نشست های هفتگی: ادامه سه گانه ماتریکس – ۱۱ مهر ۱۳۸۵

تاریخ نشستموضوعات نشستدبیر نشست
۱۱ مهر ۱۳۸۵ادامه سه گانه ماتریکسحمید
جلسه با حضور سارا ، مهدیه ، بردیا ، حمید ، سیاوش ، مهدی، شهاب ، سمیه، سینا و پویا در ساعت پنج و بیست دقیقه آغاز شد .

موضوع اصلی در ادامه بحث سه گانه ماتریکس بود . ابتدا آیین نشست خوانده شد .

سینا در ابتدای جلسه ۲ وقت دو دقیقه ای درخواست کرد و بعد خود ، سخن نغز را که از کتاب (( سکون سخن می گوید)) ، نوشته اکهارت تول ، انتخاب کرده بود برای همراهان خواند . جملات انتخابی سینا بصورت اتفاقی انتخاب می شدند ولی در ادامه گزارش خواهیم دید که این جملات همسو با موضوع بحث بوده است !

 

و اینک جملات کتاب :

 

* یک استاد معنوی حقیقی بمعنای عام کلمه مطلبی ندارد که به شما بیاموزد . اطلاعات ، باورها یا عقاید رفتاری تازه و هیچ چیز دیگری ندارد که به شما بدهد یا بیافزاید . تنها نقش چنین استادی این است که یاریتان نماید تا حجاب جدا کننده خود را از حقیقت وجود و آنچه در اعماق وجودتان می دانید بدَرید . استاد معنوی از آن بُعد عمیق درونی که آرامش است پرده بر می دارد و آن را برای شما آشکار می کند .

 

* ذهن بی وقفه نه تنها در پی غذا برای فکر است بلکه در جستجوی هویت ، یعنی مفهوم خود است. به این ترتیب منیّت بوجود می آید و پیوسته خودش را از نو می آفریند.

 

*هنگامی که از استاد بودایی خواستم تا معنای عمیق آیین بودا را شرح دهد گفت : ((بدون خود مساله ای وجود ندارد)) – توضیح سینا : (( به سکون رسیدن را بمعنی بدون خود گرفته )) _

 

* در ظاهر بنظر می رسد که لحظه حال فقط یکی از لحظات بیشمار است . ظاهرا هر روز عمر از هزاران لحظه تشکیل شده است که رویدادهای گوناگون در آنها روی می دهند اما اگر عمیقتر بنگریم ، آیا همیشه فقط یک لحظه نیست ؟ آیا زندگی همواره فقط همین لحظه نیست ؟

 

* حیاتی در تو وجود دارد که می توانی نه تنها آن را فقط در سر بلکه با همه وجودت حس کنی . در آن حضوری که در آن از فکر کردن بی نیازی یکایک سلول هایت زنده هستند با این حال در آن حالت اگر بدلیلی واقعی تفکر لازم باشد فکر وجود خواهد داشت . در آن حالت هم ذهن می تواند عمل کند . و هنگامی که شعور برتر یعنی وجود تو از ذهن استفاده کند وخودش را از آن طریق ابراز نماید ذهن عالی عمل می کند .

 

* تو دانستن هستی ، نه وضعیتی که دانسته می شود

 

* قلمرو آگاهی بسیار گسترده تر از آن است که برای فکر قابل تصویر باشد . هنگامیکه دیگر به همه افکارت معتقد نیستی از فکر به بیرون گام می نهی و روشن می بینی که تو فکر کننده نیستی .

 

* بیداری معنوی ، بیدار شدن از رویای فکر است .

 

* آزادی حقیقی و پایان دادن به رنج زندگی کردن به گونه ای است که گویی تو خودت هر آنچه را که در این لحظه احساس یا تجربه می کنی بطور کامل انتخاب کرده ای . این اتحاد درونی با حال ، پایان رنج بردن است .

 

* هنگامی که به آنچه هست بله می گویی با قدرت و شعور زندگی هماهنگ می شوی فقط در آن هنگام می توانی مامور ایجاد دگرگونی های مثبت در جهان گردی .

 

 

سپس حمید در بخش معرفی کتاب ، کتاب (( ماتریکس ، مکاشفه قرن )) را که فیلنامه و رمز گشایی فیلم سه گانه ماتریکس بود برای همراهان معرفی کرد . و همینطوردرباره فیلنامه قسمتهای دوم و سوم فیلم که هر کدام کتابهای جداگانه ای بودند توضیحات مختصری داد.

این کتاب ترجمه ای است از کتاب ” هنر ماتریکس ” که در ایران توسط سارا صفاتی و فرهاد ارکانی به فارسی ترجمه شده است . انتشارات مس این کتاب را در سال ۱۳۸۰ و جلد های دوم و سوم آن را بترتیب در سالهای ۸۲ و ۸۴ منتشر کرده است .

 

با توجه به اینکه بحث جلسه در مورد همین فیلم سه گانه ماتریکس بود ، تصمیم گرفته شد که بخشهایی از فیلمنامه خوانده شود که همراهانی که فیلم را ندیده اند با حال و هوای فیلم بیشتر آشنا شوند.

 

قسمتهایی از فیلمنامه سه گانه ماتریکس :

داخلی – آپارتمان نیو

نیو روبروی مونیتور خوابیده است و در حال گوش کردن به موسیقی است . کامپیوتر به اینترنت وصل است و در حال جستجو _ احتمالا درباره مورفیوس ، چون روی صفحه برای یک لحظه عکس مورفیوس را می بینیم_ . ناگهان صفحه پاک می شود و پیغامی روی صفحه مونیتور ظاهر می شود :

– بیدارشو نیو ، ماتریکس تو را در اختیار دارد

 

نیو : چی شد ؟ این چه کوفتیه ؟

 

نیو دکمه کنترل و ایکس را می فشارد ، روی صفحه مونیتور پیغام جدیدی ظاهر می شود :

– خرگوش سفید را دنبال کن

نیو( با تعجب تکرار می کند ) : “خرگوش سفید را دنبال کن”

نیو دو بار دکمه اسکیپ را می زند و بعد پیغام دیگری ظاهر می شود :

– تق تق نیو

در همین لحظه کسی در ِ آپارتمان نیو را می کوبد. نیو از جا می پرد . بار دیگر نگاهش را به صفحه مونیتور بر می گرداند ولی صفحه خالی است . دوباره صدای در می آید . نیو در حالی که هنوز کمی گیج است ، از جایش بلند می شود .

نیو : کیه ؟

چوی : منم ، چوی

نیو : دو ساعت دیر کردی

چوی : می دونم ، تقصیر این شد

به دوست دخترش که لبخندی زورکی بر لب دارد اشاره می کند .

 

 

نیو : پول را آوردی ؟

چوی: دو هزار چوق

نیو: یه لحظه صبر کن

 

نیو در را می بندد . از یک گنجه دیواری کتابی را بیرون می کشد . کتابی از ” ژان بودریلارد” به نام              ” مشابهت ها و شبیه سازی ها” . کتاب را باز می کند . کتاب تو خالی است و درون آن تعدادی سی دی کامپیوتری جا سازی شده است . یکی از سی دی ها را بر می دارد و بسته اسکناس را جایش می گذارد . در را باز می کند و دیسک را به چوی می دهد .

چوی : سبحان الله ، توی منجی منی پسر ! عیسی مسیح خصوصی من !

 

.

.

چوی : چته مرد ؟ انگار رنگ و روت پریده …

 

نیو: نمی دونم …کامپیوترم…

 

نیو : تا حالا شده این حس رو داشته باشی که مطمئن نباشی که بیداری یا هنوز داری خواب می بینی ؟

 

چوی : همیشه ! بهش میگن مسکالین _ نوعی ماده مخدر توهم زا _ تنها چیزی که میشه باهاش تو آسمونا پرواز کرد

 

چوی : به نظرم لازمه خودتو از پریز بکشی بیرون و یه کم استراحت کنی! تو چی فکر می کنی دژور ؟ چطوره با خودمون ببریمش ؟

دژور: حتما

نیو: نه ، نمی تونم … فردا باید برم سر کار

دژور: بی خیال ! شرط می بندم بهت خوش می گذره

نیو نگاهی به دژور می اندازد و روی بازوی دژور یک خرگوش سفید کوچک می بیند

دوربین روی خالکوبی خرگوش روی بازوی دختر زوم می کند

 

 

نیو: باشه ، حتما

 

.

.

.

مورفیوس : فکر می کنم الان باید یه جورایی احساس آلیس رو داشته باشی … از سوراخ خرگوش قل خوردی افتادی پایین ، نه ؟

 

نیو: میشه گفت

مورفیوس : می تونم اینو از تو چشمات بخونم . تو نگاه مردی رو داری که اونچه رو می بینه باور می کنه چرا که تصمیم گرفته بیدار بشه در واقع خیلی هم دور از حقیقت نیست … به تقدیر اعتقاد داری نیو ؟

 

نیو : نه

مورفیوس : چرا نه ؟

نیو: چون من خوشم نمیاد فکر کنم زندگیم تحت اختیارم نیست .

 

مورفیوس: من دقیقا می دونم منظورت چیه

 

مورفیوس : بذار برات بگم چرا اینجا هستی .تو اینجا هستی چون چیزی رو می دونی . چیزی که می دونی قابل توصیف نیست اما تو احساسش می کنی . تمام عمر احساسش کرده ای . این که یک جای کار این دنیا اشکال داره … نمی دونی اشکال از کجاست ولی می دونی که یه چیزی هست . چیزی که مثل خوره به جونت می افته و دیوونت می کنه .این همون احساسیه که تورو به اینجا و پیش من کشونده .می دونه راجع به چی حرف می زنم؟

 

نیو : ماتریکس ؟

مورفیوس : می خوای بدونی اون چیه ؟

نیو آب دهانش را قورت می دهد و سرش را تکان می دهد

مورفیوس : ماتریکس همه جا هست .دور تا دور ما .حتی در همین اتاق . می تونی از پنجره یا از تلوزیون ببینیش. تو اداره یا کلیسا احساسش می کنی، یا وقتی که داری مالیات میدی… اون دنیایی هست که جلوی چشمات رو گرفته تا از دیدن حقیقت محروم باشی.

نیو : کدوم حقیقت ؟

مورفیوس : این که تو یک برده ای نیو ، مثل بقیه . تو در قالب محدود و از پیش تعیین شده با غل و زنجیر متولد شده ای و قادر نیستی چیزی رو بچشی ، بو بکشی ، یا لمس کنی … زندانی که ذهنت رو به اسارت گرفته .

.

.

.

مورفیوس : این کشتی منه ، بختنصر. یه هاور کرافت

.

.

داخلی – عرشه اصلی

همه جمع هستند . ما از دید نیو به اطراف نگاه می کنیم

مورفیوس: اینجا عرشه اصلیه.

نیو سرش را خم می کند و نوشته های روی پلاکارد فلزی بسیار کهنه و پوسیده ای را می خواند :

بختنصر

مارک ۳ – شماره ۱۱

ساخت آمریکا

سال ۲۰۶۹

*توضیح : در انجیل مرقس باب ۳ ، آیه ۱۱ می خوانیم : کسانی که گرفتار ارواح پلید بودند ، وقتی چشمشان به او می افتاد در مقابلش به خاک می افتادند و فریاد بر آورده می گفتند : تو فرستاده خدا هستی !

( در این فیلم هیچ چیز بی دلیل نیست حتی شماره پلاک یک هاور کرافت!)

مورفیوس : این هسته مرکزی است . یعنی جایی که ما سیگنال های مخفی مون رو انتشار میدیم تا بتونیم به درون ماتریکس نفوذ کنیم.

بیشتر افرادمو می شناسی

ترینیتی بلند می شود و به نیو نگاهی می اندازد

مورفیوس: ایپاک… سوییچ… و سایفر

سایفر: سلام

و اونهایی که نمی شناسی ؛ “تنک” و برادر بزرگش دوزر”… این کوچیکه هم که پشت سرت ایستاده ماوس ِ

.

.

.

داخلی _ سازوار

نیو در فضایی خالی و سراسر سفید ایستاده است .

.مورفیوس: اینجا سازواره است

نیو که غافلگیر شده ، نگاهی به اطراف می اندازد و مورفیوس را چند متر آنطرف تر می بیند . لباس و سر و وضع هر دویشان تغییر کرده است.

مورفیوس : این برنامه است که ما بار گذاری کرده ایم . ما می تونیم هر چیزی ، از لباس ، اسلحه ، تجهیزات و برنامه های آموزشی رو از همین جا بارگذاری کنیم … هر چه که بخواهیم .

نیو : ما الان داخل یک برنامه کامپیوتری هستیم ؟

نیو: یعنی این واقعی نیست

مورفیوس : چه چیزی واقعیه ؟! تعریف تو از واقعی بودن چیه ؟ اگه منظورت اون چیزیه که با حواس پنج گانه ات درک می کنی ، اون چیزی که می چشی ، بو می کشی یا می بینی ، همه و همه چیزی نیست جز یه سری سیگنال الکتریکی که مغزت اون ها را ترجمه و تفسیر می کنه .

.

.

.

مورفیوس : به صحرای حقیقت خوش آمدی

*توضیح : “صحرای حقیقت” ، برگرفته از کتاب “مشابهت ها و شبیه سازیها” اثر ژان بودریلارد فیلسوف معاصر فرانسوی است . برادران واچفسکی ایده اصلی این داستان را از این کتاب گرفته اند . ضمن اینکه ما این کتاب را در اوایل فیلم ، جایی که نیو سی دی ها را از درون یک کتاب تو خالی بیرون می آورد   می بینیم . متوجه نشدید ؟ پس یکبار دیگر با دقت نگاه کنید! ضمنا نیو کتاب را از فصل نیهیلیسم باز می کند

.

.

مورفیوس : کشتگاه ها ، نیو . کشتگاه های بی پایان … نوع بشر دیگر متولد نمی شه . اون ها ما رو در مزارعشون کشت می دن

دورنمای هراس آوری از یک کشتگاه جنین و ماشین های مکنده را می بینیم

 

مورفیوس : من تا مدت ها این حقیقت را باور نمی کردم تا این که کشتگاه ها را با به چشم خودم دیدم … من دیدم که چطور مرده ها را به نوعی سرم خوراکی برای تغذیه زنده ها تبدیل می کنند . من این حقیقت وحشتناک را دیدم و باور کردم .

دوربین عقب می رود تا جاییکه از صفحه تلویزیون بیرون آمده و دوباره به سازواره برمی گردیم .

داخلی _ سازواره

مورفیوس : ماتریکس واقعاً چیه ؟کنترل … مورفیوس : ماتریکس دنیای خیالی ساخته کامپیوترهاست و هدف از ساختن اون نظارت بی وقفه بر انسان هاست تا سرانجام ما رو تبدیل به این کنه …

مورفیوس باتری را که در دست دارد جلوی چشمان نیو می گیرد . نیو دیگر نمی تواند تحمل کند . سرش به دوران افتاده و خشم وجودش را فرا گرفته است.

.

.

.

مورفیوس : من سعی دارم ذهنت را آزاد کنم نیو.اما تمام کاری که از دستم برمیاد اینه که راه رو بهت نشون بدم . در نهایت این تویی که باید در اون قدم بگزاری.(توجه کنید به اولین جمله ای که سینا در بخش سخنان زیبا برای همراهان خواند)

.

.

.

پسرک بودایی : تلاش نکن قاشق را خم کنی، جون غیر ممکن هست.در عوض سعی کن حقیقت رو دریابی

نیو : چه حقیقتی؟

پسرک بودایی : قاشقی وجود ندارد

نیو : قاشقی وجود ندارد؟

پسرک بودایی :آنگاه خواهی فهمید که این قاشق نیست که خم می شود، این تویی و تنها تویی

.

.

.

اوراکل : بیا تو

داخلی _ آشپزخانه

اوراکل دستمال به دست ، کنار اجاق گاز نشسته است.

اوراکل : می دونم که نیو هستی … بهت میاد

نیو : شما اوراکل هستین ؟

اوراکل : بینگو! اون جوری نیستم که انتظارشو داشتی ، نه ؟ تقریبا درست شد . بوش که خوبه ، نیست؟

اوراکل :اگه ازت می خواستم بشینی ، این کار رو نمی کردی … نگران اون گلدون هم نباش

نیو برمی گردد تا نگاهی به اطراف بیاندازد اما آرنجش به گلدانی که روی میز است می خورد . گلدان به زمین می افتد و تکه تکه می شود . نیو دستپاچه می شود

اوراکل : اون گلدون !

نیو : متاسفم

اوراکل : گفتم که نگرانش نباش! به یکی از بچه ها می گم درستش کنه .

نیو : از کجا می دونستی ؟

اوراکل سینی شیرینی ها را روی یک زیرقابلمه ای چوبی می گذارد تا از دو طرف هوا بخورد .

 

اوراکل : چیزی که باید فکرت رو مشغول کنه اینه که اگه من چیزی نگفته بودم ، بازم می شکستی اش؟

اوراکل لبخندزنان سیگاری روشن می کند و روی یک صندلی می نشیند.

.

.

 

اوراکل : تو می دونی چرا مورفیوس تورو پیش من آورده ؟

نیو سرش را تکان می دهد

اوراکل : خوب ؟ خودت چی فکر می کنی ؟ فکر می کنی که برگزیده هستی ؟

نیو : نمی دونم

اوراکل به قاب چوبی باریکی که بالای سر در آشپزخانه نصب شده اشاره می کند

اوراکل : می دونی معنیش چیه ؟ به زبان لاتینه … یعنی “خودت را بشناس”

اوراکل : می خوام رازی رو بهت بگم. برگزیده بودن درست مثل عاشق بودنه. هیج کس نمی تونه بهت بگه که عاشق شدی .تو اون رئ در بند بند وجودت احساس می کنی

اوراکل : بهتره یه نگاهی بهت بندازم

 

او چشم ها و گوش نیو را بررسی می کند و غدد لنفاوی گردنش را لمس می کند .

اوراکل : دهنت رو باز کن بگو “آ”

و سپس نگاهی به کف دستهای نیو می اندازد .

 

اوراکل : خیلی خب ! حالا من باید بگم ” هوم، خیلی جالبه ! ولی… ” بعد تو می گی …

نیو : ولی چی ؟

اوراکل : حتما تا حالا فهمیدی می خوام چی بگم .

نیو : من برگزیده نیستم .

اوراکل : متاسفم پسرم . تو توانایی اش رو داری اما انگار منتظر چیزی هستی .

نیو : منتظر چی ؟

اوراکل : زندگی بعدیت !… شاید . کی می دونه ؟ روزگار اینجوری می گذره دیگه .

 

اوراکل به سراغ شیرینی های کنار پنجره می رود . نیو ناگهان به خنده می افتد .

 

اوراکل : به چی می خندی ؟

اوراکل : می دونم . بیچاره مورفیوس … بدون اون ما از دست می ریم .

نیو : منظورتون چیه بدون اون ؟

 

اوراکل سکوت می کند و به چشمان نیو خیره می شود

اوراکل : مطمئنی می خوای اینو بشنوی ؟

نیو سر تکان می دهد

اوراکل : مورفیوس به تو ایمان داره نیو . نه من ، نه تو و نه هیچ کس دیگه ای اون متقاعد کنه که غیر اینه . او کور کورانه باور داره که سرانجام باید زندگی خودش رو قربونی کنه تا زندگی تورو نجات بده .

نیو : چی ؟

اوراکل : تصمیم نهایی با توئه . در یک طرف زندگی مورفیوس قرار داره و در طرف دیگه زندگی خودت . یکی از شما ها باید بمیره… کدوم یکی؟ بستگی به تو داره .

 

نفس نیو بند می آید

اوراکل : متاسفم فرزند. واقعا متاسفم . تو روح پاکی داری و من از دادن خبرهای بد به آدم های خوب متنفرم . اما نگران نباش ، همین که پات رو از این در بذاری بیرون حالت بهتر می شه و یادت میاد که هرگز به تقدیر و این جور چیزها اعتقاد نداشتی … زندگی تو تحت اختیارته ، یادت که میاد ؟

این سکانسها ، مهمترین سکانسهای فیلم بودند که با هم دیدیم . ضمنا شما در این کتاب می توانید پاسخ پرسشهای احتمالی خود را راجع به فیلم پیدا کنید و نکات تازه ای از آن بیاموزید .

 

بعد از معرفی کتاب ، سینا توضیحاتی درباره روند پیشرفت شاخه اصفهان داد و همچنین پیشنهاد کردن که همراهان لوگویی برای گروه طراحی کنند .

 

بعد قسمت خوب نشست یعنی پذیرایی انجام شد که حدود نیم ساعت طول کشید تا همراهان رضایت بدهند که دست از خوردن بکشند!

 

در ادامه جلسه در مورد فیلم ماتریکس صحبت شد که نظرات همراهان را با هم می خوانیم :

 

* ما در ماتریکس یک زندگی مجازی داریم . لذتها ، لذتهای مجازی هستند . چیزهایی که می بینیم شبیه سازی شده هستند. کافکا تعریفی دارد که می گوید تمام چیزهایی که ما می بینیم و حس می کنیم زاییده احساس و تفکر ما هستند ، ممکن است واقعا وجود نداشته باشند _ اگر تمام حس های شما از کار بیفتند آیا به نظرتان بیرون از شما چیزی وجو دارد ؟! _ چون به ما گفته اند که وجود دارد ما هم می گوییم وجود دارد ، اگر از اول به ما می گفتند که وجود ندارد ، ما هم فکر می کردیم که وجود ندارد . ما برای زندگی خود علت و معلول زیادی گذاشته ایم در صورتیکه که اینجور نیست و ممکنه جور دیگری باشه . می تونه خیلی آزادتر و باز تر باشه .

 

*ماتریکس ، یک جورهایی زندگی است . از همان دوران نوزادی ، با یک سری اگرهای ذهنی روبرو می شویم .مثلا اگر هوا سرد باشد من سرما می خورم . ما باید از این زندگی اگری شده رها شویم . گول آموزشهایی که از بچگی به ما داده اند را نخوریم . می توانیم به جهان برتر آپگرید بشیم به شرطی که این اگرها را برداریم .

 

* ارتباط ماتریکس با مُثل ِ افلاطون : همانطور که ما در غار یک سایه هایی می بینیم ، شاید ما خودمان هم سایه ای از دنیای دیگر باشیم .

 

* ما می توانیم هر رویایی که داریم عملی کنیم . با ایمان می شود این کار را کرد . این مساله چندین بار در فیلم نشان داده می شود : در سکانسی که نیو ، ترینیتی را نجات می دهد و دستش را در بدن ترینیتی میکند و تیر را از بدن او بیرون می آورد .اگر فرض مثل افلاطون را قبول کنیم پس می توان در این جهان هم این کار را کرد . همانطور که هستند کسانیکه اینکار را می کنند . ما یکی هستیم و تا زمانیکه به جداییها و تفاوتها فکر کنیم و خود را جدای از کیهان بدانیم نمی توانیم به آن عرفان دست یابیم . کم کم که درک کنیم ، متوجه می شویم که ما جدا نیستیم .

 

* قدمهای عملی نیو در راه رسیدن به بیداری کامل و مرحله یقین : اولین بار در سکانس صحبت با پسرک بودایی می بینیم که پسرک به نیو می گوید : ((تلاش نکن که قاشق را خم کنی ، چون غیر ممکنه ، در عوض سعی کن حقیقت را دریابی. این حقیقت که قاشقی وجود ندارد . )) در سکانسهای پایانی فیلم می بینیم که نیو در دنیای مجازی ماتریکس گلوله ها را متوقف می کند . او اکنون به درجه یقین رسیده است . در قسمت دوم فیلم در سکانسهای پایانی می بینیم که نیو در دنیای واقعی هم قادر به توقف قراولها می باشد . یعنی یک گام دیگر به جلو . و در نهایت در قسمت سوم فیلم ، بعداز اینکه چشمان نیو کور می شود ، او با چشم دل می تواند همه چیز را ببینید . در واقع چاکرای ششم نیو که مربوط به چشم سوم می باشد فعال شده _ نیو هم ششمین برگزیده است _ و در انتهای فیلم سوم بعد از مرگ نیو می بینیم که دور او را هاله ای طلایی رنگ به شکل گل نیلوفر آبی در بر گرفته است . در نماد شناسی هندو- بودایی گل نیلوفر نماد رسیدن به مرحله نیروانا و خروج از چرخه سمسارا می باشد .

 

 

* در فیلم این پیامها _ رهایی ، بیداری و آزادی _ را می بینیم :

۱- در سکانسی که نیو جلوی مانیتورش خوابیده است با این پیام ترینیتی روبرو می شود :(( بیدار شو نیو))، ماتریکس تو را در اختیار دارد _ منظورش بیدار شدن از خواب غفلتی است که نیو در ماتریکس زندگی می کند.

۲- در حین آموزشهایی که مورفیوس به نیو می دهد به این جملات بر می خوریم : (( ذهنت رو آزاد کن نیو ))

(( همش رو بریز دور نیو ، ترس ، تردید و ناباوری ))

 

* ترینیتی به معنای نهایت است ، او همان نهایتی است که نیو در آخر فیلم به او می رسد .

 

* نیو در آخر فیلم سوم نمرد _ اوراکل در سکانس آخر فیلم سوم احتمال برگشت او را داد _ در این جهان همه چیز تبدیل می شود و چیزی از بین نمی رود . ما از طریق انرژیها به همدیگر متصل هستیم . فقط کافی است که به این انرژی وصل شویم تا بتوانیم از آن استفاده کنیم .

 

* ذهن انسان اجتماعی از انرژی است برای اینکه هدفی را دنبال کند . در ضمن این قابلیت را دارد که تصویر سازی و رویا سازی کند ، ناراحت باشد ، به گذشته افتخار کند و … ولی همه اینها را باید در سطل آشغال ریخت تا ذهن از چیزهای جنبی آزاد شود . ما می توانیم با تمرین نیروی حال از گذشته و آینده خلاص شویم . ما چون این نیرو را نشناخته ایم نمی توانیم به آن دست یابیم . اگر این انرژی کلی را درک کنیم و با آن ارتباط برقرار کنیم می توانیم با همه چیز ارتباط برقرار کنیم . نمونه ملموس آن انرژی درمانی است : روشی که به شما یاد می دهند این است که خود آن شخص شوید بعد آن شخص را اسکن کنید _ در واقع خودتان را اسکن می کنید _ بعد درد را در بدن خود حس می کنید و می توانید همان نقطه از بدن بیمار را هم مداوا کنید .

 

* در سکانسی از فیلم می بینیم که در مغز نیو برنامه آموزش فنون رزمی را بار گذاری می کنند و بعد نیو ناگهان بیدار می شود و می گوید که (( من کونگ فو بلدم ))

ریچارد باخ در کتاب اوهام این ایده را به زیبایی نشان داده است . شیمودا که یک عارف است رو به ریچارد که یک مرید است می کند و می گوید : (( تو فکر می کنی اگر کسی گیتاری به دست حضرت عیسی بدهد او نمی تواند با آن بزند ؟ یا اگر به او بگویند هواپیما براند ، او نمی تواند ؟ )) … من به این نکته آگاهم که همه چیز را می دانم .

 

* هر برنامه ای را از طریق هیپنوتیزم می توان در ذهن بار گذاری کرد و ممکن است به فنون رزمی آشنا شوی ولی بدلیل آماده نبودن بدن نتوانی آن را اجرا کنی _ ولی در هر صورت آن را می دانی _

 

* هر کسی نمی تواند (( شماره یک )) باشد . ما نباید انتظار داشته باشیم که همه ما نیو باشیم ._ هر کس باید در سطح خودش بهترین باشد _

 

جلسه با سی دقیقه وقت تمدید شده در ساعت ۸ شب به پایان رسید .

 

جلسه آینده :

سیاوش کتاب معرفی خواهد کرد

سمیه سخن نغز خواهد خواند

دبیر جلسه دلارام خواهد بود

نشست های هفتگی: معرفی کتاب متافیزیک از نگاه فیزیک- ۲۳ خرداد ۱۳۸۵

تاریخ نشستموضوعات نشستدبیر نشست
۲۳خرداد ۱۳۸۵معرفی کتاب متافیزیک از نگاه فیزیک و بحث در مورد کتاب پیشگویی آسمانیمهرناز
جلسه این هفته گروه نیک اندیشان  با حضور سینا ِ مهرناز ِ حمید ِ بردیا ِساسان و بهناز در ساعت پنج و نیم اغاز شد.

در ابتدا سینا کتاب “متافیزیک از نگاه فیزیک” (فضا ِ زمان ِ ماوراء ) نوشته “فرد آلن ولف ” و برگردانِ “شهریار تفی شهرستانی ” رو معرفی کرد.

در کتاب متافیزیک از نگاه فیزیک به مقوله های زیر پرداخته شده است:

ساختار فضا – زمان

پدیده های فوق طبیعی

تفسیر علمی نوین از فرد الن ولف

وشامل یک بخش به نام کتاب شناسی حاشیه ای هم می باشد.

در این مجال تنها به قسمتی از مقدمهء این کتاب مفید اکتفا میکنم:

آگاهی کلیتی است در ماوراءِ فضا – زمان ِ چیزی که شاید از نظر ماهیت “من” حقیقی باشد.ما به این ادراک رسیده ایم که اگاهی وانر÷ی یکی هستند اینکه تمامی فضا – زمان از آگاهی ساخته شده است. اینکه احساس دریافت معمول ما از واقعیت ترکیبی از تعدادی نا متناهی از جهان هاست که در آنها زیسته ایم و اینکه آنچه از خودمان درک می کنیم فقط نمایش متمرکزی از کلیت خود حقیقی مان است…

 

همچنین سینا به دو کتاب دیگر به نامهای ” تائوی فیزیک” و” بعدِ چهارم” که مربوط به موضوع کتاب مورد نظر بود اشاره ای کرد و این کتابها را در اختیار دوستانی که مایل به خواندنش بودند قرار داد.

معرفی فیلم

سپس پویا در قسمت معرفی فیلم ِ به معرفی فیلمِ

پرداخت.Run Lola Run

و بطور کامل شخصیتهای فیلم و روند وقایع فیلم را توضیح داد.این فیلم به کارگردانی “تام تویکر” است و حاوی پیام درخورِ اهمیتی برای بیننده می باشد.

که در اینجا به بیان چند جمله تفکر برانگیزِ گفته شده در این فیلم اشاره می کنم:

“ما از اکتشاف کردن باز نخواهیم ایستاد و انتهای همهء اکتشافها به نقطهء اغازین باز خواهد گشت و آن مکان را برای اولین بار میشناسیم.”(تی-اس-الیوت)

 

“بعد از بازی قبل از بازیست”(هربرگر)

انسان شاید اسرار آمیز ترین گونهء موجودات بر روی سیارهء ماست معمایی بدون جواب ما کی هستیم؟از کجا امده ایم؟به کجا میرویم؟از کجا چیزهایی رو که فکر میکنیم بلدیم میدونیم؟

چرا اصولآ باید به چیزی اعتقاد داشت؟

سوالاتی بیشمار در جستجوی یک جواب ِ جوابی که سوال جدیدی را در پی خواهد داشت و جواب بعدی سوال بعدیِ دیگری و ….

اما در آخر آیا این سوال همیشگی ست؟ با ان جواب همیشگی؟

توپ گرده بازی ۹۰ دقیقه است.

این یک حقیقته پس هر چیز دیگر فرضیهء خالصه…

و یکی از پیامهای اصلی این فیلم در این جمله بیان شده:

“هر ثانیه در هر روز ِ تو انتخابی میکنی که میتونه زندگیت رو عوض کنه.”

 

پس از معرفی فیلم سینا در راستای مسابقه ای که در یاهو گروه نیک سرگرمی برگزار کرده بود به برندگان این مسابقه هدایایی را اهدا کرد.

لازم به توضیحه که در این مسابقه   ِ اعضای یاهو گروه می بایست در بین چند میلِ مشخص شده قسمتهایی از مرامنامهء یاهو گروه و مرامنامهء” گروه نیک اندیشان ” که به اونها اشاره شده بود رو پیدا کنند و برای مدیریت

گروه بفرستند.

مرامنامه

پس از آن زمانی به مرور قسمتی از مرامنامهء گروه نیک اندیشان اختصاص داده شد.

و در بخش پایانی در قسمت بحث آزاد ِ به ادامهء بحث در مورد کتاب پیشگویی های آسمانی پرداخته شد.

و بصیرتهایی چون: “قرار گرفتن در جریان تکامل” و “اصل اخلاقی بین افراد” و “فرهنگ در حال پیدایش” مورد بررسی قرار گرفت و دوستان نظرهای خود را در بارهء این موارد بیان کردند.

و در نهایت جلسه در ساعت ۸ به پایان رسید.

در نشست آینده

“نیلوفر دبیر خواهد بود”

“بردیا کتاب معرفی میکند”

“ساسان سخن نغز خواهد گفت”

و موضوع بحث با توجه به مضوعات مطرح شده در سایتِ گروه از میان مواردی که بیشترین امتیاز رو دارند ِ انتخاب خواهد شد.

شاد باشیم.

نشست های هفتگی: وفاداری – معرفی نینو روتا- کتاب روش مدیریت – ۵ اردیبهشت ۸۵

تاریخ نشستموضوعات نشستدبیر نشست
۵ اردیبهشت ۱۳۸۵وفاداری – معرفی نینو روتا- کتاب روش مدیریت ویل دانبردیا
   این نشست نیز با گرد هم آمدن آقایان و خانمها سینا ، دلارام ، لیلا ، محبوبه ، بردیا ، حمید و ساسان در روز ۸۵.۰۲.۰۵ در ساعت ۵:۳۰ آغاز شد.

در آغاز دلارام ، گردهم آمدگان در این نشست را با “نینو روتا” موزیسین ایتالیایی آشنا کرد. نینو روتا در سال ۱۹۱۱ میلادی در یک خانواده ی دوستدار موسیقی به دنیا آمد. نینو روتا نخستین شاگرد ارفیس و پیزتی بود.

وی سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۲ را در آمریکا به سر برد. ایشان موسیقی متن فیلمهای بیشماری از جمله پدرخوانده ۱ و ۲ را در سال ۱۹۷۴ ساخته اند ایشان در سال ۱۹۷۹ از جهان رفتند.

معرفی کتاب

سپس محبوبه درباره ی کتاب ” روش مدیریت ویل دان قدرت روابط مثبت ” نوشته نویسندگان کن بلانچارد ، تدلایناک، چاک تامپکینث، جیم بالارد برگردانده شده به فارسی وسیله غلامحسین لک برای گروه سخن گفت.

داستان این کتاب از این قرار است که مدیر یک سازمان به دیدن برنامه سرگرمی نهنگ های وحشی می رود و در آنجا می بیند که چگونه این نهنگهای درنده آموزش می بینند و همان کار را می کنند که از آنها خواسته شده است با آموزش دهنده آنه که گفتگو می کند که روش زیر چکیده ی این گفتگو می باشد. وی با خود می اندیشد که آنها توانستند با این نهنگهایی که زبان انسان را نمی دانند ارتباط برقرار کنند چرا من نتوانم از روش آنها برای کارمندان سازمانم و اطرافیانم از این روش بهره نبرم. این روش به این گونه می باشد : ۱- ایجاد اعتماد ۲- تاکید بر موارد مثبت ۳- تغییر مسیر انرژی از راه اشتباه به درست.

وفاداری

سپس به موضوع اصلی نشست که “وفاداری در روابط زناشویی و دوستی ها” بود پرداختیم.

وفاداری پایبندی به یک قرارداد یا اخلاق است که خود قرارداد (ذهنی) می تواند از انسانی به انسان دیگر متفاوت باشد و نسبی است.

به بخشی از فیلم “پیشنهاد بی شرمانه” اشاره شد . که در جایی از فیلم یک زن و شوهر جوان برای اینکه به یک میلیون دلار برسند تصمیم می گیرند که خواسته ی یک میلیاردر را در عوض به سر بردن یک شپ کامل با زن جوان برآورده سازند.

در پایان مرد به زن جوانش می گوید که “من به تو اجازه دادم که به من خیانت کنی” و زن به مرد جوانش می گوید که “آن شب من و او(میلیاردر) فقط سکس داشتیم و دوست داشتنی در کار نبود و من به تو خیانت نکردم من فقط تو را دوست دارم”. به درستی که هر دو درست می گفتند. خیانت از نگاه مرد این بود با نفر دومی سکس نداشته باشد و از نگاه زن این بود که کس دیگری به جز همسرش را دوست نداشته باشد. که این خود نشان دهنده ی نسبی بودن همان قرارداد ذهنی بین این مرد و زن جوان می باشد.

 

برنامه نشست آینده :

دبیر :پویا

کتاب : لیلا (ساسان)

سخن زیبا و ضرب المثل : محبوبه

این نشست نیز در ساعت ۷:۱۶ پایان یافت.

 

شاگرد و آموزگار هم باشیم

بردیا گوران

inside-out

درون بیرون

درون بیرون (به انگلیسی: Inside Out) یک پویانمایی رایانه‌ای سه بعدی، کمدی-درام و ماجراجویی به کارگردانی پیت داکتر است. این انیمیشن توسط استودیوهای پیکسارساخته شده و توسط والت دیزنی پیکچرز در ۱۹ ژوئن ۲۰۱۵ عرضه شد. پیت داکتر از فیلمنامه نویسان و کارگردان‌های با سابقه پیکسار است که آثار درخشانی همچون انیمیشنبالا و کارخانه هیولاها را ساخته است. پیت داکتر ایده اصلی فیلم درونِ بیرون بر اساس احساسات و تجربیات خودش در سنین نوجوانی که بخاطر نقل مکان به کشور دانمارک دچار تشویش‌های اجتماعی شده بود نوشت. او اغلب این اوقات را به کشیدن نقاشی پرداخت که در نهایت باعث ورود او به حرفه انیمیشن سازی شد. در سال ۲۰۰۹ پیت داکتر متوجه تغییرات رفتار دختر یازده ساله خود شد که شباهت زیادی به کودکی خودش داشت و برای همین تصمیم گرفت فیلمنامه‌ای با موضوع احساسات انسان‌ها بنویسد. اما کار نوشتن فیلمنامه گره خورد و پیت داکتر دچار افسردگی شد. او می‌ترسید هیچوقت نتواند فیلمنامه را تمام کند و مهمتر اینکه از پیکسار اخراج بشود! برای همین او سفری طولانی بدون خانواده و دوستانش آغاز کرد و به این فکر افتاد که دلش بیش از همه برای چه چیز پیکسار تنگ خواهد شد که جواب آن دوستان و همکارانش بود. همین نتیجه‌گیری باعث شد او قطعه گمشده فیلمنامه را پیدا کند که پایه‌گذار اتفاقی مهم در داستان شد. ساخت فیلم با ۴۵ انیماتور بیش از دو سال طول کشید. داکتر شخصاً بر تمام مراحل ساخت انیمیشن نظارت داشت. سرانجام درون بیرون اکران شد و با استقبال خیره کننده منتقدان و تماشاچیان رو به رو شد.منتقدان قلم داستانی و شخصیت پردازی فیلم را ستودند. درون بیرون در هشتاد و هشتمین مراسم اسکار نامزد دو جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اورجینال و بهترین انیمیشن شد که در نهایت دومی را بدست آورد. نامزد شدن یک انیمیشن در بخش بهترین فیلمنامه به ندرت اتفاق میفتد.

درون بیرون
inside-out
hero_InsideOut
hero_InsideOut

داستان

رشد کردن می‌تواند مانند جاده‌ای پر دست انداز باشد، و رایلی هم از این قضیه مستثنی نیست، کسی که با شروع کار پدرش در سن فرانسیسکو از زندگی غرب میانهٔ خود جدا شده است. مانند همهٔ ما، رایلی هم توسط احساسات خود کنترل می‌شود، مانند شادی، ترس، خشم، نفرت و غمگین شدن، این احساسات در مرکز ذهن و فرماندهی رایلی به عنوان شخصیت‌هایی در این انیمیشن زندگی می‌کنند و صاحب خود را در زندگی روزانهٔ خود راهنمایی می‌کنند. با تلاش رایلی و احساساتش برای تنظیم خود با یک زندگی جدید، آشفتگی‌هایی در ذهن او به وجود می‌آید. گرچه شادی، احساس اصلی و مهمترین احساس رایلی تلاش می‌کند تا چیزها را مثبت نگه دارد، اما در میان احساسات دیگر برای کنار آمدن با یک شهر، خانه و مدرسهٔ جدید تضاد وجود دارد.[۱]

درون بیرون
Inside Out (2015 film) poster.jpg

پوستر نمایش فیلم
کارگردان
تهیه‌کنندهجوناس ریورا
فیلم‌نامه‌نویس
داستان
بازیگرانامی پولر
فیلیس اسمیت
بیل هیدر
لویس بلک
میندی کالینگ
دایان لین
کایل مک‌لاکلن
جان راتزنبرگر
کیتلین دیاس
موسیقیمایکل جاکینو
شرکت

تولید

توزیع‌کنندهاستودیو سینمایی والت دیزنی
تاریخ (های) انتشار
  • ۱۹ ژوئن ۲۰۱۵
مدت
۹۴ دقیقه
کشورایالات متحده آمریکا
زبانانگلیسی
بودجه۱۷۵ میلیون دلار
گیشه۸۵۷٫۴ میلیون دلار
postman

پستچی

پستچی (انگلیسی: The Postman) فیلمی در سبک علمی–تخیلی، اکشن، درام، و رمانتیک به کارگردانی کوین کاستنر است که در سال ۱۹۹۷ منتشر شد.

بازیگران

  • ویل پاتون
  • اولیویا ویلیامز
  • جیمز روسو
  • تام پتی
  • کوین کاستنر
  • دانیل ون بورگن
  • جووانی ریبیسی
  • پگی لیپتون
  • مری استوارت مسترسون
  • تونی ویلسون
  • جو سانتوس
  • رکس لین
  • رایان هرست

 

کارگردانکوین کاستنر
تهیه‌کنندهوارنر برادرز
Steve Tisch
جیم ویلسون
فیلم‌نامه‌نویساریک روث
برایان هالگلند
David Brin
بر پایهThe Postman اثر
David Brin
بازیگرانویل پاتون
Larenz Tate
اولیویا ویلیامز
جیمز روسو
تام پتی
کوین کاستنر
دانیل ون بورگن
اسکات بایرستو
جووانی ریبیسی
پگی لیپتون
مری استوارت مسترسون
تونی ویلسون
Chip Esten
جو سانتوس
رکس لین
رایان هرست
Shawn Hatosy
موسیقیجیمز نیوتن هاوارد
فیلم‌برداریStephen Windon
تدوینPeter Boyle
شرکت

تولید

Tig Productions
توزیع‌کنندهوارنر برادرز
تاریخ (های) انتشار
  • ۲۵ دسامبر ۱۹۹۷
مدت
۱۷۷ دقیقه[۱]
کشورآمریکا
بودجه۸۰ میلیون دلار[۲]
گیشه۱۷٫۶ میلیون دلار[۲]
chocolat

شکلات

 

شکلات
کارگردانلاسه هالستروم
تهیه‌کنندههاروی وینشتاین
نویسندهجوان هریس – رابت نلسون جیکاب
بازیگرانژولیت بینوش
آلفرد مولینا
جانی دپ
جودی دنچ
کری آن موس
توزیع‌کنندهمیراماکس
تاریخ‌های انتشار۱۵ دسامبر ۲۰۰۰
مدت زمان۲ ساعت و ۱ دقیقه
زبانانگلیسی
بودجه۲۶ میلیون دلار

شکلات نام یک فیلم ساخته شده توسط میراماکس در سال ۲۰۰۰ (میلادی) است که بر اساس یک رمان از جوان هریس تولید شد. این فیلم داستان خیالی یک مادر (با بازی ژولیت بینوش) را نقل می‌کند که به همراه دختر شش ساله‌اش به یک شهر فرضی در فرانسه مهاجرت می‌کند. در این شهر کوچک که اهالی آن کم و بیش متعصب دینی می‌باشند و کشیشی سخت گیر در آن زندگی می‌کند پس از آنکه متوجه می‌شوند این مادر به دین آنها اعتقادی ندارد و به کلیسا نمی‌رود سعی در دشمنی با او می‌کنند و از طرفی مادر همراه با دخترش  ولید شکلات مشغول می‌شود و شکلات‌های او زندگی مردم این شهر کوچک را به سرعت دستخوش تغییراتی جالب و خنده دار می‌کند.

جوایز

این فیلم موفق به کسب چند جایزه از جمله موارد زیر شده‌است:[۱]

  • چهار جایزه از جوایز طرح تولید برتر (Excellence in Production Design Award) سال ۲۰۰۱
  • جایزه بوگی (Bogey Award) سال ۲۰۰۱
  • جایزه اروپایی فیلم (European Film Awards) در زمینه بهترین بازیگر زن (برای بازی ژولیت بینوش)

هم‌چنین این فیلم در جوایز اسکار سال ۲۰۰۱ در چهار زمینهٔ بهترین بازیگر نقش اول زن، بهترین بازیگر نقش مکمل زن، بهترین تصویربرداری و بهترین فیلم‌نامه نامزد شد که در هیچ‌کدام موفق به کسب جایزه نشد.

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

beautiful-mind

ذهن زیبا

 

ذهن زیبا
A Beautiful Mind poster.jpg

پوستر فیلم
کارگردانران هوارد
تهیه‌کنندهبرایان گریزر
ران هوارد
نویسندهسیلویا ناسار
آکیوا گلدزمن
بازیگرانراسل کرو
جنیفر کانلی
موسیقیجیمز هورنر
فیلم‌برداریراجر دیکینس
تدویندانیل هانلی
مایک هیل
توزیع‌کنندهیونیور سال پیکچرز
دریم ورکز
تاریخ‌های انتشار۲۱ دسامبر، ۲۰۰۱
مدت زمان۱۳۵ دقیقه
زبانانگلیسی
بودجه۶۰ میلیون دلار
فروش۳۳۵ میلیون دلار

ذهن زیبا (به انگلیسیA Beautiful Mind) نام فیلمی آمریکایی است که دربارهٔ زندگی جان نَش ریاضیدان برندهٔ جایزهٔ نوبل اقتصاد و مسائلی که به دلیل بیماری روان‌گسیختگی با آنها مواجه می‌شود، ساخته شده است.

این فیلم در سال ۲۰۰۱ بر اساس کتابی به همین نام و نوشتهٔ سیلویا ناسار و به کارگردانی ران هوارد ساخته شده است. بازیگران اصلی آن راسل کرو در نقش جان نش و جنیفر کانلی در نقش همسر وی هستند.

جوایز

نامزد جایزهٔ اسکار:

  • بهترین بازیگر نقش اصلی مرد
  • بهترین تدوین
  • بهترین چهره‌آرایی
  • بهترین موسیقی فیلم
  • بهترین بازیگر مرد

  تفاوت با رویدادهای واقعی

روایت فیلم به صورت قابل توجهی با رویدادهای واقعی زندگی نش تفاوت دارد. این فیلم نیز به این خاطر مورد نقد قرار گرفته است، اما سازندگان آن می‌گویند که نمی‌خواستند فیلم را به صورت یک ارائه ادبی بسازند.
اولین تفاوت در توصیف استرس و بیماری ذهنی است. فیلم، بیماری او را دیداری و شنیداری توصیف می‌کند، درحالی که در واقع آن‌ها تنها شنیداری بوده‌اند.
درخصوص فداکاری بسیار آلیشیا – همسر جان نش – نیز در این فیلم اغراق شده است؛ چرا که آلیشیا در سال ۱۹۶۳ از جان نش جدا شد و هفت سال بعد در ۱۹۷۰ تنها به جان اجازه داد تا در خانه وی زندگی کند. بعد از دریافت جایزه نوبل توسط جان آن‌ها رابطه‌ جدیدی شروع کردند. در سال ۲۰۰۱ ، جان نش برای بار دوم با آلیشیا ازدواج کرد.
مراسم خودکار در پرینستون – که در فیلم می‌بینیم – ساختگی است.
در فیلم، جان نش در سال ۱۹۹۴ قبل از برگزاری مراسم نوبل، می‌گوید که از داروهای جدیدی استفاده می‌کند، اما در واقع نش از سال ۱۹۷۰ هیچ دارویی استفاده نکرده‌ است. کارگردان فیلم در این باره این‌چنین توضیح می‌دهد که به این دلیل، جمله مورد اشاره به سخنان جان اضافه شده ‌است که در غیر این صورت، از فیلم این‌طور برداشت می‌شد که همه‌ انواع بیماران روان‌گسیختگی بدون دارو می‌توانند از پس بیماری خود برآیند.
هم‌چنین نش هیچ‌گاه سخنرانی قابل قبولی برای جایزه نوبل خود ارائه نداد، چرا که برگزارکنندگان آنطور که در فیلم گفته شده است این کار را انجام ندادند. لازم به ذکر است با اینکه برگزارکنندگان جایزه نوبل عموما سخنرانی در دانشگاه سوئدی دارند، این نیز در مورد جان نش اتفاق نیفتاد؛ برگزار کنندگان درباره‌ی علت این کار به عدم ثبات ذهنی او اشاره داشتند.

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

game

بازی

بازی
TheGame poster323.jpg

پوستر فیلم
کارگرداندیوید فینچر
تهیه‌کنندهاستیو گولین
نویسندهجان برانکاتو
بازیگرانشان پن، مایکل داگلاس، جیمز ربهورت، پیتر دنات، دبورا کارا آنگر
موسیقیهاوارد شر
فیلم‌برداریهریس سویدیس
تدوینجیمز هی گود
توزیع‌کنندهپولیگرام فیلمد
تاریخ‌های انتشار۱۲ سپتامبر ۱۹۹۷

بازی ؛ فیلمی تریلر روانشناختی از دیوید فینچر ومحصول ۱۹۹۷ کمپانی پولیگرام فیلمد انترتینمنت است و داستان یک بانکدار را می‌گوید که در چهل و هشتمین سالگرد تولدش هدیه‌ای شگفت انگیز دریافت می‌کند که بازی عجیبی است که با زندگی واقعی‌اش عجین می‌شود و هر چه تشخیص رخدادهای واقعی با زندگی واقعی مشکلتر می‌شود بیشتر رنگ یک توطئه را به خود می‌گیرد.

داستان فیلم بازی

“نیکلاس ون اورتون”(با بازی مایکل داگلاس)، بانکدار پولدار و تنهایی است. او اکنون در آستانه ۴۸ سالگی قرار دارد، سنی که پدرش در آن به یک باره و بدون هیچ دلیلی خودکشی کرده است. خاطره خودکشی پدر اکنون که او به این سن رسیده است، آزارش می دهد. “کنراد” برادر نیکلاس (با بازی شان پن) برای رهایی او از این زندگی افسرده و بیمارگونه به او هدیه تولد غیرمعمولی می دهد: این بازی توسط شرکتی به نام CRS تولید و برای هر کس به صورت اختصاصی و با توجه به ویژگی های جسمی و روحی آن فرد طراحی می شود و در انتها وی را متحول می کند.

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

scent-woman

بوی خوش زن

 

 
بوی خوش زن
Scent of a Woman.jpg

پوستر فیلم
کارگردانمارتن برست
تهیه‌کنندهمارتن برست
بازیگرانآل پاچینو
کریس اودانل
جیمزربهورن
گابریله انور
فیلیپ سیمور هافمن
موسیقیتوماس نیومن
تدوینهاروی روزن استوک
توزیع‌کنندهیونیورسال استودیوز
تاریخ‌های انتشاردسامبر ۱۹۹۲
مدت زمان۱۵۷ دقیقه
کشور ایالات متحده آمریکا
زبانانگلیسی
هزینهٔ فیلم۳۱ میلیون دلار[۱]
فروش گیشه۱۳۴ میلیون دلار

بوی خوش زن (Scent of a Woman) فیلمی درام به کارگردانی مارتن برست و محصول سال ۱۹۹۲ و شرکت یونیورسال استودیوز است. این فیلم بازسازی یک فیلم ایتالیایی با همین نام به کارگردانی دینو ریسی است. بازی ماندگار و به یادماندنی آل پاچینو در نقش سرهنگ کلنل در این فیلم تمامی جوایز مهم سینمایی از جمله اسکار و گلدن گلوب را برای او در همان سال به ارمغان آورد.نقشی که از آن به عنوان یکی از ماندگارترین نقش آفرینی های تاریخ سینما یاد میشود. سکانس رقص تانگو آل پاچینو در این فیلم بسیار تمجید شده و معروف است.

در این فیلم آل پاچینو، کریس اودانل و فیلیپ سیمور هافمن به ایفای نقش پرداختند. فیلم در مورد یک دانشجوی کالج می باشد که برای جبران هزینه تحصیل خود به دنبال کار می گردد و سرانجام شغل پرستاری آخر هفته از یک افسر نابینای ارتش آمریکا به نام سرهنگ فرانک اسلید با بازی آل پاچینو را به دست می آورد.

pride-prejudice

غرور و تعصب

 

غرور و تعصب (به انگلیسیPride & Prejudice) به کارگردانی جو رایت برگرفته از کتاب بسیار مشهور غرور و تعصب از نویسندهٔ انگلیسی، جین آستن است.

کیرا نایتلی (به انگلیسیKeira Christina Knightley) بازیگر انگلیسی تبار هالیوود برای بازی در این فیلم نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زنشده‌است.

خلاصه داستان

سال ۱۷۹۷، انگلستان. قبل از مرگ آقای بنت، همسرش کوشیده تا پنج دخترش- جین، الیزابت، مری، لیدیا و کیتی- را برای یافتن شوهری مناسب آماده کند. چون این کار را تنها راه دستیابی یک زن به رفاه و آسایش می‌داند.

زمانی که سر و کله جوان ثروتمند و خوش سیمایی به نام بینگلی و دوستش آقای دارسی در همسایگی آنها پیدا می‌شود، خانواده بنت سخت دچار هیجان می‌شود. به زودی جین با آقای بینگلی دوست می‌شود و به نظر می‌رسد که الیزابت نیز به آقای دارسی بی توجه نیست. اما رفتار آقای دارسی خودپسند الیزابت هوشمند را که در سایه پرورش پدری دختری باشهامت و خودگردان بار آمده، خوش نمی‌آید. از این رو به زودی کشمکش و درگیری زبانی میان آنان آغاز می‌شود.

شایان توجه آنکه شخصیت دارسی در این فیلم بیشتر کمرو و رومانتیک است. زبان آدمهای داستان بیشتر امروزی است. خانم بنت زنی خردمند، هوشمند و تقنن گراست. آقای بنت کشت کار آقازاده ای است، ساده و روان سخن می گوید و از اشاره‌های ریشخندآمیز در سخنانش هیچ نشانی نمی توان یافت. تاکید فیلم بیشتر بر احساسات عاشقانه زوجهاست تا بر درگیری آنها بر سر خودخواهی یکی و پیش داوری‌های ناخواسته و ناروای دیگری که دست آخر سبب آزار و دلخوری دیگران می شود.

جلد نسخه انگلیسی کتاب غرور و تعصب