از بدنسازی بیاموزیم

۱۳۹۷/۱۰/۲۶

۱۱:۵۲ ق٫ظ

fitness 1024x683 - از بدنسازی بياموزيم
امتیاز خود را ثبت کنید
[مجموع: ۰ میانگین امتیازها: ۰]
   از بدنسازی بياموزيم

(اين متن برای آموختن در مورد بدنسازی و آموختن از روش آن برای برنامه ريزی های ديگر تايپ شده است.)

از کتاب دايرةالمعارف بدنسازی نوشته آرنولد شوايتزينگر

فصل ۷ : هوش ؛ قدرتمندترين سلاح

بدن هرگز به تمرينات شما به طور کامل جواب نخواهد داد مگر اينکه بفهميد چگونه مغز خود را مانند عضلات خود پرورش دهيد.

مغز عضوی فعال و منبع حياتی انرژی است. اين انرژی می تواند منفی باشد و عليه شما کار کند، يا می توانيد اين انرژی را مهار کنيد و به طور باور نکردنی در تمرينات بدنسازی خود از آن برای ساختن بدنی بسيار خوب استفاده کنيد. هرچند وقت درباره موفقيت های باور نکردنی و شاهکارهای عظيمی  که بعضی از ورزشکاران انجام می دهند با خبر می شويد – ماند تايگر وود در بازی گلف ، مايکل جوردن در بسکتبال و تعداد ديگری از قهرمانان – اين موفقيت ها نتيجه قدرت تفکر و هوش آنهاست، نه فقط تکنيک ها و مهارت های حرکتی آنها. مطمئن باشيد شما هرگز نمی توانيد اين ورزش ها را در سطح آنها انجام دهيد مگر اينکه قدرت هوش خود را به سطح اين قهرمانان بدنسازی برسانيد.

مردم می توانند با تحريک شدن به اندازه کافی روی ذغال روی ذغال های آتش راه بروند، آنها می توانند از صحراها عبور کنند، قله اورست را فتح کنند، کانال مانش را شنا کنند، دور دنيا با دوچرخه سفر کنند، مقادير باور نکردنی وزنه را بلند کنند. آنها اين کارها را علارغم درد زيادی که  متحمل می شوند انجام می دهند و اهميتی به موانعی که سر راه دارند نمی دهند.

راه های متعدد خاصی  وجود دارد که در آن قدرت تفکر می تواند به رسيدن به هدف هايتان کمک کند.

۱- ديدِ روشن : اولين قدم آن است که ديد روشنی از کاری که می خواهيد انجام دهيد داشته باشيد و بدانيد به چه چيزی می خواهيد برسيد. من هميشه به اين ضرب المثل اعتقاد داشتم که می گويد ” هرجا که فکر می رود ، بدن آن را دنبال می کند.” اگر می خواهيد مستر يونيورس شويد ، بايد ديد روشنی برای رسيدن به اين هدف داشته باشيد. وقتی ديد شما به اندازه کافی قوی باشد، همه چيز در جای خود قرار می گيرد؛ چگونه زندگیکنيد ، چگونه تمرين کنيد ، چه نوع دوستانی را برای معاشرت انتخاب کنيد، چگونه غذا بخوريد، چه برنامه های تفريحی را انجام دهيد. وقتی که ديد و منظور شما مشخص شد نوع زندگی شما هم تعيين می گردد. بينش، ايجاد اعتقاد می کند و اعتقاد هم قدرت خواستن را ايجاد می کند. با داشتن اعتقاد، هيچ نگرانی و شکی بوجود نمی آيد و اعتقاد اطمينان مطلق است.

۲- تجسم بدنسازی: فقط خواستن اينکه می خواهيد “جثه ای بزرگ ” داشته باشيد کافی نيست. بدنسازی بيشتر از اين است و درباره توده و شکل و قرينگی و جداسازی عضلات نيز می باشد. بدنسازی نوعی مجسمه سازی است و تقريبا شبيه هنر است. شما بايد تصويری از نوع بدنی که می خواهيد بسازيد در ذهن خود مجسم کنيد. وقتی که در آينه نگاه می کنيد، بايد همانطور که هستيد  و همانطور که می خواهيد باشيد را در آينه ببينيد. شما  بايد در ذهن خود آن توده از عضلات و قدرت بدنی که در آينه می خواهيد داشته باشيد را تجسم کنيد. تمرکز روی چنين تصوراتی برای مغز و بدن، هدف شما را به طور واضح مشخص می کند.

۳- انتخاب الگو : درباره چگونگی استفاده از مطالعه عکی های رگ پارک صحبت کردم چون او بدنی هرکولی داشت و من دوست داشتم روزی بدنی چون او داشته باشم.  بخاطر دارم وقتی با فرانکو کلمبو در سال 1970 سفر می کردم بسياری از بدنسازان کوتاه قد می آمدند و از او بخاطر روحيه دادن به آنها تشکر می کردند. بدنسازان متوسط می توانند بدنسازی چون فرانک زين و يا شان ری را الگوی خود قرار دهند.  کسانی که واقعا ضخيم و دارای عضلات زياد هستند می توانند دوريان يتس يا ناصر ال صونباطی را به عنوان الگو انتخاب کنند. وقتی بدن مورد نظر خود را در شخصی پيدا کرديد، عکس های او را به هر تعداد که می توانيد مطالعه کنيد، آنها را از مجلات جدا کنيد و روی ديوار و يخچال منزل خود بچسبايند و از هر چيزی  که شما را برای رسيدن به هدفتان کمک کند استفاده کنيد.

۴- انگيزه : انگيزه نيرويی است که شما را وادار می کند که برای 2 تا 4 ساعت از وقت خود را در باشگاه صرف کنيد و بدن خود را به بيشترين حد ممکن تقويت کنيد. تفاوت زيادی بين تمرين کردن 5 ست از يک تمرين با 4 ست از تمرين ديگر و فشار آوردن روی بدن تا حداکثر توان وجود دارد. انگيزه باعث ايجاد ديسيپلين می شود و ديسيپلين هم از رفتن به سمت هدفی که در مغز خود به طور روشن مجسم کرده ايد و با انجام دفعات تکرار در هر ست از تمرينات بدست می آيد.

۵- استراتژی تمرينات : بعد از اينکه تجسم کرديد در پايان تمرينات چه بدنی خواهيد داشت بايد ببينيد چه نوع رشدی در هر يک از گروه عضلات اصلی احتياج داريد و چه تمرينات خاص و تکنيک هايی را برای رسيدن به هدفتان لازم داريد.  حالا که تصميم خود را گرفته ايد و مي دانيد که به کجا می خواهيد برويد ، احتياج به نقشه ای داريد که نشان دهد که چگونه به آنجا برسيد. اين مرحله ای است که شما احتياج به يک برنامه تمرينات  مخصوص خودتان داريد. سعی کنيد دريابيد بدنتان به هر حرکتی و تکنيک های  شدت دادن به تمرينات چگونه جواب می دهد. سپس دقيقا تصميم بگيريد از چه استراتژی برای رسيدن به نوع بدنی که هدفتان است استفاده خواهيد کرد. علاوه بر اين ، شما بايد عوامل ديگری را که قبلا بحث کرده ايم را در نظر داشته باشيد، مانند به چه باشگاهی برای تمرين برويد و چه نوع دوست تمرينی به موفقيت شما کمک خواهد کرد و يا هر عاملی که به پيشرفت شما در رسيدن به اين هدف کمک می کند.

شما و دوست تمرينی شما هميشه می توانيد به يکديگر انرژی بدهيد و آن شدتی را که بالاتر از توان شما برای انجام تمرينات است بدست آوريد.

۶- فکر کردن درباره عضلات در حين تمرين : کليد موفقيت در تمرينات استفاده از فکر کردن درباره عضلات در حين تمرين، به جای فکر کردن درباره خود وزنه است. وقتی درباره وزنه به جای عضله فکر می کنيد، نمی توانيد احساس کنيد عضله واقعا چکار انجام می دهد و کنترل را از دست می دهيد؛ به جای اينکه عضلات را با تمرکز کشش دهيد و منقبض کنيد، فقط فشار بيرحمانه ای روی آنها وارد می کنيد. به اين طريق شما حرکت را با محدوده کامل آن انجام نمی دهيد و عضلات را با شدت و کنترل لازم منقبض نمی کيد. برای مثال، وقتی که حرکت بالا بردن هالتر را انجام می دهم، عضلات دو سربازوی خود را مانند کوه مجسم می کنم – نه فقط بزرگ ، بلکه عظيم و به خاطر اينکه درباره خود عضله فکر می کنم ، می توانم تمام چيزهايی را که در آن اتفاق می افتد حس کنم. می توانم حس کنم که در نهايت حرکت، آنها را کاملا کشش داده ام و يا در بالاترين نقطه حرکت آنها را کاملا منقبض کرده ام.

هدف های بزرگ و هدف های کوچک

به همراه هدف های بزرگی که برای خودتان در نظر می گيريد مانند اميد به ايجاد بدنی خوب و قدرتمند و مسابقاتی که می خواهيد در آنها برنده شويد، بايد ياد بگيريد هدف های کوچکتری را برای دوره های کوتاه مدت نيز در نظر بگيريد. قبل از اينکه اندازه دور بازوی خود را به ۴۷/۵ سانتی متر برسانيد، ابتدا بايد آنها را به ۴۰ سانتی متر و سپس به ۴۵ سانتی متر برسانيد. قبل از اينکه بتوانيد حرکت پرس را با وزنه ۱۸۲ کيلوگرمی انجام دهيد ، بايد قادر باشيد وزنه های ۱۱۴ کيلوگرمی و ۱۳۶ کيلوگرمی و ۱۵۰ کيلوگرمی را بلند کنيد.

بعضی وقت ها تمرکز کردن روی هدف های دراز مدت می تواند نااميد کننده باشد. اما همانطور که ضرب المثل قديمی می گويد، سفرهای طولانی هم هميشه با جلو گذاشتن يک قدم شروع می شود. من هميشه طرح هايی داشته ام که دوره های زمانی مختلفی را لازم داشتند. طرح و نقشه من برای يک سال نشان دهنده آن بود که می خواستم عنوان مستر المپيا را بدست آورم. اما برنامه هايی هم داشتم که فقط يک ماه به طول می انجاميد و در پايان آن دوره به نتايجی که رسيده بودم نگاه می کردم و پيشرفت خود را ارزيابی می کردم.

امروزه هم وقتی برنامه ای برای بازی در فيلم داشته باشم همين کار را انجام می دهم. ” آه ، دو ماه قبل از شروع فيلمبرداری ، بهتر است که کمی زودتر به باشگاه بروم و سيستم قلب و عروق خود را بهتر کنم.” بنابراين من توصيه می کنم به جای اينکه هميشه روی هدف های دور تمرکز کنيد، سعی کنيد هدف هايی که دوره های طولانی دارند را به هدف های کوچکتر تقسيم کنيد و به تدريج آنها را پيش ببريد.

ياد گرفتن از شکست

هر وقت که کار مشکلی را دست کم بگيريد، ممکن است در کوتاه مدت شما را با شکست روبرو کند و دچار وقفه در کارتان شود و راه شما را ببندد ولی شما بايد بر اين مشکل غلبه پيدا کنيد. شکست نبايد شما را نااميد کند. شکست می تواند وسيله خوبی برای تمرينات باشد و به شما نشان دهد کدام قسمت از برنامه شما کار می کند و کدام قسمت ها کار نمی کنند. به شما می گويد در چه مرحله ای هستيد و شما را برای پيشرفت بيشتر تحريک می کند. شکست باعث صدمه ديدن نمی شود. ترس از شکست است که مانع پيشروی شما می شود و باعث جلوگيری تلاش سخت شما و پی بردن به انرژی هايی که داريد برای تحريک کامل می کند. در واقع شکست می تواند کمک خوبی برای شما باشد! تا حد امکان سخت تمرين کنيد، نقاط قوت و محدوديت استقامت خود را پيدا کنيد. در حد امکان به خود فشار بياوريد تا جاييکه نتوانيد بيشتر از آن برويد.

وقتی که يکبار شکست را تجربه کرديد – شکست در بلند کردن وزنه، شکست در تمام کردن تمرينات روزانه و يا شکست در مسابقات – درباره خودتان بيشتر خواهيد دانست و مرحله بعدی تمرينات خود را با دقت بيشتری طراحی خواهيد کرد. از شکست خود ياد بگيريد و از آن بهره ببريد و از شکست نترسيد و جرأت داشته باشيد. ممکن است سعی کنيد وزنه ای را بلند کنيد که مطمئن هستيد قادر به انجام آن نيستيد، اما به هر حال سعی خودتان را بکنيد!

من هميشه به خود افتخار می کنم که در مسابقات المپيک استثنايی ها( عقب مانده های ذهنی  يا جسمی) درگير بوده ام. اين چيزی است که ورزش واقعا برای آن انجام می گيرد – نه اينکه فقط با ديگران رقابت کنيد، بلکه بايد عليه خودتان رقابت کنيد، شما بايد انرژی خود را صرف رسيدن به استانداردهای بالايی که قادر به انجام آنها است کنيد.

بازدارندگی عضلات

وقتی که عضله ای را منطبق می کنيد، مغز نه تنها به رشته های عضله دستور منقبض شدن را می دهد بلکه به عضله علامت می دهد که تا محدوده ای اين کار انجام دهد و جلوی انقباض بيش از حد عضله را که موجب صدمه ديدن آن می شود می گيرد و مقدار عضله ای که بايد تحريک شود را محدود می کند. هر وقت که درد يا اسپاسم و گرفتگی درعضلات احساس می کنيد، نشاندهنده آن است که از مغز علامتی به عضله ارسال نشده است.

پيشرفت در تمرينات وقتی اتفاق می افتد که رشته های عضله بزرگتر و قوی تر می شوند و قسمتی از اين پيشرفت هم بخاطر يادگيری دوباره سيستم عصبی شماست که فرستادن علامت های بازدارنده را به عضلات کاهش می دهد و اجازه انقباض بيشتر را به آنها می دهد. برای غلبه يافتن به اين علامت های بازدارنده انرژی زيادی لازم است تا اين مکانيزم حفاظتی در هم شکسته شود.

هرچه شدت تصوراتی که استفاده می کنيد بيشتر باشد، تمرکز مغز شما روی عضله بيشتر می شود، هرچه محدوديت های بازدارنده ای که توسط مغز شما ايجاد می شود بيشتر شکسته شوند سرعت پيشرفت شما هم بيشتر خواهد شد.

به حداکثر رساندن انگيزه

همه ما قسمت های خاصی از بدن را خوب تمرين می دهيم و جواب خوبی هم از آن قسمت ها دريافت می کنيم ولی برای بعضی از قسمت های ديگر، خود را مجبور می کنيم که آنها را تمرين دهيم و جواب خوبی هم از آن قسمت ها نمی گيريم. هميشه تمرين عضلات دوسر بازو برايم بسيار آسان بوده، در حاليکه هرگز همان احساس را در مورد تمرين عضلات ترای اسپيس خود نداشتم. اما يک بدنساز با اشتياق شرکت در مسابقات نمی تواند چنين وضعيتی را بپذيرد. او بايد مغز خود را روی عضلات متمرکز کند و هر عضله ای در بدن را تحت کنترل داشته باشد.

اما خود ما فقط تا حدی می توانيم انرژی روحی خود را متمرکز کنيم. يک بدنساز خوب بايد باهوش باشد، اما تمرين کردن يک تمرين هوش نيست. حرکات تمرينی حرکات جسمانی هستند و انگيزه اصلی که شما را تشويق به ادامه آن می کند هيجان است.

به خاطر دارم قبل از مسابقات مستر المپيای ۱۹۷۵ با اد کرنی تمرين می کردم و روزی که نوبت تمرين ناحيه پشت من بود نمی توانستم اينکار را انجام دهم. اد کرنی اين را ديد و گفت، ” به خاطر داشته باش اگر روی اين قسمت از بدن خود تمرين نکنی و با لوفرينگو که دارای عضلات لاتيسموس عظيمی است رقابت کنی، زمانيکه روی صحنه در پشت او قرار گرفته ای تماشاچيان قادر نخواهند بود حتی تو را ببينند!”

احتياجی نيست که بگويم ، وقتی که شروع به فکر کردن درباره رقابت با فرينگو و عظمت عضلات خوب پشت او افتادم، ديگر نتوانستم صبر کنم و تمرينات بارفيکس ، پارو زدن در حالت خميده و بقيه تمرينات پشت خود را شروع کردم.اين يادآوری اد کرنی به من آن روحيه و انرژی را که خودم قادر به ايجاد آن نبودم بوجود آورد.

شکستن موانع

وقتی ادامه تمرين سخت می شود، هميشه اول مغز است که اين سختی و شکست را می پذيرد نه بدن. بهترين مثالی که يادم می آيد اتفاقی است که يک روز برای فرانکو زمانی که در باشگاه گلدجيم بودم افتاد. فرانکو زير هالتر ۲۲۸ کيلوگرمی رفت و آنرا برداشت و به حالت اسکات پايين رفت، ولی نتوانست دوباره بلند شود. ما به او کمک کرديم تا هالتر را دوباره سرجايش قرار دهد. ظاهرا به نظر می رسيد ۲۲۸ کيلوگرم در آن روز برای حتا يکبار بالا بردن زياد است. درست در همان موقع ، پنج نفر از بچه های ايتاليايی-آمريکايی وارد باشگاه شدند. آنها گفتند “وای نگاه کن او فرانکو کلمبو است! سلام فرانکو!” آنها از طرفداران او بودند و می خواستند تمرينات او را ببينند. فرانکو چند لحظه قبل در بلند کردن وزنه ۲۲۸ کيلوگرمی شکست خورده بود و احتمال داشت در حرکت بعدی هم دچار شکست شود. من فرانکو را به گوشه ای بردم و به او گفتم ” اين بچه ها فکر می کنند شما قهرمان هستيد. شما نمی توانيد دوباره زير وزنه ۲۲۸ کيلوگرمی برويد و موفق نشويد.” ناگهان حالت صورت او عوض شد.

او فهميد که در مرحله بدی قرار گرفته و به بيرون باشگاه رفت و چند دقيقه ای روحيه خود را آماده کرد و نفس عميقی کشيد و روی بلند کردن آن وزنه تمرکز کرد.

او به آرامی وارد باشگاه شد ، ميله هالتر را گرفت و به جای شش بار دفعات تکرار که بايد انجام می داد هشت بار وزنه ۲۲۸ کيلوگرمی را بلند کرد! سپس از وزنه دور شد گويی هيچ اتفاقی نيفتاده است.

بطور مسلم عضلات فرانکو در اين چند دقيقه ای که به بيرون باشگاه رفت قويتر نشدند و تاندونهای او هم بزرگتر نشدند، چيزی که تغيير کرده بود طرز فکر، انگيزه و اشتياق او برای رسيدن به هدفش بود.

چگونگی تأثير بدنسازی روی مغز

ما درباره تأثير مغز روی بدنسازی صحبت کرديم، اما بدنسازی هم روی مغز تأثير قابل ملاحظه ای می گذارد. تمرينات سخت باعث می شوند که بدن آندروفين آزاد کند و سبب بالا رفتن روحيه شود. بالا رفتن اکسيژن خون و فرستادن آن به سيستم گردش خون فوايد زيادی دارد. بدنسازی همچنين تأثير عميقی روی شخصيت افراد، نوع زندگی و موفقيت در محيط مدرن زندگی امروزی دارد.

ديسيپلين و انضباط هم اهميت زيادی در بدنسازی دارد، همانطور که تمرکز کردن و مشخص کردن هدف و عبور از موانع دارای اهميت هستند. اما همانقدر که بدنسازی درخواست هايی از شما دارد به همان مقدار هم برای شما استفاده دارد.

من با هزاران جوان که می خواستند بدنساز شوند کار کرده ام. من به بچه هايی که می خواستند در مسابقات المپيک استثنايی ها شرکت کنند و زندانيان داخل زندان ها تمرين کردن با وزنه را ياد داده ام و با فيزيکال تراپيست ها ، دانشمندان پزشکی و متخصصين ناسا درباره تمرين با وزنه بحث کرده ام و در تمام تجربيات هرگز موردی نديده ام که شخصی بگويد که پيشرفت بدنسازی او ، همراه با پيشرفت در اعتماد به نفس و لذت زندگيش نبوده است.

بدنسازی شما را عوض می کند، باعث می شود احساس بهتری نسبت به خودتان داشته باشيد و باعث تغيير رفتار ديگران نسبت به شما هم می شود. اين راهی است که برای همه باز است. همه مردان، زنان و کودکان می توانند با تمرينات مناسب اعتماد به نفس خود را همراه با بدن خود پيشرفت دهند. برای مثال، باب ويلند يکی از معلولين جنگ می باشد و هر دو پای خود را در جنگ از دست داده است. او به جای اينکه خود را جزو معلولين بداند ، شروع به تمرينات جدی در باشگاه کرد و در مسابقات پاورليفتينگ زيادی شرکت کرد و رکورد جهان را در پرس روی نيمکت در کلاس وزن خودش ترقی داد. باب نبايد فکر کند که معلول است، بايد از فوايد تمرينات تشکر کرد که حالا او می تواند خود را از مدعيان قهرمانی بداند.

به نظر من هميشه بدنسازی راه خوبی برای روبرو شدن با واقعيت ها بوده است.وقتی که شما تمرين می کنيد، واقعيت گرفتن آهن های سرد در دستانتان وجود دارد. شما يا می توانيد آنها را بلند کنيد و يا نمی توانيد. اين واقعيت است و بعد از آن پيشرفت حاصل می شود. اگر به طرز صحيحی تمرين کنيد، نتيجه خواهيد گرفت. اگر به طور اشتباه تمرين کنيد، يا به اندازه کافی سعی نکنيد و شدت به تمرينات ندهيد، نتيجه کمتر يا هيچ نتيجه ای نخواهيد گرفت. شما نمی توانيد در انجام اين تمرينات تقلب کنيد، بايد با واقعيت روبرو شويد.

وقتی که بدنسازی را در زندان های مختلف تعليم می دادم متوجه شدم که چقدر تمرينات با وزنه می تواند در زندگی زندانيان موثر واقع شود. بعضی از اين زندانيان از نوع بدنی که داشتند در رنج بودند و در زندگی و جامعه ناديده گرفته می شدند و قبل از اينکه خودشان را پشت ميله های واقعی زندان ببينند از مدت ها قبل پشت ميله های اقتصادی و اجتماعی قرار داشته اند.

تعدادی از زندانيان ، بيشتر زندگی خود را در زندان گذرانده اند و ديگران را در مورد اشتباهات خود مقصر می دانند و نمی خواهند مسئوليت اشتباهانی را که خودشان انجام داده اند قبول کنند. تمام اينها می توانند با شروع کردن به تمرينات به طور جدی تغيير کنند. به اتمام رساندن ست ها ، ساختن عضلات و قدرتمند شدن و ياد گرفتن ديسيپلين لازم برای ادامه پيشرفت، تأثير خود را روی مغز و روان هر شخصی می گذارد. بسياری از اين زندانيان که روزی آزار دهنده جامعه بودند حالا مورد ستايش و احترام مردم شده اند. اين مقدار جلب توجه، غرور و اعتماد به نفس هم به همراه دارد و به خاطر همين ، تمرين با وزنه در زندان ها بسيار رواج پيدا کرده است.

استفاده های بدنسازی در المپيک استثنايی ها حتی به طور واضح تر ديده می شود. يادم می آيد که روزی در واشنگتن دی سی با تعدادی از اين بچه ها کار می کردم. در حاليکه صف طويلی از بچه ها برای رسيدن نوبت خودشان تشکيل شده بود، پسر نوجوانی را ديدم که روی نيمکت دراز کشيده و آماده حرکت پرس است. من ميله هالتر را بدون اينکه وزنه ای در طرفين آن باشد به او دادم. اين مقدار وزنه برای او که تا به حال چيزی بلند نکرده بود زياد به نظر می آمد. چون او آماده بلند کردن چنين وزنه ای نبود، من به او فشار نياوردم و اجازه دادم که از روی نيمکت بلند شود و چند قدمی دورتر شود. در حاليکه با ديگر بچه ها مشغول کار کردن بودم او را ديدم که به آهستگی نزديک می شود و ديگران را نگاه می کند. سرانجام او تصميم گرفت که دوباره سعی کند ميله را بلند کند، من هم به او کمک کردم تا سه يا چهار بار ميله را بلند کند، اما او هنوز می ترسيد و زود از روی نيمکت بلند شد. اما طولی نکشيد که او دوباره برگشت،، اين بار او اعتماد به نفس داشت و اين بار ده بار ميله را با کمک کم من بالا برد.

از آن لحظه به بعد او به اين کار ادامه داد. نه تنها او در صف منتظر رسيدن نوبت خود می شد بلکه ديگران را هم هل می داد تا زودتر نوبتش شود. در دنيايی که اين همه نااميدی برای اين پسربچه وجود داشت حالا چيزی پيدا کرده بود که قدرت خود را عليه آن آزمايش کند، موانع فيزيکی که او می توانست بر آنها غلبه کند و به او اعتماد به نفس بدهد، چيزی که قبلا در او وجود نداشت.

همه ما به نحوی شبيه اين نوجوان هستيم، فقط توانايی های بيشتری داريم و به خاطر همين توانايی ها نيازهای ما به طور واضح معلوم نمی شوند. اما اين نيازها وجود دارند. همه ما محدوديت هايی داريم ، بايد بر نااميدی ها و شکست های خود غلبه کنيم. مغز و بدن دو عامل شبيه به هم و مرتبط به يکديگر هستند. همانطور که سلامت بدن بيشتر می شود، به همان اندازه هم سلامت و قدرت مغز بيشتر می شود و بدنسازی بهترين وسيله برای رسيدن به اين تعادل مورد نياز است.

 

تايپ : سينا

نوشته شده توسط سينا
همچنین بخوانید:  چگونه می توان فلسفه آموخت؟
قبلیبعدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*