چگونه با خوش بینی مسیر زندگی مان را به سمت موفقیت تغییر دهیم؟

چگونه با خوش بینی مسیر زندگی مان را به سمت موفقیت تغییر دهیم؟

خوش بینی یا همان حسن ظن نگرش مثبتی است که، افراد نسب به دیگران و یا حتی به مسائل و اتفاقاتی که برایش رخ می دهد دارد. البته منظور از خوش بینی توهم و خیالات واهی و ذهنی نیست. بلکه نگرشی مثبت است که با وجود چنین احساسی فرد از آرامش درونی بهرمند شده و به سوی خیر و خوبی حرکت می کند. در نتیجه چنین فردی از افکار و احساسات منفی که ممکن است در طول روز رخ دهد به سبب خوش بینی دوری می کند و یا سعی می کند برای مقابله با چنین مواردی راهکارهایی جایگزین پیدا کند.

پس منظور ما از خوش بینی یک شاخصه ی اساسی در زندگی است که زندگی سالم و پرنشاط را در پی داشته و منجر به تعالی و رشد انسان و جامعه می شود.

تفاوت خوش بینی و بدبینی

نقطه مقابل خوش بینی، بد بینی است. فرد بدبین به تمام قضایای اطراف خود با دیدی انتقادی نگریسته و به تمام امور مشکوک است، در نتیجه چنین احساسی منجر به آسیب، روح و روان فرد بدبین می شود.ت فاوت افراد خوش بین و بدبین شامل موارد زیر است:

به عقیده انسان بدبین اتفاقات بد و تلخ زندگی از شرایط ثابت و غیرقابل تغییر نشأت می گیرد. و اتفاقات خوب ناشی از شرایط موقت زندگی است. به طور مثال فرد بدبین عدم موفقیت در زندگی را، ناشی از بدشانسی می داند که همیشه برای او رخ می دهد. او معتقد است که برای همیشه بدشانس است و این موضوع روی تمام مسائل زندگی وی تاثیر می گذارد. او هر اتفاق خوبی را امری موقتی می داند که فقط گاهی برایش رخ می دهد.

در این خصوص توجه به عقیده مارتین سلیگمن روان شناس برجسته ی آمریکایی نیز جالب توجه است، او معتقد است:

افرادی که به این آگاهی رسیده اند که رویدادهای مثبت زندگی، همیشگی و اتفاق های منفی، ناپایدار و محکوم به گذرند، انسان های خوش بین هستند.

از دیگر تفاوت های افراد خوش بین و بدبین، این است که وقتی در زندگی آنان اشتباهی رخ می دهد و مشکلی پیش می آید، افراد خوش ببین خود را مقصر نمی دانند و حتی تقصیر را گردن اطرافیان نمی اندازند. بلکه با عقل و منطق موضوع را بررسی کرده و در جهت حل مشکل اقدام می کنند. اما در مقابل افراد بدبین، در پی سرزش خود و دیگران بوده و مشکل را لاینحل می دانند.

چگونه با خوش بینی مسیر زندگی مان را به سمت موفقیت تغییر دهیم؟

 تفاوت دیگر افراد خوش بین و بدبین

از دیگر تفاوت های قابل ذکر بین افراد خوش بین و بدبین نگرش آن ها است. در نگرش فرد خوش بین، هیچ مشکلی غیر قابل حل نبوده و برای تمام مشکلات حتما راه حلی وجود دارد. در نتیجه خوش بینی در کاهش مشکلات و استرس و بهبود سلامتی عنصری تعیین کننده محسوب می شود.

علاوه بر این موارد، فرد خوش بین دارای روحیه نوآوری و خلاقیت نیز است و به عبارتی قدرت ریسک در زندگی را دارد. زیرا به عقیده او، ریسک در زندگی و یا نوآوری منجر به بهبود وضعیت می شود. در نتیجه با رویی باز فرصت های جدید را کشف می کند و از این فرصت های تازه، استفاده های لازم را نیز می برد.

برعکس فرد بدبین، چنین رویکردی ندارد و مدام به خود تلقین می کند که خلاقیت و ریسک فایده ای ندارد. زیرا احتمال شکست در آن ها بالاست. او با این استدلال غلط تجربه فرصت تازه را از دست می دهد. به عبارتی چنین فردی عقیده دارد که زندگی او همیشه همین گونه است و هیچ تغییری در آن نباید رخ دهد و یا در هیچ شرایطی قادر به تغییر آن نیست.

افراد خوش بین با داشتن دید مثبت به خود و دیگران علاوه بر این که می توانند در جهت بهبود زندگی خود موثر باشند، می توانند به بهبود زندگی دیگران، اعم از افراد آشنا و غیرآشنا نیز کمک کنند، زیرا خوش بینی را حالتی محدود نمی دانند. بلکه آن را عام و فراگیرمی دانند که می تواند در جهت کمک به تمام انسان ها مثمر ثمر واقع شود. در حالی که فرد بدبین، حتی قدرت کمک به خود را نیز ندارد.

تاثیر خوش بینی بر موفقیت

فرد خوش بین برای موفقیت در زندگی همیشه در حال تجسم ذهنی موفقیت است. به نحوی که او تصویر ذهنی موفقیت خود را مدام در ذهن خود تکرار می کند و تا به آن دست نیابد آرام نمی گیرد. او حتی برای رسیدن به مطلوب خود تلاش زیادی می کند.

چنین فردی از انعطاف بالایی برخوردار است. با وجود این انعطاف می تواند به مطلوب ترین خواسته ها برسد و در مقابل مشکلات سخت، مقاومت کند. به عبارتی کلی تر چنین فردی هرگز مسئله ای به نام نمی شود و یا نمی توانم در خود ندارد. ضرب المثل خواستن توانستن است، وصف حال چنین افرادی است. زیرا این افراد عامل محوری موفقیت را صرفا ایمان به خود می دانند و بدبینی در نظرشان توهمی بیش نیست.

در صورت شکست، عقیده  خوش بین ها بر این باور استوار است که شکست مانع موفقیت آنها نیست. آنان معتقدند، عدم موفقیت به منزله شکست نیست؛ بلکه راهی است که منجر به نتیجه نمی شود و این شکست تجربه ای مفید خواهد بود. درحالی که اگر افراد بدبین در کاری شکست بخورند، بر این باور خواهند بود که همیشه شکست خواهند خورد و راه گریزی از شکست برای شان وجود ندارد.

تفاوت خوش بینی حقیقی با خوش بینی کورکورانه

نکته مهمی که در مورد خوش بینی وجود دارد این است که نباید خوش بینی حقیقی را با خوش بینی کورکورانه خلط کنیم. در خوش بینی کورکورانه فرد بدون آگاهی و داشتن مهارتی خاص، مدام این عقیده را با خود زمزمه می کند که من می توانم. در حالی که در خوش بینی حقیقی، فرد با وجود شرایطی که در آن قرار دارد، و آگاهی و اطلاعات و با شناخت کامل، شعار توانستن را می دهد. در نتیجه موفق هم می شود.

راهکارهای ایجاد خوش بینی

برای دور شدن از بدبینی و ایجاد خوش بینی راهکارهای مختلفی وجود دارد که با رعایت آنها می توانید از بدبینی دور شوبد.

۱- دور شدن از فضاهای منفی

دور شدن از فضاهایی که حس منفی در انسان ایجاد می کند، به فرض مثال اگر انسان با قرار گرفتن در موقیعتی خاص، دچار بدبینی می شود، بهتر است که شرایط را طوری فراهم کند که در چنین موقعیتی قرار نگیرد.

۲- چشم پوشی از چیزهایی که تحت کنترل و اراده نیست

برخی از موارد در زندگی افراد وجود دارد که تحت کنترل و اراده فرد نیست؛ بلکه غیرقابل تغییر است. در نتیجه در این موارد، راه حل ساده این است که از آنها چشم بپوشید و روی موارد دیگری تمرکز کنید که قابل کنترل و در اراده است.

 ۳- تغییر نوع نگرش

نگاه کردن به قضایای زندگی با دیدی متفاوت و یا به عبارتی دیدن نیمه ی پر لیوان نیز یکی دیگر از راهکارهای ایجاد خوش بینی در زندگی است

چگونه با خوش بینی مسیر زندگی مان را به سمت موفقیت تغییر دهیم؟

۴- تقویت حس یقین و ایمان به عملکرد خود

این مورد، نیز می تواند راه کار مثبت دیگری در افزایش خوش بینی باشد، یعنی روی توانایی خود تمرکز کنید و بدانید که این تمرکز و توانایی در صورتی که مدیریت شود، می تواند نتیجه مثبت و عالی در پی داشته باشد. یعنی خود را علت موفقیت بدانید، نه معلول آن.

۵- فکر کردن به نتایج مثبت خوش بینی

مثلا به این فکر کنید که در صورت خوش بینی علاوه بر حصول موفقیت در کارها، سلامتی تان نیز تامین می شود. فکر کردن به این نتایج، باعث افزایش طول عمر، کاهش افسردگی، کاهش بیماری های قلبی عروقی، تقویت سیستم ایمنی، می شود. هچنین منجر به داشتن روابط بهتر با دیگران نیز می شود.

در نتیجه نگاه بهتری به زندگی پیدا خواهید کرد. درصد امید به آینده تان نیز، به طور قابل توجهی افزایش می یابد. این ویژگی منجر به داشتن آرامش و حس خوب و خوش خلقی در افراد می شود و در راستای آن فرد خوش بین می تواند بهترین و درست ترین تصمیم ها را گرفته و به طور کلی در هر شرایطی عملکرد مطلوبی داشته باشند.

۶- یادداشت کردن جملات کوتاه در خصوص خوش بینی

این کار می تواند در افراد منجر به افزایش باور، توانستن شود. در نتیجه باید جملاتی یادداشت شود که مشاهده ی آنها، یادآور تغییری باشد که  قصد دارید به آن برسید. جملاتی که در این خصوص می توانید یادداشت کنید، باید جملاتی انگیزشی بوده و روحیه تلاش برای تغییر را در شما بیدار کند.

۷- با افرادی معاشرت کنید که با بودن در کنارشان، روحیه ی خوبی بدست می آوردید

برای انتخاب افرادی که بتوانند در بهبود روحیه شما کمک کنند لازم است که، خودشان افراد خوش بینی باشند و  شما هم با شناخت کافی به سمت چنین افرادی بروید. زیرا ممکن است افراد مختلف جهت گیری های مختلف و متفاوتی در زندگی داشته باشند. به همین خاطر لازم است که بدانید، هدف ارتباط گیری با این افراد چیست؟ و این افراد تا چه اندازه و چگونه می توانند به شما کمک کنند.

کلام آخر

با پی بردن به مولفه های بدبینی و خوش بینی و دانستن راهکارهای ایجاد خوش بینی، می توانید در جهت تغییر زندگی و موفقیت خود نقش موثری ایفا کنید. پس اگر با خواندن این مقاله فکر می کنید تا امروز آدم چندان خوش بینی نبوده اید، برای تغییر دیر نیست. می توانید از همین امروز و همین لحظه، زندگی جدید، با نگرش جدید برای خودتان درست کنید.

 

چگونه انگیزه ایجاد کنیم؟ (15 راه انگیزه دادن به خود و دیگران)

چگونه انگیزه ایجاد کنیم؟ (۱۵ راه انگیزه دادن به خود و دیگران)

زمانی می توان به نتیجه دست یافت که انگیزه و توانایی وجود داشته باشد. انگیزه سبب می شود اتفاقات رخ بدهند. آنجا که اراده ای وجود نداشته باشد، راهی نیز وجود ندارد. یکی از بهترین راه ها برای بهبود و ارتقاء موفقیت های شخصی، تسلط یافتن بر انگیزه و یافتن مسیر خود است. اگر بر انگیزه دادن بر خود مسلط شوید، می توانید با مشکلات زندگی رو در رو شوید و همواره به خود بگویید راهی برای پیش رفتن وجود دارد. به دنبال ساختن تجربه های جدید برای خود باشید و مسیر رشد خود را دنبال کنید. در ادامه به معرفی راهکارهایی برای انگیزه دادن به خود و دیگران می پردازیم که می توانند به شما کمک کنند.

نمی توان با بزرگ کردن چالش ها و کوچک شماردن خود، بر آن ها غلبه کرد.

 جان سی ماکسول

۱۵ راه برای انگیزه دادن به خود و دیگران

۱- کارهای تان را به ارزش های تان مربوط کنید

این یک راز بزرگ است. اگر کارهایی که قصد انجامشان را دارید، به ارزش های خود مربوط سازید، حتی با کوچکترینِ آن ها می توانید روند بازی را تغییر دهید. یکی از ارزش های من، یادگیری و رشد فردی است. من راهی برای رشد دادنِ توانایی هایم را در هر شرایطی پیدا می کنم. به عنوان مثال، هنگام کار، فقط با مشتری تماس نمی گیرم، بلکه من به عنوان یک طرفدار، برای برنده شدن، شور و هیجان ایجاد می کنم. من فقط کار ها را انجام نمی دهم؛ بلکه هنر و مهارت خودم را به کار می گیرم. من فقط کاری را به سرانجام نمی رسانم؛ بلکه چیز های زیادی را یاد می گیرم.

۲- چراهای خود را پیدا کنید

هدف خود را به طور کامل پیدا و شناسایی کنید و برای رسیدن به آن، یک مسیر را انتخاب کنید. به عنوان مثال، هنگامی که از اسب می افتم، به خود یادآوری می کنم که من اینجا هستم تا از دیگران یاد بگیرم. همین باعث می شود بلند شوم و دوباره سوار اسب بشوم.

چگونه انگیزه ایجاد کنیم؟ (15 راه انگیزه دادن به خود و دیگران)

۳- چراهای خود را تغییر دهید

گاهی شما کارهایی را به دلایل اشتباهی انجام می دهید. آیا کارها را انجام می دهید که فقط آن ها را به اتمام برسانید یا می خواهید چیز جدیدی را هم یاد بگیرید؟ گاهی تغییر دادن بعضی از چرا ها سببِ انگیزه دادن به خود می شوند.

۴- چگونگی رسیدن به اهدافتان را تغییر دهید

شما می توانید با تغییر دادنِ چگونگیِ انجام کارها، از انجام آن ها لذت ببرید و به جای تمرکز کردن بر روی تمام کردن آن ها، بر روی درست به انجام دادن آن ها تمرکز کنید. من فکر می کنم مسلط شدن به مهارت ها، سببِ هنری شدن آن ها می گردد. گاهی آهسته پیش رفتن خوب است. گاهی کلید انگیزه دادن، تبدیل کردن کارها به یک بازی است که نیاز به سرعت بیشتری دارد. می توانید محدودیت زمانی کارها را بر خلاف دستور ساعت انجام دهید. تغییر دادنِ چگونگی انجام کارها سبب انگیزه دادن می شود و باعث می شود راه های جدیدی را کشف کنید.

۵- احساساتی که تجربه کرده اید را به خاطر بسپارید

گشت و گذار در افکار و خاطره هایی که مانند فیلم در سرتان هستند و مرور صحنه ها، یکی از سریع ترین راه ها برای تغییر دادن احساساتان است. اولین بوسه عاشقانه خود را به یاد بیاورید. هنگامی که روی چمن ها و زیر نور آفتاب دراز کشیدید چه احساسی داشتید؟ هنگامی که احساس خوبی به شما دست می دهد، انگیزه با سرعت بیشتری در شما به وجود می آید.

۶- در گذشته، حال و آینده حرکت کنید

گاهی لازم است در همین لحظه بلند شوید. دقیقا همین لحظه. زیبایی زندگی کردن و تمرکز کردن بر روی همین لحظه، سبب می شود بتوانید آینده ای قانع کننده تر و گذشته ای خاطره انگیز تر و لذت بخش تر را به وجود آورید. اگر در گذشته ای دردناک به سر می برید به همین لحظه برگردید و در همین لحظه، شادی و حال خوش را پیدا کنید. با این روش، مهارت های زمانی خود را بهبود خواهید بخشید.

چگونه انگیزه ایجاد کنیم؟ (15 راه انگیزه دادن به خود و دیگران)

۷- تشبیه های معنی دار را پیدا کنید

تشبیه هایی را پیدا کنید که به شما انرژی می دهد. ممکن است شما یک موتور کوچک از یک سیستم باشید و یا یک عنصر کوچک از خودتان! قدرتمند ترین کاری که می توانید انجام دهید، یافتن یک تشبیه است که به ارزش های شما مربوط می شود. برای همین، من پروژه هایم را به «ماجراهای حماسی بزرگ» تبدیل می کنم.

۸- عمل کنید

در اینجا یک راز وجود دارد که به محض اینکه آن را بفهمید زندگی شما تغییر خواهد کرد. عمل کردن، قبل از ایجاد انگیزه اتفاق می افتد. هنگامی که شما یک فعالیت را به سادگی شروع می کنید، انگیزه نیز همراه با آن کم کم به وجود می آید. شرکت نایک تنها با این جمله به وجود آمد:

فقط عمل کن

من هیچگاه به دنبال اتمام کار ها نیستم. هنگامی که کاری را شروع می کنم، کم کم راه ها و جریان کار را پیدا می کنم.

۹- کار ها را به احساس خوب پیوند دهید

راه هایی را پیدا کنید که کار ها را به احساسات خوب متصل می سازد. به عنوان مثال، هنگامی که کاری را انجام می دهید که به آن علاقه ندارید، آن را همراه با گوش دادن به آهنگ مورد علاقه خود انجام دهید. این آهنگ باید به قدری خوب و مورد علاقه ی شما باشد که سختی های کار را فراموش کنید. در این صورت نمی توانید از انجام کاری ناراضی باشید، در حالی که به همراه آن آهنگ یا هر چیزی که حس خوبی به شما می دهد. بنابراین یک راه می تواند پیدا کردن نوع آهنگ هایی باشد که مورد علاقه ی شما هستند.

۱۰- اول خودتان را تحت تاثیر قرار دهید

این همان راهی است که افرادی مانند پیتر جکسون و یا جیمز کامرون و استفانی مایر از آن الهام می گیرند. آن ها فیلم هایی می سازند و کتاب هایی می سازند که اول خودشان را تحت تاثیر قرار می دهد. آن ها کارهایشان را به اشتیاق و انگیزه متصل می سازند و به مردمی که در بیرون نشسته اند وابسته نیستد. انگیزه های درونی خودشان، محرک آن هاست.

چگونه انگیزه ایجاد کنیم؟ (15 راه انگیزه دادن به خود و دیگران)

۱۱- انتخاب کنید

عباراتی مانند «مجبور هستی»، «باید انجامش بدی» انگیزه ی شما را ضعیف می کند. قدرت انتخاب کردن و تغییر دادن زبانِ خود به «انتخاب کردن»، می تواند به صورت فوق العاده بر قدرتمند شدن شما اثر بگذارد و این همان چیزی است که زبان انگیزه نام دارد. چیزی که شما به آن نیاز دارید. بنابراین زبان خود را با دقت انتخاب کنید تا سبب کاردبردی شدن آن برای شما گردد.

۱۲- به دنبال یک شریک (همکار) بگردید

این روش، روش مورد علاقه من است که سبب می شود انجام یک کار، برایم به صورت یک تفریحِ جذاب درآید. یک کارِ زجر آور برای یک شخص، کاری لذت بخش برای دیگری است. شریکی را پیدا کنید که توانایی ها و مهارت های شما را کامل می کند. همراه با یک دیگر می توانید بر فراز قله ها دست یابید.

۱۳- سوال خود را تغییر دهید

گاهی وقت ها لازم است تمرکز خود را از روی موضوعی بردارید و بر موضوع دیگری تمرکز کنید. اگر از خود بپرسید مشکل این شرایط چیست، قطعا موارد زیادی را برای شکایت کردن پیدا خواهید کرد. به جای این کار، از خود بپرسید کار درست در این شرایط چیست؟ با این روش به سرعت انگیزه ی مثبت را پیدا خواهید کرد.

۱۴- زمان غذا خوردن، خوابیدن و ورزش کردن خود را کاملا مشخص سازید

گاهی بدن و احساسات شما به دلیل اینکه به آن ها اهمیت نمی دهید بر ضد شما عمل می کنند. برای انرژی دادن و تقویت آن ها، برنامه و زمان بندی کاملا مشخصی برای غذا خوردن، خوابیدن و ورزش کردن خود داشته باشید.

۱۵- با نقاط قوت خود بازی کنید

هنگامی که زمان زیادی را روی تمرکز کردن بر نقاط ضعف خود صرف می کنید، شکست می خورید. به جای این کار، زمان زیادی را روی نقاط قوت و توانایی هایتان صرف کنید. این کار باعث می شود انرژی و انگیزه در شما افزایش یابد. نقاط قوت جایی است که سبب می شود به بهترین شکل رشد کنید. توانایی های شما باعث می شوند در طول روز بیشتر به انجام کارهایی بپردازید که به آن ها علاقه مندید. موفقیت توسط خود موفقیت ایجاد می شود و به شما کمک می کند لحظه هایتان را بسازید.

تکنیک ها و روش های گفته شده را اجرا کنید و نتایج آن را ببینید. در پایان روز، انگیزه های تان را با شناخت بهتر از خود پیدا کنید. بیاموزید چگونه از درون خود محرک های خود را پیدا نمایید.

 

تغییر زندگی با نویستندگی

تغییر زندگی: نویسندگی چطور باعث تغییر زندگی می شود؟

تمام رازها در همین جمله است!

جسد آن‌قدر خوب نگه‌داری شده بود که انگار تازه مرده است

 ششم ماه می سال ۱۹۵۰. دانمارک

کارگران محلی جسد مردی را پیدا کردند که در گل‌ها فرورفته بود و اوضاع وحشتناکی داشت. او را مرد تولاند نامیدند. روی سرش کلاهی بود. به دور کمرش هم کمربندی آویخته. البته طنابی هم به دور گردنش گره‌خورده بود. علاوه بر این نشانی‌ها، او هیچ لباسی در تن نداشت. طبق بررسی‌های پزشکی قانونی پزشکان ۴۰ نوع حبوبات مختلف در معده‌اش یافتند: یعنی آخرین غذای او بوده است. این شواهد وحشتناک و رمزآلود، یک شایعه‌ عمومی را شکل داد.

چرا او بدون لباس بوده؟ غذای ترکیبی حبوباتی عامل مرگ اوست؟ اصلاً چرا باید او کشته می‌شد؟

تنها برخی از شواهد دلیل‌های قطعی داشتند: او در قرن ۴ پیش از میلاد مرده بود. به سنی تقریباً ۴۰ ساله. بااین‌حال، نظریه‌های دیگری هم می‌شد یافت. این مرد ذاتاً کشاورزی بود که انگار به خاطر عدم ستایش خدایان، اعدام‌شده بود. حبوبات توی معده‌اش هم نوعی از قربانی شدن او بودند که بعد از مرگش، رشد می‌کنند. البته شاید هم او یک برهنه‌ی بیکار بوده است که در زمان اشتباهی در مکانی اشتباه قرارگرفته است.

تغییر زندگی با نویستندگی

حقیقت هرگز آشکار نمی‌شود، اما نویسندگی یعنی قدرت تغییر زندگی!

همه‌ی ما انسان هستیم و اغراق هم جزئی از وجود ما. شواهد علمی نشان می‌دهد که برای فعال کردن بخش‌های زبانی، اکسی تاکین –گونه‌ای از مواد داخل بدن – تشرح می‌شود. برای همین به داستان‌گویی علاقه‌مندیم. این جسد گل‌آلود نمی‌تواند یک جسد ساده باشد که از کنارش بگذریم. باید برای او نام تعیین کنیم – داستان بسازیم – و او را بخشی از تاریخ کنیم.

داستان‌ها، انسان‌ها را تغییر می‌دهند تغییری جادویی. این مورد یعنی تغییر زندگی برای تمام عمر.

قدرت تغییر زندگی مردم با افکار شما

درک من از قدرت داستان‌گویی به سال ۲۰۱۴ برمی‌گردد. پشت میز کوچک در اتاق کوچک‌ترم در وسط هیچ جا، نشسته بودم. من مشغول نوشتن داستان‌هایی بودم که بسیار بیشتر از شرکت‌های تولید نویسنده، مخاطب جذب کرده بود.

راست می‌گویم. نوشتن، یکی از اصلی‌ترین کارهای بدون سرمایه است. وقتی من خوابیده بودم، داستان‌هایم در کل جهان دست‌به‌دست می‌شد. با نوشتن توانستم تغییر زندگی خود را احساس کنم.

اگر نمی‌توانی برنامه‌ریزی کنی، کتاب بنویس. وبلاگ طراحی کن و سپس فیلم و فایل صوتی ضبط کن. این رسانه‌ها، موقع خواب شما، به‌کل جهان سفرکرده و برایتان پول می‌آورند. این رسانه‌ها، در کل دنیا برایتان فرصت می‌جویند.

ناول رویکانت

دیدن قدرت کلمات در تغییر مردم، نوعی توانایی است. همین‌که از پشت میز کوچکم توانستم به خواسته‌ام برسم حس خوبی دارم. اما در انتهای یک وبلاگ متنی رمزآلود نوشته‌شده بود که شیوه‌ی نویسندگی مرا برای همیشه تغییر داد. می بینید این قدرت نویسندگی در تغییر زندگی و باورهای من و همه ی خوانندگانم است.

تغییر زندگی با نویستندگی

من این راز را ابتدا میان کلمات یک پست وبلاگی پیدا کردم که در سال ۲۰۱۳ نوشته بودم. حتی چند بار خواندن این پست هم فایده‌ای نداشت. باید کتم را برمی‌داشتم و به یک پیاده‌روی طولانی می‌رفتم تا آنچه کشف کرده‌ام را هضم کنم. من انگلیسی‌زبان نبودم و به توانایی‌هایم اعتماد نداشتم اما این راز تمام مهارت‌های لازم نویسندگی را به من آموخت. این گونه اولین تغییر زندگی من شروع شد. بله این راز بود که هسته‌ی استراتژی‌های داستان‌گویی ما را تغییر داده است.

قدرت نویسندگی در تغییر زندگی است

یک جمله، قدرتی مانند اسب بخار دارد

رازی که من کشف کرده بودم، بخشی ازجمله‌ی چارلز بوکاوسکی بوده است.

بله راز اصلی در همین جمله است. یک جمله، قدرتی مانند اسب بخار دارد.

یادم می‌آید که در آن روز سرد ژانویه دوان‌دوان به سمت خانه آمدم تا تمام الهاماتی که از این جمله‌ی بوکاوسکی گرفته بودم را بنویسم. از آن روز به بعد، دیگر پست‌های کم‌تری در این مورد را می‌خواندم.

حتی امروز هم وقتی کسی را می‌بینم که متنی با جملات سخت و قلمبه‌سلمبه نوشته است، به یادداشت‌هایم از این جمله فکر می‌کنم:

هدفت از انتشار و نوشتن پست‌های آنلاین چیست؟

-تا آنچه نوشته‌ای خوانده شود

پس هدف اصلی‌ات از سر تیترها – تصاویر گرافیکی – فونت خاص متن و بقیه‌ی قسمت‌های متن چیست؟

-تا جمله‌ی اولم خوانده شود.

و هدفت ازجمله‌ی اول چیست؟

-تا جمله‌ی دومم خوانده شود. شاید کمی ساده و یا گیج‌کننده به نظر برسد.

اما همه‌ی رازها در این خط نهفته است. اگر هیچ‌کسی مطلب تو را نخواند، همه‌چیز بربادرفته است. کلید ترغیب فرد به خواندن، استفاده‌ی به‌موقع ازجمله است. یعنی خواننده را مطمئن کنی که بعدازاین جمله، باید جمله‌ی بعد را هم بخواند.

تو نمی‌توانی این قضیه را همیشه همین‌طور ادامه دهی. حتی به‌موقع هم تمامش نمی‌کنی لعنتی. اما اگر قدرت اسب بخار مانند تک‌تک جملات در ذهنت باشد، شاید چیزی بنویسی که قابل‌خواندن و به اشتراک گذاشتن باشد. شاید هم بی‌هدف انتشارش دهند.

این موضوع بسیار مهم است؛ زیرا اگر تو تمام جزئیات «توزیع کلمات و محتوا» را حرفه‌ای و زیرکانه نیز به کار بگیری، با طرز نوشتن بد به هیچ جا نمی‌رسی. درست بنویس. خط به خط را دقیق بنویس.

تغییر سبک نوشتن یعنی تغییر زندگی لحظات خودت و تمام کسانی که به امید آن ها می نویسی. این تغییر زندگی می تواند اساسی و حتی بسیار ریز باشد اما گام بسیار مهمی است.

این رویکرد توجه به تک‌تک جملات، شیوه‌ی نوشتار و در نتیجه زندگی مرا تغییر داد. بنابراین توانستم دو شغل عالی در این دنیای پر از مدعی نویسندگی برای خودم داشته باشم. اما اگر به دنبال سؤالم نمی‌رفتم این تأثیرات هم نبود.

هر جمله‌، عمری دارد

من نکات اصلی استراتژی‌های داستان‌گویی را در متنی نوشتم که بدون ریزه بینی‌هایش، ۱۱.۳ میلیون بازدیدکننده داشت. و در مقاله‌ی اخیر به این نکته پرداخته‌ام که چرا نویسندگی مؤثر، امری اساسی- واضح و ساده است.

تغییر زندگی با نویستندگی

اما این نظرها تا زمانی که شما با افکارتان کلنجار نرفته و کلمات را در زمان مناسب به صفحه‌ی سفید ننویسید، مفید نیست.

این راز در ثانیه‌های سکوتی نهفته است که شما می‌فهمید که باید ذهن پر ادااطوار و میمون وار شمارا مجبور به تمرکز به برگه‌ی خالی رو به رویش کنید. واقعیت این است که هیچ موسیقی پس‌زمینه‌ای هم نیست. فقط در لحظات سکوت و آرامش است که می‌پذیرید که هیچ محصول تولیدی یا نرم‌افزار نویسندگی، نمی‌تواند ذهن شما را از تمرکز بر صفحه‌ی خالی، وادارد.

خوب نوشتن یعنی خوب فکر کردن

بنابراین قصد دارم جمله‌ی معروف دیوید مک کلا را بیان کنم:

نوشتن یعنی تفکر و خوب نوشتن یعنی خوب فکر کردن.

البته تفکر دقیق و نوشتن در هر جمله، چندان ساده نیست. اما کافی است رمز «عمر تک‌تک جملات» را به یاد بیاوردید. شما می‌توانید جملات را به نحوی به هم متصل کنید که دقیقاً موردپسند خوانندگان باشد. با کلمات می توانید جادوگری کنید. مرده ای را زنده کنید. بزرگترین تغییر زندگی او باشید و یا در یک لحظه او را اعدام کنید. زندگی بخشی و حتی تغییر زندگی آنها، در دستان شماست.

البته این مرحله، با توجه به نوشتارتان شروع می‌شود. بنابراین لازم است که از کلماتتان به‌درستی استفاده کنید. در دنیایی که فقط با یک خط خسته‌کننده مخاطبینتان را از دست می‌دهید، توجه لازم و زمان گذاشتن برای هر جمله، مخاطبین شمارا حفظ می‌کند.

به نمونه‌ای از مقدمه‌های ساده و دوستانه‌ای که امروزه در اینترنت منتشر می‌شود توجه کنید. همه‌ی آن‌ها از الگویی خاص پیروی می‌کنند:

آیا شما هم بعد از صرف شکلات‌های خوشمزه، احساس تنهایی می‌کنید؟ مطمئنم که شما هم‌چنین حسی دارید. همه‌ی ما انگار این‌چنین می‌شویم درست است؟ می‌دانم. شما تنها نیستید. در این پست، به شما یاد می‌دهم که چطور خوش‌گذرانی خود را کنترل و در این کار موفق شوید.

به‌جای اینکه انتظار داشته باشید که خواننده خودش برای جلب‌توجه به ادامه‌ی متن تلاش کند، داستان خود را طوری بنویسید که گویی هر جمله را در زمانی متفاوت می‌نویسید. به این صورت، خوانندگان جذب جمله‌ی بعد می‌شوند و مجبورند جمله‌ی بعد را هم بخوانند.

تغییر زندگی با نویستندگی

کلمات و جملات پراکنده‌ی شما می‌توانند با یکدیگر متحد شوند.

اینکه مردم را جذب خواندن داستان‌ها – یا انشاهای طولانی و یا پست‌های وبلاگ – خود کنید، فقط به زمان کمی نیاز دارد که نوشتنی دقیق و عمقی با ایجاد ارتباطات هوشمندانه با هر فردی در هر جای جهان را می‌طلبد.

با هر کلمه می توانید تغییر زندگی یک انسان را داشته و بهتر از آن، سطح تغییر زندگی واقعی و خیالی خود را نیز بهتر کنید.

با دقت از کلمات استفاده کنید

با دقت از کلمات استفاده کنید. ارزشمندی تک‌تک جملات را در داستان مرد گل‌آلود به خاطر بیاورید. دیدید می توانید تغییر زندگی او را منجر شوید. هر جمله می توانست برداشتی جدا داشته باشد. اما تردید برانگیز بودن جملات، شما را هم واردار کرد که ببینید شایعه مرگ او چه بوده است و تا خطوط پایانی پیش رفتید.

اگر تولید کلمات به این آسانی نبود، به نظر می‌رسد که مردم با توجه بیشتری با کلمات  و حتی خودشان برخورد می‌کردند.

مرکام هید

اگر یاد بگیرید که چگونه بنویسید، زندگی‌تان را تغییر می‌دهید. کافی است برای هر جمله وقت گذاشته و تناسب بین متن را رعایت کنید. شما باید حواستان باشد که مخاطب هر لحظه ممکن است توجهش به سمت دیگری جلب شود. پس او را میخ کوب پای متن خود نگه دارید. نویسندگی یعنی تغییر حالت ها، تغییر زندگی و بهبود کیفیت زندگی در کنار نوشتن.

تمام رازها در همین جمله است!

خود رهبری چیست و چه تأثیری بر عملکرد افراد می گذارد؟

خود رهبری چیست و چه تأثیری بر عملکرد افراد می گذارد؟

در دنیای امروز با توجه به پیشرفت هایی که در در حوزه فردی و سازمانی در سطح بسیار گسترده، صورت گرفته است؛ مفاهیمی به وجود آمده اند که شاید از نظر برخی تازگی داشته باشد. مفاهیمی که گاه از توسعه فردی سخن به میان می آورد و گاه پیشرفت ها و موفقیت های سازمانی را یادآوری می کند. در این که توسعه فردی می تواند پایه توسعه و پیشرفت سازمان شود تردیدی نیست. امروزه بسیاری از افراد توانسته اند به این سطح از مهارت و دانش دست یابند . تا جایی که مفاهیم جدید وارد فرهنگ لغت سازمان ها شده است. یکی از این مفاهیم که عمر آن کمتر از چند دهه است، خود رهبری است.

رهبری در یک سازمان یا مجموعه مهم ترین و تأثیر گذارترین عامل در ادامه یافتن حیات و موفقیت آن سازمان و مجموعه را ایفا می نماید. این عامل همچنین موجب رشد، بالندگی و پیشرفت سازمان می شود.

رهبری هنر نفوذ در دیگران و اثرگذاری مثبت بین رهبر و پیرو است.

خودشناسی اصلی است که رهبران به آن پایبندند، این بدان معناست که آنان قبل از شناخت و قضاوت درباره دیگران باید خود و ویژگی های خود را بشناسد. رهبران بر این باورند تا زمانی که خود را به درستی نشناسند نمی توانند دیگران و سازمان را به راه درست رهنمود کنند. این زمانی بود که پژوهشگران مفهوم خودر هبری را برای بهبود عملکرد فردی به کار بردند.

خود رهبری چیست و چه تأثیری بر عملکرد افراد می گذارد؟

خودرهبری چیست؟

بنا به عقیده بسیاری از اندیشمندان خود رهبری فرآیندی است که طی آن فرد خود رهبر به سطحی از آگاهی رسیده که می تواند رفتار  خود را کنترل ، بهبود و توسعه بخشد.

نظریه خودرهبری

نظریه خود رهبری شامل برخی راهبردها و رهنمون ها است که به فرد کمک می کند اثربخشی و عملکرد فردی خود را بهبود بخشد. این امر آنجا اهیمت خود را نمایان می کند که با توجه به تغییر و تحولات مداوم در ‏محیط بیرونی، فرد باید خود را با آن شرایط وفق دهد تا به بهترین شکل جهت رشد خود و سازمان از آن بهره ببرد.

از دیگر ویژگی هایی که می توان برای خود رهبری در نظر گرفت این است که موجب افزایش انگیزه در فرد خود رهبر می شود تا عملکرد بهتری را به نمایش بگذارد. و احساس رضایت بیشتری در زندگی شخصی و کاری داشته باشد. همین امر موجب افزایش اعتماد در فرد خود رهبر می شود و موفقیت وی را در پی خواهد داشت.

سطوح خود رهبری

خود رهبری در دوسطح فردی و سازمانی مورد بررسی قرار می گیرد.

در سطح فردی همانگونه که ذکر شد فرد بعد از شناخت خود می تواند دریابد که نقاط قوت و ضعفش چیست و تلاش خود را برای کاهش اثرات نقاط ضعف و بهبود نقاط قوت به کار برد. این امر که به صورت مداوم و استمراری رخ می دهد، موجب می شود فرد دائماً در حال خودشناسی و توسعه فردی باشد. اما روی دیگر خود رهبری در دنیای امروز تأثیر آن در سطح سازمانی است. امروزه ساختار سازمان ها به سوی انعطاف پذیری هرچه بیشتر نسبت به عوامل درونی و بیرونی است. اینجا است که سازمان بر خود لازم می داند تا ساختاری را اجرا نماید که موجب رشد و توسعه و انعطاف در کل سازمان شود.

نکته قابل تأمل آن است که خود رهبری واکنش هیجانی و یک لحظه ای در فرد نیست، بلکه یک فرآیند کاملاً به هم پیوسته و علمی است.

نظریه یادگیری اجتماعی و نظریه شناخت اجتماعی

نظریه خود رهبری بر پایه نظریه یادگیری اجتماعی و نظریه شناخت اجتماعی طرح ریزی شده است. پس برای تسلط بر مفهوم خود رهبری لازم است این دو نظریه را بهتر بشناسیم. نظریه یادگیری اجتماعی بیان می کند که یادگیری، فرآیندی است که در بستر اجتماعی رخ داده و تنها با توجه به مشاهده و آموزش مستقیم این امر ممکن است. در این نظریه مطرح می شود یادگیری حتی بدون توجه به پاداش و مجازات نیز رخ می دهد. در نظریه شناخت اجتماعی این نکته به چشم می آید که افراد با مشاهده رفتار دیگران و تجربیات آنها و تأثیرپذیری از رسانه ها در بستر تعاملات اجتماعی دانش کسب می کنند.

خود رهبری چیست و چه تأثیری بر عملکرد افراد می گذارد؟

نظریه خود رهبری

نظریه خود رهبری مشتق شده این دو نظریه است که بیان می دارد افراد به چه شکل می توانند ادراک و رفتار خود را تغییر داده و آنها را در راه توسعه فردی هدایت نمایند.

مراحل فرایند خودرهبری

همان گونه که گفته شد خود رهبری یک فرآیند است. در این قسمت مراحل این فرآیند را خواهیم آموخت.

اولین مرحله فرآیند خود رهبری درک و شناخت صحیح موقعیتی است که فرد در آن قرار دارد.

مرحله بعد از شناخت مرحله مقایسه موقعیت فعلی فرد با استاندارد های مورد نظر خود است. این استانداردها با توجه به موقعیت های مختلف می توانند با هم متفاوت باشند. این استاندارد ها می توانند از عوامل متعددی متأثر باشند. مانند استاندارد هایی که فرد برای عملکرد خود در نظر می گیرد. انتظاراتی که مدیران و همکاران وی از او دارند و … .

مرحله سوم زمانی است که فرد تلاش خود برای کاهش فاصله بین موقعیت فعلی و استاندار ها را انجام می دهد. معمولا این تلاش ها در تغییراتی که در رفتار وی پدیدار می شود جلوه می کند.

در مرحله چهارم این رفتار ها بر موقعیت فرد تاثیر می گذارند. این چرخه ای است که مدام فرد خود رهبر درگیر آن است و موجب بهبود مستمر وی خواهد شد. همین امر در انجام کارها و اتخاذ تصمیمات صحیح در آیتده به وی کمک کرده و موجب موفقیت خود و سازمان را فراهم می آورد.

خود رهبری چیست و چه تأثیری بر عملکرد افراد می گذارد؟

خود رهبری چه تأثیری بر عملکرد افراد می گذارد؟

اما نکته مهم این است که بدانیم خود رهبری چه تأثیری بر عملکرد افراد می گذارد؟

تحقیقات نشان می دهند که افراد خود رهبر توانایی های به مراتب بیشتری نسبت به سایرین دارند و در نتیجه سطح بالاتری از عملکرد شغلی را نیز به نمایش می گذارند. فرد خود رهبر خلاقیت خود را به نحو احسن در کار به نمایش می گذارد و نوآوری های پی در پی را به ارمغان می آورد. نتیجه این دو افزایش اعتماد به نفس روزافزون فرد شده و احساسات مثبت را در او ایجاد می کند. در نتیجه شخص رضایت شغلی بیشتری را نیز احساس خواهد کرد.

فرد خود رهبر به شدت دارای ارتباطات مثبت با دیگران است. این افراد بهتر می توانند در کاره و تصمیم گیری های گروهی شرکت نمایند. تمامی دستاورد های ذکر شده فرد را به سوی موفقیت سوق خواهد داد.

افراد خود رهبر به علت اینکه سعی در شناخت خود را در اولویت قرار داده اند از سایرین چند گامی جلوتر هستند. معمولا سایرین برای انجام کارها از آنها مشورت می گیرند. در نتیجه موفقیتی دسته جمعی حاصل می شود و رضایت گروهی به دست می آید. قطعا در سازمانی که افراد خود رهبر را در خود جای داده باشد حس رضایت نیز بالاتر است. و در عرصه رقابت با رقبا عرصه موقیت از آن آنان خواهد بود.

همه حالات انسان و رفتار های وی از محیط بیرونی و درونی خود فرد تاثیر می پذیرد و باید به تمامی آنها توجه کرد. این عوامل به دو دسته درونی و بیرونی تقسیم می شوند.

عوامل درونی موثر بر خود رهبری

از عوامل درونی موثر بر خود رهبری می توان به پاداش های طبیعی، خود رهبری فکری و تنظیم هیجان ها و شخصبت اشاره کرد.

منظور از پاداش های طبیعی این است که افراد بر اساس برخی انگیزه های دورنی و لذت هایی که از انجام برخی کارها می برند سعی بر آن دارند که خود رهبر شوند. این دسته از افراد در انجام وظایف شان نقش بسیار فعالانه ای بازی می کنند و از انجام کارهای خود بسیار لذت می برند.

در خود رهبری فکری افراد براساس تمایلات ذهنی و مدل های ذهنی که برای خود می سازند تمایل به خود رهبری دارند. این دسته از افراد مدام در حال تصویرسازی مثبت برای خود هستند.

در تنظیم هیجان ها، افراد خود رهبر سعی می کنند که از آن به عنوان یک ابزار استفاده کنند و بر احساسات خود تاثیر بگذارند. در این حالت فرد بر شناخت هیجان های خود متمرکز است و برای بهبود آنها قدم بر می دارد. وی مدام سعی می کند که حالات هیجانی مثبت را فرا بگیرد.

اما عامل دیگری که بر خود رهبری تاثیر گزار است شخصیت است. به طوری که برخی افراد به طور ذاتی خودرهبرند . این افراد دارای وجدان کاری بسیار بالایی هستند.

عوامل بیرونی موثر بر خود رهبری

دسته دیگری از عوامل که بر خود رهبری موثرند عبارتند از عوامل بیرونی که شامل آموزش، رهبری و فرهنگ ملی است. درر قسمت آموزش می توانیم مهارت ها و استراتژی های خود رهبری را به افراد آموزش دهیم. در اکثر موارد این آموزش منجر به استفاده آموزش گیرنده ها از تکنیک های خود رهبری خواهد شد.

رهبری عامل دیگری است که می تواند بر خود رهبری افراد موثر است.

رهبران می توانند با ایجاد شرایطی از افراد خود رهبر حمایت کرده و آنها را تشویق نمایند. برخی از این حمایت ها عبارت است از : تفویض اختیار به آنها و دادن حس استقلال فردی. در حقیقت رهبر یک نقش پشتیبان را ایفا می کند.

اما یکی از عوامل بسیار مهم در تربیت افراد خود رهبر فرهنگ ملی و عمومی یک جامعه است. ملتی را در نظر بگیرید که در میان آنها اینگونه جا افتاده باشد که کارها را به صورت فردی انجام دهند. در ین جوامع افراد خودرهبر به وفور یافت می شود. ولی در جوامع جمع گرا اصولا افراد تابع جمع خواهند شد و دیگر از رشد در میان آنها خبری نیست.

باید بدانیم که فراگیری خودرهبری یک هنر است. هنری که منجر به کسب موفقیت های زیادی در عرصه فردی و اجتماعی خواهد شد.

10+1 عادت رهبران موفق: عادت هایی که شما هم باید بدانید

۱۰+۱ عادت رهبران موفق: عادت هایی که شما هم باید بدانید

احتمالا تاکنون کلمه رهبر را بسیار شنیده‌اید، اما آیا فکر کرده‌اید که این کلمه به چه معناست؟ رهبر چه نقشی در موفقیت سازمان دارد؟ چه عواملی موجب موفقیت یک رهبر می‌شود؟ یا به عبارتی دیگر عادت رهبران موفق چه چیزهایی هستند؟

رسیدن به شناخت عمیق از مفهوم یک رهبر موفق کار نسبتا دشواری است. چرا که برای رسیدن به درک این مفهوم ابتدا باید تعریفی درست از رهبری داشته باشید. در بسیاری از تعارف رهبری را نه به به عنوان یک جایگاه یا سمت، بلکه به عنوان یک فرآیند یا یک نگرش مدنظر قرار می‌دهند.

در یکی از تعاریف، رهبری به فرآیندی گفته می‌شود که تأثیرات اجتماعی را شامل و تلاش و کوشش دیگران برای موفقیت بیشتر را به حداکثر می‌رساند. پس می‌توان نتیجه گرفت رهبری از میزان نفوذ در اجتماع نشأت می‌گیرد و بروز و خودنمایی محتاج دیگران است. نکته دیگری که از این تعریف به دست می‌آید آن است که رهبری موجب رسیدن به موفقیت‌های بزرگ‌تر است.

در تعریف دیگری، رهبری به نوعی نگرش در عمل اطلاق می‌شود. پس نباید منتظر ماند تا سمت رهبر خوب بودن را به شما تقدیم کنند. بلکه این شما هستید که رهبر خوب بودن را می‌سازید و برای تبدیل شدن به آن تلاش می‌کنید.

آنچه مشخص است رهبری یک عنوان شغلی به تنهایی نیست و با توجه به تعریف فوق رهبری با تغییر در نگرش‌های قدیمی و غیر سازنده راه را برای افراد جامعه و سازمان روشن سازد تا آنها بتوانند به پیشرفت و موفقیت های بزرگ دست یابند. آنچه که می‌خواهیم دریابیم این است که رهبران موفق چه ویژگی‌هایی دارند و عادت رهبران موفق چیست؟

نکته قابل توجه آن است که رهبران موفق به این باور رسیده‌اند که موفقیت به هرشکل و نوعی که باشد، حاصل یک رویداد یا اتفاق نیست، بلکه یک فرآیند منطقی است. آن‌ها متوجه این مطلب شده‌اند که پیشرفت و موفقیت در طول یک دوره زمان رشد می‌کند و بروز پیدا می کند.

10+1 عادت رهبران موفق: عادت هایی که شما هم باید بدانید

عادت رهبران موفق

هر کسی برای رسیدن به جایگاه مورد نظر خود باید عادت‌ها و رفتارهایی را بیاموزد. رهبران نیز برای تبدیل شدن به یک رهبر موفق از این قاعده مستثنی نیستند. زمانی که این عادت‌ها در در انسان نهادینه شد، اطمینان پیدا خواهد کرد که یک پشتیبان مطمئن برای موفقیت خواهد داشت.

انسان‌ها با درکی که از نیازها و اهدافی که دارند رهبر خود را انتخاب می‌کنند. ولی آنچه که مهم است، توجه به شخصیت و عادت‌ها و رفتارهای شخصی است که به عنوان رهبر برگزیده می‌شود و اینکه آیا او می‌تواند راه گشای جامعه باشد یا نه؟

اگر خودتان را به عنوان یک رهبر موفق در نظر بگیرید به احتمال زیاد رفتارهایی چون داشتن محبوبیت در بین افراد یا خوش برخورد بودن و … را جزء عادت رهبران موفق خواهید دانست. گرچه این مواردی که ذکر شد صحیح است اما ما به دنبال عوامل تأثیرگذار دیگری هستیم که رهبر را به عنوان فردی توانمند نشان دهد.

یکی از عادت‌های رهبران موفق که جزء نقاط اشتراک محسوب می‌شود، آن است که رهبران موفق زمان خود را صرف تأسف خوردن برای خود نمی‌کنند.

۱- رهبران موفق ناله و شکوه نمی کنند

اگر بر این باورید که هم می‌توانید ناله و شکوه کنید و هم بتوانید کار رهبری را به درستی انجام دهید، سخت در اشتباهید. باید یاد بگیرید هرگاه در زندگی با مشکلات مواجه شدید مدام شروع غر زدن نکنید. دائما از این و آن و شرایط موجود شکایت نکنید. این امر غیر قابل انکار است که همه ما با مشکلات زیادی درگیر هستیم، ولی هنر رهبران و عادت رهبران موفق یافتن صحیح‌ترین راه حل و ایجاد یک تفکر مثبت در سازمان برای عبور از موانع و مشکلات است. در این مواقع یک رهبر موفق نباید ناله کند زیرا این کار او باعث خواهد شد دیگران دلسرد شده و نتایج بسیار بدی را در پی داشته باشد.

۲- رهبران موفق تمرکز بالایی دارند

از دیگر عادت‌های رهبران موفق که به آن می‌توان اشاره کرد، تمرکز بر کارهایی است که توانایی انجام آنها را دارند. در یکی از تعاریف، رهبری را به عنوان یک فرآیند لحاظ کردیم. فرآیند خود دارای چندین مرحله است. یک رهبر موفق قبل از شروع یک کار با توجه به شرایط موجود و اهداف تعیین شده به این سطح از آگاهی می‌رسد که آیا توانایی انجام آن کار را دارد یا نه؟ یک رهبر موفق هیچ گاه هیجانی تصمیم نمی‌گیرد و کاری را انجام می‌دهد که در توانش باشد.

10+1 عادت رهبران موفق: عادت هایی که شما هم باید بدانید

۶- رهبران موفق عادت به مطالعه دارند

رهبران موفق از هر لحظه‌ای که به دست آورند استفاده خواهند کرد تا مطالعه کنند، زیرا مطالعه فعالیتی است که نه تنها بر معلومات می‌افزاید، بلکه باعث آرامش فکر شده و رهبران را در اتخاذ تمیمات بهتر یاری می‌دهید. مطالعه علاوه بر یادگیری مطالب جدیدتر فواید دیگری را برای رهبران به ارمغان می‌آورد. از جمله بهبود حافظه، افزایش مهارت‌های استدلالی، بهبود تمرکز و افزایش مهرات نوشتن. از این رو است که از مطالعه به عنوان عادت رهبران موفق یاد می‌شود.

۳- رهبران موفق یک اشتباه را دو بار تکرار نمی کنند

رهبران موفق هیچ گاه اشتباهات شان را تکرار نمی‌کنند. رهبران موفق در پایان یک روز کاری زمانی را به فکر کردن درباره آنچه انجام داده یا تصمیم گرفته‌اند، اختصاص می‌دهند. این کار برای آنان از دو جهت قابل اهمیت و مورد فایده است. اولاً مروری دقیق‌تر نسبت به کارهای خود خواهند داشت و ثانیاً اگر اشتباهی در انجام کارها و اتخاذ تصمیمات رخ داده را کشف و از تکرار آن پرهیز خواهند کرد. پس اگر می‌خواهید این عادت رهبران موفق را کسب نمایید، باید در دوره‌ی زمانی مشخص اعمال خود را مورد بررسی قرار دهید.

۴- رهبران موفق خودشناسند

موضوع دیگری که جزء عادت رهبران موفق محسوب می شود، شناخت بسیار خوبی است که از خودشان دارند. نکته‌ای که باید به آن توجه کنید این است که رهبران موفق در هر حالی خودشان را به بهترین شکل ممکن می‌شناسند. این عادت به آنان در موارد زمانی و مکانی مختلفی کمک خواهد کرد که تصمیم درست و رفتار شایسته‌ای را اتخاذ نمایند.

۵- رهبران موفق میل و اشتیاق زیادی دارند

هرگاه در یک سازمان یا جامعه پویایی و اشتیاق و میل به پیشرفت مشاهده شود، شک نکنید که رهبرآن سازمان یا جامعه این ویژگی را در خود دارد. بله، میل و اشتیاق نیز عادت رهبران موفق است. البته این نکته را باید در نظر داشت که این اشتیاق فقط ظاهری نیست، بلکه از صمیم قلب و با تمام وجود ابراز می‌شود. اگر اینگونه نباشد افراد سازمان و جامعه به سرعت متوجه خواهند شد و دیگر میلی به پیشرفت نخواهند داشت.

10+1 عادت رهبران موفق: عادت هایی که شما هم باید بدانید

۷- رهبران موفق اهل برنامه ریزی هستند

یکی از مهم‌ترین عادت‌های رهبران موفق برنامه ریزی برای کارهای شان است. رهبران موفق برخلاف بسیاری از افراد که کارها را بدون ترتیب یا نظم خاصی انجام می‌دهند، برای کارهای خود اولویت بندی، زمان و نحوه‌ی انجام آن را از پیش معین می کنند و طبق برنامه ریزی صحیحی آن کارها را تا رسیدن به هدف انجام می‌دهند.

۸- رهبران موفق به سلامت شان اهمیت می دهند

یکی دیگر از رفتارهایی که در رهبران موفق مشاهده می‌شود، حفظ سلامت جسمی و روحی و اهمیت دادن به مقوله سلامت است. آن‌ها بر این باورند که جامعه و سازمان تندرست قابلیت بهره وری و پیشرفت بیشتری نسبت به سایر جوامع را دارد. از این رو توجه ویژه به سلامت هم عادت رهبران موفق طلقی می‌شود. رهبران موفق نه تنها برای خود بلکه برای مجموعه‌ی تحت هدایت خود برنامه‌های جامع سلامت تدوین می‌نماید و کلیه افراد خود را برای دست یابی به تندرستی تشویق می کنند.

۹- رهبران موفق به بازخوردها توجه دارند

کارها و برنامه‌های زیادی در سطح سازمان یا جامعه انجام می‌شود و هرکدام از آنها نتایج و پیامدهای خود را خواهد داشت. رهبران موفق عادت دیگری که دارند این است که نه تنها بر نحوه انجام این کارها و برنامه‌ها به دقت اشراف دارند، بلکه برای آن ها مهم است که آیا نتیجه مطلوب به دست آمده است یا خیر؟ آن‌ها با بازخورد گرفتن از امر مهم مطلع خواهند شد. پس اهمیت دادن به نتایج و گرفتن بازخورد نیز عادت رهبران موفق می‌باشد.

۱۰- رهبران موفق با چالش ها رویارویی می کنند

یکی از عادت‌ها و ویژگی‌های بارز رهبران موفق رویارویی و تمرکز بر روی فعالیت‌های چالش براگیز است. رهبران موفق زندگی را با چالش معنا می‌کنند و در این عرصه روز به روز پیشرفت می‌کنند. آن‌ها در یافته‌اند که هر چه بیشتر خود را در معرض چالش‌ها برای کسب موفقیت قرار دهند، نه تنها دلسرد نمی‌شوند، بلکه اعتماد به نفسشان روز به روز افزایش می‌یابد.

ذکر این نکته حائز اهمیت است که خود چالش‌ها لزوماً مهارت‌ها و سطح دانش و آگاهی شما را افزایش نمی‌دهد، بلکه این باور را در شما به وجود می آورد که شما می توانید رشد کنید و به اهداف تعیین شده خود دست یابید.

۱۱- رهبران موفق ریسک پذیرند

عادت دیگری که در رهبران موفق قابل مشاهده است، ریسک پذیری آنها است. آنان با ترس و ریسک هایی که در پیش رویشان است روبه رو می شوند. شاید وضعیت امنی که در آن به سر می برند تا حدی خوشایند باشد. ولی برای رهبران موفق این وضعیت یکسان خسته کننده می شود و تمام سعی خود را برای تغییر وضع موجود به کار می بندد. آن ها از قبول کردن ریسک کارها نمی هراسد.

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید.

مدیریت کارمندان

چگونه کارمندانمان را مدیریت کنیم؟

بر کسی پوشیده نیست که در دنیای امروز علم مدیریت جزء علوم پایه و موثر در هر سازمان، جامعه و کشورها است. با نگاهی سطحی می توان دریافت که سازمان هایی که اصول مدیریت را به درستی پیاده کرده اند، چگونه به شکوفایی و پیشرفت دست پیدا کرده اند. مدیریت در سازمان دارای سطوح متفاوتی است که هر کدام وظیفه خاص خود را ایفا می کنند. یکی از مباحث مهم در علم مدیریت در سطح یک سازمان مدیریت کارمندان یا کارکنان است.

این بخش از مدیریت از گزینش جهت استخدام گرفته تا ورود فرد به سازمان و بعد از آن یعنی، برنامه ریزی، سازماندهی وکنترل جهت رسیدن به بالاترین سطح برای کمک به اهداف سازمانی، فردی و اجتماعی ایفای نقش می کند. مدیریت کارمندان بخش ها و عملکردهای گوناگونی دارد که در بطور کلی در چهار مورد خلاصه می شود:

  • برنامه ریزی
  • استخدام
  • آموزش و توسعه
  • هدایت و کنترل

آنچه که در اینجا به آن پرداخته خواهد شد نحوه مدیریت کارکنان به شکلی کاملاً صحیح و علمی است که به افراد کمک می کند استعداد های خود را بروز دهند. با تعاملی سازنده کارها را به درستی پیش برند و سازمان را جهت رسیدن به اهداف، کمک کنند.

بدیهی است سازمان ها برای جذب نیروی مورد نظر خود پارامترها و خصوصیاتی را تعریف کرده باشد. در مرحله جذب نیرو سازمان باید با بررسی دقیق افراد، مورادی را برگزیند که دارای شایستگی بیشتری باشند و امکان رشد برای خود و سازمان را فراهم کنند. وظیفه بعدی سازمان آموزش صحیح و سازنده افراد جذب شده است.

در این مرحله از مدیریت کارمندان ، سازمان باید در برخورد با کارمندان جدید صبر و برباری پیشه کند تا بتواند هم آنها را به ادامه راه و همکاری فرد با سازمان دلگرم کند، هم به اهداف آموزشی از پیش تعیین شده دست یابد. البته باید به چند نکته قبل از آموزش آنها توجه کرد. مدیریت باید شناخت دقیقی از فرد، چه سابقه شغلی و تجارب کاری و چه شخصیت او داشته باشد. آموزش های سازمان باید به گونه ای باشد که برای فرد ایجاد انگیزه کند تا بتواند مسئولیت خود را به درستی بشناسد.

مدیریت کارمندان

آموزش کارمندان خود دارای فرآیندی است که برای کسب نتیجه مطلوب باید مراحل آن به درستی طی شود. این فرآیند داری چهار مرحله می باشد که عبارت است از:

۴ مرحله فرایند آموزش کارمندان

۱- نیازسنجی

نیازسنجی بدان معناست که افراد برای قبول کردن یک مسئولیت خاص، چه آموزش هایی جهت درک صحیح شغل و ایفای نقش در آن سمت نیاز دارند. این مرحله در برخی از موارد طی چندیدن دوره نیز انجام می شود تا میزان تطابق افراد با سمتی که دارند مورد بررسی قرار گیرد.

۲- طراحی و برنامه ریزی

در این مرحله اولین وظیفه مدیریت کارمندان، تعیین معیارهایی برای روش آموزش است و بعد از آن شیوه آموزشی مناسب را انتخاب می کند. تعیین مشخصات مربوط به طرح آموزش برای درک روشن از نیازهای سازمان و اهداف آن الزامی است. چراکه می خواهیم بدانیم بعد از این آموزش ها، کارمندان توانایی دست یابی به چه چیزی را خواهند داشت.

۳- اجرای برنامه

وظیفه دیگر مدیریت کارمندان برگزاری هرچه بهتر آموزش ها است. زیرا در این مرحله بازخوردهایی داده می شود که می تواند سطح کمی و کیفی آموزش ها را تعیین نمود. برخی از کارها مانند پشتیبانی مناسب، فراهم کردن ابزار و تجهیزات، مکان مناسب و … در این مرحله انجام می شوند.

۴- ارزیابی و سنجش

در این بخش مدیریت می تواند میزان اثربخشی آموزش های خود بر کارمندان را مورد بررسی قرار دهد. این بررسی در سه سطح واکنش، دانش و رفتار انجام می گیرد. با جمع بندی تمامی این موارد و پایش کارمندان، مدیریت به این تیجه می رسد که آموزش های تعیین شده ثمربخش بوده اند یا خیر.

مدیریت کارمندان

دستیابی به موفقیت سازمانی با مدیریت کارمندان (چگونگی مدیریت کارمندان)

مدیریت کارمندان وظیفه دیگری نیز بر عهده دارد و آن حمایت و پشتیبانی و ایجاد بسترهایی برای رشد همه جانبه کارمندان است. بدین شکل که کارمندان را به گونه ای در مسیر شغلی شان قرار دهند که آنها مجال بروز خلاقیت ها و استعداد خود را داشته باشند. نه اینکه با برخورد های زننده موجب سرخوردگی و گاهی دلسردی نسبت به کار شوند. بعضی از کارهایی که می توان در این بخش انجام داد عبارتند از: آموزش های ضمن خدمت، توسعه تکنولوژی، نظرخواهی و ایجاد بسترهای کاری مناسب.

مرحله دیگری که در حوزه مدیریت کارمندان قرار دارد، کنترل و هدایت است. کنترل یکی از اجزای اصلی مدیریت محسوب می شود. به طوری که بدون توجه به این جزء، سایر اجزای مدیریت، از قبیل بر نامه ریزی، سازماندهی و هدایت نیز ناقصند و تضمینی برای انجام درست آنها وجود ندارد.

در حقیقت زمانی که یک برنامه تهیه شد؛ برای اجرای آن سازماندهی به عمل آمد؛ و رهبری و هدایت آن مشخص شد، انتظار این است که هدف های برنامه تحقق پیدا کند و در اجرای برنامه، اطمینان وجود داشته باشد که روند حرکت دقیقاً به سوی اهداف تعیین شده است. هدف از انجام کنترل کارمندان عبارت است از این که مشخص گردد، آیا کارمندان براساس اهداف تعیین شده وظایف خود را انجام می دهند یا خیر؟ اگر انجام می دهند با چه سطح کیفی و کمی؟

کنترل و مدیریت کارمندان در حقیقت فرایندی است که بایدها را با هست ها، مطلو ب ها را با موجودها، و پیش بینی ها را با عملکردها مقایسه می کند و تصویر روشنی از اختلاف یا تشابه بین این دو گروه از عوامل را در اختیار مسئولان و مدیران سازمان قرار می دهد.

گاهی مفهوم نظارت و کنترل در کنار همدیگر به کار گرفته می شود که این کار خطایی است. در واقع نظارت، مهم تر و مقدم بر کنترل است. چرا که نظارت یک امر مشاهده ای و تحقیقی می باشد و اگر در یافتن انحرافات جریان عملیاتی سازمان موردی دیده نشود نیازی به کنترل نخواهد بود.

در سال های اخیر مفهومی جدید در زمینه کنترل کارمندان به کار گرفته می شود و آن خود کنترلی است. خودکنترلی حالتی در درون انسان است که او را به انجام وظایف و حس مسئولیت پذیری متمایل می سازد. بدون اینکه از خارج او را تحت کنترل و نظارت داشته باشند. با نگاهی دقیق تر به تعریف خودکنترلی می توان دریافت که اگر سازمان در مرحله آموزش به درستی عمل کرده باشد و حس و انگیزه کارمندان، نسبت به شغل شان را درست ارائه کرده باشد، کارمند نیز به این درک و آگاهی می رسد که حتی اگر شخصی او را کنترل نکند، وظیفه خود را به نحو احسن به انجام رساند.

مدیریت کارمندان

کنترل در یک سازمان چه ضرورتی دارد؟

این را می دانیم که هدف اصلی کنترل اصلاح و بهبود در راستای اهداف سازمان است. چه بسا در بسیاری از موارد کارمندان ناخواسته دچار انحرافات سهوی می شوند و متوجه این امر هم نیستند. اینجاست که کنترل به کمک او خواهد آمد و او را به مسیر اصلی و درست هدایت خواهد کرد. به بیان دیگر می توان گفت امر کنترل یک عامل انگیزشی برای کارمندان برای هرچه بهتر نشان دادن خود است. کنترل در تمامی سطوح سازمان موجب برقراری یک تعادل و هماهنگی همه جانبه خواهد شد.

در برخی اوقات، کارمندان اینگونه تلقی می کنند که کنترل توسط برخی از همکارانشان صورت می گیرد، که این امر موجب ایجاد حس بی اعتمادی و دلسردی در مجموعه می شود. حال آنکه وظیفه مدیریت در این موارد رفع شبهات و ابهامات کارمندان خود می باشد. وظیفه مدیریت این است اگر مواردی را مشاهده کرد که کارمندان از خط اصلی دور شده اند، آنها را ریشه یابی کند و راه حل های اصلاحی ارائه نماید.

علاوه بر موارد ذکر شده در مدیریت کارمندان و کارکنان نکات دیگری نیز هست که می تواند مدیریت را در هرچه بهتر اداره کردن کارمندان خود کمک نماید.

آزادی

یکی از نکات این است که مدیر باید کارمندان را در انجام وظایف محوله بیشتر آزاد بگذارند، تا زمینه بروز خلاقیت وی فراهم شود. چرا که کارمندان مسئول تصمیم های خود هستند و باید پاسخگو باشند. در این مواقع پیشنهاد به مدیریت، راهنمایی است.

مدیریت متفاوت

نکته دیگر آنکه، در بحث مدیریت کارمندان نباید همه را به یک شکل مدیریت کرد. بدیهی است که مدیر باید نسبت به کارکنان خود مهربان باشد و با همه به احترام رفتار نماید. ولی نباید انتظار داشته باشد که همه کارمندان به این شیوه مدیریت واکنش یکسان نشان دهند.

ایجاد اعتماد

نکته مهم دیگری که در مدیریت کارمندان مورد توجه می باشد، اعتمادسازی است. اعتماد، مهم‌ترین عامل در شکل‌گیری روابط فردی و اجتماعی است. کارمندان در سازمان بیشترین چیزی که خواهان آن هستند، این است که اولاً به مدیر خود اعتماد کنند، ثانیاً مدیریت نیز به آنها اعتماد کند. اعتماد بطور تدریجی به وجود می آید و به شکل پایدار درخواهدآمد. برخی از رفتارها از سوی مدیران باعث ایجاد بی اعتمادی می شود، مانند: عمل نکردن به قول‌ها، شایعه‌پراکنی، نگه‌ داشتن اطلاعات فقط برای خود و دورو بودن.

قدردانی

شما به عنوان یک مدیر باید از کارمندان خود قدردانی نمایید. متأسفانه یکی از اشتباهاتی که در بین مدیران رایج است قدردانی نکردن از کارمندان خود است. علت اصلی بسیاری از نارضایتی کارمندان در سازمان نیز همین امر است. در برنامه روزمره خود توجه به کارمندان را در اولویت قرار دهید، زیرا با این کار به آنها انگیزه مضاعف خواهید داد.

افزایش بهره وری کارکنان

بایدها و نبایدهای افزایش بهره وری کارکنان

سازمان ها امروزه با استفاده از منابع مختلف به دنبال اهداف سازمانی خود و رفع یکی از نیاز های جامعه اند. اما از آن جایی که منابع به صورت یکسان در دسترس نیست، علاوه بر شکل گیری نوعی رقابت بین سازمان ها جهت دستیابی به منابع، منجر به ایجاد حساسیت در کیفیت استفاده از منابع و میزان خروجی تولید شده می گردد. این یک مزیت است که از منابع ورودی به سازمان بتوان بیشترین استفاده را کرده و خروجی های با کیفیت و در عین حال با کمیت بالا نیز تولید کرد. راه های مختلفی برای بهره برداری بهتر از منابع در سازمان وجود دارد ازجمله: افزایش بهره وری کارکنان ، ساختار سازمانی مناسب، تجهیزات و ابزار کار سالم، فضای متعادل و سالم کاری، مدیریت و رهبری موفق و ، تقسیم کار صحیح و … .

همه این عوامل در نیل به بهره وری مطلوب ضروری اند. یکی از مهمترین اهداف در هر سازمانی افزایش بهره وری کارکنان آن است. در بین عوامل یاد شده در بالا، کلیدی ترین نقش و موثرترین آن در افزایش بهره وری سازمان، نیروی انسانی است. کارمندی که با فرهنگ بهره وری آشنا باشد، آن را به بهترین بصورت در سازمان اجرا خواهد کرد.

بهره وری به معنی به حداکثر رساندن استفاده از منابع به روش علمی، به منظور کاهش هزینه ها  و افزایش خروجی ها است. از نظر فرهنگ آکسفورد، بهره وری نسبت کالاهای تولید شده به منابع مصرف شده است. و از نظر سازمان بهره وری ملی ایران، بهره وری یک فرهنگ، یک نگرش عقلائی به کار و زندگی است که هدف آن هوشمندانه تر کردن فعالیت ها برای دستیابی به زندگی بهتر و متعالی تر است.

افزایش بهره وری کارکنان

صرف نظر از تعریف های گفته شد،ه ذکر برخی نکات در مورد بهره وری لازم است. اینکه بهره وری منحصر به واحد های تولیدی و صنعتی نیست. بنابراین سازمان هایی هم که خدمات ارائه می کنند می توانند از الگوهای بهره وری استفاده کنند. بهره وری دقیقا مترادف سودآوری نیست، بلکه بهره وری می تواند منجر به افزایش رضایت کارکنان و تعهد آن ها نسبت به سازمان گردد که با معیارهای مادی نمی توان آن را سنجید.

برنامه های بهره وری حتما باید مانند روحی یکپارچه در همه جای سازمان وجود داشته باشد و رعایت آن برای همه امری ضروری باشد تا نتیجه دهد. برنامه های افزایش بهره وری باید در دوره های زمانی معین مورد ارزیابی قرار بگیرند و نتایج بررسی شوند. همچنین برنامه های افزایش بهره وری کارکنان باید از سمت مدیران ارشد حمایت شود و نیز مشارکت کارکنان در چنین امری حتما مورد استفاده قرار بگیرد.

راهکارهای افزایش بهره وری در یک سازمان نیاز به شناخت کافی از وضعیت موجود و فرهنگ کاری سازمان است. در نتیجه با توجه به این واقعیت که تفاوت های بسیاری در سازمان ها وجود دارد؛ راهکارهای افزایش بهره وری در آنان نیز متفاوت خواهد بود. لذا برای اقدام در هر سازمانی باید نسخه ای منحصر به فرد را ایجاد کرد تا به وضع مطلوب رسید. ما در این مقاله به برخی از نکات سلب و ایجابی که در افزایش بهره وری کارکنان باید به آنها توجه کافی بشود را بیان می کنیم تا راهنمای شما در نگارش برنامه بره وری سازمان تان باشد.

افزایش بهره وری کارکنان

موانع افزایش بهره وری کارکنان

۱- ضعف سیستم جذب

بهترین عمل برای پیشگیری از برخی از مشکلات سازمانی، اصلاح سیستم جذب و استخدام کارکنان است. یک جذب صحیح بسیاری از هزینه های بعدی سازمان را کاهش می دهد. باید از ابتدا کارکنانی وارد سازمان شوند که دارای صلاحیت کافی و تخصص لازم باشند. استخدام فردی که با پست مربوطه آشنایی کافی ندارد و یا دوره های کار آموزی لازم را نگذرانده باشد، منجر به هدر دادن منابع و تحمیل هزینه های اضافی می گردد. در نتیجه بهره وری کارکنان کاهش می یابد و موفقیت سازمانی را به تأخیر می اندازد.

۲- روش های انجام کار غلط

در بسیاری از سازمان های سنتی و دولتی، روش کار ثابتی وجود دارد که همه ملزم به پیروی از آنند . حتما باید طبق مقررات تمام مسیرهای انجام وظایف را به طور دقیق انجام دهند. عدم تحول در روش کار و عدم استفاده از روش های نوین مثل تکنولوژی رایانه و یا اینترنت که به تسهیل و تسریع کارها کمک می کند، منجر به خستگی و دلزدگی کارکنان و سردرگمی و اتلاف وقت ارباب رجوع خواهد شد. گاهی افزایش بهره وری کارکنان با یک تغییر در روش انجام کارها به راحتی میسر می شود.

۳- عدم وجود نظارت و ارزشیابی

نداشتن یک ارزشیابی و یا نقص در ارزشیابی و نظارت، باعث می شود تا نتوانید به نقاط ضعف و موانع بهره وری در سازمان تان پی ببرید. با ایجاد یک سیستم ارزشیابی مناسب که عملکرد کارکنان را در دوره های مشخص مورد ارزیابی قرار می دهد، می توانید به معیاری جهت اصلاح روش های ناکارآمد دست بیابید.

۴- نداشتن انگیزه کاری

علت های از بین رفتن انگیزه در کارکنان موارد متععدی می تواند باشد. ولی ارتباط مستقیم آن با افزایش بهره وری در کارکنان، آن را از جمله موارد مهمی کرده است که حتما باید به آن توجه نمود. کارکنان با انگیزه خواهان تلاش بیشتر برای رسیدن به اهداف سازمان و نیز استفاده صحیح از منابع و کاهش هزینه ها هستند.

افزایش بهره وری کارکنان

۵- ضعف مدیریت

یکی از عوامل اصلی که به افزایش بهره وری کارکنان کمک می کند، آشنایی مدیران با تکنیک ها و فنون برنامه ریزی، تقسیم کار، مدیریت منابع انسانی و نظارت و ارزشیابی است. عدم آشنایی مدیر با این موارد موجب ضعف در مدیریت و نهایتا کاهش بهره وری کارکنان خواهد شد. چرا که این عدم آگاهی که منجر به ضعف سازمان نیز خواهد شد از مراتب بالای سازمان سرچشمه می گیرد و به همه ی سازمان سرایت خواهد کرد.

همچنین مشفله کاری فراوان مدیر نیز از دیگر عوامل بازدارنده افزایش بهره وری کارکنان است. چون مدیر عملا نمی تواند کارهایش را در زمان های تعیین شده، به نحو شایسته انجام دهد. در نتیجه عدم رضایت ارباب رجوع و کارکنان، و کندی در انجام کارها را به بار خواهد آورد.

عوامل موثر بر افزایش بهره وری کارکنان

۱- کارکنان خلاق و با مهارت

استخدام و نیز حفظ کارمندانی که خلاقند و و توانایی های ویژه ای دارند، مهمترین عامل موثر بر بهره وری است. البته فراهم کردن محیط مناسب برای فعالیت و نیز رشد و نگهداری از چنین کارکنانی نیز از ضروریاتی است که می تواند از هدر رفتن چنین سرمایه هایی جلگیری کند. کارکنانی که به یادگیری اهمیت بدهند و دارای مهارت های خود انگیزشی باشند، از دیگر ملاک های کارآمد، برای افزایش بهره وری کارکنان است.

۲- برنامه ریزی

یک برنامه ریزی استراتژیک که به حد کافی منسجم بوده و همه جوانب را مدنظر قرار داده است، تا اندازه زیادی از سردرگمی ها و به هدر رفتن زمان و منابع جلوگیری می کند. تهیه یک برنامه خوب و سپس تفهیم آن به کارکنان برای همراهی با برنامه باعث می شود کارمندان وظایفشان را متمرکزتر دنبال کنند و نیز با انگیزه تر فعالیت کنند. چون ابهام در کار از عوامل سردرگم و دلسرد کننده در کارند. کارمندانی که در چارچوب یک برنامه ریزی صحیح کار می کنند می توانند زودتر به موفقیت دست پیدا کنند. همین امر موجب افزایش تعهد آنهابه سازمانشان می گردد.

۳- ارتباط با کارکنان

رو راست بودن و حفظ صراحت و صداقت با کارکنان، از پخش شدن شایعات و یا ایجاد ابهام جلوگیری می کند. زمانی که بازخورهای مدیر به کارکنان، صادقانه و توأم با نکات مثبت و منفی همراه می شود، کارکنان را در ادامه اجرای برنامه به خوبی راهنمایی می کند. به یاد داشته باشبد که کارکنان هم انسان هایی اند با دغدغه هایی شبیه دغدغه های شما، پس گاهی با آنها سر صحبت های غیر کاری را باز کنید و با آنها صمیمی بشوید تا حرف هایشان را با شما در میان بگذارند و احساس بهتری نسبت به شما پیدا کنند. در چنین حالت هایی کارکنان به راحتی نظرات و ایده ها و حتی بازخورهایشان از سازمان را با شما در میان خواهند گذاشت.

۴- اولویت بندی داشتن

منابع محدود و در دسترس، ایجاب می کند برای تخصیص آنها اولویت قائل شد. به تمام طرح ها و یا بخش ها نمی توان به یک اندازه رسیدگی و منابع اختصاص داد. اولویت بندی به شما کمک می کند زمان و منابع را به ارزشمند ترین، حیاتی ترین و تأثیر گذارترین وظایف و بخش ها اختصاص داده شود. کارمندان نیز از این نوع اولویت بندی باید آگاه بشوند و وظایف شان را بر اساس آن انجام بدهند.

۵- سنجش و ارزیابی به موقع

زمانی که کارمندان بدانند عملکرد آنها مورد ارزیابی قرار می گیرد و نواقص آنها آشکار خواهد شد تمرکز بیشتری را در انجام وظایفشان خواهند داشت. رفته رفته چنین فرآیندی منجر به پیشرفت افزایش بهره وری کارکنان خواهد شد. این سنجش ها به سازمان کمک می کند تا بهتر بتواند کارمندان را در جهت اهدافش سازماندهی کند و در مواردی که نیاز به آموزش و یادگیری کارکنان ملاحظه شود، دوره هایی را برای ارتقا و آموزش کارکنانش برگزار کند.

ده کلید طلایی برای موفقیت در مدیریت منابع انسانی

ده کلید طلایی برای موفقیت در مدیریت منابع انسانی

«من شخصی مردم دوست هستم» و «من کمک به دیگران را دوست دارم.» این ها دو دلیل رایج است که مدیران منابع انسانی در جواب این که چرا شغل مدیریت منابع انسانی را برای خود انتخاب کرده اند، می آورند. هر چند این ها دلایل خوبی برای شروع این کار است، اما نمی تواند دلایل کافی برای انجام کار به بهترین شکل و در نتیجه دست یابی به موفقیت سازمانی باشد.

در این مقاله که از سایت shrm ترجمه شده است، به نکاتی اشاره می کنیم که نشان می­دهد چگونه می­توان در مدیریت منابع انسانی موفق و مؤثر بود. طبق روش دیوید لترمن، ۱۰ مورد مهم وجود دارد که هر متخصص منابع انسانی برای موفقیت به آن ها نیاز دارد.

ده کلید طلایی مدیریت منابع انسانی

۱۰- هدف داشته باشید

بدانید چه می خواهید انجام دهید و چرا؟ منتظر نباشید که سازمان شما مدیریت منابع انسانی را برای شما تعریف کند. مثال های زیادی در دسترس است و جستجوی کمی شما را به دامنه گزینه های موجود سوق می دهد. این را وظیفه خود بدانید که امکانات را بسنجید. هر چیزی که می یابید مطالعه کنید و با دیگران ارتباط برقرار کنید تا خودتان را به یک متخصص تبدیل کنید و در نتیجه به موفقیت سازمانی دست یابید.

اگر مصاحبه می شوید، اهداف تان را بیان کنید. اگر مشغول کار هستید، در هر فرصتی که به دست می آورید اهداف تان را مطرح و مشخص کنید. درباره ایده های خود با تیم رهبری­تان گفتگو کنید تا ورودی و خروجی آنها را خوب واکاوی کنید.

هدف من در شرکت وین ریسورتس Wynn Resorts این بود که فرهنگی را توسعه دهم که افراد دوست داشته باشند در محدوده آن کار کنند و باقی بمانند؛ نتیجه به موفقیت سازمانی منجر شد که شامل این موارد است: جذب بیش از سه میلیون تقاضای کار برای ۱۲۵۰۰۰ جای خالی‌ ای که بیش از ۲۰ سال پر کردیم. نرخ گردش مالی سالانه در این مدت ۱۱ درصد بود.  نداشتن پرونده شکایت و قضاوت (۵۰ درصد اتحادیه ، ۵۰ درصد غیر اتحادیه) و به عنوان یکی از ادارات تحسین شده آمریکا انتخاب شدن.

۹- یک متفکر مدبر باشید

هر سازمان مهمی به مدیران منابع انسانی نیاز دارد که با آموختن اهداف شرکت با آنها هماهنگ و از آنها پشتیبانی کنند. ما می خواستیم بخش مدیریت منابع انسانی در Wynn ، بیش از یک بخش اداری باشد، به این معنی که کارکنان در هر سطحی نقش خود را در پشتیبانی از فرهنگ و فلسفه منابع انسانی درک کنند.

به عنوان مثال، این شرکت برای پیشبرد موفقیت سازمانی، یک تیم کوچک و توانمند می خواست، بنابراین ما منابع انسانی را طراحی کردیم که مدیران و کارمندان بتوانند از آنها برای ورود و بازیابی معاملات و اطلاعات مربوط به منابع انسانی خود استفاده کنند. ما به آنها آموختیم که چگونه از منابع انسانی استفاده کنند و کارآیی و اثربخشی آنها را بسنجند. داشتن این ابزارهای خدمات شخصی به تیم مدیریت منابع انسانی این امکان را می دهد تا به جای منشی معاملاتی، به یک شریک با تدبیر تبدیل شوند.

ده کلید طلایی برای موفقیت در مدیریت منابع انسانی

۸- استاد برقراری ارتباط شوید

استیو وین Steve Wynn به ما آموخت که تفاوت میان یک متخصص خوب و یک رهبر بزرگ در حیطه مدیریت منابع انسانی، داشتن توانایی در برقراری ارتباط است. شما صدای فرهنگ سازمان خود هستید، پس برای ادای این نقش از ترفندهای زیر استفاده کنید:

  • سبک سخنران مورد علاقه‌تان را تقلید کنید. بلند تمرین کنید و سپس در جمع کارمندان برخیزید و در مورد کارهای مفیدی که تیم منابع انسانی تان انجام می دهد، گزارش دهید.
  • از مهارت های خود برای کمک به دیگران در برقراری ارتباط موثرتر در جلسات، شرکت ها و مناسبات جمعی استفاده کنید و همچنین از آنها در جهت گیری های جدید استخدامی در حوزه مدیریت منابع انسانی بهره ببرید.
  • در جلسات تقویت فن بیان و سخنرانی شرکت کنید. تنها مقدار کمی از این تمرینات، می تواند در تبدیل کردن شما به یک سخنران قهار، بسیار مؤثر واقع شود و در موفقیت سازمانی تأثیر بزرگی بگذارد.

۷- خبره تکنولوژی شوید

من به تأثیر شگرف استفاده از تکنولوژی در گسترش و پیشرفت عملکرد مدیریت منابع انسانی باور دارم. مشکل من این بود که عادت نداشتم ایده های خودم را بیان کنم و یا در بحث ها شرکت کنم. بنابراین در دوره هایی شرکت کردم که به من در درک بهتر واژه شناسی و روش شناسی کمک کرد. (چیزی که مرتب جمع های کوچک دانشکده آن را پیشنهاد می کنند و امروزه این جلسات با کارگاه­ها و دوره­های آنلاین تکمیل می‌شود). من هیچگاه در هیچ جمعی باهوش­ترین نفر نبوده ام؛ اما با پرورش و آموزش خود، توانستم طیف گسترده‌ای از اهداف فناوری اطلاعات را که شامل اجرای سیستم های اطلاعاتی منابع بزرگ انسانی و سیستم های پیگیری متقاضیان بود، در همکاری با فروشندگانی که مورد اعتمادمان بودند، محقق کنم و این موفقیت سازمانی را به همراه آورد.

۶- در مدیریت منابع انسانی، انعطاف پذیر باشید

برای مدیریت منابع انسانی بهتر، در ابتدا نسبت به کشف چیزهایی که نمی­دانید کنجکاو باشید. این که کارهایی که برای­مان راحت است را انجام دهیم، بسیار آسان است، اما شما به یادگیری مسائل جدید که در نتیجه تغییرات سریع در سراسر صنعت و کارتان پیش می آید، نیاز دارید تا بتوانید به موفقیت سازمانی دست پیدا کنید.

زمانی را هم به صورت آنلاین و هم با برقراری ارتباط با دیگران، برای کشف مسائل جدید اختصاص دهید و بهترین راهکارهای پیشنهادی دیگران جهت هماهنگی با مسائل را بیاموزید. در حوزه مدیریت منابع سازمانی به اهمیت حمایت از جلسات گروهی تجاری و صنعتی در محل شرکت خود توجه کنید تا به کارکنان خود اجازه دهید با دیگران تعامل داشته باشند.

در مرحله دوم، چیزهای جدید را امتحان کنید. دنیا در حال تغییرات پی در پی است. به همین جهت روش‌ها و سیاست‌های ثابتی که در گذشته آموختید، مرتب نیاز به به روز رسانی دارد.

چه تعداد از ما دفترچه ای داریم که در آن موارد دلخواه مان را یادداشت کرده ایم؟ آیا فکر می کنید این کار قدیمی شده است؟ (واقعا آخرین باری که شما شخصی را بدون دلیل اخراج کردید کی بوده است؟) همچنین قضاوت اجباری: تا حالا از این که چرا اینقدر دادخواهی و مرافعه در بخش مدیریت منابع انسانی وجود داشته متعجب شده اید؟

ده کلید طلایی برای موفقیت در مدیریت منابع انسانی

ما غالبا چیزی را انجام می دهیم که در گذشته نیز انجام می شده است، اما برخی اوقات راه بهتری برای انجام کارها وجود دارد و چه کسی بهتر از مدیریت منابع انسانی می تواند این راهکارهای بهتر و جدید را به ما پیشنهاد دهد؟

در مرحله سوم، استاد تغییرات باشید. نقش های مدیریت منابع انسانی، برای­مان بستری برای آموختن، قدرت رهبری بحث­های مرتبط و درک صحیح تأثیر تغییرات را به ارمغان می آورد. پایبندی سفت و سخت به گذشته مانع اتخاذ تصمیمات و کارهای جدید و خوشایند در آینده می شود. این جایی است که یک طرز فکر آزاد و منعطف به خوبی به مدیریت منابع انسانی به شکلی حرفه ای خدمت می کند. برنامه ریزی توأمان برای چیزهایی که می خواهیم انجام دهیم و برای مسائل احتمالی -برای اوقاتی که کارها دقیقا آن طوری که برنامه ریزی کرده ایم پیش نمی رود- هوشمندانه ترین کاری است که می توانیم انجام دهیم.

در مرحله چهارم، این تغییرات را به صورت مؤثر مدیریت کنید. این راهی است برای یافتن ایده‌های بزرگ و کوچک و عملی کردن آنها. ایده های بزرگ زمان و تلاش زیادی برای عملی شدن می طلبد و یک نفر باید آن ها را مدیریت کند. بهترین راهکارها برای مدیریت پروژه در حوزه مدیریت منابع انسانی را یاد بگیرید و در این صورت خواهید توانست این تغییرات را هدایت کنید. بدانید که چه چیزی در دسترس است، همه آن ها را به کار ببندید و نقش هدایت برنامه های منابع انسانی را تا مرحله اجرایی شدن به عهده بگیرید.

۵- اعداد را بشناسید

آیا چیزی را می خواهید که باید هزینه زیادی بابت آن پرداخت؟ بودجه و پس انداز در این مسأله نقش اساسی دارد و شما باید برای آنچه نیاز دارید بجنگید. مدیران در مدیریت منابع انسانی غالبا برای پیشنهاد برنامه ها مردد هستند. زیرا می ترسند که پیشنهادات شان هیچگاه پذیرفته نشود.

من یک بار پیشنهاد ساخت یک سیستم پیگیری متقاضیان را دادم، سیستمی که از ۱۰۰ کامپیوتر در مرکز استخدام برای وارد کردن اطلاعات متقاضیان به صورت مستقیم استفاده می کرد. هزینه این کار بسیار بالا بود، اما من توانستم بازگشت سرمایه را در طی دو سال نشان دهم. اگر نیاز به بازگشت استاندارد پول در تحلیل سرمایه و روش شناسی آن را درک نکرده بودم، این کار در حیطه مدیریت منابع انسانی هرگز تصویب و انجام نمی شد.

همه ما با بودجه ها زندگی می کنیم و از اهمیت آن باخبریم. اما این به آن معنی نیست که شما باید بدون استفاده از تمام ابزارها و روش های در دسترس برای استدلال مؤثر ایده های خود، تسلیم شوید و موفقیت سازمانی را نادیده بگیرید.

ده کلید طلایی برای موفقیت در مدیریت منابع انسانی

۴- یک شریک خوب باشید

معمولا می شنوم که منابع انسانی مانند گزینه­ای روی میز هستند. حدس بزنید باید چه کار کنید؟ شما باید آن را به دست بیاورید. به همین دلیل است که مردم شما را به عنوان متفکری قدرتمند، رهبری خوب و سرمایه داری هوشمند می‌بینند، همه این‌ها برای موفق شدن در مدیریت منابع انسانی لازم است. اما چگونه:

  • شخصا با مدیران ادارات تشریک مساعی کنید تا بدانید نیازهایشان چیست و چه انتظاری از منابع انسانی دارند. همکاری کردن، بهترین راه برای پذیرش و اجرای ایده‌ها در سازمان شما و رسیدن به موفقیت سازمانی است.
  • برای کار در هر بخش، وقت بگذارید. گروه های متمرکز را مدیریت کنید، برنامه های آزمایشی را برای سنجش قابل قبول بودن و کاربردی بودن ایده های خود برای مدیریت منابع انسانی، اجرا کنید و یک گروه مشاوره برای تأمین اطلاعات در روند برنامه ریزی خود ایجاد کنید.
  • مدیران بخش آموزش را منصوب کنید، در حوزه مدیریت منابع انسانی، ناظرانی را که مسئولیت تصمیم گیری برای آموزش های مورد نیاز محدوده خود را بر عهده دارند و همچنین تشخیص وقت اجرا و چگونگی ارائه کردن آموزش ها و بررسی عملکرد و رفتارهای بعد از آموزش از مسئولیت های آنهاست، به کار بگمارید.

این نوع از همکاری به بخش مدیریت منابع انسانی ما بینش عالی ای در مورد محتوای تمام بخش های سازمان داد و به ما کمک کرد تا با شناخت نیازهای سازمان، آن ها را رفع و تأمین کنیم.

۳- از دفتر خود خارج شوید

بیشتر از آنچه در دفتر باشید، از آن خارج شوید. کارمندان غالباً فکر می کنند که رفتن به بخش منابع سازمانی مثل رفتن به دفتر رئیس است. اینگونه نخواهد بود اگر شما از مدیرانی باشید که به طور مرتب در محل کار کارمندانتان حضور دارند، اینگونه آنها با شما آشنا می شوند و شما موضوعاتی را که در بخش مدیریت منابع انسانی باید با آنها سر و کار داشته باشید، بیشتر لمس می کنید.

علاوه بر این کارمندان از حضور شما قدردانی می کنند و مدیران با ایده های شما راحت تر کنار می آیند. شما بر خلاف آن دسته از مدیران منابع انسانی که پشت سیاست­های خود پنهان می شوند، خیلی زود بعنوان بخشی از تیم شناخته می شوید این به مدیریت منابع انسانی فرصت می دهد تا قبل از اینکه مشکلات جدی شود، به آن‌ها رسیدگی کند.

سیاست درهای باز بسازید. این امر این امکان را برای کارکنان ایجاد می کند که سؤال بپرسند، پاسخ دریافت کنند و اعتماد خود به سازمان را توسعه دهند و در نتیجه از تصمیمات نامطلوب خودداری نمایند.

ده کلید طلایی برای موفقیت در مدیریت منابع انسانی

۲- ریسک پذیر باشید

بیشتر متخصصان حوزه مدیریت منابع انسانی قدرت ریسک ندارند. زیرا به این کار تشویش نمی شوند و یا مورد اعتماد قرار نمی گیرند. اما کارکنان موفق نیاز به ریسک پذیری و نتایج ارزشمندی که در موفقیت سازمانی به بار می آورد را درک می کنند.

به عنوان مثال در برنامه سخنرانی های تد TEDx talk در سال گذشته، من به صورت متناوب چندین سخنرانی درمورد برنامه های استخدامی­ای که آن ها را توسعه دادم، انجام دادم. این برنامه ها شامل کار با یگان های گروه پلیس، برنامه های اردوگاه ویژه پوتین برای کسانی که برای اولین بار بزهکاری­های بدون خشونت داشته‌اند و همچنین همکاری با نمایندگی های محلی که باعث ارتقای خدمات به افراد محروم می شدند.

۱- الهام بخش دیگران باشید

کلمه ای که من غالبا باید برای وصف شیوه مدیریت منابع انسانی خود استفاده کنم، «الهام بخش» است. متخصصان منابع انسانی، قوانین را نشان می دهند و بیشتر اوقات ما به عنوان خبره­های تکنولوژی و استراتژی‌ای شناخته می شویم که ارتباطی با دنیای نیازهای واقعی سازمان‌ها نداریم. قطعا این در کار ما وجود دارد. شما هر چه بیشتر برای درک این که چگونه و چرا منابع انسانی ضروری است و چگونه می توانیم به نفع یکدیگر کار کنیم، الهام بخش باشید، بیشتر به عنوان مدیر در حوزه مدیریت منابع انسانی در سازمان خود شناخته می شوید. اگر مشتاق باشید، در شرکت خود نیز این شور و اشتیاق را می بینید. اگر هم مشتاق نباشید، شغل دیگری برای خود و کسانی که در سازمان تان هستند در نظر بگیرید.

این شوخی نیست. و این آن شیوه مدیریتی نیست که متخصصان منابع انسانی امروزه به آن نیاز داشته باشند. این ده گام را دنبال کنید و در نتیجه به مدیر مؤثرتری در حوزه مدیریت منابع انسانی تبدیل می شوید. وسواسی در ترتیب آن ها نداشته باشید. اگر به نظر می رسد بعضی از آن ها مهمتر از بقیه باشند، آن ها را دوباره ترتیب‌بندی کنند تا برای شما و سازمانتان بهتر کار کند و موفقیت سازمانی را به همراه داشته باشد. موفق باشید.

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید.

چگونه می توان یک مدیر بهتر و با اعتماد به نفس شد؟

چگونه می توان یک مدیر بهتر و با اعتماد به نفس شد؟

تبدیل شدن به رهبر یا مدیر بهتر یک مهارت است. برخی مدیران اظهار می کنند که شور و اشتیاقی که در اعماق قلبشان حس می­کنند، تحت الشعاع انجام برنامه­ها و وظایف شان با انرژی کافی تا رسیدن به تعطیلات آخر هفته، قرار می گیرد.

شاید شما هم این احساس را تجربه کرده باشید. ممکن است به جایی رسیده باشید که شور و اشتیاق و اهدافی که در سر داشتید، تسلیم فشار کار و تولید و فشار زندگی باب میل و انتظار دیگران شود. حقیقت این است که راه مشخص و تعیین شده ای برای زیستن وجود ندارد. زندگی شما در واقع فراتر از چیزی است که در حال حاضر بتوانید درک کنید. کافی است که بتوانید رهبر بهتر باشید. رویاها و شور و اشتیاقتان، شما را در آنچه هستید، متمایز می­کند تا بتوانید تفاوتی اثربخش و مثبت در افرادی که تحت تأثیر و نفوذ شما هستند به وجود آورید و مدیر بهتری باشید. به همین دلیل، بسیار مهم است که به آن ها اجازه ندهید استرس سرکوب شان کند.

بر اساس پژوهش های انستیتوی استرس آمریکا، ۸۰ درصد کارکنان، در شغل خود استرس را تجربه می کنند.

نزدیک به نیمی از آن ها می گویند که به یادگیری کنترل و مدیریت استرس نیازمندند. ۴۲ درصد از آن ها نیز می گویند که همکاران شان نیز به این یادگیری احتیاج دارند.

چگونه می توان یک مدیر بهتر و با اعتماد به نفس شد؟ چهار روش برای ارتقای مهارت مدیریت

بسیاری گمان می کنند که از بین بردن کامل استرس، هدف مهم زندگی و مدیریت است. اگر بخواهیم ساده بگوییم، این حرف از واقعیت بسیار دور است. من بیش از ۳۵ سال در سمت رهبری و مدیریت بوده ام و در این مدت آموخته ام که چیزی به نام زندگی بدون استرس جود ندارد. چنین چیزی هیچ گاه ندیده ام و شما نیز نخواهید دید. به جای فرار از استرس، باید یاد بگیرید که چگونه به طور مؤثر آن را مدیریت کنید تا یک مدیر بهتر باشید. در آخر باید بگویم که اگر شما احساس ناامیدی می کنید، عصبی هستید و حس می کنید به شما بها داده نشده است، این نکته را بدانید که: مشکل شما داشتن استرس نیست، بلکه مشکلتان نداشتن مهارت و ظرفیت است.

چگونه می توان یک مدیر بهتر و با اعتماد به نفس شد؟

ظرفیت: مدیریت استرس در برابر پریشانی

هر کسی باید ظرفیت خود را افزایش دهد تا بتواند به مدیر بهتری تبدیل شود. هر کدام از ما با هر درجه از ظرفیت و با حرکت در مسیر زندگی، باید توانایی مدیریت چالش ها، فشارها و استرس هایی را که در راهمان به آن ها بر می خوریم، در خود تقویت کنیم. اگر در این زمینه شکست خوردیم، همواره در پریشانی و اضطراب به سر خواهیم برد و در این صورت زندگی می تواند ترسناک شود. همانطور که قبلا گفتم، چیزی به نام زندگی بدون استرس وجود ندارد. در هر صورت، تفاوت زیادی بین استرس و پریشانی وجود دارد. برای بیشتر مردم، وقتی نتوانند مدیر بهتری برای کنترل صحیح استرس خود باشند، استرس به پریشانی تبدیل می شود، مشکلات به قلبشان می رسد که نتیجه آن، حالت مداوم و قدرتمند اضطراب و میزان متغیر افسردگی در آنان است. می خواهم راحت و رک بگویم:

استرس بخش طبیعی زندگی است اما پریشانی نه.

بسیاری از افراد، اصرار دارند که استرس را به هر قیمتی از خود دور کنند، به جای آن که آن را از راهی صحیح مدیریت کنند. آن ها عقب نشینی می کنند و به طور کامل از موقعیت ها و علل استرس زا، دوری می کنند. در هر صورت، دست کشیدن از استرس به طور کامل، به قیمت عدم رشد مناسب شخصی تمام می شود. برای حرکت در جهت زندگی ایده آل خود، با توسعه ظرفیت خود و تبدیل شدن به رهبر بهتر ، استرس امری کارگشا برای دستیابی به رویاها و اهداف شما می گردد، نه یک مانع.

منابع استرس در زندگی شما چیست؟

مسائل شخصی مربوط به تربیت و سابقه خانوادگی شما، می تواند تأثیر زیادی بر سلامت ذهنی و عاطفی شما بگذارد. البته برخی اوقات هم چالش ها یا بحران های غیرمنتظره بر سر شما هوار می شود. بیشتر اوقات، ریشه دلایل استرس در شما تنها یک مسئله نیست، بلکه ترکیبی از موارد است که اغلب مجموعه ای از موارد خارجی غیرقابل کنترل به شمار می روند.  اگر استرس شما را فلج کرده است، می خواهم دیدتان را وسیع تر کنم تا ببینید که این امر لزوما به شما آسیب نمی زند و یا ظرفیت تان را کاهش نمی دهد. در واقع این مسأله، باعث رشد شما به عنوان یک رهبر بهتر و یا فردی می شود که می تواند استرس را مدیریت کند. فردی که به عنوان مدیر بهتر ، استرس را به خدمت خود در می آورد نه در مقابل خود.

ظرفیت: یادگیری این که چگونه از خود مراقبت کنید تا بتوانید از دیگران نیز مراقبت کنید

به عنوان یک رهبر بهتر ، افراد زیادی هم از لحاظ عملی و هم عاطفی، به شما اتکا می کنند. در جامعه امروزی، اصلی که معمولا نادیده گرفته می شود این است که تا شما چیزی را خود در اختیار نداشته باشید، نمی توانید آن را به دیگران هدیه دهید؛ مانند سلامت روح، ثبات احساسی و آرامش خاطر. اولین قدم در افزایش ظرفیت تان در این زمینه این است که اگر به صورت منظم، به سلامت روح و روان خود توجه نکنید، خود را در موقعیتی ناخوشایند می بینید که در آن علی رغم مد نظر قرار دادن اهداف تان، هیچ گونه انرژی، خلاقیت، انگیزه و یا نظم و انضباطی برای رسیدن به آنان ندارید.

چگونه می توان یک مدیر بهتر و با اعتماد به نفس شد؟

دوستان من، بیایید مانند کودکان فکر نکنیم. ما شکست ناپذیر و خستگی ناپذیر نیستیم. ظرفیت هر کسی ممکن است با فردی دیگر متفاوت باشد، اما ظرفیت هیچکس پایان ناپذیر نیست.

بنابراین اگر قصد دارید که ظرفیت خود را افزایش دهید و مدیر بهتری باشید، باید به خوبی بتوانید بین مسئولیت های خود، که در پستی و بلندی های زندگی با آن ها مواجه می شوید، تعادل ایجاد کنید. آیا شما در عمل به خوبی استراحت کرده اید؟ آیا از سلامت ذهنی و عاطفی خود مراقبت می کنید؟ آیا برای برنامه ریزی تفریحی اقدامی آگاهانه انجام می دهید تا در نتیجه آن، خلاقیت و وجدان کاری­تان تکمیل شود؟

از خودتان بپرسید که من چقدر آدم ثابت قدمی هستم؟ آیا در حالات عاطفی خود همواره از ارتفاعات شادی به پستی های غم در حال نوسان هستم؟ روابط من چگونه است؟ سلامت فکری من چطور است؟ اگر در پاسخ ها و رفتار خود نوسانات شدید دارید، نمی توانید ظرفیت عاطفی خود را برای پیش بردن چالش ها و سختی های پیش رو، گسترش دهید. از روح و روان خود مراقبت کنید. عادات متعادل و پایداری برای خود بسازید که سلامت روحی، جسمی و ذهنی شما را پرورش دهد و شما را رهبر بهتر می کند.

زندگی با تعادل عاطفی، می تواند موجب ثبات در زندگی، رفتار و در تمام افرادی شود که شما رهبری­شان می کنید. 

ظرفیت: برخورد با ناامیدی های حل نشده و شکاف میان انتظارات و واقعیت

برای اینکه مدیر بهتر باشیم باید بدانیم که عقب نشینی ها، ناامیدی ها، انتظارات برآورده نشده و حتی بحران های شخصی، متاسفانه بخشی از زندگی در این دنیای ناکامل است. پرهیز آگاهانه از درد و ناراحتی به هر قیمتی، استعداد شما برای گسترش و تقویت مهارت هایی که برای سازگاری با زندگی هر روزه لازم است را غیرفعال می کند و در نتیجه از ثبات عاطفی، ذهنی و روحی شما می کاهد.

برای اغلب ما که می خواهیم مدیر بهتری باشیم، تجربیات دشوار و حتی فاجعه بار زندگی، به اهمیت نگهداری و حفاظت از ذرات باقی مانده واقعیت وجودی­مان می افزاید و اجازه نمی دهد که به هر قیمتی، به خاطر ترس از زیان و غیرمنتظره بودن، آن را رها کنیم. این، حفاظت از خویشتن در بهترین حالت است.

می بینید که که فاصله میان انتظارات و واقعیت، ناامیدی است و به میزانی که توقعات شما از واقعیت فاصله می گیرد، به همان مقدار شما ناامیدی را تجربه می کنید. بگذارید قضیه را مقداری شخصی کنم. شاید شما فکر کنید که اکنون باید ازدواج کرده باشید، برای خودتان کار می کردید و یا بدهی نمی داشتید؛ هر چه باشد، توقعات برآورده نشده، عواقب تغییرناپذیر ناامیدی و ناامیدی حل نشده، می تواند آینده و پتانسیل شناخته نشده در شما را نابود سازد. هیچ کسی نمی تواند درد و رنجی که شما با متحمل شدن ضرر و زیان تجربه کرده اید، از بین ببرد.

ظرفیت شما به تنهایی برنده نمی شود. شما به موانع نیازدارید تا بتوانید شخصیت و قدرت پشتکار خود را توسعه دهید.

من آموخته ام که برخی اوقات برای رفتن راهی طولانی به جلو به عنوان مدیر بهتر، لازم است که قدمی به عقب برداریم. عقب نشینی ها، احساس ضرر و زیان را در شما بیدار می کند، اما هنگامی که می بینید عقب نشینی ها و مشکلات، فرصت رشد و پیشرفت را موجب می شود، نه تنها دیدگاهتان تغییر می کند، بلکه دریچه فرصت به روی رشد ظرفیت شما باز می شود. ظرفیت ها نه در مشکلات، بلکه در غلبه بر آنان، افزایش می یابد.

چگونه می توان یک مدیر بهتر و با اعتماد به نفس شد؟

ظرفیت: یادگیری بله گفتن به آنچه که بیشتر اهمیت دارد

مشغولیات کار و زندگی و به دنبال آن زندگی شتاب زده و پرسرعتی که در پی دارد، شما را به عنوان مدیر بهتر از یک زندگی پرزحمت، زندگی­ای که در آن شاهد به حاصل نشستن تک تک نتایج باشید، دور می کند. همانگونه که زندگی شما رو به جلو می رود و ظرفیت شما افزایش می یابد، نمی توانید سهم بیشتری برای خود قائل شوید مگر این که بتوانید کارهای کمتری را به عهده بگیرید. شما باید از خود بپرسید: می خواهم چه کاری انجام دهم؟ چه چیز را باید ادامه دهم و چه چیز را نه؟

اوقاتی پیش می آید که شما نیازدارید که برخی وظایف و اهداف خود را که توجه شما را به خود جلب کرده اما همزمان شما را از این که مدیر بهتر و هدفمندی باشید دور کرده است، واگذار کنید؛ چرا که وقت و انرژی زیادی از شما می گیرد. به عنوان یک رهبر بهتر، شما باید بیاموزید که به موارد خاصی نه بگویی تا بتوانید به آن چه که اهمیت بیشتری دارد جواب مثبت دهید.

اکنون چگونه می شود تشخیص داد که چه چیز را باید رها کرد و چه چیز باید ابقا شود؟ در ادامه لیستی آورده شده که به شما کمک می کند تا تصمیم بگیرید چگونه بار خود را سبک کنید و ظرفیت و بهره وری خود را افزایش دهید.

  • اهداف شما چیست؟
  • آیا این کار به شما برای انجان اهدافتان یاری می کند؟
  • آیا کس دیگری می تواند آن را انجام دهد؟
  • آیا انجام این کار برای آن چه می خواهید به دست آورید، ضروری است؟
  • آیا این کار برای رسیدن به هدفی واقعی، مؤثر است؟
  • چگونه به حصول پیشرفت در شما کمک می کند و یا کاری وجود دارد که تنها به خاطر این که آن را همیشه انجام داده اید، همچنان آن را انجام دهید؟
  • آیا این کار موجب حواسپرتی می شود؟

کلید پاسخ دادن به این سوالات، ظرفیت شما برای خلق حد و مرزی است که شما برای بله گفتن به چیزهایی که بازدهی بالایی دارند، به آن نیاز دارید و سپس کارهای غیرضروری را محول کنید.

اگر زندگی تان با حواسپرتی ها، مسئولیت ها و وظایف غیرضروری سرریز شده است، بگذارید که این نقطه عطفی برای ایجاد تغییرات در زندگی شما و کسانی باشد که آن ها را رهبری می کنید.

اگر می خواهید که در مهارت مدیریت خود رشد کنید، تأثیری ماندگار بگذارید و در حوزه نفوذ خود، سرمایه گذاری کنید، پس ناگزیرید که توسعه ظرفیت در خود را بیاموزید. همچنین تلاش هدفمندانه برای گسترش مدیریت مؤثر استرس، مراقبت از خود و در نتیجه مراقبت از دیگران، غلبه بر ناامیدی ها و موانع و یادگیری «بله» گفتن به کارهایی که اهمیت بیشتری دارند، از جمله این موارد است. من باور دارم که بهترین روزهای شما در پیش است.

در پایان، باید بدانید که راز تبدیل شدن به مدیر بهتر، در ثبات و دیرپایی است.

 

10 اقدام موثری که برای افزایش عملکرد کارکنان تان می توانید انجام دهید

۱۰ اقدام موثری که برای افزایش عملکرد کارکنان تان می توانید انجام دهید

از بین عوامل متعدد موثر و حیاتی بر بقا و پیشرفت یک سازمان و دستیابی به اهداف تدوین شده برای آن، عملکرد کارکنان از اهمیت بالایی برخوردار است. تا جایی که این موضوع از موضوعات مورد توجه و علاقه اغلب مدیران آگاه است. به همین دلیل باید زمینه های  رفتار کارکنان را شناسایی کرده؛ عوامل موثر بر آن را شناخت و شیوه های مناسب و در عین حال مبتکرانه و موثری را برای بهبود رفتار و افزایش عملکرد کارکنان طراحی و اجرا کرد.

حقیقت این است که اغلب کارکنان همه ی استعداد و توانایی های خود  را به کار نمی بندند و هنوز بخش قابل توجهی از آنها را بروز  نمی دهند. قطعا نظرات گوناگونی وجود دارد که چه عواملی منجر به افزایش عملکرد کارکنان می شود. در هر صورت همگی به دنبال به حداکثر رساندن عوامل تقویت کننده عملکرد کارکنان و تضعیف و کنترل عوامل کاهنده آن اند.

هر چه باشد استخدام و یا اخراج کارکنان از مسائل هزینه بر برای سازمان است که وقت قابل توجهی را نیز به خود اختصاص می دهد. یکی از راهکارهایی که انگیزه کارمندان را برای موفقیت در کارشان بالا می برد، افزایش عملکرد کارکنان است که به آنها حس دیده شدن توسط مدیر و نیز بروز لستعدادهای شان را می دهد. این از هنرهای یک مدیر است که قابلیت های رهبری و توانایی خود در مدیریت موثر افراد را به کار برده و عملکرد کارکنانش را بهبود بخشد. در زیر به نکانی اشاره می شود که به افزایش عملکرد کارکنان کمک می کند.

۱۰ اقدام موثر در جهت افزایش عملکرد کارکنان

۱- ایجاد یک محیط کار استاندارد

شما به عنوان یک مدیر ابتدا یک محیط کاری را مهیا کنید که اگر خودتان کارمند بودید از بودن در آن احساس آرامش و انگیزه برای کار بیشتر و بهتر را دریافت می کردید. علاوه بر طراحی یک ساختار فیزیکی مناسب با نوع پست ها و وظایف موجود در سازمانتان که ارتباطات لازم و صرفه جویی در وقت را به همراه دارد باید یک ساختار اجتماعی صحیح از زیردستان و روسا تهیه کنید که هر کسی جایگاه و موقعیت خود را نسبت به دیگران به درستی درک کند. اغلب با طراحی و نصب یک چارت این کار را می توان انجام داد.

10 اقدام موثری که برای افزایش عملکرد کارکنان تان می توانید انجام دهید

مزایا و امکانات رفاهی معقول و خوشایندی را برای کارمندان تان تدارک ببینید. از جمله اقداماتی که در این راستا می توان اشاره کر، تهیه بلیط استخر رایگان، مهد کودک برای فرزندانشان، تهیه هدیه برای همسران شان در مناسبت ها و … است . هزینه و وقت گذاشتن برای چنین مواردی یک سرمایه گذاری عاقلانه است که چند برابر آن برای شما و سازما نتان سود به همراه خواهد داشت.

۲- نوشتن دستورالعمل و فرآیند وظایف در جهت افزایش عملکرد کارکنان

بیان شفاف انتظارات مدیر از متصدی یک پست، به هر دو در رسیدن به یک نقطه مشترک یاری می کند. همچنین از اختلاف ها میکاهد و منجر به افزایش عملکرد کارکنان را می شود. دلیل این امر آن است که کارمند هر روز با یک خواسته جدید از طرف مدیزش روبرو نمی شود. ضمن این که روشن بودن مسیر وظایف می تواند به بروز خلاقیت در کارکنان کمک کند. از طرف دیگر انتظارات مدیر از فرآیند کاری جاری در محیط کار برآورده شده و چون با شفافیت تمام، خواسته هایش را بیان کرده دچار اضطراب انتقاد احتمالی از عملکرد کارکنانش نمی شود.

۳- استفاده از نظرات و توانمندی های کارکنان

دخالت دادن کارکنان در تصمیم گیری هایی که در رده های معقولی قابل شرکت پذیری با کارکنان است، در افزایش عملکرد کارکنان و انگیزه آن ها به شدت موثر است. چون به آنها احساس مهم بودن و تاثیر گذاری در سرنوشت سازمان می دهد. کار گروهی نیز یکی از راهکارهای عالی برای استفاده از توانمندی کارکنان است که در پی آن منجر به بهبود عملکرد کارکنان می شود. چون در کار گروهی، تصمیم گیری و مسئولیت پذیری، مشارکتی بوده و افراد جسارت بیشتری برای بروز ابتکار و خلاقیت به دست می آورند. علاوه آن به دلیل افزایش تمرکز بر بخشی از کار توسط هر کارمند، شاهد افزایش عملکرد کارکنان خواهید شد.

۴- برنامه آموزشی و ارتقای دانش و مهارت

کارمندانی که دوره های آموزشی کافی و منظمی را در طی سال می گذرانند تواناتر و مسلط تر بر کار خواهند بود. در نتیجه نیاز به کنترل و نظارت بر آنها کمتر می شود. این امر طبیعتا بر افزایش عملکرد کارکنان به شکل قابل ملاحظه ای موثر خواهد بود. چون نگرانی های کارکنان از ناشناخته های وظایفشان کاهش می یابد. کار را به خوبی می شناسند.در نتیجه راضی ترند و شکایت کمتری از کار خواهند داشت. پس یک برنامه آموزشی طراحی کنید که پاسخگوی نیازهای کارکنان باشد. علاوه بر این، آنها را با تکنولوژی ها و پیشرفت های جدیدی که به بهبود عملکرد کارکنان کمک می کند آشنا کنید.

10 اقدام موثری که برای افزایش عملکرد کارکنان تان می توانید انجام دهید

۵- ارزیابی و نظارت کنید

با ایجاد یک محیط استاندارد، نوشتن و ابلاغ دستورالعمل و اجرای برنامه آموزشی منظم، مرحله بعدی، اعمال یک نظارت جامع و به موقع است. از طریق نظارت و ارزیابی، شناسایی نقاط ضعف و قوت و کمک به بهبود عملکرد کارکنان اتفاق خواهد افتاد. حس زیر نظر بودن توسط دیگران و اینکه بقیه نسبت به پیشرفت یا ضعف کارکنان حساس اند آنها را نسبت به عملکردشان دقیق تر می کند که در نهایت به خودکنترلی آنها منجر خواهد شد. این نظارت شما را برای برنامه ریزی در آینده آماده می کند و نکاتی که باید به آنها توجه کنید را گوشزد می کند تا به آنها توجه ویژه داشته باشید. برای نتایجی که به دست آورده اید تفسیر مناسب بیابید و عیب های عملکرد خودتان را کشف کنید.

۶- برای افزایش عملکرد کارکنان حامی آن ها باشید

کارمندان نیز انسان هایی اند با عواطف، استرس ها، آرزوها و عقاید مخصوص و منحصر به فرد خودشان؛ آنها را دریبابید. با آنها رابطه ی گرم و صمیمی برقرار کنید. راهی به دل آنها باز کنید تا به شما برای گفتن حرف های صمیمی شان اعتماد کنند. این رابطه به کارمندان کمک می کند تا برای ابراز و اجرای برنامه های شخصی و ایده هایشان جسارت پیدا کنند. آنها را با شما در میان بگذارند و مورد حمایت شما قرار بگیرند. یافتن گوشی شنوا و پناهگاهی امن برای گفتن آرزوها و ایده های ذهنی، عملکرد کارکنان را به جهت افزایش انگیزه و خلاقیت بهبود می بخشد.

۷- از کنترل زیاد بپرهیزید

مدیرانی که مدام به اتاق ها سرک می کشند و به همه تذکر می دهند و سوال و جواب می کنند، کارمندانی ضعیف النفس، بی مسئولیت و بدون خلاقیت تربیت خواهند کرد که فقط زحمت مدیران را زیادتر می کنند. این اقدام مدیران نه تنها تاثر مثبتی بر افزایش عملکرد کارکنان شان ندارد. بلکه اثر سو می گذارد و باعث بی انگیزه و بی تفاوت شدن آن ها می شود.. سپردن بخشی از تصمیم ها و مسئولیت ها به رشد کارکنان، حس اطمینان و اعتماد و استقلال آنها منجر می شود. و این قدرت انتخاب و تصمیم گیری نهایتا عملکرد کارکنان را بهبود خواهد بخشید.

10 اقدام موثری که برای افزایش عملکرد کارکنان تان می توانید انجام دهید

۸- پرداخت به موقع و منظم حقوق کارکنان

این نکته ای واضح است که کارکنان در بخشی از اهداف شان به دنبال کسب منابع مادی اند. پرداخت به موقع حقوق، پاداش ها، وام ها و هزینه هایی از این نوع، باعث دلگرمی و حضور هر کارمندی در هر سازمانی می شود. برخی سازمان ها نیز به برخی از کارمندان حقوق های ویژه ای اعطا می کنند. در هر صورت مسآله های مالی پیوند تنگاتنگی با ادامه حضور یک کارمند در سازمان و تاثیر مثبت بر افزایش عملکرد او خواهد داشت.

۹- کارکنان را به چالش بکشید

کارکنانی که مایل به موفقیت باشند، از چالش ها استقبال می کنند، چون این چالش ها برایشان موقعیت های ویژه ای برای ایده پردازی فراهم می آورد و آنها از این طریق ظرفیت ها و استعدادهایشان را در معرض امتحان قرار می دهند. مواجهه کارکنان موفق منجر به تقویت عملکرد کارکنان شده و آنها را رشد می دهد.

۱۰- به تلاش ها پاداش دهید

تعریف کردن و قدردانی از یک عمل خوب، کارکنان را به سمت موفقیت سوق می دهد. چرا که به کارمندتان این نوید را داده که تلاش او دیده شده و مورد تایید مدیران قرار گرفته است. این قدر دانی می تواند در قالب جملات انگیزشی، هدایای نقدی و غیر نقدی صورت گیرد. چنین عملی می تواند روحیه ی کارکنان را برای عملکرد بهتر و موفق تر شاداب نگه دارد. این روحیه ی سرزنده در نتیجه باعث افزایش عملکرد کارکنان به سطوح بالاتر خواهد شد.

 

با داشتن مربی و مشاور در امواج پرتلاطم زندگی، قایق بادبانی زندگی خود را به ساحل آرامش برسانید.