اشعاری از سیاوش کسرایی

۱۳۹۷/۱۰/۲۳

۳:۳۸ ب٫ظ

اشعاری از سیاوش کسرایی

امتیاز خود را ثبت کنید
[مجموع: ۰ میانگین امتیازها: ۰]

اشعاری از سیاوش کسرایی

با مطالب نیک اندیشان همراه باشید.

رقص ایرانی

 

کارگاه معماری رابطه

چو گل های سپید صبحگاهی

در̃ اغوش سیاهی

شکوفا شو

 

به پا برخیز و پیراهن رها کن

گره از گیسوان خفته وا کن

فریبا شو

گریزا شو

چو عطر نغمه کز چنگم تراود

بتاب ̃ارام و در ابر هوا شو

 

به انگشتان سر گیسو نگه دار

نگه در چشم من بگذار و بردار

فروکش کن

نیایش کن

بلور بازوان بربند و واکن

دو پا بر هم بزن،پایی رها کن

 

بپر،پرواز کن،دیوانگی کن

ز جمع ̃اشنا بیگانگی کن

چو دود شمع شب،از شعله برخیز

گریز گیسوان بر بادها ریز

بپرداز!

بپرهیز!

چو رقص سایه ها در روشنی شو

چو پای روشنی در سایه ها رو

 

گهی زنگی بر انگشتی بیاویز

نوا و نغمه ای با هم بیامیز

دل ̃ارام!

مَیارام!

گهی بردار چنگی

به هر دروازه رو کن

سر هر رهگذاری جست و جو کن

به هر راهی،نگاهی

به هر سنگی،درنگی

برقص و شهر را پر های و هو کن

به بر دامن بگیر و یک سبد کن

ستاره دانه چین کن،نیک و بد کن

نظر بر ̃اسمان سوی خدا کن

دعا کن

ندیدی گر خدا را

بیا ̃اهنگ ما کن

 

مَنَت می پویم از پای اوفتاده

منت می پایم اندر جام باده

تو برخیز

تو بگریز

برقص ̃اشفته بر سیم ربابم

شدی چون مست و بی تاب

چو گل هایی که می لغزند بر ̃اب

پریشان شو بر امواج شرابم

سیاوش کسرایی

۱۳۳۲.۲.۳

 

رسد̃ ادمی به جایی که به جز خدا نبیند

سعدی

انسان

 

پایان گرفت دوری و اینک من

با نام مهر لب به سخن باز می کنم

از دوست داشتن

آغاز می کنم

 

انگار ̃اسمان و زمین جفت می شوند

انگار می برندم تا سقف ̃اسمان

انگار می کشندم بر راه کهکشان

 

در دشت های سبز فلک چشم ̃افتاب

گردیده رهنما

در قصر نیلگون

فانوس ماهتاب افکنده شعله ها

 

با بال های عشق

پرواز می کنم

با من ستارگان همه پرواز می کنند

دستم پر از ستاره وچشمم پر از نگاه

اغوش می گشایم

دوشیزگان ابر به من ناز می کنند

 

پرواز می کنم

در سینه می کشم همه ̃ابی ِ ̃اسمان

می ̃امدم به گوش نوای فرشتگان :

«انسان، مسیح تازه

انسان، امید پاک

در بارگاه مهر

اینک خدای خاک»

در سجده می شوند به هر سو ستارگان

 

پر می کشم ز دامن شط  شهاب ها

می بینم ̃ان چه بوده به رویا و خواب ها

 

سر مست از نیاز چو پروانه بهار

سر می کشم به هر ستاره و پا می نهم بر ̃ان

تا شیره ای بپرورم از جست وجوی خویش

تا میوه ای بیاورم از باغ اختران

 

چشم خدایْ بینم

بیدار می شود

دست گره گشایم در کار می شود

پا می نهم به تخت

سر می دهم صدا

وا می کنم دریچه جام جهان نما

تا بنگرم به انسان در مسند خدا

 

این است عاشقان که من امشب

دروازه های رو به سحر باز می کنم

این است عاشقان که من امروز

از دوست داشتن

اغاز می کنم

 

۱۳۳۶.۹.۲۸

سیاوش کسرایی / دفتر شعر (اوا)

 

 

نوشته شده توسط هدا

قبلیبعدی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 + 6 =