از بدنسازی بیاموزیم

۱۳۹۷/۱۰/۲۶

۱۱:۵۲ ق٫ظ

امتیاز خود را ثبت کنید
[مجموع: ۰ میانگین امتیازها: ۰]

فهرست عناوین این مطلب:

   از بدنسازی بیاموزیم

(این متن برای آموختن در مورد بدنسازی و آموختن از روش آن برای برنامه ریزی های دیگر تایپ شده است.)

از کتاب دایرهالمعارف بدنسازی نوشته آرنولد شوایتزینگر

فصل ۷ : هوش ؛ قدرتمندترین سلاح

بدن هرگز به تمرینات شما به طور کامل جواب نخواهد داد مگر اینکه بفهمید چگونه مغز خود را مانند عضلات خود پرورش دهید.

مغز عضوی فعال و منبع حیاتی انرژی است. این انرژی می تواند منفی باشد و علیه شما کار کند، یا می توانید این انرژی را مهار کنید و به طور باور نکردنی در تمرینات بدنسازی خود از آن برای ساختن بدنی بسیار خوب استفاده کنید. هرچند وقت درباره موفقیت های باور نکردنی و شاهکارهای عظیمی  که بعضی از ورزشکاران انجام می دهند با خبر می شوید – ماند تایگر وود در بازی گلف ، مایکل جوردن در بسکتبال و تعداد دیگری از قهرمانان – این موفقیت ها نتیجه قدرت تفکر و هوش آنهاست، نه فقط تکنیک ها و مهارت های حرکتی آنها. مطمئن باشید شما هرگز نمی توانید این ورزش ها را در سطح آنها انجام دهید مگر اینکه قدرت هوش خود را به سطح این قهرمانان بدنسازی برسانید.

مردم می توانند با تحریک شدن به اندازه کافی روی ذغال روی ذغال های آتش راه بروند، آنها می توانند از صحراها عبور کنند، قله اورست را فتح کنند، کانال مانش را شنا کنند، دور دنیا با دوچرخه سفر کنند، مقادیر باور نکردنی وزنه را بلند کنند. آنها این کارها را علارغم درد زیادی که  متحمل می شوند انجام می دهند و اهمیتی به موانعی که سر راه دارند نمی دهند.

راه های متعدد خاصی  وجود دارد که در آن قدرت تفکر می تواند به رسیدن به هدف هایتان کمک کند.

۱- دیدِ روشن : اولین قدم آن است که دید روشنی از کاری که می خواهید انجام دهید داشته باشید و بدانید به چه چیزی می خواهید برسید. من همیشه به این ضرب المثل اعتقاد داشتم که می گوید ” هرجا که فکر می رود ، بدن آن را دنبال می کند.” اگر می خواهید مستر یونیورس شوید ، باید دید روشنی برای رسیدن به این هدف داشته باشید. وقتی دید شما به اندازه کافی قوی باشد، همه چیز در جای خود قرار می گیرد؛ چگونه زندگیکنید ، چگونه تمرین کنید ، چه نوع دوستانی را برای معاشرت انتخاب کنید، چگونه غذا بخورید، چه برنامه های تفریحی را انجام دهید. وقتی که دید و منظور شما مشخص شد نوع زندگی شما هم تعیین می گردد. بینش، ایجاد اعتقاد می کند و اعتقاد هم قدرت خواستن را ایجاد می کند. با داشتن اعتقاد، هیچ نگرانی و شکی بوجود نمی آید و اعتقاد اطمینان مطلق است.

۲- تجسم بدنسازی: فقط خواستن اینکه می خواهید “جثه ای بزرگ ” داشته باشید کافی نیست. بدنسازی بیشتر از این است و درباره توده و شکل و قرینگی و جداسازی عضلات نیز می باشد. بدنسازی نوعی مجسمه سازی است و تقریبا شبیه هنر است. شما باید تصویری از نوع بدنی که می خواهید بسازید در ذهن خود مجسم کنید. وقتی که در آینه نگاه می کنید، باید همانطور که هستید  و همانطور که می خواهید باشید را در آینه ببینید. شما  باید در ذهن خود آن توده از عضلات و قدرت بدنی که در آینه می خواهید داشته باشید را تجسم کنید. تمرکز روی چنین تصوراتی برای مغز و بدن، هدف شما را به طور واضح مشخص می کند.

۳- انتخاب الگو : درباره چگونگی استفاده از مطالعه عکی های رگ پارک صحبت کردم چون او بدنی هرکولی داشت و من دوست داشتم روزی بدنی چون او داشته باشم.  بخاطر دارم وقتی با فرانکو کلمبو در سال ۱۹۷۰ سفر می کردم بسیاری از بدنسازان کوتاه قد می آمدند و از او بخاطر روحیه دادن به آنها تشکر می کردند. بدنسازان متوسط می توانند بدنسازی چون فرانک زین و یا شان ری را الگوی خود قرار دهند.  کسانی که واقعا ضخیم و دارای عضلات زیاد هستند می توانند دوریان یتس یا ناصر ال صونباطی را به عنوان الگو انتخاب کنند. وقتی بدن مورد نظر خود را در شخصی پیدا کردید، عکس های او را به هر تعداد که می توانید مطالعه کنید، آنها را از مجلات جدا کنید و روی دیوار و یخچال منزل خود بچسبایند و از هر چیزی  که شما را برای رسیدن به هدفتان کمک کند استفاده کنید.

۴- انگیزه : انگیزه نیرویی است که شما را وادار می کند که برای ۲ تا ۴ ساعت از وقت خود را در باشگاه صرف کنید و بدن خود را به بیشترین حد ممکن تقویت کنید. تفاوت زیادی بین تمرین کردن ۵ ست از یک تمرین با ۴ ست از تمرین دیگر و فشار آوردن روی بدن تا حداکثر توان وجود دارد. انگیزه باعث ایجاد دیسیپلین می شود و دیسیپلین هم از رفتن به سمت هدفی که در مغز خود به طور روشن مجسم کرده اید و با انجام دفعات تکرار در هر ست از تمرینات بدست می آید.

۵- استراتژی تمرینات : بعد از اینکه تجسم کردید در پایان تمرینات چه بدنی خواهید داشت باید ببینید چه نوع رشدی در هر یک از گروه عضلات اصلی احتیاج دارید و چه تمرینات خاص و تکنیک هایی را برای رسیدن به هدفتان لازم دارید.  حالا که تصمیم خود را گرفته اید و می دانید که به کجا می خواهید بروید ، احتیاج به نقشه ای دارید که نشان دهد که چگونه به آنجا برسید. این مرحله ای است که شما احتیاج به یک برنامه تمرینات  مخصوص خودتان دارید. سعی کنید دریابید بدنتان به هر حرکتی و تکنیک های  شدت دادن به تمرینات چگونه جواب می دهد. سپس دقیقا تصمیم بگیرید از چه استراتژی برای رسیدن به نوع بدنی که هدفتان است استفاده خواهید کرد. علاوه بر این ، شما باید عوامل دیگری را که قبلا بحث کرده ایم را در نظر داشته باشید، مانند به چه باشگاهی برای تمرین بروید و چه نوع دوست تمرینی به موفقیت شما کمک خواهد کرد و یا هر عاملی که به پیشرفت شما در رسیدن به این هدف کمک می کند.

شما و دوست تمرینی شما همیشه می توانید به یکدیگر انرژی بدهید و آن شدتی را که بالاتر از توان شما برای انجام تمرینات است بدست آورید.

۶- فکر کردن درباره عضلات در حین تمرین : کلید موفقیت در تمرینات استفاده از فکر کردن درباره عضلات در حین تمرین، به جای فکر کردن درباره خود وزنه است. وقتی درباره وزنه به جای عضله فکر می کنید، نمی توانید احساس کنید عضله واقعا چکار انجام می دهد و کنترل را از دست می دهید؛ به جای اینکه عضلات را با تمرکز کشش دهید و منقبض کنید، فقط فشار بیرحمانه ای روی آنها وارد می کنید. به این طریق شما حرکت را با محدوده کامل آن انجام نمی دهید و عضلات را با شدت و کنترل لازم منقبض نمی کید. برای مثال، وقتی که حرکت بالا بردن هالتر را انجام می دهم، عضلات دو سربازوی خود را مانند کوه مجسم می کنم – نه فقط بزرگ ، بلکه عظیم و به خاطر اینکه درباره خود عضله فکر می کنم ، می توانم تمام چیزهایی را که در آن اتفاق می افتد حس کنم. می توانم حس کنم که در نهایت حرکت، آنها را کاملا کشش داده ام و یا در بالاترین نقطه حرکت آنها را کاملا منقبض کرده ام.

هدف های بزرگ و هدف های کوچک

به همراه هدف های بزرگی که برای خودتان در نظر می گیرید مانند امید به ایجاد بدنی خوب و قدرتمند و مسابقاتی که می خواهید در آنها برنده شوید، باید یاد بگیرید هدف های کوچکتری را برای دوره های کوتاه مدت نیز در نظر بگیرید. قبل از اینکه اندازه دور بازوی خود را به ۴۷/۵ سانتی متر برسانید، ابتدا باید آنها را به ۴۰ سانتی متر و سپس به ۴۵ سانتی متر برسانید. قبل از اینکه بتوانید حرکت پرس را با وزنه ۱۸۲ کیلوگرمی انجام دهید ، باید قادر باشید وزنه های ۱۱۴ کیلوگرمی و ۱۳۶ کیلوگرمی و ۱۵۰ کیلوگرمی را بلند کنید.

بعضی وقت ها تمرکز کردن روی هدف های دراز مدت می تواند ناامید کننده باشد. اما همانطور که ضرب المثل قدیمی می گوید، سفرهای طولانی هم همیشه با جلو گذاشتن یک قدم شروع می شود. من همیشه طرح هایی داشته ام که دوره های زمانی مختلفی را لازم داشتند. طرح و نقشه من برای یک سال نشان دهنده آن بود که می خواستم عنوان مستر المپیا را بدست آورم. اما برنامه هایی هم داشتم که فقط یک ماه به طول می انجامید و در پایان آن دوره به نتایجی که رسیده بودم نگاه می کردم و پیشرفت خود را ارزیابی می کردم.

امروزه هم وقتی برنامه ای برای بازی در فیلم داشته باشم همین کار را انجام می دهم. ” آه ، دو ماه قبل از شروع فیلمبرداری ، بهتر است که کمی زودتر به باشگاه بروم و سیستم قلب و عروق خود را بهتر کنم.” بنابراین من توصیه می کنم به جای اینکه همیشه روی هدف های دور تمرکز کنید، سعی کنید هدف هایی که دوره های طولانی دارند را به هدف های کوچکتر تقسیم کنید و به تدریج آنها را پیش ببرید.

یاد گرفتن از شکست

هر وقت که کار مشکلی را دست کم بگیرید، ممکن است در کوتاه مدت شما را با شکست روبرو کند و دچار وقفه در کارتان شود و راه شما را ببندد ولی شما باید بر این مشکل غلبه پیدا کنید. شکست نباید شما را ناامید کند. شکست می تواند وسیله خوبی برای تمرینات باشد و به شما نشان دهد کدام قسمت از برنامه شما کار می کند و کدام قسمت ها کار نمی کنند. به شما می گوید در چه مرحله ای هستید و شما را برای پیشرفت بیشتر تحریک می کند. شکست باعث صدمه دیدن نمی شود. ترس از شکست است که مانع پیشروی شما می شود و باعث جلوگیری تلاش سخت شما و پی بردن به انرژی هایی که دارید برای تحریک کامل می کند. در واقع شکست می تواند کمک خوبی برای شما باشد! تا حد امکان سخت تمرین کنید، نقاط قوت و محدودیت استقامت خود را پیدا کنید. در حد امکان به خود فشار بیاورید تا جاییکه نتوانید بیشتر از آن بروید.

وقتی که یکبار شکست را تجربه کردید – شکست در بلند کردن وزنه، شکست در تمام کردن تمرینات روزانه و یا شکست در مسابقات – درباره خودتان بیشتر خواهید دانست و مرحله بعدی تمرینات خود را با دقت بیشتری طراحی خواهید کرد. از شکست خود یاد بگیرید و از آن بهره ببرید و از شکست نترسید و جرأت داشته باشید. ممکن است سعی کنید وزنه ای را بلند کنید که مطمئن هستید قادر به انجام آن نیستید، اما به هر حال سعی خودتان را بکنید!

من همیشه به خود افتخار می کنم که در مسابقات المپیک استثنایی ها( عقب مانده های ذهنی  یا جسمی) درگیر بوده ام. این چیزی است که ورزش واقعا برای آن انجام می گیرد – نه اینکه فقط با دیگران رقابت کنید، بلکه باید علیه خودتان رقابت کنید، شما باید انرژی خود را صرف رسیدن به استانداردهای بالایی که قادر به انجام آنها است کنید.

بازدارندگی عضلات

وقتی که عضله ای را منطبق می کنید، مغز نه تنها به رشته های عضله دستور منقبض شدن را می دهد بلکه به عضله علامت می دهد که تا محدوده ای این کار انجام دهد و جلوی انقباض بیش از حد عضله را که موجب صدمه دیدن آن می شود می گیرد و مقدار عضله ای که باید تحریک شود را محدود می کند. هر وقت که درد یا اسپاسم و گرفتگی درعضلات احساس می کنید، نشاندهنده آن است که از مغز علامتی به عضله ارسال نشده است.

پیشرفت در تمرینات وقتی اتفاق می افتد که رشته های عضله بزرگتر و قوی تر می شوند و قسمتی از این پیشرفت هم بخاطر یادگیری دوباره سیستم عصبی شماست که فرستادن علامت های بازدارنده را به عضلات کاهش می دهد و اجازه انقباض بیشتر را به آنها می دهد. برای غلبه یافتن به این علامت های بازدارنده انرژی زیادی لازم است تا این مکانیزم حفاظتی در هم شکسته شود.

هرچه شدت تصوراتی که استفاده می کنید بیشتر باشد، تمرکز مغز شما روی عضله بیشتر می شود، هرچه محدودیت های بازدارنده ای که توسط مغز شما ایجاد می شود بیشتر شکسته شوند سرعت پیشرفت شما هم بیشتر خواهد شد.

به حداکثر رساندن انگیزه

همه ما قسمت های خاصی از بدن را خوب تمرین می دهیم و جواب خوبی هم از آن قسمت ها دریافت می کنیم ولی برای بعضی از قسمت های دیگر، خود را مجبور می کنیم که آنها را تمرین دهیم و جواب خوبی هم از آن قسمت ها نمی گیریم. همیشه تمرین عضلات دوسر بازو برایم بسیار آسان بوده، در حالیکه هرگز همان احساس را در مورد تمرین عضلات ترای اسپیس خود نداشتم. اما یک بدنساز با اشتیاق شرکت در مسابقات نمی تواند چنین وضعیتی را بپذیرد. او باید مغز خود را روی عضلات متمرکز کند و هر عضله ای در بدن را تحت کنترل داشته باشد.

اما خود ما فقط تا حدی می توانیم انرژی روحی خود را متمرکز کنیم. یک بدنساز خوب باید باهوش باشد، اما تمرین کردن یک تمرین هوش نیست. حرکات تمرینی حرکات جسمانی هستند و انگیزه اصلی که شما را تشویق به ادامه آن می کند هیجان است.

به خاطر دارم قبل از مسابقات مستر المپیای ۱۹۷۵ با اد کرنی تمرین می کردم و روزی که نوبت تمرین ناحیه پشت من بود نمی توانستم اینکار را انجام دهم. اد کرنی این را دید و گفت، ” به خاطر داشته باش اگر روی این قسمت از بدن خود تمرین نکنی و با لوفرینگو که دارای عضلات لاتیسموس عظیمی است رقابت کنی، زمانیکه روی صحنه در پشت او قرار گرفته ای تماشاچیان قادر نخواهند بود حتی تو را ببینند!”

احتیاجی نیست که بگویم ، وقتی که شروع به فکر کردن درباره رقابت با فرینگو و عظمت عضلات خوب پشت او افتادم، دیگر نتوانستم صبر کنم و تمرینات بارفیکس ، پارو زدن در حالت خمیده و بقیه تمرینات پشت خود را شروع کردم.این یادآوری اد کرنی به من آن روحیه و انرژی را که خودم قادر به ایجاد آن نبودم بوجود آورد.

شکستن موانع

وقتی ادامه تمرین سخت می شود، همیشه اول مغز است که این سختی و شکست را می پذیرد نه بدن. بهترین مثالی که یادم می آید اتفاقی است که یک روز برای فرانکو زمانی که در باشگاه گلدجیم بودم افتاد. فرانکو زیر هالتر ۲۲۸ کیلوگرمی رفت و آنرا برداشت و به حالت اسکات پایین رفت، ولی نتوانست دوباره بلند شود. ما به او کمک کردیم تا هالتر را دوباره سرجایش قرار دهد. ظاهرا به نظر می رسید ۲۲۸ کیلوگرم در آن روز برای حتا یکبار بالا بردن زیاد است. درست در همان موقع ، پنج نفر از بچه های ایتالیایی-آمریکایی وارد باشگاه شدند. آنها گفتند “وای نگاه کن او فرانکو کلمبو است! سلام فرانکو!” آنها از طرفداران او بودند و می خواستند تمرینات او را ببینند. فرانکو چند لحظه قبل در بلند کردن وزنه ۲۲۸ کیلوگرمی شکست خورده بود و احتمال داشت در حرکت بعدی هم دچار شکست شود. من فرانکو را به گوشه ای بردم و به او گفتم ” این بچه ها فکر می کنند شما قهرمان هستید. شما نمی توانید دوباره زیر وزنه ۲۲۸ کیلوگرمی بروید و موفق نشوید.” ناگهان حالت صورت او عوض شد.

او فهمید که در مرحله بدی قرار گرفته و به بیرون باشگاه رفت و چند دقیقه ای روحیه خود را آماده کرد و نفس عمیقی کشید و روی بلند کردن آن وزنه تمرکز کرد.

او به آرامی وارد باشگاه شد ، میله هالتر را گرفت و به جای شش بار دفعات تکرار که باید انجام می داد هشت بار وزنه ۲۲۸ کیلوگرمی را بلند کرد! سپس از وزنه دور شد گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.

بطور مسلم عضلات فرانکو در این چند دقیقه ای که به بیرون باشگاه رفت قویتر نشدند و تاندونهای او هم بزرگتر نشدند، چیزی که تغییر کرده بود طرز فکر، انگیزه و اشتیاق او برای رسیدن به هدفش بود.

چگونگی تأثیر بدنسازی روی مغز

ما درباره تأثیر مغز روی بدنسازی صحبت کردیم، اما بدنسازی هم روی مغز تأثیر قابل ملاحظه ای می گذارد. تمرینات سخت باعث می شوند که بدن آندروفین آزاد کند و سبب بالا رفتن روحیه شود. بالا رفتن اکسیژن خون و فرستادن آن به سیستم گردش خون فواید زیادی دارد. بدنسازی همچنین تأثیر عمیقی روی شخصیت افراد، نوع زندگی و موفقیت در محیط مدرن زندگی امروزی دارد.

دیسیپلین و انضباط هم اهمیت زیادی در بدنسازی دارد، همانطور که تمرکز کردن و مشخص کردن هدف و عبور از موانع دارای اهمیت هستند. اما همانقدر که بدنسازی درخواست هایی از شما دارد به همان مقدار هم برای شما استفاده دارد.

من با هزاران جوان که می خواستند بدنساز شوند کار کرده ام. من به بچه هایی که می خواستند در مسابقات المپیک استثنایی ها شرکت کنند و زندانیان داخل زندان ها تمرین کردن با وزنه را یاد داده ام و با فیزیکال تراپیست ها ، دانشمندان پزشکی و متخصصین ناسا درباره تمرین با وزنه بحث کرده ام و در تمام تجربیات هرگز موردی ندیده ام که شخصی بگوید که پیشرفت بدنسازی او ، همراه با پیشرفت در اعتماد به نفس و لذت زندگیش نبوده است.

بدنسازی شما را عوض می کند، باعث می شود احساس بهتری نسبت به خودتان داشته باشید و باعث تغییر رفتار دیگران نسبت به شما هم می شود. این راهی است که برای همه باز است. همه مردان، زنان و کودکان می توانند با تمرینات مناسب اعتماد به نفس خود را همراه با بدن خود پیشرفت دهند. برای مثال، باب ویلند یکی از معلولین جنگ می باشد و هر دو پای خود را در جنگ از دست داده است. او به جای اینکه خود را جزو معلولین بداند ، شروع به تمرینات جدی در باشگاه کرد و در مسابقات پاورلیفتینگ زیادی شرکت کرد و رکورد جهان را در پرس روی نیمکت در کلاس وزن خودش ترقی داد. باب نباید فکر کند که معلول است، باید از فواید تمرینات تشکر کرد که حالا او می تواند خود را از مدعیان قهرمانی بداند.

به نظر من همیشه بدنسازی راه خوبی برای روبرو شدن با واقعیت ها بوده است.وقتی که شما تمرین می کنید، واقعیت گرفتن آهن های سرد در دستانتان وجود دارد. شما یا می توانید آنها را بلند کنید و یا نمی توانید. این واقعیت است و بعد از آن پیشرفت حاصل می شود. اگر به طرز صحیحی تمرین کنید، نتیجه خواهید گرفت. اگر به طور اشتباه تمرین کنید، یا به اندازه کافی سعی نکنید و شدت به تمرینات ندهید، نتیجه کمتر یا هیچ نتیجه ای نخواهید گرفت. شما نمی توانید در انجام این تمرینات تقلب کنید، باید با واقعیت روبرو شوید.

وقتی که بدنسازی را در زندان های مختلف تعلیم می دادم متوجه شدم که چقدر تمرینات با وزنه می تواند در زندگی زندانیان موثر واقع شود. بعضی از این زندانیان از نوع بدنی که داشتند در رنج بودند و در زندگی و جامعه نادیده گرفته می شدند و قبل از اینکه خودشان را پشت میله های واقعی زندان ببینند از مدت ها قبل پشت میله های اقتصادی و اجتماعی قرار داشته اند.

تعدادی از زندانیان ، بیشتر زندگی خود را در زندان گذرانده اند و دیگران را در مورد اشتباهات خود مقصر می دانند و نمی خواهند مسئولیت اشتباهانی را که خودشان انجام داده اند قبول کنند. تمام اینها می توانند با شروع کردن به تمرینات به طور جدی تغییر کنند. به اتمام رساندن ست ها ، ساختن عضلات و قدرتمند شدن و یاد گرفتن دیسیپلین لازم برای ادامه پیشرفت، تأثیر خود را روی مغز و روان هر شخصی می گذارد. بسیاری از این زندانیان که روزی آزار دهنده جامعه بودند حالا مورد ستایش و احترام مردم شده اند. این مقدار جلب توجه، غرور و اعتماد به نفس هم به همراه دارد و به خاطر همین ، تمرین با وزنه در زندان ها بسیار رواج پیدا کرده است.

استفاده های بدنسازی در المپیک استثنایی ها حتی به طور واضح تر دیده می شود. یادم می آید که روزی در واشنگتن دی سی با تعدادی از این بچه ها کار می کردم. در حالیکه صف طویلی از بچه ها برای رسیدن نوبت خودشان تشکیل شده بود، پسر نوجوانی را دیدم که روی نیمکت دراز کشیده و آماده حرکت پرس است. من میله هالتر را بدون اینکه وزنه ای در طرفین آن باشد به او دادم. این مقدار وزنه برای او که تا به حال چیزی بلند نکرده بود زیاد به نظر می آمد. چون او آماده بلند کردن چنین وزنه ای نبود، من به او فشار نیاوردم و اجازه دادم که از روی نیمکت بلند شود و چند قدمی دورتر شود. در حالیکه با دیگر بچه ها مشغول کار کردن بودم او را دیدم که به آهستگی نزدیک می شود و دیگران را نگاه می کند. سرانجام او تصمیم گرفت که دوباره سعی کند میله را بلند کند، من هم به او کمک کردم تا سه یا چهار بار میله را بلند کند، اما او هنوز می ترسید و زود از روی نیمکت بلند شد. اما طولی نکشید که او دوباره برگشت،، این بار او اعتماد به نفس داشت و این بار ده بار میله را با کمک کم من بالا برد.

از آن لحظه به بعد او به این کار ادامه داد. نه تنها او در صف منتظر رسیدن نوبت خود می شد بلکه دیگران را هم هل می داد تا زودتر نوبتش شود. در دنیایی که این همه ناامیدی برای این پسربچه وجود داشت حالا چیزی پیدا کرده بود که قدرت خود را علیه آن آزمایش کند، موانع فیزیکی که او می توانست بر آنها غلبه کند و به او اعتماد به نفس بدهد، چیزی که قبلا در او وجود نداشت.

همه ما به نحوی شبیه این نوجوان هستیم، فقط توانایی های بیشتری داریم و به خاطر همین توانایی ها نیازهای ما به طور واضح معلوم نمی شوند. اما این نیازها وجود دارند. همه ما محدودیت هایی داریم ، باید بر ناامیدی ها و شکست های خود غلبه کنیم. مغز و بدن دو عامل شبیه به هم و مرتبط به یکدیگر هستند. همانطور که سلامت بدن بیشتر می شود، به همان اندازه هم سلامت و قدرت مغز بیشتر می شود و بدنسازی بهترین وسیله برای رسیدن به این تعادل مورد نیاز است.

 

تایپ : سینا

نوشته شده توسط سینا
قبلیبعدی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

62 + = 71