همراهان هم اگر مایل بودند نظرشون رو بنویسند…

معمول هست که همه ما در ارتباطاتمون درجاتی قایل هستیم..

 

به طور مثال با دوست نزدیکمون شوخی می کنیم اما با کسی که چند دقیقه پیش آشنا شدیم شوخی نمی کنیم تا وقتی که با هم ارتباط خاصی رو شکل داده باشیم..

شوخی یکی از رفتارهای موجود باهوش هست که اون هم درجاتی داره و با احترام کاملن مرتبط هست…

می شه شوخی رو با احترام انجام داد یا بدون احترام پس شوخی هم مثل احترام درجاتی داره

 

زن و مردی که به هم نزدیک هستند وقتی با هم صحبت می کنند می تونند تا یک سانتی صورت هم به همدیگر نزدیک بشوند ولی کسانی که با هم چندان نزدیک نیستند لازم هست که ۵۰ سانت فاصله رو حفظ کنند

 

سوال اینه که حد در احترام رو چه چیزی تعیین می کنه؟

 

میتونه رفتار و برخورد طرف مقابل باشه

طبقه اجتماعی یکی از تعیین کننده ها هست و در واقع حد احترام گذاشتن ما نمایش دهنده طبقه اجتماعی ما هم هست.

آیا منافع ما هم در تعین این حد دخیل هستند ؟

 

بله ما به رییسمون بیشتر احترام میزاریم در حالی که حتا اگه اون کمتر به ما احترام بزاره… که این موضوع به فرهنگ جانعه مربوط می شه و در جوامع دیکتاتوری دیده می شه

اما این مسایل چطور و چرا تعریف شدند؟

همین منافع که مطرح شد نشاون می ده که همه قوانین از جمله احترام گزاردن به دلیل دوری از آسیب هست…

این موضوع رو در نوشته ای با عنوان آداب معاشرت در سایتم نوشتم

آداب معاشرت برای این ابداع و مستند شد که افراد تکلیف خودشون رو یاد بگیرند و آسیب زدن به خود و دیگران به حداقل برسه.

چه طبقه اجتماعی آداب معاشرت رو یاد می گیره؟

برخی از خانواده ها از طبقه اجتماعی متوسط در آموزش به فرزندانشون از آداب معاشرت هم بهشون یاد می دن و در طبقات بالای اجتماعی ، آموزش آداب معاشرت یکی از آموزش های اصلی فرزندپروری محسوب می شه.

 

 

سوال: میشه اینجا اقتصاد و وضعیت معیشتی رو دخیل دونست در این که این طبقات بیشتر به این مقوله اهمیت میدن

این موضوع رو هم در نوشته ای دیگر در سایتم نوشتم که در گذشته طبقات اقتصادی بالا برای این موضوع اهمیت قایل می شدند در نتیجه اگر از طبقه اجتماعی بالا هم نبودند در نسل بعدی از طبقه اجتماعی بالا محسوب می شدند اما امروزه این ها به هم ربطی ندارند….

 

 

طبقه اقتصادی بالا لزوما طبقه اجتماعی و فرهنگی بالا هم نیست چرا که ممکن است اهمیت این موضوع را درک نکرده باشد….

و ما از طبقه اقتصادی پایین هم بسیار آداب دان دیده ایم چرا که طبقه اجتماعیشان بالاست… حتا در روستاها

 

پس در حال حاضر طبقات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی به هم بی ربط هستند…

احترام گزاردن به همنوع بخشی از آداب معاشرت هست که بسیاری اوقات طبقه اجتماعی متوسط و پایین با آزمون و خطا در خانواده و کوچه و مدرسه می آموزند… در حالی که در طبقه اجتماعی بالا این موضوع مستقیم آموزش داده می شه…

 

شاید شما هم همچین تجربه را داشته باشید که احترام گذاشتن به دیگران در جامعه ما از سوی برخی به عناوین مختلف تعبیر میشود مصداق چاپلوسی و غیره آیا به نظر شما همچین برداشت های تا چه حد میتواند در احترام گذاشتن در رابطه ها میتواند موثر باشد

طبقه اجتماعی بالا یعنی طبقه ای که اهل اندیشه هست… وقتی اهل اندیشه باشی به رفتار خود و دیگران هم دقت خواهی داشت…

دقت خواهی داشت که چه چیزی مورد احترام طرف مقابل شماست و شما با احترام به آن موضوع صحبت خواهی کرد

مواظب خواهی بود که طرف مقابل شما به چه چیزی حساس هست و شما به خاطر اینکه طرف مقابل شما اذیت نشود حساسیت او را در رفتارت لحاظ خواهی کرد… احترام یعنی همین… مراقبت از حساسیت های طرف مقابل…

حال این مراقبت از حساسیت های طرف مقابل ممکن است به دلایل مختلف انجام گیرد.. به خاطر اینکه طرف مقابل را دوست داری و او را برای خود دوست می دانی… به خاطر اینکه نمی خواهی دوستی او را از دست بدهی…. به خاطر چاپلوسی… به خاطر ترس…

ما با آموختن آداب معاشرتی که پیشتر تدوین شده است بسیار راحت تر خواهیم شد و ذهن خودمون رو درگیر نخواهیم کرد که الان اگر چنین رفتار کنم بی احترامی هست یا نه… پس قوانین تدوین شده ما رو سبک تر می کنند… و البته اگر هر لحظه خودمون هم فکر کنیم گامی فراتر برداشته ایم…

مثال های کمی از احترام گزاردن نوشتیم… همراهان در فرصت های بعدی برایمان مثال بنویسند…

سپاس از همراهیتان

 

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

Choose-Your-Path

دسته بندی کارها براساس اضطراری و مهم

در گروه تلگرام من خانم پورموسی پیشنهاد داد که حول موضوعات روانشناسی گفت و گوش داشته باشیم و من برای ایشان نوشتم که هدف از تشکیل گروه تلگرامی هم همین بوده است…

ادامه را مطالعه می فرمایید…

 

خانم پورموسی، عالیه که شما سعی در همراهی دارید… ما از گروه نیک اندیشان با هم آشنا هستیم و می دانید که گروه نیک اندیشان را با چه دقت و وسواس و هدف گذاری و برنامه ریزی ایجاد کرده بودم…

دوستانی که مایل هستند در مورد گروه نیک اندیشان و برنامه ها و سابقه اون اطلاعات داشته باشند می توانند به nikandishan.yavarian.com مراجعه کنند

در گروه نیک اندیشان برنامه کتاب داشتیم… برنامه گفت و گوش داشتیم… برنامه کوه داشتیم و همه در راستای یک هدف … ارتقا خود…

شعار گروه نیک اندیشان را “بیایید از خود شروع کنیم” نوشته بودم.

این گروه نیز همینگونه است و به زودی جلسات و برنامه های گروه نیک اندیشان از سر گرفته خو اهد شد..

در واقع اینجا سعی کردم بخش گفت و شنود را راه بیاندازم که همراهی نشد…

خانم پورموسی اگر خاطرتان باشد در گروه نیک اندیشان کتاب هفت عادت مردمان موثر را معرفی کرده و خواندن آن را پیشنهاد داده بودم…

در بخشی از این کتاب به طبقه بندی کارها اشاره شده است…

چهار دسته بندی از کارها به اینصورت

اضطراری و مهم

غیراضطراری و مهم

اضطراری اما غیر مهم

غیراضطراری و غیر مهم

در اینجا منظور از اضطراری.. فوریت انجام کار است

اضطراری و مهم مثل بحران ها یا پروژه های مدت دار… که اولویت دارند که انجام شوند

فعالیت ها ی غیراضطراری و مهم کارهایی هستند که برنامه ریزی می کنیم که به صورت روزانه یا هفتگی آنها رو انجام بدیم مثل ورزش کردن در روزهای خاص با برنامه ریزی

کارهای بی اهمیت ولی اضطراری مثل پاسخ به تلفن..رعایت برخی اصول و آداب …

کارهای غیراضطراری و غیرمهم مثل تلویزیون تماشا کردن…

اگر با برنامه ریزی قبلی یک فیلم را با انتخاب خود نگاه کنیم جزو کارهای مهم و غیراضطراری هست اما اگر جلوی تلویزیون بنشینیم و منتظر برنامه ای باشیم که نمی دانیم چیست…. جزو دسته چهارم است

حال خانم پورموسی پیشنهاد شما جزو کدام دسته هست و اغلب مردم کدام دسته را ترجیح می دهند…

به نظر من می رسد که پیشنهاد شما جزو دسته دوم است و اغلب مردم دسته چهارم را ترجیح می دهند…چرا؟!

پیشتر در مورد چرایی آن در توضیح لذت و خشنودی صحبت کرده ام… اغلب مردم لذت آنی را به خشنودی دایمی ترجیح می دهند…چرا؟..

به دلیل اینکه بیشتر از دو قدمی خود را نمی بینند….

اما کسانی که بیشتر از دو قدمی را می بینند هم وقت دارند که کتاب بخوانند هم در گفت و گوش های مفید مشارکت می کنند و با کسب خشنودی برای خود برای دیگران هم خشنودی خلق می کنند….

حتا کسی که ورزش، ضرورت زندگی اوست وقت ورزش ندارد بعد در هنگام صحبت می گوید: منتظرم قسمت بعدی سریال عاشقانه بیاید… خیلی خوب است….

کتاب را مثال نمی گویم چون درک ضرورت مطالعه کتاب بسیار سخت تر از درک ضرورت ورزش است…

هرگاه این ضرورت ها و اهمیت ها را درک کردیم آنگاه انتظار تغییر در زندگی خود را داشته باشیم…

بسیاری اوقات بسیاری از مسایل را به بیرون از خود ارتباط می دهیم بنابراین چون فکر می کنیم که ما نمی توانیم نقشی در تغییر آن داشته باشیم کاری هم در زمینه تغییر انجام نمی دهیم..

اما اگر بدانیم که همه تغییرها به ما بستگی دارد بله همه تغییرها…. آنگاه شاید اقدامی بکنیم…

باشگاه رشد و ارتقا فردی سینا یاوریان آماده است تا شما را در این مسیر همراهی کند…

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

success woman

داستان دوستان – ۲

درود بر همه

این داستان شاید مرتبط با موضوعتون نباشه ولی برای خودم جالبه و گاهی منو به فکر وامی داره

داستان من مربوط به زمان دفاع پایان نامه هست که بعد از گذشت چند روز دخترم به دنیا اومد و من از روز دفاع که اصلاحیه رو به انتشارت دادم امکانش رو نداشتم که به دانشگاه مراجعه کنم.تا یک روز که مادرم بعد از۱۰ برگشتن پیش ما ،تصادفی خبر فوت دکتر هومن استاد مشاورم رو از تلویزیون شنید☹ و پیشنهاد دادن روز بعد با همکاری ایشون برای ادامه کارها به دانشگاه بروم.وقتی به دفتر گروه رفتم متوجه شدم که استاد راهنما هم چند ماه قبل پس از یک مراسم خداحافظی به کانادا مراجعت کردند:grimacing:.و مدیر گروه سابق که داورم بودند عوض شده بود و مدیر جدید برخورد خیلی بدی داشتند و فرمودند نمی شه برات کاری انجام داد.نا امید رفتم انتشارت که حداقل پایان نامه های حاضر شده رو تحویل بگیرم، قراردادش تمام شده بود و از آنجا رفته بود:sob: .آنقدر شرایط روحی بدی داشتم که چند بار تو پیاده رو می خواستم بنشینم روی زمین و گریه کنم.

وقتی بالای پل هوایی جلوی دانشگاه رفتم چند دقیقه ای به تماشای ماشین ها ایستادم و فکر می کردم. همراه افکار مختلفی که به ذهنم خطور می کرد یک صدایی به مرور قوی تر می شد که “تو می تونی”، بعد از حدود ۱۵ دقیقه تونستم به خودم مسلط بشم و با تمرکز روی فکرهای امید بخش راه حل های سازنده رو بررسی کنم .اول رفتم یک وقت از رییس دانشگاه گرفتم و مشکل رو مطرح کردم و راه حل رو پرسیدم.بعد از قسمتی که مسول اجاره واحدهای دانشگاه بود تلفن انتشاراتی رو پیدا کردم و به محل جدیدشون رفتم که خوشبختانه پایان نامه های منو نگه داشته بودند.یعنی در عرض دو سه ساعت همه چیز متحول شد…

 

دقیقا آنقدر اتفاقات بد زیاد بود که باور کردنی نیست.ولی از اون به بعد وقتی با شرایط بدی مواجه می شم پیش خودم می گم من بدتر از اینو تجربه کردم حتما یک راهی هست