forgiveness

بخشش

درود بر همراهان عزیز

 

 

در گروه تلگرام من ، دوستان این جمله رو ارسال کرده بودند : نبخش بزار یاد بگیرند اشتباه نکنند

نظر همراهان رو پرسیدم و بیشتر همراهان در گفت و گوش شرکت کردند.

بعد من این جمله رو ارسال کردم و نظر دوستان رو پرسیدم: انسانهای ضعیف انتقام می گیرند… انسانهای قوی می بخشند.. انسان های باهوش نادیده می گیرند.

 

شب ساعت ۱۰ چنین نوشتم:

 

سپاس از همراهان که در این گفت و گوش همدیگر رو همراهی کردند…

 

اگر نوشته های دوستان رو جمع بندی کنم به این می رسیم که در مورد خانواده نزدیک یعنی پدر و مادر و خواهر برادر موضوع متفاوت هست…

 

 

پس در مورد دوستی ها و همسری ها صحبت می کنیم

 

 

دوستان مطرح کردند که بعد از چندبار بخشیدن دیگر نباید بخشید…

چند نکته وجود دارد

نکته اول اینکه هدف چیست

آیا می خواهیم که فرد مقابل تنبیه شود؟

آیا می خواهیم که فرد مقابل یاد بگیرد؟

 

آیا می خواهیم که از چنگال یک رابطه خودمان را رها کنیم؟

 

خانم آقایی که کارشناس ارشد روانشناسی هستند نوشت:

هدف، آرامش خودمان باشد…

 

ادامه دادم:

در جمله ارایه شده نوشته شده نبخش بزار یاد بگیرند اشتباه نکنند…. این جمله هدفش رو هم تعیین کرده!!

من نوشتم کیا موافقند و اکثر دوستان به کلمه نبخش دقت کردند اما هدف از نبخشیدن رو مد نظر نداشتند…

این جمله را تحلیل کنیم بعد برسیم به اهداف دیگر…

اگر بخواهیم که فردی یاد بگیرد قرارمان این شد که براساس تئوری انتخاب از هفت عادت کنترل بیرونی دست برداریم و به هفت عادت کنترل درونی رو بیاوریم…

دوستان از صحبت شب پنج شنبه اگر یادشان هست مرا همراهی کنند…

من عادات کنترل بیرونی را می نویسم و شما عادات کنترل درونی را الان برایمان بنویسید…

عادات کنترل بیرونی عبارتند؛ عیب جویی کردن، شکایت کردن، غرولند کردن، سرزنش کردن، تهدید کردن، تنبیه کردن، تطمیع کردن

از طریق تئوری انتخاب ما می آموزیم که برای یادگیری ببخشیم و …

منتظر هفت عادت کنترل درونی هستم….

حال اگر هدفمان رها شدن از رابطه به دلیل این است که نتیجه ای نمی گیریم…

 

همانطور که خانم آقایی اشاره کردند لازم است هدف را بر روی آرامش خود قرار دهیم…

و خانم آقایی ادامه دادند:

با پذیرش طرف مقابل می شه و صحبت کردن از عادات کنترل درونی مشکل حل می شه

 

و گوش سپردن و اعتماد

 

من ادامه دادم:

 

حال برخی می گویند نمی بخشیم اما رها می کنیم… یعنی بی تفاوتی نشان می دهیم…

روش دیگر این است که ببخشیم و رها کنیم

بگوییم شما را بخشیده ام اما رابطه ما نتیجه ای ندارد و بهتر است که با هم ارتباطی نداشته باشیم

با بخشیدن می توانیم به آرامش برسیم وگرنه اگر نبخشیم درگیر آن خواهیم ماند…

پس اگر هدف ؛ کار بر روی دیگری باشد لازم است ببخشیم و با عادات کنترل درونی کار را پیش ببریم و اگر هدف؛ کار بر روی خود است باز هم راه حل بخشیدن است….

ممنون از خانم آقایی که مشارکت کردند

 

خانم آقایی نوشت:

در خصوص عبارت پذیرفتن یعنی طرف مقابل رو به صورت یک مجموعه در نظر بگیریم یعنی پیشینه فرد چی هست؟ خودمون رو جای اون بگذاریم ببینیم فردی با شرایط طرف مقابل چرا این برخورد رو انجام می ده و با اون همدلی کنیم

 

ادامه دادم:

الان اگر من بخوام گله کنم که چرا دوستان هفت عادت کنترل درونی را ننوشتند از کنترل بیرونی استفاده کرده ام… بنابراین خودم هفت عادت کنترل درونی را می نویسم…. گوش سپردن، احترام گزاردن، تشویق کردن، حمایت کردن، پذیرفتن طرف مقابل به همانگونه که هست، اعتماد کردن، گفتگوی همیشگی بر سر موارد مورد اختلاف…

 

 

و در پاسخ به نوشته خانم آقایی نوشتم: بله به نکته خوبی اشاره کردید…من هم نوشته بودم قدرت تحلیل ما به چه اندازه هست؟ آیا به اشتباهات خود دقت کرده و واقف بوده ایم؟ شاید او چندین بار ما را بدون اینکه ما بدانیم بخشیده باشد ….

قضاوت سخت است پس با بخشیدن از قضاوت نیز دوری می کنیم…

 

و البته پذیرفتن و صحبت کردن بر سر مسایل، بسیار سنجیده تر است از بخشیدن و رها کردن…

من خودم سعیم این هست که بیشتر با عادات کنترل درونی آشنا بشم…. آقای گلسر روانشناسی نوینی به ما ارایه داده است….

سپاس از همراهی همگی سروران من…

خوشحال شدم و از دوستان می خوام که هرگاه که لازم دیدند در مورد مسایل مختلف نظرات خودشون رو برامون بنویسند…

که نوشتن دوستان سبب باز شدن باب گفت و گوش خواهد شد…

شاداب و سلامت باشید

آرزوی خواب خوش برایتان دارم

 

 سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

woman self respect

احترام زن

امشب سومین شب است که راجع به احترام و بخصوص احترام زن و مرد صحبت می کنیم

امشب اختصاصی در مورد احترام زن صحبت کنیم شبی دیگر در خصوص احترام مرد

لیلای عزیز البته من هم به تفکر مردان اشاره کردم اما نمی شه آمار دقیق از احترام متقابل زن و مرد در ایران ارائه کرد

چراکه طبقات و فرهنگ های متفاوتی در ایران زندگی می کنند و رفتارها و تفکرات متفاوتی دارند

یک شوخی با جمله شما بکنم؛ یعنی به نظر شما این مردان هستند که اصرار دارند مهریه بپردازند و مالکیت زن را به دست آورند؟

همانطور که نوشتم رفتارها و فرهنگ های مختلفی در جامعه وجود دارد و نمی توان نظر قطعی نوشت

من نمی توانم به تفکر اقشار مختلف جامعه جهت بدهم

من تنها می توانم نظر خود را ارتقا دهم و بیان کنم

 

و اگر فردی نیاز به همراهی برای ارتقا داشت در مسیر ارتقا خودم ایشان را نیز برای ارتقا خودش همراهی کنم

این نوشته ها نمی تواند جایگزین کوچینگ خصوصی باشد فقط برای آشنایی بیان می شوند تا اعلام گردد که هرگاه برای کوچینگ نیاز بود در خدمتم

لازم هست که همه ما با بخش های مختلف یک موضوع آشنا بشیم تا بتونیم درست تصمیم بگیریم

 

لازم هست در ابتدا زن به خودش احترام بگزارد بعد از جنس مقابل هم انتظار احترام داشته باشد…

 

همانطور که در جلسه قبل اشاره کردم اکنون زن در تلاش برای برابری با مرد است در حالی که در دوران های گذشته این موضوع چندان مورد توجه نبوده بنابراین لازم است که زن ابتدا احترام به خود را بیاموزد بعد به دنبال برابری باشد…

و همانطور که اشاره کردم موارد بسیاری به لحاظ فرهنگ های متفاوت وجود دارند که نمی توانم به همه آنها بپردازم به طور مثال خرده گرفتن به همدیگر در مورد حجاب در زنان دیده می شود…

 

و موارد بسیار دیگری که من مهریه را برای صحبت امشب برمیگزینم که در اکثر فرهنگ های موجود در ایران مشترک و مرسوم هست

بسیاری از دختران فلسفه مهریه را نمی دانند و از آن به عنوان سنت یاد می کنند…به نگرش مردان به این موضوع امشب کاری ندارم…

برخی از دختران آن را هدیه ای از طرف مرد می دانند

 

و برخی آن را ضمانت اجرایی عنوان می کنند

اگر از ابتدای فلسفه وجودی آن بدانیم شاید که بیشتر مایل باشیم که در خصوص احترام تامل کنیم…

قبل از اسلام در وادی عرب ها زن جایگاه خوبی نداشت و به عنوان یک وسیله تلقی می شد

 

پیامبر اسلام همانطور که به طور قطع اعلام نکرد که برده داری ممنوع است به طور قطع هم بیان نکرد که زن و مرد برابر هستند . و همچنان خرید برده و کنیز برچیده نشد…

 

اما برای اینکه کمی حق برای زنان قایل شده باشد در سوره نسا آیه ۲۸ خطاب به مردان آمده است که زنا نکنید اما اگر بهره مند شدید مهر دهید. تفاوت همسر با کنیز در این بود که هنگام خرید، پول را به صاحب کنیز می دادند و هنگام صیغه، پول را به خود زن می دادند

 

بنابراین تا آن زمان که زنان در وادی عرب ها بدون هیچگونه حقی مورد بهره برداری قرار می گرفتند از آن زمان به بعد با مهریه مورد مهر قرار گرفتند

 

بزرگان ایران بعد از اسلام ملاحظه کردند که بر طبق قوانین جدید حاکم شده بر ایران زنان با مهریه ای به خانه مرد می روند و مرد هرگاه که خواست مهریه را داده و زن را بیرون می اندازد و یا زنان دیگری می گیرد

در حالی که در ایران قبل از اسلام زنان جایگاهی نزدیک به مردان داشتند و از برابری با مردان چندان دور نبودند

 

بنابراین بزرگان ایرانی که توانایی تغییر قوانین حاکم را نداشتند از همان قوانین استفاده کردند و با بالا گرفتن مبلغ مهریه تا حدودی سلامت زندگی زنان را تامین کردند. و ارایه راهکارهای جدید همچنان ادامه دارد و در مجلس به تصویب می رسد تا هرچه بیشتر به برابری زن و مرد نزدیک شویم

 

پس تا اینجا می رسیم به اینکه در ایران مهریه تبدیل شد به ضمانت اجرایی در حالی که در هیچ کشور اسلامی دیگری چنین نیست و مهریه مبلغ بسیار پایینی در حد همان خرید و هدیه دارد

 

پس زن اگر بخواهد که به خود احترام قایل شود در وهله اول لازم است این موضوع را برای خود حل کند که حقوق برابر می خواهم و فروشی نیستم… البته اگر به برابری معتقدند…

 

در مرحله بعد اگر حقوق برابر به دست نیامد، مهریه و حربه های دیگری را به عنوان ضمانت اجرایی نه به عنوان هدیه به کار گیرد

 

اینها رو نوشتم فقط به این خاطر که شخص در ابتدا باید خود و خواسته هایش را بشناسد و بعد طلب خواسته بکند نه اینکه دنباله رو هر آنچه که از دیگران می شنود باشد…

 

اینجا راهکاری برای حقوق برابر در ازدواج ارایه نمی کنم فقط به فلسفه موضوع اشاره کردم تا خود راه را انتخاب کنید در ضمن اینکه موضوع ما احترام بود…

شاداب باشیم و آگاه در هوشیاری…

شب خوش و در آرامش

 

 سینا یاوریان 

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

Choose-Your-Path

دسته بندی کارها براساس اضطراری و مهم

در گروه تلگرام من خانم پورموسی پیشنهاد داد که حول موضوعات روانشناسی گفت و گوش داشته باشیم و من برای ایشان نوشتم که هدف از تشکیل گروه تلگرامی هم همین بوده است…

ادامه را مطالعه می فرمایید…

 

خانم پورموسی، عالیه که شما سعی در همراهی دارید… ما از گروه نیک اندیشان با هم آشنا هستیم و می دانید که گروه نیک اندیشان را با چه دقت و وسواس و هدف گذاری و برنامه ریزی ایجاد کرده بودم…

دوستانی که مایل هستند در مورد گروه نیک اندیشان و برنامه ها و سابقه اون اطلاعات داشته باشند می توانند به nikandishan.yavarian.com مراجعه کنند

در گروه نیک اندیشان برنامه کتاب داشتیم… برنامه گفت و گوش داشتیم… برنامه کوه داشتیم و همه در راستای یک هدف … ارتقا خود…

شعار گروه نیک اندیشان را “بیایید از خود شروع کنیم” نوشته بودم.

این گروه نیز همینگونه است و به زودی جلسات و برنامه های گروه نیک اندیشان از سر گرفته خو اهد شد..

در واقع اینجا سعی کردم بخش گفت و شنود را راه بیاندازم که همراهی نشد…

خانم پورموسی اگر خاطرتان باشد در گروه نیک اندیشان کتاب هفت عادت مردمان موثر را معرفی کرده و خواندن آن را پیشنهاد داده بودم…

در بخشی از این کتاب به طبقه بندی کارها اشاره شده است…

چهار دسته بندی از کارها به اینصورت

اضطراری و مهم

غیراضطراری و مهم

اضطراری اما غیر مهم

غیراضطراری و غیر مهم

در اینجا منظور از اضطراری.. فوریت انجام کار است

اضطراری و مهم مثل بحران ها یا پروژه های مدت دار… که اولویت دارند که انجام شوند

فعالیت ها ی غیراضطراری و مهم کارهایی هستند که برنامه ریزی می کنیم که به صورت روزانه یا هفتگی آنها رو انجام بدیم مثل ورزش کردن در روزهای خاص با برنامه ریزی

کارهای بی اهمیت ولی اضطراری مثل پاسخ به تلفن..رعایت برخی اصول و آداب …

کارهای غیراضطراری و غیرمهم مثل تلویزیون تماشا کردن…

اگر با برنامه ریزی قبلی یک فیلم را با انتخاب خود نگاه کنیم جزو کارهای مهم و غیراضطراری هست اما اگر جلوی تلویزیون بنشینیم و منتظر برنامه ای باشیم که نمی دانیم چیست…. جزو دسته چهارم است

حال خانم پورموسی پیشنهاد شما جزو کدام دسته هست و اغلب مردم کدام دسته را ترجیح می دهند…

به نظر من می رسد که پیشنهاد شما جزو دسته دوم است و اغلب مردم دسته چهارم را ترجیح می دهند…چرا؟!

پیشتر در مورد چرایی آن در توضیح لذت و خشنودی صحبت کرده ام… اغلب مردم لذت آنی را به خشنودی دایمی ترجیح می دهند…چرا؟..

به دلیل اینکه بیشتر از دو قدمی خود را نمی بینند….

اما کسانی که بیشتر از دو قدمی را می بینند هم وقت دارند که کتاب بخوانند هم در گفت و گوش های مفید مشارکت می کنند و با کسب خشنودی برای خود برای دیگران هم خشنودی خلق می کنند….

حتا کسی که ورزش، ضرورت زندگی اوست وقت ورزش ندارد بعد در هنگام صحبت می گوید: منتظرم قسمت بعدی سریال عاشقانه بیاید… خیلی خوب است….

کتاب را مثال نمی گویم چون درک ضرورت مطالعه کتاب بسیار سخت تر از درک ضرورت ورزش است…

هرگاه این ضرورت ها و اهمیت ها را درک کردیم آنگاه انتظار تغییر در زندگی خود را داشته باشیم…

بسیاری اوقات بسیاری از مسایل را به بیرون از خود ارتباط می دهیم بنابراین چون فکر می کنیم که ما نمی توانیم نقشی در تغییر آن داشته باشیم کاری هم در زمینه تغییر انجام نمی دهیم..

اما اگر بدانیم که همه تغییرها به ما بستگی دارد بله همه تغییرها…. آنگاه شاید اقدامی بکنیم…

باشگاه رشد و ارتقا فردی سینا یاوریان آماده است تا شما را در این مسیر همراهی کند…

شاداب و سلامت باشید

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

success woman

داستان دوستان – ۲

درود بر همه

این داستان شاید مرتبط با موضوعتون نباشه ولی برای خودم جالبه و گاهی منو به فکر وامی داره

داستان من مربوط به زمان دفاع پایان نامه هست که بعد از گذشت چند روز دخترم به دنیا اومد و من از روز دفاع که اصلاحیه رو به انتشارت دادم امکانش رو نداشتم که به دانشگاه مراجعه کنم.تا یک روز که مادرم بعد از۱۰ برگشتن پیش ما ،تصادفی خبر فوت دکتر هومن استاد مشاورم رو از تلویزیون شنید☹ و پیشنهاد دادن روز بعد با همکاری ایشون برای ادامه کارها به دانشگاه بروم.وقتی به دفتر گروه رفتم متوجه شدم که استاد راهنما هم چند ماه قبل پس از یک مراسم خداحافظی به کانادا مراجعت کردند:grimacing:.و مدیر گروه سابق که داورم بودند عوض شده بود و مدیر جدید برخورد خیلی بدی داشتند و فرمودند نمی شه برات کاری انجام داد.نا امید رفتم انتشارت که حداقل پایان نامه های حاضر شده رو تحویل بگیرم، قراردادش تمام شده بود و از آنجا رفته بود:sob: .آنقدر شرایط روحی بدی داشتم که چند بار تو پیاده رو می خواستم بنشینم روی زمین و گریه کنم.

وقتی بالای پل هوایی جلوی دانشگاه رفتم چند دقیقه ای به تماشای ماشین ها ایستادم و فکر می کردم. همراه افکار مختلفی که به ذهنم خطور می کرد یک صدایی به مرور قوی تر می شد که “تو می تونی”، بعد از حدود ۱۵ دقیقه تونستم به خودم مسلط بشم و با تمرکز روی فکرهای امید بخش راه حل های سازنده رو بررسی کنم .اول رفتم یک وقت از رییس دانشگاه گرفتم و مشکل رو مطرح کردم و راه حل رو پرسیدم.بعد از قسمتی که مسول اجاره واحدهای دانشگاه بود تلفن انتشاراتی رو پیدا کردم و به محل جدیدشون رفتم که خوشبختانه پایان نامه های منو نگه داشته بودند.یعنی در عرض دو سه ساعت همه چیز متحول شد…

 

دقیقا آنقدر اتفاقات بد زیاد بود که باور کردنی نیست.ولی از اون به بعد وقتی با شرایط بدی مواجه می شم پیش خودم می گم من بدتر از اینو تجربه کردم حتما یک راهی هست

success motivate

موفقیت ها و شکست ها – ۲

 

درود بر همراهان عزیز

امیدوارم همگی سرحال و سلامت باشید

سپاس از مطالب خوب و همراهی همدیگر به زیبایی

 

برخی از ما از نوشتن یا گفتن در مورد خودمون نگرانیم

نگرانیم که زیرسوال بریم…

نگرانیم مطلبمون رو مسخره کنند یا خودمون رو

نگرانیم بگند این چقدر لوسه

یا این چقدر خودش رو تحویل می گیره که فکر می کنه مطالبش خیلی ارزشمندند که می نویسه…

و بسیاری از مردم ما همینکار رو انجام می دن

یعنی دیگران رو مسخره می کنند

غیبت می کنند

کنایه می زنند یا تیکه میان…

اما در مقابل اینگونه افراد افرادی هم هستند که تحسین می کنند

تقدیر می کنند

قدردانی و سپاسگزاری می کنند…

اگر درصد بگیریم به نظرم می رسه که تعداد افرادی که تحسین می کنند بیشتر از کسانیه که تمسخر می کنند

 

ولی چرا حتا اگر بین ده نفر ۹دنفر تحسین کنند و ۱ نفر تمسخر کنه برای بیشتر ما اون یک تمسخر مهم می شه و تحسین ها چندان اثری ندارن؟!

دلیلش برمی گرده به والدین و اطرافیان و معلمان…

والدین چند درصد کارها رو تحسین می کنند و چند درصد رو تحسین نمی کنند

والدین چند درصد کارهای اشتباه رو نکوهش می کنند و چند درصد رو نمی کنند…

والدین همه کارهای اشتباه رو نکوهش می کنند یعنی ۱۰۰ درصد

والدین برخی از کارهای خوب رو تقدیر و تشویق می کنند شاید حدود ۱۰ درصد

کودک نوپا که می خواد وایسته مورد تحسین والدین قرار می گیره

چون داره یه کاری رو یاد می گیره…

این کودک وقتی بزرگ شد همش در حال یادگیریه ولی برای یادگیری هاش کمتر تحسین می شه اما برای اشتباهاتش حتمن نکوهش می شه

اینطوری فرد یاد می گیره که خودش رو هم هنگام یادگیری تحسین نکنه و اون رو مهم قلمداد نکنه

موفقیت هاش رو مهم نمی بینه و خودش رو تحسین نمی کنه

ولی وقتی با شکست مواجه می شه همش خودش رو سرزنش می کنه

در حالی که باید برعکس باشه

در حالیکه باید به خودش بگه وقتی داشتم راه رفتن رو یاد می گرفتم چقدر تحسین برانگیز بود

چون داشتم کاری رو یاد می گرفتم که قبلن بلد نبودم… بنابر این هر کار تازه ای که یاد می گیرم و موفق می شم به همون اندازه تحسین برانگیزه

و اگر شکست بخورم طبیعیه

 

چندین بار می افتم تا بالاخره راه رفتن رو یاد می گیرم طبیعیه…

 

پس شکست طبیعیه و نکوهش نداره بلکه این موفقیته که خارق العاده است و قابل تحسینه….

چقدر داریم برعکس عمل می کنیم…

خودمون هم حالا شدیم والدینی که کپی والدین قبلی عمل می کنیم چه در رابطه با دیگران چه در رابطه با خودمون…

خودمون رو تحسین کنیم و به تحسین های دیگران اهمیت بدیم و نکوهش ها و تمسخر ها رو نادیده بگیریم..

البته مقوله انتقاد جداست… انتقاد نه تحسین هست و نه نکوهش…

 

انتقاد ؛ بررسی یک رخداد هست برای انجام بهتر آن…

 

پس از فرصت پیش آمده استفاده کنید و داستان هاتون رو اینجا بنویسید که کلی مزیت داره

یکیش برای خودتون هست که نوشتن رو تمرین می کنید

 

دومیش باز برای خودتون هست که با نوشتن، مساله رو بهتر برای خودتون بازبینی می کنید

سومیش باز برای خودتون هست که از بقیه و من ، بازخورد دریافت می کنید..

چهارمیش هم برای بقیه هست که یک تجربه رو مطالعه کردن و از خود تجربه یا تحلیل اون استفاده می برند

 

خودمون و دیگران رو تحسین کنیم…

 

شاداب و سلامت باشید

شبتون خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی:

success

موفقیت ها و شکست ها

 

درود بر همراهان عزیز

 

امشب می خوام داستانی از زندگی خودم براتون بنویسم…

شما هم اگر مایل بودید از خودتون و نظراتتون بنویسید

این داستان رو ۱۵ سال پیش در وبلاگم نوشتم…

دوم راهنمایی که بودم معلم ادبیات مون مرد خوبی بود و معلم هنرمون هم بود و سعی داشت تو هر زمینه ای به ما یاد بده….

اسمش یادم نیست ولی تا حدودی چهره اش یادمه…

یکبار ایشون بعد از درس یک تکلیفی به ما داد

گفت یک جدول و لیستی درست کنید در ستون اول مصدر فعل و در ستون دوم بن ماضی و در ستون سوم بن مضارع بنویسید و بیارید

از اونجاییکه من اهل مطالعه و تحقیق در هر زمینه ای که فکرش رو بکنید بودم از همون روز شروع کردم جدولم رو تهیه کردن

به هر کی می رسیدم ازش یک فعل می پرسیدم و بن مضارع و ماضی…

تا اینکه برای هفته بعد ۲۰۰ فعل جمع کردم در دو برگ خط دار امتحانی که بزرگ تر از برگ A4 بود اگه یادتون باشه…

معلم که اومد تکلیف ها رو خواست…یکی ۱۶ تا نوشته بود یکی ۱۹ تا و یکی هم از روی جدول من و بقیه یه جدول درست کرد و ۸ تا نوشت و برد و ۲۰ گرفت…

منم که فکر می کردم ۲۰۰ تا نوشتم با سری افراشته رفتم و برگه ها گذاشتم رو میز آقای معلم..

ایشون خیلی دقیق بود و سریع یع نظری به برگه ها انداخت و یه دونه غلط پیدا کرد

بن ماضی فعل دیدن می شه دید

بن مضارع دیدن چی می شه…

اون موقع یادم نیست چی نوشته بودم ولی غلط بود و شدم ۱۹… اعتراض کردم که من ۲۰۰ تا جمع کردم ولی فایده ای نداشت

و با ناراحتی عاطفی اومدم نشستم…

سرافراشته رفته بودم و سرافکنده برگشتم…

اون معلم رو خیلی دوست دارم و یادم نمی ره که برامون زحمت می کشید و گچ می خورد….

ولی از این داستان چه نتیجه ای می گیرید….

وارد نتیجه گیری اجتماعیش نمی شم…

ولی برای نتیجه گیری روانی یه داستان دیکه براتون تعریف می کنم…

پای بچه فیل رو در باغ وحش به تنه یک ستون چوبی می بندند….

بچه فیل بینوا هرچه تلاش می کنه نمی تونی راه بره و بعد از مدتی طولانی ناامید می شه….

بچه فیل با این بند به پا بزرگ می شه و همچنان ناامید از فرار هست

وقتی که بزرگ می شه و حتا می تونه یک ساختمون رو ویران کنه… پاش رو به یک چوب نازک که می بندند دیکه تکون نمی خوره

فکر می کنه نمی تونه اون رو تکونش بده…

دکتر سلیگمن اسم این موضوع رو گذاشته ” درماندگی آموخته شده”

جالبه که دکتر سلیگمن این موضوع رو مطرح کرده و بعد در مقابل اون یک کتاب داره با عنوان خوش بینی آموخته شده که با همکاری یکی از دوستان در حال ترجمه اون هستیم….

چندبار از این دست اتفاق ها براتون افتاده و مانع شده که دفعات بعد تلاش کنید‌‌…

من کسی نبودم که کوتاه بیام و از تلاش هام دست برنداشتم…

ولی خیلی ها از تلاش دست می کشند …

می گن هرچی هم تلاش بکنی دیده نمی شه .. داستان من هم یه نمونه اون… ولی…

اگه یادتون باشه نوشتم خشنودی یک مساله درونی هست

 

با وجود اینکه از نمره ۱۹ خیلی ناراحت شده بودم ولی همچنان از خودم خشنود بودم و حال می کردم که ۲۰۰ فعل جمع کردم

من خودم در موارد زیادی دچار درماندگی آموخته شده شدم اما از تلاش برای رفع اونها دست بر نداشتم….

به نظر من بی معنی بود که یکی بتونه و من نتونم و بی خیالش بشم…

شما هم از داستان هاتون از خوشی ها و ناخوشی هاتون برامون بنویسید…. از تلاش ها از موفقیت ها از شکست ها و دوباره برخاستن ها….

شاداب و سلامت باشیم

 

شبتون خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی:

gratitude enjoy

لذت و خشنودی – ۲

درود بر همراهان عزیز

 

امیدوارم که حالتون خوب باشه و خوش بین باشید

در ادامه صحبت شب های قبل راجع به خوش بینی و لذت و خشنودی از کارگاه “شادمانی و شادکامی” بنویسم…

چند شب پیش داستان ماهیگیر و مرد انگیزشی رو براتون نوشتم

تا شما اون داستان رو یه مروری می کنید… یه داستان دیگه براتون می نویسم….

آقای دکتر جولیان جینز یک مارمولک دست آموز رو در آزمایشگاهش نگهداری می کرد

چند هفته اول که این مارمولک رو داشت هر غذایی بهش می داد نمی خورد

کاهو

انبه

گوشت خوک

حتا مگس ها رو با مگس کش می کشت و بهش میداد ولی مارمولک هیچ انگیزه ای برای خوردن نداشت

دکتر جولیان خیلی نگران بود و مارمولک جلوی اون داشت از گرسنکی تلف می شد

براش حشرات زنده و غذای چینی هم امتحان کرد ولی مارمولک نمی خورد

یک روز یک ساندویچ ژامبون رو جلوی مارمولک گذاشت ولی مارمولک علاقه ای نشون نداد

دکتر جینز نشسته بود و مجله می خوند و زیر چشمی هم مارمولک رو نگاه می کرد

دکتر خسته شد و مجله رو پرت کرد که افتاد روی ساندویچ ژامبون

مارمولک یه تکونی خورد و پرید روی مجله و اون رو تکه تکه کرد و شروع کرد به خوردن ژامبون…

مارمولک ها کمین می کنند، حمله می کنند، شکار می کنند ، شکار رو می درند و بعد می خورند…

اینها مراحل خوردن برای یک مارمولکه و غیر از این نمی خورن

بیشتر ما دیگه مراحل تکامل رو قبول کردیم و مارمولک ها اولین موجودات خشکی از اجداد ما هستند….

 

قسمتی از مغز در بین حیوانات یکسان هست و اون رفتارهایی رو که اتوماتیک هست رو در بر می گیره… در این مورد در چند ویدیو در مورد غده آمیگدالا صحبت کردم که در کانال موجود هست

حالا برگردم به داستان ماهیگیر

بسیاری از دوستان شاکی شدند که با این داستان تمام انگیزه ما رو برای رشد و پیشرفت از بین بردی:joy::wink::grimacing:

اما نتیجه گیری از این داستان رو نگهداشته بودم…

اون ماهیگیری که هیچ کاری در زمینه رشد و پیشرفت نداشته با اون ماهیگیری که کلی کار برای رشد و پیشرفت داشته کلی فرق داره…

مطالبی که در مورد خشنودی نوشتم خاطرتون هست؟

اگه اون مطالب رو با داستان مارمولک ترکیب کنیم ، نتیجه گیری برای داستان ماهیگیر چطور می شه؟

اونی که کاری نکرده و نشسته ماهیگیری می کنه ذهنش خالیه و گاهی هم افکار منفی میان سراغش که اگه به این افکار منفی پر و بال بده کارش به افسردگی می کشه و اگه با افکار مثبت رویاپردازی کنه باز به نفعشه…

اونی که کلی در زمینه رشد و پیشرفت تلاش کرده و اومده نشسته ماهیگیری از چنان نیری رضایت و خشنودی پره که هیچ فکر منفی اون رو نمی تونه از پا دربیاره

اون شب که راجع به خشنودی نوشتم به این نکته اشاره کردم که چرا با وجود این همه امکانات مردم ما خشنود نیستند؟

ماهیگیر اول هم از ماهیگیری لذت می بره، ماهیگیر آخر هم از ماهیگیری لذت می بره ولی فرق اون ها در خشنودی هست…

کسی که باباش براش بی ام و خریده هم از بی ام و لذت می بره و کسی که خودش بی ام و خریده هم از بی و لذت می بره ولی خشنودیشون فرق می کنه…

پس خشنودی بدون تلاش به دست نمیاد…اگه مطالب اون شب رو مرور کنید نوشتیم که مواردی که مهارت لازم ندارند مثل بستنی خوردن، هیجان ما برانگیخته می کنند و لذت بسیاری دارند اما خشنودی در پی ندارند…

 

اما مواردی که انجامشون نیاز به آموختن مهارت دارند مثل آموختن رانندگی، آموختن مطالب جدید از کتاب … در نهایت یک خشنودی پایدار رو در ما ایجاد می کنند…

پس هرچه تلاشمون رو بیشتر کنیم خشنودیمون هم بیشتر خواهد شد… خشنودی با لم دادن به دست نمیاد، این قانون طبیعت هست

پس برای دوری از افسردگی باید هدف، انگیزه، برنامه و تلاش و پیگیری داشت

در این مسیر سلامتی روانی و جسمی با هم حفظ می شند اگه هوشیار باشیم اما اگه هوشیار نباشیم و حرص به دست آوردن هدف و پول رو داشته باشیم به خودمون آسیب می زنیم……

شاداب و سلامت باشیم در هوشیاری….

شبتون خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی:

gratitude

لذت و خشنودی

 

درود بر همراهان عزیز

از کارگاه ” شادمانی و شادکامی ” در خصوص خوش بینی سه شب نوشتم

در ادامه می خوام کمی وارد فلسفه بشم

روانشناسی علم ۱۰۰ ساله ای هست که شاخه ای از علم بسیار قدیمی فلسفه گرفته شده…

ارسطو می گه زندگی خوب چیست؟

مردم امروز می گن چگونه شاد باشیم؟

بعد شادی رو هم تعریف می کنند

از نظر مردم امروز ما شادی یعنی داشتن پول و رفیق و تفریح و …

داستانی رو تعریف کنم

یک آقایی که سخنران انگیزشی بوده رفته بوده گردش در ییلاق

مرد ماهیگیری رو می بینه که بر روی یک اسکله کوچک نشسته و با قلاب ماهیگیری منتظره تا ماهی بگیره

مرد پر انگیزه به ماهیگیر می گه اگه با تور ماهی بگیری بیشتر می گیری

ماهیگیر چیزی نمی گه

مرد پر انگیزه ادامه می ده، بعد ماهی ها رو می فروشی و یه قایق می خری ، بعد ماهی بیشتری می گیری ، ماهی ها رو می فروشی و بعد دو تا قایق می خری و می دی ماهیگیرهای دیگه برات ماهی بگیرند

ماهیگیر می گه خوب بعد چی می شه… مرد می گه بعد که ماهی ها رو فروختی یه کشتی ماهیگیری می خری و ماهی های بیشتری می گیری

ماهیگیر می پرسه خوب بعد…

مرد می گه خوب کشتی رو میدی مردهای ماهیگیر دیگه برات ماهی بگیرند و خودت میای اینجا قلاب می ندازی و صفا می کنی….

مرد ماهیگیر می گه خوب الانم قلاب انداختم و ماهی می گیرم و صفا می کنم و استرس کشتی و کارگرها رو هم ندارم…

ما شادی رو به چه قیمتی می خواهیم…

آیا اگر سوال ارسطو که می پرسه زندگی خوب چیست رو جواب بدیم توش شادی هست؟

آیا زندگی می تونه فقط شادی باشه؟!

وقتی می پرسم سلامت تن و روان چی می شه در جواب می شنوم اون که سرجاش هست!!!

چطور سرجاش هست اگر براش وقت صرف نکنی؟؟؟!!!

شادی و تفریح و… به چه قیمتی؟!

متوسط سن افسردگی چهل سال پیش ۲۹.۵ بوده و اکنون ۱۴.۵ هست

با وجود این همه امکانات چرا ما شادتر نیستیم؟!

تعریف و عملکرد در خصوص شاد بودن مهم هست

دکتر سلیگمن مواردی رو که به شادی منجر می شند در دو دسته قرار داده

لذت و خشنودی

شاید همه این رو بدونیم ولی با این تقسیم بندی متوجه می شیم که چرا چندان شاد نیستیم..

دکتر سلیگمن می گه لذت ها از برآوردن هیجان ها مثبت ناشی می شند.. مثل تفریح و دیدن فیلم کمدی و خوردن شکلات و … که شادی رو در ما ایجاد می کنند…

خشنودی از طریق به عمل درآوردن قابلیت ها و فضیلت ها به دست میاد

لذت ها گذرا هستند و چندان پایداری ندارند مثل خوردن بستنی که لذت بخش هست اما بیشتر از یک حدی دیگر لذت بخش نیست…

خشنودی در خاطره پایداری بسیار داره

لذت ها نیازی به مهارت ندارند. تماشا کردن تلویزیون مهارتی لازم نداره

خشنودی نیاز به مهارت داره، صخره نوردی نیاز به مهارت داره، کتاب خواندن نیاز به مهارت داره

از اونجاییکه لذت ها نیاز به مهارت ندارند بیشتر مورد استقبال قرار می گیرند.

اما لذت ها شادی گذرا تولید کرده و در نتیجه ما رو انسان های شادی تربیت نمی کنند

خشنودی آورها نیاز به مهارت دارند و کمتر مورد استقبال قرار می گیرند در حالی که به رشد شناختی مربوط می شند و انسان های شاد پدید میارند….

امیدوارم که این تقسیم بندی برامون مفید بوده باشه. برای من که بسیار جالبه ….

شب های بعد شاید در این مورد توضیح بیشتر نوشتم.

اگر سوالی دارید بپرسید که در اون خصوص بیشتر وارد بشیم…

 

شاداب و سلامت باشید

 

شب خوش در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

Motivation

انگیزه برای تغییر

درود بر شما همراهان

 

دوستمون نوشته:

> اگر تو مسیر تغییر آدم دلسرد یا بی انگیزه بشود چه جوری برگرده به همون قبل

در پاسخ نوشتم:

>دوست عزیزی در سال ۸۳ همین موضوع رو مطرح کرد و گفت که از خواندن کتاب های روانشناسی مایوس شده

من اسم چند کتاب رو گفتم و ایشون تایید کرد که همین کتاب ها رو خونده

بهش گفتم با خوندن این کتاب ها و نتوانستن برای عمل کردن به اون ها البته که مایوس می شید

مثل این می مونه که با نیم ساعت صحبت در اینجا من بهتون قول بدم که می تونید رفتارتون رو تحلیل کنید و وقتی شما نتونید فکر می کنید که شما مشکل دارید ولی در واقع اون کتاب ها مشکل دارند…

چند جلسه با ایشون داشتم و کتاب هایی هم بهشون معرفی کردم…

بعد از دو سال با من تماس گرفت و گفت داره برای کنکور روانشناسی می خونه…

ارشد دولتی قبول شد و ادامه داد….

وقتی در مسیر نادرست قرار بگیرید بهتون حق می دم که انگیزه اتون رو از دست بدید

ولی همیشه راه درست وجود داره و نباید از گشتن به دنبال اون نا امید شد… از یک راه نشد راه دیگه رو امتحان کنید…

 

شاداب و سلامت باشید

شب خوش و در آرامش

 

 سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی

enjoy

لذت بردن

درود بر شما همراهان عزیز

 

دوست ناشناس ما در مورد لذت هم پرسیده بود…

>به نظر شما لذت بردن از زندگی چقدر مهمه

در پاسخ:

>هر موجودی در این کیهان برای بقای خود تلاش می کند

و هر فعلی که از موجود سر می زند در راستای بقای اوست

انسان که به تمدن دست یافته به این نتیجه رسیده که در ضمن اینکه دنبال بقای خود است لازم است محتاطانه عمل کند تا در این مسیر به خود و دیگران آسیب نرساند…

سرگرمی و لذت برای سلامتی بسیار مفید و در راستای بقای فرد هستند

اما افراط در هر کاری ممکن است به خودمان یا دیگران آسیب برساند یعنی بقای ما را تهدید کند

بنابراین همواره لازم است که جوانب مختلف هرکاری سنجیده شود…

افرادی هستند که از ورزش های پرهیجان لذت می برند…

اسکی در کوه های با شیب تند خطرناک هست اما آنها لباس هایی خاص را برای حفظ بقای خود می پوشند یعنی اثرات برخی از تهدید ها را کاهش می دهند.

در مجموع در هنگام لذت هورمون هایی در بدن ترشح می شوند که بسیار برای سلامتی مفید هستند اما گاهی استمرار در عمل خاصی و ترشح بالای هورمون خاصی مثل آدرنالین ، اعتیاد به ترشح آن هورمون را در ما ایجاد می کند و در نتیجه ممکن است فرد به خاطر نیاز به ترشح آدرنالین بخواهد بیشتر و بیشتر آن عمل هیجان انگیز مثل پرش سقوط آزاد را انجام دهد….

پس همه لذت ها خوب هستند به شرط دوری از آسیب به خود و دیگران

 

 

شاداب و سلامت باشیم

شب خوش و در آرامش

 

سینا یاوریان

سخنران، مدرس و مشاور روانشناسی