مدیریت زندگی شخصی چرا و چگونه؟

مدیریت زندگی شخصی چرا و چگونه؟

مردم برای داشتن یک زندگی خوب و به دور از استرس نیاز به مدیریت همه جنبه‌های زندگی خویش دارند. با وجود موبایل، لپ‌تاپ و شبکه‌های اجتماعی زندگی انسان‌ها پیچیده و چند لایه شده است. بنابراین برای دستیابی به اهداف در این جهان نیازمند مدیریت زندگی شخصی برای نیل به اهداف هستیم. هر فردی لازم است موفقیت را در همه جنبه‌های زندگی خود تعریف کند. موفقیت تنها مربوط به کار و شغل نیست. به عنوان یک پدر، مادر، دوست، دختر و یا پسر در زندگی شخصی اولویت‌هایی را تعیین کنید و براساس آن‌ها عمل نمایید. ما نیاز داریم که زمان، پول، روابط و مسؤلیت‌های شغلی و شخصی خودمان را مدیریت نماییم.

مدیریت زندگی شخصی با مدیریت زمان

چیزی مهم‌تر از زمان وجود ندارد و برنامه‌ریزی برای استفاده از آن به منظور مدیریت زندگی شخصی اهمیت فراوانی دارد. به قول دکتر محمود سریع القلم انسان باید برای ۴۰ سال آینده خود برنامه ریزی داشته باشد. هر فرد باید یک برنامه بلندمدت، میان‌مدت و کوتاه‌مدت داشته باشد و هر روز بر طبق اهداف خویش برنامه‌ریزی و عمل نماید. بدین ترتیب هر روز یک گام هر چند کوچک در راستای اهداف بلند خویش برداشته است. همان گونه در جمله معروف برداشتن کوه با برداشتن سنگ ریزه‌ها آغاز می‌شود. بنابراین برای اهداف بلند و مدیریت کل جنبه‌های زندگی نیاز به برنامه ریزی برای استفاده مفید از هر لحظه از زمان است.

متأسفانه در کشور ما بحث مدیریت و برنامه ریزی بیشتر مربوط به محیط‌های کاری است در حالی که همه جنبه‌های زندگی یک انسان در جهان مدرن نیاز به مدیریت و برنامه ریزی دارد. عام‌ترین هدف انسان در جهان شادی و رضایت خود و هم‌نوعانش با استفاده از راه‌های سالم و مفید است. اگر انسان سختی کار را بر خودش هموار کرده، برای این است که بتواند خود و خانواده خویش را تأمین مالی کند و در نتیجه موجب شادی آن‌ها شود. اگر انسان با دوستان، اقوام و آشنایان ارتباط برقرار می‌کند، برای این است که انسان ذاتاً اجتماعی خلق شده و در اجتماع احساس امنیت و رضایت بیشتری خواهد داشت. برای رسیدن به حد کمال خوشبختی و شادمانی هر انسانی یک محدوده زمانی نامشخص دارد و چه بهتر است که برای استفاده بهینه از آن برنامه ریزی و مدیریت را در زندگی شخصی خود وارد کند.

مدیریت زندگی شخصی چرا و چگونه؟

زمان مهمترین دارایی هر فرد است؛ به طوری که فقط یک بار در جهان می‌توان هر زمانی را تجربه کرد. مدیریت این طلای باارزش یعنی شیوه‌ای که بتوان حداکثر استفاده مفید از زمان را در راه رسیدن به اهداف خود به کار ببریم. اولویت بندی کارها و برنامه‌ها از مهمترین قسمت‌های مدیریت زمان است. در دنیای گسترده امروز پیوسته به تعداد کتاب‌هایی که باید بخوانید اضافه می‌شود، به مهارت‌هایی که باید بیاموزید اضافه می‌شود، پیوسته به جلساتی که باید بروید اضافه می‌شود و … . اما ما وقت کافی برای انجام تمام کارها را نداریم. پس کلید حل این مشکل چیست؟

مدیریت زمان! بله درست است. در مدیریت زمان می گویند، اگر همهٔ کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید مهم هستند، در واقع شما هیچ کار مهمی انجام نمی‌دهید. در طول روز باید کارهای خودتان را اولویت‌بندی کنید و هر روز چند کار مهم و چند کار نیمه مهم و چند کار غیر مهم انجام دهید.

از مدیریت زندگی شخصی تا مدیریت زندگی حرفه‌ای

برای اکثر افراد کار بخش مهم و گسترده‌ای از زندگی آن‌ها را شامل می‌شود. بنابراین مدیریت این بخش از زندگی لازمه موفقیت در جنبه‌های دیگر زندگی می‌باشد. مدیریت زندگی حرفه‌ای یعنی شما زمان کافی برای لذت از دیگر بخش‌های زندگی مانند دوستان و خانواده داشته باشید. شما نباید تمام اهداف خود را متمرکز بر کار و شغل خود کنید. باید تعادل زمانی بین کار و خانواده و خود و دوستانتان را برقرار کنید.

انسان لازم است بین کار و زندگی شخصی خود تعادل برقرار کند. برقراری تعادل بین کار و زندگی شخصی می‌تواند کار سختی باشد. البته این را هم بدانید که تعادل همیشه نسبت ۵۰-۵۰ نیست. گاهی اوقات لازم است زمان بیشتری به کارتان اختصاص دهید و گاها هم نیاز است توجه بیشتری به زندگی شخصی‌تان داشته باشیدبه بیان دیگر آنقدر روی کار یا زندگی‌تان متمرکز نشوید که به کلی از دیگری غافل شوید. افراد موفق همیشه حواسشان به این نکته مهم است. مطالعات نشان می‌دهند با خستگی بیشتر، هوش هیجانی و توانایی‌های افراد در تصمیم گیری افت می‌کنند. بنابراین افراد در مدبریت زندگی شخصی خویش ناتوان می‌شود و نمی‌تواند زندگی حرفه‌ای و شخصی موفقی داشته باشد.

مدیریت زمان در فضای مجازی

مدیریت استفاده از فضای مجازی

یکی از نیازهای مبرم مدیریت زندگی شخصی، مدیریت استفاده از فضای مجازی است. یکی از مهمترین عواملی که در دنیای امروز باعث هدر رفتن وقت جوانان می‌شود، شبکه‌های مجازی است. بسیاری از ما تجربه کرده‌ایم که با وجود برنامه و اهداف مشخص در زندگی باز هم ابزارهای الکترونیکی گوناگون از قبیل فضای مجازی و تلویزیون ما را به بازی می‌گیرند یا حداقل ما را از برنامه‌هایمان عقب می‌اندازند.

می‌توانید برای آگاهی خودتان از زمان صرف شده و مدیریت بهتر زمان در نرم افزارهای مختلف برنامه quality times را نصب کنید.

 مدیریت درآمد و هزینه‌ها

برای مدیریت زندگی شخصی باید به میزان درآمد و هزینه‌ها توجه داشته باشیم. پول یکی از جنبه‌های مهم و حیاتی زندگی امروز شده است. خیلی مهم است که چگونه درآمد کسب کنیم و از سوی دیگر چطور درآمد خود را هزینه کنیم. این مقوله از زندگی انسان نیز مانند هر قسمت دیگری نیاز به برنامه‌ریزی و مدیریت دارد. مدیریتی که بتوان به بهترین شکل نیازهای ضروری را برطرف نماید. بنابراین هر فرد باید لیستی از نیازهای مهم روزانه و ماهانه خود را تهیه کند و برای رفع آن‌ها به دنبال کسب درآمد کافی و خرج اصولی باشد.

این اولویت نیازها می‌تواند از شخصی به شخص دیگر و از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت باشد. مهم این است که دخل و خرج انسان به گونه‌ای باشد که موجب رضایت درونی‌اش شود. به عنوان مثال کسی که در تأمین نیازهای اولیه خود مانده است، نمی‌تواند تمرکز زیادی برای موفقیت در کار و یا اموری که نیاز به صرف هزینه زیاد دارند، کند.

مدیریت زندگی شخصی چرا و چگونه؟

مدیریت روابط

مدیریت دایره روابط انسان بخش دیگری از مدیریت زندگی شخصی است. در یک جمله معروف گفته شده: شما کسی می‌شوید که وقتتان را با آن‌ها می‌گذرانید. دایره دوستان نقش مهمی در زندگی هر فرد دارد و لازم است به این موضوع توجه خاصی شود. زمانی که شما دوستان موفقی داشته باشید، طبعاً شما نیز به این سمت حرکت خواهید کرد، اگر دوستان شما بی خیال و بدون هیچ برنامه‌ای زندگی می‌کنند، (به قول معروف بادی به هر جهت) شما نیز از آن‌ها تأثیر خواهید پذیرفت.

اگر شما در جزیره رویاهای بلند پرواز می‌کنید، ولی اطراف شما انسان‌های خوبی نیستند، طبعاً شما در رؤیا خواهید ماند و نتیجه‌ای نخواهید گرفت. روابط ما در زندگی شخصی با دوستان، خانواده و اقوام باید رابطه‌ای سالم باشد. یعنی در جهت رشد و پیشرفت ما باشد، نه این که موجب رنج، ناراحتی و مانع پیشرفت شود. بنابراین پیشنهاد می‌کنیم نگاهی دوباره به دایره روابط خود کنید و در صورت نیاز تجدیدنظرهایی در برخی از روابطتان داشته باشید. همان گونه که باید به دنبال ایجاد روابط سالم باشیم، نیاز داریم که روابط خوب و مفید خود را مستحکم کنیم.

به قول معروف روابط مثل شیشه می‌ماند که اگر شکست می‌توان تکه‌ها را به هم چسباند، اما دیگر مانند شکل اولیه نخواهد بود. بنابراین مواظب دوستی‌های خوبمان باشیم. مدیریت روابط به یکی از مهارت‌های هوش هیجانی است که شما را قادر می‌سازد تا به طور مؤثر روابطی ایجاد کنید، تغییراتی انجام دهد و به برخی روابط خاتمه دهید. بنابراین روابط با دوستان، خانواده و همه افرادی که در زندگی شخصی ما حضور دارند نیز باید مدیریت شود تا بتوان مدیریت را در زندگی شخصی به درستی پایه گذاری کرد.

دوچرخه سواری به عنوان مدیتیشن

آیا تا به حال برای پیاده روی بیرون رفته اید و لحظه ای خود را گم کرده اید، و هنگامی که به خانه برگشته اید احساس می کنید ذهن شما پاک شده است؟ مثل اینکه جواب همه مشکلات خود را فهمیده اید؟

 

من اغلب بین مدیتیشن و فعالیت تکراری و تسکین دهنده مسافرت در جاده ، یا بین مراقبه و تمرکز مطلق “در حال حاضر بودن” در تک آهنگ دوچرخه سواری کوهستان، مقایسه های غیرمعمول کرده ام. همکار من، سیمون جولیانی ، یک بار به من گفت: “اگر می خواهم به چیزی فکر کنم ، در جاده سواری می کنم و اگر می خواهم برای مدتی فراموش کنم ، بر روی خاکی سواری می کنم.”

 

آیا مراقبه و دوچرخه سواری در کمک به دستیابی آنچه که می خواهیم مشابه هستند؟ آیا دوچرخه سواری می تواند در رسیدن به «ذهن آگاهی» (mindfulness) به ما کمک کند؟

 

چرا مدیتیشن (مراقبه)؟

“اگر می خواهید ذهن خود را درک کنید ، بنشینید و آن را مشاهده کنید.”

آناگاریکا مونیندرا – گوروی مراقبه

 

کلمه مدیتیشن از ریشه زبان هند-اروپایی(زبان هایی که در سرزمین های بین هند و اروپا رایج بوده مثل زبان سانسکریت) از واژه “med” گرفته شده است که به معنی “انجام اقدامات مناسب” است. در لاتین ، این کلمه از “meditari” – “فکر کردن” ، “ساکن شدن” یا “تمرین ذهنی” مشتق می شود. اگرچه تعریف دقیق مدیتیشن دشوار است، اغلب با حالت هوشیاری همراه است که دربردارنده وضوح، آگاهی، مثبت بودن، ذهن آگاهی، انرژی و آرامش درونی است.

 

کاملاً ساده ، مراقبه به ما امکان می دهد خودمان را بفهمیم. با مراقبه ، می توانیم ببینیم چه چیزی رنج را در زندگی ما ایجاد می کند و چه چیزی باعث خوشبختی و آرامش می شود. با دیدن این موارد می توانیم انتخاب بهتری انجام دهیم. و وقتی ما انتخاب های بهتری انجام می دهیم شادتر می شویم.

بدون نوعی از درون نگری ، ما به احتمال زیاد می توانیم مطابق آنچه فکر و احساسات در ذهن ماست عمل کنیم. با مدیتیشن شروع به مشاهده آن افکار و احساسات خاص می کنیم و حضور آنها را تشخیص می دهیم. پس از آگاهی ، ما فضا و فرصتی را برای تغییر شیوه احساس و عمل خود داریم. این امکان برای ما فراهم می شود که خود بپرسیم: “آیا می خواهم این احساس یا هیجانات را ایجاد و دنبال کنم؟” یا: “آیا می خواهم اجازه دهم که آن از بین برود؟”

 

در حالی که محققان هنوز باید کارهای بسیاری انجام دهند تا مزایای مدیتیشن را درک کنند ، علائم امیدوار کننده ای وجود دارد. به عنوان مثال ، در سال ۲۰۱۳ ، محققان آمریکا از اسکن MRI استفاده کردند تا نشان دهند کسانی که “ذهن آگاهی” را تمرین می کنند می توانند دارای مغزی آرام تر ، کم فشار تر و حافظه بهتر ، آگاهی ،  تمرکز و تصمیم گیری برتری باشند.

 

دکتر راسل آسلسون یک متخصص بازنشسته عصب شناسی در کلرادو اسپرینگز است که علاقه مند به تغییرات ساختاری است که در نتیجه مدیتیشن در مغز اتفاق می افتد. او همچنین یک دوچرخه سوار مشتاق هست.

 

در کالج فلسفه تحصیل کرد، یوگا را تمرین کرد و به قول خودش “به ادیان شرقی علاقه داشت”. او همیشه یک ورزشکار بوده است و مسابقات اسکی کراس کشور و مسابقات جاده ای را با هم ترکیب کرده است. این ترکیب التقاطی فعالیت ها او را به تحقق جالبی سوق داد.

 

دکتر آسلسون می گوید: ” تا همین اواخر ، در ۱۵-۲۰ سال گذشته من نمی فهمیدم که چگونه همه این مسائل با هم یکی هستند.” “من متوجه شدم که وقتی اسکی می کردم یا دوچرخه سواری در کوه می کردم ، آنها ذهن شما را به همان حالت مراقبه نشسته معمول می کشاند.

 

“دلیل بسیاری از آن، به دلیل تمرکزی است که برای هر یک از این موارد لازم است.”

 

مراقبه و دوچرخه سواری

حس کنجکاوی من در مورد ارتباط بین دوچرخه سواری و مراقبه باعث شد تا من با دکتر پاتریک مک کارتی ، انسان شناس مستقر در دانشگاه کیوتو در ژاپن آشنا شوم. پاتریک در حال حاضر مشغول کار بر روی یک پروژه تحقیقاتی در مورد صنعت جهانی یوگا است. وی در کودکی با یوگا و مدیتیشن آشنا شد و طی ۲۰ سال گذشته هر دو روش را به طور گسترده در سراسر دنیا آموخته است. او نیز یک دوچرخه سوار مشتاق است.

 

دکتر مک کارتی توضیح زیر را در مورد مراقبه ارائه داد؛

 

وی گفت: “مدیتیشن اساساً در مورد قرار دادن آگاهی فرد بر روی یک نقطه است. وی ادامه می دهد: “در یوگای کلاسیک ، هشت مرحله در این روند وجود دارد. این امر معمولاً امروزه به عنوان آشتانگایوگا شناخته می شود. مدیتیشن ، از نظر فنی ، در این سیستم خاص یوگا به عنوان مرحله هفتم درک می شود.

 

وی گفت: “برای دستیابی به این مراحل بعدی ، ابتدا باید در تمام مراحل قبلی موفق شوید. آنها بر پایه یکدیگر کار می کنند که بطور منظم در جهت القاء عقب نشینی در احساس و توجه متمرکز عمل می کنند. سفر درونی یوگی به سمت حالت خود به خود جذب می رود که در نهایت منجر به حالت جذب شده نهایی تمرکز می شود. ”

 

همانطور که دکتر مک کارنی توضیح می دهد ، فقط یک مسیر به حالت مراقبه ای ذهن نمی رسد. در واقع ، دوچرخه سواری می تواند یک راه برای کمک به ما برای رسیدن به آن باشد.

 

شما را به این تجربه بی‏ نظیر دعوت می‏ کنم.

سینا یاوریان

باشگاه دوچرخه سواری و مدیتیشن نیک اندیشان

 

صفحه اینستا cyclingmeditate را دنبال کنید

Cycling as meditation: Can riding help us achieve mindfulness?

Have you ever been out for a ride, lost yourself in the moment, then come home and felt like your mind has been cleansed? Like you’ve figured out the answers to all your problems?

I’ve often made uneducated comparisons between meditation and the repetitive and soothing activity of going for a road ride, or between meditation and the absolute concentration of ‘being in the now’ while mountain biking on flowy singletrack. My colleague, Simone Giuliani once said to me “I ride on the road if I want to think something through, and I ride on the dirt if I want to completely forget about it for a while.”

So are meditation and cycling similar in what they can help us achieve? Can bike riding help us in reaching ‘mindfulness’?

WHY MEDITATION?
“If you want to understand your mind, sit down and observe it.”

— Anagarika Munindra, meditation guru

The word meditation derives from the Proto-Indo-European root “med-” which means to “take appropriate measures”. In Latin, the word derives more closely from “meditari” – “to think”, “to dwell upon” or “to exercise the mind”. While it’s difficult to concisely define meditation, it’s often associated with a state of consciousness that contains clarity, awareness, positivity, mindfulness, energy, and inner peace.

Quite simply, meditation allows us to understand ourselves. By meditating, we can begin to see what creates suffering in our lives, and what brings happiness and peace. When we see these things we can begin to make better choices. And when we make better choices we become happier. That’s the theory anyway.

Without some sort of introspection, we’re likely to just act according to whatever thoughts and emotions are in our head. With meditation we begin to observe those particular thoughts and feelings and identify that they’re present. Once aware, we have the space and opportunity to change the way we feel and act. It becomes possible to ask ourselves: “Do I want to follow and build on this feeling or emotion?” Or: “Do I want to let it go?”

While researchers still have a lot to do when it comes to understanding the benefits of meditation, there are promising signs. For example, in 2013, U.S. researchers used MRI scans to show that those who practice “mindfulness” can have calmer, less-stressed brains and better memory, awareness, concentration and decision-making.

Dr. Russell Asleson is a retired neuroradiology specialist in Colorado Springs who has an interest in the structural changes that happen in the brain as a result of meditation. He is also a keen cyclist.

In college he studied philosophy, practised yoga and, in his own words “was interested in eastern religions”. He’s always been an athlete and combined cross-country ski racing and road racing. This eclectic combination of activities led him to an interesting realisation.

“I didn’t realise how all this stuff came together until more recently, in the past 15-20 years,” Dr Asleson said. “I began to notice that when I was skiing or mountain biking it puts you in the same state of mind as regular sitting meditation.

“A lot of it has to do with the focus you need for each of these things.”

MEDITATION AND CYCLING
My curiosity about links between cycling and medication led me to Dr. Patrick McCartney, an anthropologist based at Kyoto University in Japan. Patrick is currently working on a research project about the global yoga industry. He was introduced to yoga and meditation as a child and has taught both practices extensively across the world over the past 20 years. He too is an enthusiastic cyclist.

Dr. McCartney provided the following explanation of meditation.

“Meditation is … basically about placing one’s awareness on one point,” he said. “In classical yoga, there are eight steps to this process. This is commonly known, today, as the ashtanga system of yoga. Meditation, technically speaking, is understood within this particular system of yoga as the seventh step.

“In order to achieve these later steps, one must first succeed at all the previous steps. They build on each other working systematically towards inducing sense-withdrawal and focused attention. The yogi’s inner journey moves toward a spontaneous, penultimate state of absorption that ultimately leads to final absorbed state of concentration.”

As Dr. McCartney explains, there isn’t one path to a meditative state of mind. Indeed, cycling can be one way to help get us there.

“I think when you talk about cycling as a form of meditation, cycling helps to create meditation through an assemblage of aesthetic elements [ed. a set of underlying principles and guiding work],” he says. “Meditation can be understood as a spontaneous state that arises where, in a Buddhist essence, it’s about not thinking, or actually identifying the moment between thoughts … and expanding it toward an event horizon where things and thoughts cannot affect the observer in the way they normally do.

“The monotony of cycling allows one to enter a truly blissful state of mindlessness where the thoughts begin to recede and appear to have disappeared, completely. This sense of thoughts being moved to the background is essentially what meditation is for me.”

When you think of getting into a meditative state, you might think of calmness, peacefulness, and other things that cycling might provide, if in the right environment. So, is it the repetitive act of spinning the pedals that allows you to reach a state of meditation and thoughtlessness?

“When I get on my bike and spin the pedals around, I begin meditating.”

– Patrick McCartney

“If you look at some of the more psychological and philosophical literature on meditation and movement, they talk about these heightened states of receptivity and this idea that you are more susceptible also to being hypnotised,” Dr. McCartney explains. “It [spinning the pedals] is a very similar state to that and [so is] this highly repetitive nature of cycling and the fact that you’re locked into a particular position on a bike.

“The eight steps to get into a meditative state involve this idea of sense withdrawal, so you are withdrawing your senses when you hop on a bike. You’re instantly locked into a particular attitude – a physical attitude and also a mental attitude. That helps train the mind into a particular groove which is also helped by just riding down a quiet backroad or single-track. These are aesthetic elements that all come together to help.”

ACTIVE MEDITATION
But how do you purposely get into this state of ‘active meditation’? One of the key elements to meditation is focusing on the breath and the movement of the breath. Dr. McCartney explains.

“Cycling affords you an interesting way into creating a relationship with the breath,” he says. “At a normal resting state we breathe around 15 times a minute. So that works out to 21,600 times a day. The times where we’re actually aware that we’re breathing in and breathing out is actually pretty low. So when you’re riding it’s a good chance to connect with the breath.

“If you can slow your breathing down [you’ll] then go through these different alpha – beta – theta states of consciousness. So when you’re just pedaling along you can connect with your breath and then work on slowing it down.”

DIFFERENT STATES OF MIND
What does Dr McCartney mean by “alpha-beta-theta states of consciousness”? In short, scientists believe that different states of human consciousness correspond with “brain waves” of different frequencies. There are five different types of brain waves: alpha, beta, theta, delta and gamma.

“Right now, we’re concentrating, so we’re in a beta state,” Dr McCartney says. “But, then you get into this alpha state which is when you’re much more relaxed. And, so, when you’re trying to get into a meditative state, you’re trying to get into a deep alpha state, maybe just on that border with being asleep (delta).

“That’s when you experience these really deep states of relaxation and awareness, which can then ramp up to the highest state of gamma, which is known as the ‘insight wave’”.

How do we relate this back to cycling?

“When you are pinning it downhill on a mountain, or on a road bike, we have to be in the now and that’s a purely blissful state – you are on the edge of control, but you’re a master of it,” Dr McCartney says. “That’s quite different to spinning up a hill in the granny gear trying not to redline and blow a gasket. But, breath, focus, and being aware of oneself is probably even more important during the ascent. And, if you like to eat hills for breakfast, then it can be just as blissful as the descent.

“These different states are where you can just sit back, relax, and watch those thoughts flow through through the mind.”

BEING AT ONE WITH THE BIKE
“I ride on the road if I want to think something through, and I ride on the dirt if I want to completely forget about it for a while.”

– Simone Giuliani, Ella CyclingTips

The alpha-theta border area is sometimes referred to as the ‘flow state’, the border between the conscious and the subconscious. It’s a state of mind absent of conscious thought, a zone where things happen automatically. When we go out on a ride we start out in a beta state, but move into alpha and eventually theta.

What does this flow state feel like? How do you identify it?

“It’s singular focus where some of the peripheral environment just isn’t there anymore,” explains Dr Asleson. “You’re hyperaware. It’s hard to put it into words.”

Dr Asleson says that most people might not even know that they’ve entered this theta state. But what can we do to achieve it?

“To me it’s situational,” Dr Asleson explains. “When you’re on a sweet trail then you’re aware that in order to survive you need to keep your focus. Sometimes it’s environment as well. Often for me it’s in the woods, somewhere I feel most comfortable anyway.”

And as for why all your problems seem answered after a nice long road ride, it’s because of the theta state you’ve entered along the way. It’s in the theta state that you’re optimally creative and your intuition is at its peak.

SUMMARY
Meditation has been a mental and spiritual practice for thousands of years and there are many interpretations of what it involves and what it can help you achieve. As Dr McCartney and Dr Asleson have explained, there is more than one path to the peacefulness and clarity that a meditative state can bring, including through the repetitive motion of cycling.

Meditation research is still in its infancy, but it’s been shown that people who practise meditation may experience many benefits of a healthier mind. Whether it’s entering a creative state during a road ride, where mindfulness results in solving a problem or giving clarity, or entering the ‘flow zone’ on a mountain bike that puts you in the ‘now’, meditation is just one more reason why riding a bike is good for the mind, body and soul.

by Wade Wallace

July 2, 2018

منبع

Meditation and Cycling – How to Practice Mindfulness While Cycling

Life today has become more stressful, and most of us have chaos going on inside our minds. Due to our excessive work responsibilities, it seems difficult to get up and hit the gym once you’re home. We need activities that can make us fit and provide us a chance to get away from the worries of the materialistic world. Well if you’re in a similar situation, cycling is just what you need to consider.

Cycling is an exercise that offers many health benefits. For instance, cycling causes all of your muscles to move, which increases muscular strength and flexibility. It has also shown to improve mental and emotional health. A significant benefit of cycling is that it reduces the risk of cardiovascular diseases, stroke, and diabetes. Now we all know about those health benefits, but did you know we can combine the advantages of cycling with meditation? Interesting, right? In this post, I have some fantastic tips for bicycling meditation.

Cycling gives you ample opportunities for mindfulness, meditation, and generally being in the moment

Why is it Important to Practice Mindfulness While Cycling?

You may be wondering why is it important to practice mindfulness while cycling. The whole point of cycling is to stay fit and burn fat, so why do we need to incorporate meditation? Well, cycling provides you with a perfect opportunity to practice mindfulness. While riding a bike, you need to be fully aware of your surroundings to be safe; being mindful helps you maintain focus. You get to experience the beauty of nature, and to be grateful for the moment you are present in. Isn’t cycling the perfect time to calm your mind and witness the serenity of nature?

How do I bring mindfulness to my cycling workout sessions?

Let’s talk about the basics, things you need to do before you hit the road to be able to meditate while riding.

Check Your Bike for any Faults

To have a perfect bike ride, it is essential that you have a properly functioning bike. You don’t want to lose the essence of meditation due to a flat tire or a broken chain. Carefully inspect your bike and make sure there are no faults.

Warm Yourself Up for Your Bike Ride

Like every other exercise, cycling requires you to do some warming up. You can do hamstring stretches, exercises for opening up the hips, and exercises for increasing blood circulation through your body. Inversions are an excellent way to improve the flow of blood to the brain, so you try them if you are able. Apart from physical activities, you should also run a mental scan on yourself, to consider how you are feeling at the moment. Let all the negative vibes fade away; just be grateful that you have the ability to pedal your bike and relax your mind.

Focus on your breathing, doing some exercises before leaving. Inhale, exhale through your nose via the diaphragm and not your mouth. Imagine the relaxing ride that you will have and let your mind feel happy. Once you are all warmed up and ready, hit the pedals.

Once you are all warmed up and ready, hit the pedals.

Things to Do Before You Go for a Ride

Before I move on to the meditation part, I’d like to talk about a few basics. First and foremost is the choice of clothes. If you want to have a relaxing session, you need to wear the perfect clothing. You can put on a t-shirt, shorts or tights, making sure they are made of performance fabrics. Keep a cloth with you for dabbing away sweat, and to protect your skin apply good quality biodegradable sunscreen.

On the Road: Don’t Let the Negative Thoughts Get to You!

Meditation requires positivity. When you’re on the road a lot of defensive/negative thoughts might crowd your mind, since you have to protect yourself and others from accidents. Don’t let the bad vibes keep you from enjoying your ride. Spread positivity all around, even if you don’t always get the same response. If any adverse thoughts do bother you, try to let them fade away and live in the moment.

Breathing is Important for Mindful Cycling

Focus on your breathing while cycling. At times we even stop breathing during physical activities, but don’t notice it due to lack of concentration. Take slow and deep breaths rather than breathing at a fast pace and limiting the supply of oxygen to your muscles. Synchronize your breathing with your pedaling. Notice how your breath changes when you alter the speed of your bike.

Concentrate on the sensations you feel, such as the cold breeze against your body, the bright rays of the sun on your skin, the tranquility in the atmosphere and the serene views. Maintaining focus and keeping track of everything around you will make you mindful of the workout.

Don’t Let Your Mind Wander While Cycling

Remember mindfulness is all about staying in the present. You need to pay attention to your surroundings and keep your mind from wandering. Don’t think about the stressful issues and don’t let the distractions bother you, only then will you be able to feel calm and reap the benefits of meditation.

 

منبع

نکات کوتاه و جالب روانشناسی

نکات کوتاه و جالب روانشناسی که باید بدانید

در علم روانشناسی نکات کوتاه و جالب روانشناسی همیشه می تواند زندگی شما را تغییر دهد. نکات روانشناسی برای بسیاری از افراد به دلیل جذابیت بالایی که دارد، حائز اهمیت است. چرا که با آموختن اطلاعات بیشتر در مورد اصول و رفتار انسان، قادر به درک بیشتر از خود و دیگران می شوند. در علم رونشناسی روانشناسان با کمک به افرادی که مشکلات بهداشت روان را تجربه می کنند، با روان درمانی ، بررسی گزینه های مختلف درمانی و آموزش بیماران، نحوه مدیریت علائم خود را به طور مؤثر، در سیستم مراقبت های بهداشتی نشان خواهند داد. در این مقاله به نکات کوتاه و جالب روانشناسی می پردازیم که برای بسیاری از افراد مطالعه این نکات بسیار جذاب خواهد بود.

نکات کوتاه و جالب روانشناسی

آنچه در روانشناسی وجود دارد نکات کوتاه و جالب روانشناسی است که به صورت حقایقی ذهن افراد را نشانه گرفته و عملکرد های رفتاری را بیان می کند.

عادات: به طور متوسط ۶۶ روز طول می کشد تا یک عادت ایجاد شود.

رویاهای روزانه: به طور متوسط ذهن شما ۳۰٪ از زمان را سرگردان می چرخد.

نفوذ: ما فکر می کنیم که افراد دیگر راحت تر از خودمان تحت تأثیر قرار می گیرند.

دروغ گفتن: رایج ترین دروغ «من خوبم»

بیشترین میزان دروغ گفتن: یک فرد متوسط در هر روز ۴ دروغ می گوید، ۱۴۶۰ سال و در کل ۸۷۶۰۰ تا زمان ۶۰ سالگی دروغ می گوید.

خورشید گرم: افرادی که بیشتر وقت خود را در آفتاب می گذرانند، احتمالاً شادتر هستند و افراد شاد به احتمال زیاد عاشق می شوند. زیرا خوشحالی آنها در گرما شکل می گیرد.

نکات کوتاه و جالب روانشناسی

هوای گرم : زنانی که در آب و هوای گرم زندگی می کنند نسبت به کسانی که در آب و هوای سرد زندگی می کنند نگرانی های بیشتری نسبت به تغییرات بدن خود دارند. (Sloan، ۲۰۰۲).

اضطراب : افرادی که به طور کلی اضطراب بالایی دارند ، بیشتر از افراد آرام ، تصاویر چهره های تهدیدآمیز را حتی در فیلم ها به خاطر می آورند (بردلی و همکاران ، ۱۹۹۸).

پدر شدن: پدران می توانند گاهی اوقات بارداری را با یک احساس دلسوزی و شفقت آمیزتجربه کنند که در آنها علائمی مانند کمردرد ، افزایش وزن ، هوس غذایی عجیب و حالت تهوع وجود داشته باشد. این رفتار جالب  در بعضی از گونه های میمون نیز رخ داده است.

تدی خرس : ۱ نفر از ۵ زن و  ۱ نفر از ۲۰ مرد اعتراف می کنند که به طور مرتب یک اسباب بازی مانند عروسک را  نوازش کرده و سپس می خوابند (Kanner، ۱۹۹۵).

نکات کوتاه و جالب روانشناسی و فوبیا (ترس ها)

ترس ها نیز دارای نکات کوتاه و جالب روانشناسی هستند که با نام فوبیا ظاهر می شوند.

  • تریپانوفوبیا – ترس از تزریق
  • هراس فوبیا – ترس از منشا ترس
  • سوسرافوبیا – ترس از پدر و مادر شدن
  • ترس از ریش دارها
  • ترس از بو ها
  • ترس از خاطرات
  • ترس از صحبت کردن
  • ژلیوفوبیا: ترس از خندیدن
  • ترس از آینه
  • ترس از عقاید

تماس چشمی: اگر کسی ۶۰٪ مکالمه ای را که دوست داشته با شما ارتباط برقرار کند را بیان کند ، ۸۰٪ شما را جذب می کند و ۱۰۰٪ از وقت شما را خواهد گرفت.

جذابیت: مردمک چشم شما وقتی به کسی که دوستش دارید نگاه می کنید تا ۴۵٪ گسترش می یابد. از نکات کوتاه و جالب روانشناسی می توان جذابیت را بهتر از همه دانست.

سکوت های بی دلیل: ۴ ثانیه طول می کشد تا سکوت بی دلیل ایجاد شود.

به خاطر آوردن: به خاطر سپردن چیزها هنگامی که چشمانتان بسته است ساده تر است.

تلویزیون: افراد ناراضی بیشتر تلویزیون تماشا می کنند.

برادران و خواهران: ثابت شده است که داشتن خواهر و برادر به معاشرت با همسالان کمک می کند.

لباس: آنچه می پوشیم بر نحوه رفتار ما تأثیر می گذارد.

گریه: هنگام گریه کردن به خاطر خوشبختی ، اشک اول از چشم راست می آید، اما اگر شما از غم گریه کنید، از چشم سمت چپ خواهد آمد.

 نکات کوتاه و جالب روانشناسی و رفتارهای درونی انسان

نکات کوتاه و جالب روانشناسی وجود دارد که رفتارهای انسانی را به چالش می کشاند. شما می توانید مطالعه خود را در این مورد ها گسترش دهید.

روانشناسی :کلمه روانشناسی از واژه یونانی روان به معنای “نفس ، روح ” و منطق “logia” به معنای “مطالعه” گرفته شده است.

انگیزه: معمولاً فکر کردن به یک نتیجه موفق باعث افزایش انگیزه ما می شود تا اینکه به خودی خود آن  را افزایش دهیم.

انضباط: تقویت منفی بهتر از مجازات به عنوان یک اقدام انضباطی است.

لبخند بزن: لبخند زدن یکی از نکات کوتاه و جالب روانشناسی است، لبخند زدن می تواند باعث شود شما احساس شادی بیشتری داشته باشید.

نکات کوتاه و جالب روانشناسی

پیام کوتاه: بیشتر افراد وقتی شخصی را دوست دارند ، سریعتر به او پیام می دهند.

ازدواج: یکی از نکات کوتاه و جالب روانشناسی درباره ازدواج است ،تقریبا نیمی از زوج های متاهل در سنین ۷۵ سال و بالاتر هنوز هم به طور مرتب رابطه جنسی دارند.

ارواح: بیش از نیمی از جمعیت ایالات متحده به پدیده های روانی همراه با ارواح اعتقاد دارند.

دارو: دارونما می تواند به اندازه درمان های واقعی مفید باشد.

هوش: مطالعات نشان داده اند که خوردن مواد غذایی بدون مواد نگهدارنده می تواند I.Q را تا ۱۴٪ بهبود بخشد. هوش یکی از نکات کوتاه و جالب روانشناسی محسوب می شود و بسیار مورد گسترده ای است.

استرس: می توان از نکات کوتاه و جالب روانشناسی به استرس در افراد اشاره کرد. استرس بیش از حد می تواند سلولهای مغزی، ساختار و عملکرد آنها را تغییر دهد.

حافظه ایده آل :آکیرا هاراگوچی در ۱۶ ساعت ۱۰۰،۰۰۰ رقم pi را حفظ می کرد.

بی خوابی: زمان ثبت جهانی بدون خواب ۲۶۴ ساعت است.

ساختار مغز: ۱۰۰ میلیارد نورون در مغز وجود دارد.

انسان پیش از تاریخ:  بعد از زمان جمع آوری شکار ، اندازه مغز ما ۱۰٪ از حجم واقعی خود را کاهش داده است.

وزن مغز: مغز انسان ۱۳۰۰-۱۴۰۰ گرم وزن دارد که از نظر اندازه بدن نسبت به سایر گونه ها بیشتر است. مغز انسان جزیی از نکات کوتاه و جالب روانشناسی است که تحقیقات فراوانی از نظر روانی روی آن انجام گرفته است.

یکی از نکات کوتاه و جالب روانشناسی، حافظه کوتاه مدت است که یکی از شگفت انگیزترین نکات کوتاه و جالب روانشناسی است، می تواند ۷ +/- ۲ قطعه اطلاعات را در خود نگه دارد.

بهره وری رنگ یکی از نکات کوتاه و جالب روانشناسی افراد اغلب در اتاق های آبی آرامش بیشتری دارند.

حافظه کارآمد: حس بویایی شما حس خوبی است که به حافظه شما متصل می شود.

حافظه  و استرس: مقدار کمی استرس به شما کمک می کند تا چیزها را بهتر به خاطر بسپارید، اما مقدار زیادی مانع حافظه شما می شود.

صحبت کردن: مردان تقریباً روزانه ۱۲.۵۰۰ کلمه می گویند در حالی که زنان ۲۲،۰۰۰ می گویند. یکی از شگفت انگیزترین نکات کوتاه و جالب روانشناسی گفتگو و صحبت کردن است.

نیازهای اولیه: پیگیری غذا و آب قدرتمندترین انگیزه است که در روانشناسی به آن اشاره می شود. (دادارد و میلر، ۱۹۵۰)

نکات کوتاه و جالب روانشناسی زیادی در بحث های متفاوت و مقالات ارائه می شود. دانستن این نکات به انسان ها کمک می کند. برخی از نکات کوتاه و جالب روانشناسی آگاهی و اطلاعات زیادی را در اختیار افراد قرار می دهد. در این مقاله تمام سعی نویسنده بر این بوده است که با بیان نکات جالب روانشناسی اطلاعات بیشتری در این حوزه کسب کنید.

 

با شرکت در مجموعه کارگاه های “مهارت های زندگی” “استاد سینا یاوریان“،

قایق بادبانی زندگی خود را در توفان تا مقصد با لذت به پیش برانید.

چگونه کارمندان با انگیزه تری برای موفقیت سازمانی داشته باشیم؟

چگونه کارمندان با انگیزه تری برای موفقیت سازمانی داشته باشیم؟

علاوه بر شرایط اجتماعی و ویژگی های فردی کارمند، کارفرما در داشتن کارمندان با انگیزه نقش به سزایی دارد. یک کارفرما زیرک می تواند با شناخت و تشخیص مهارت ها و نیازهای کارمندان خود انگیزه ی آنان را ارتقا بخشد.

هدف در تربیت کارمندان با انگیزه، رسیدن به موفقیت سازمانی است. به این معنی که تمام عوامل یک سازمان برای رسیدن به هدف گذاری که برای سازمان تعیین شده است باید تلاش کنند، اما مهم ترین جز یک سازمان که در راه رسیدن به موفقیت تاثیر به سزایی دارد منابع انسانی (کارکنان-کارمندان) می باشد.

چگونه کارمندان با انگیزه داشته باشیم؟

در حالت کلی کارفرما به سه روش می تواند کارمندان با انگیزه ای را برای موفقیت سازمانی آماده کند.

۱- ایجاد انگیزه در زندگی شغلی کارمندان

۲- مهربان بودن و محبت ورزیدن به کارکنان

۳- توجه فردی به کارکنان و تلاش برای بهبود شرایط آنان

۴- الگو قرار دادن خود با انجام وظایف در زمان مناسب

با خواندن ادامه این مقاله با ۴ مورد بالا و چگونگی انجام آن به طور کامل آشنا خواهید شد.

چگونه کارمندان با انگیزه تری برای موفقیت سازمانی داشته باشیم؟

۱- ایجاد معنا و هدف دادن به زندگی و شغل کارمندان

کارفرما باید به جای آن که از کارمندان خود انتظار اطاعت محض داشته باشد، باید برایشان تعهد و هدف ایجاد کند. زیرا با این روش افراد در راه رسیدن به موفقیت سازمانی، خود را موظف به تلاش و پاسخگویی در صورت کم کاری می دانند.

یک رئیس برای ایجاد معنا با هدف تربیت کارمندان با انگیزه باید با آموزش متناسب با مهارت و شغل هر فرد به او مسئولیت و اختیار خطیری را بسپارد تا انگیزه همراه با باور در کارمندان ایجاد بشود. باور باعث میشود تا کارمندان با انگیزه بهجز منافع شخصی خود، موفقیت سازمانی را نیز در نظر بگیرند.

داشتن تعامل کارفرما با کارمندان خود یک مورد اساسی است

کارفرما باید از کار و فعالیت کارمندان خود آگاهی داشته باشد و با آنان ارتباط برقرار کند تا بتواند به آن ها نزدیک شود. ایجاد روابطی دوستانه بین کارفرما و کارمندان، باعث وجود کارمندان با انگیزه در محل کار می شود.

برخورد سازنده با شکست ها داشته باشید

در راه رسیدن به موفقیت سازمانی مسلما با شکست هایی روبرو خواهیدشد. با این حال بهتر است به جای شماتت کارمندان که ممکن است باعث دلسرد شدن آنها شود، آنها را تشویق کنید. مسیر رسیدن به موفقیت سازمانی را با وجود کارمندان با انگیزه در زمان کوتاهتری بپیمایید.

مهیا کردن زمینه موفقیت و ارتقا شغلی از دیگر وظایف شما است. برای کارمندان رسیدن به مراحل بالاتر و دستیابی به موفقیت از جمله موارد تقویت انگیزه است؛ بنابراین نسبت به مهارت ها و استعداد افراد بی تفاوت نباشید و در معنا دادن به فعالیت های آنان زمینه موفقیت را ایجاد کنید تا کارمندان با انگیزه شجاعانه خود را برای رساندن به آن اهداف تلاش کنند و افراد ترسو در این رقابت خود را کنار بکشند.

فراهم کردن آرامش کارمندان، باعث تقویت انگیزه آنان شده و محیط کار آرام و بدون دغدغه به اهداف آنان معنا می بخشد.

مشکلاتی که باید در ابتدا اقدام به حل آنان کنید مشکلاتی مانند گرمایش و سرمایش و پر سرو صدا بودن محیط کار است که کارمندان با انگیزه را از رسیدن به موفقیت سازمانی دور می کند.

چگونه کارمندان با انگیزه تری برای موفقیت سازمانی داشته باشیم؟

۲- مهربان بودن و محبت ورزیدن به کارکنان برای داشتن کارمندان با انگیزه

مدیریت  استبدادی را کنار بگذارید و به جای آن از روش مدیریت هدایتی استفاده کنید

مدیران استبدادی شاید در کوتاه مدت نتایجی ظاهری کسب کنند، اما آنان هیچ گاه در طولانی مدت به موفقیت سازمانی نخواهند رسید؛ زیرا کارمندان مطیع تربیت شده و تنها تا زمانی که تحت نظارت هستند، وظایف خود را به درستی انجام می دهند. آنان راه و رسم اطاعت را آموختند و تنها تسلیم رئیس خود هستند تا شغل خود را از دست ندهند حتی اگر خواسته رئیس بر اخلاق و عقاید آنان باشد.

اما کارمندان با انگیزه و تحت مدیریت هدایتی، چه تحت نظارت باشند، چه نباشند، وظایف خود را با آرامش انجام می دهند و ابتکار عمل و دغدغه مشکلات کل سازمان را در نظرمیگیرند. کارمندان با انگیزه برخلاف اعتقادات خود رفتار نمی کنند، زیرا تهدید به از دست دادن شغلشان نمی شوند.

احترام گذاشتن به کارمندان از بهترین راه های داشتن کارمندان با انگیزه است. هر انسانی دارای کرامت انسانی است و شخصیت و هویت دارد. احترام گذاشتن شما به شخصیت و هویت افراد باعث مملو شدن سازمان تان از کارمندان با انگیزه ای می شود. که برای رسیدن به موفقیت سازمانی تلاش می کنند.

صداقت و خوش اخلاقی را فراموش نکنید

یک مدیر موفق در گفتار و اعمال خود یک رنگ است و از دورویی دوری می کند. بنابراین کارمندان نیز به این صداقت احترام میگذارند و با انگیزه ای بیشتر تلاش می کنند.

خوش اخلاقی از راه های تشویق کارمندان با انگیزه می باشد، نباید فکر کنید تنها تربیت کارمندان با انگیزه کافی است و پس از آن می توانید با آنان با خشونت رفتار کنید. زیرا هر زمان که شما خوش اخلاقی را کنار بگذارید کارمندان با انگیزه شما تبدیل به کارمندانی بی حوصله و تنبل خواهند شد.

تکریم کردن از افراد در حضور جمع باعث میشود تا آنان تشویق شوند و برای رسیدن به موفقیت سازمانی بیشتر تلاش کنند. کارمندان با انگیزه در حضور جمع بیشتر اعتماد به نفس پیدا میکنند و بهتر می توانند توانمندی های خود را بشناسند. تقویت انگیزه های معنوی روشی تاثیر گذار و سنتی است که شاید مدت ها است که کارفرمایان آن را از یاد برده اند.

برگزاری نماز جماعت، مراسم عبادت دسته جمعی و… باعث میشود تا کارمندان شما وقتی برای عبادت و تقویت ایمان خود داشته باشند تا بتوانند انگیزه مورد نیاز برای زندگی و شغل شان را بدست بیاورند. تقویت وجدان و ایمان در کارمندان باعث می شود تا کارمندان با انگیزه شود. از طرفی هم هزینه زیادی برای رئیس نخواهد داشت. با ادب سخن بگویید تا کارمندان با انگیزه باقی بمانند و خلاقیت ها و ابتکار عمل آنان برای پیش برد اهداف سازمان و کسب موفقیت سازمانی بی نتیجه ماند.

۳- توجه فردی به کارکنان و تلاش برای بهبود شرایط آنان

زمانی که کارفرما به مشکلات مالی و خانوادگی کارمندان خود توجه کند و سعی در رفع گرفتاری ها و مشکلات مادی کارمند خود کند باعث می شود تا فشار عصبی کمتری به کارمند وارد شود و بیماری های جسمی او کاهش یابد. انگیزه و حس اهمیت داشتن در وجود آنان رشد می کند. مسلما کارمندان با انگیزه رفتار بهتری با ارباب رجوع و دیگر کارمندان خواهند داشت.

اگر کارمندان حقوق و درآمد مناسب برای رفع مشکلات مالی خود و ضروریات زندگی خود داشته باشند دچار یاس و ناامیدی می شوند. آنان صرفا به دلیل ناچاری مشغول به کارهستند و موفقیت سازمانی برایشان معنایی ندارد. روز به روز زندگی آنان سخت تر خواهد شد و روحیه آنان تخریب می شود. انگیزه آنان از دست می رود. سازمانی که کارمندان با انگیزه برای ادامه فعالیت نداشته باشد دچار تزلزل خواهد شد.

قدردانی و ارج نهادن به فعالیت های تمام کارمندان عامل انگیزشی مهم برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده است.

تلاش و کوشش هیچ یک از کارمندان نباید فراموش شود حتی اگر آن فعالیت با شکست روبرو شود. برای داشتن کارمندان با انگیزه نباید تنها به نتیجه فعالیت ها اهمیت دهید، بلکه باید برای تمامی تلاش ها ارزش قائل شوید، زیرا مجموعه ی همین تلاش ها است که شما را به موفقیت سازمانی نزدیک می کند.

سعی کنید اعتماد تمام کارمندان خود را به خود جلب کنید تا تک تک آنان بر پایه صمیمیت برای تان کار کنند. توجه داشته باشید همه کارمندان شما در روند و جریان اتفاقات قرار خواهند گرفت و اینکه چه رفتاری نشان دهند بسیار مهم است. حتی اگر شما یک نفر از آنان را ناراضی نگه دارید، در تحریک دیگران و ضایع کردن انگیزه کارمندان با انگیزه تاثیر خواهد داشت.پس همه ی مدیران باید سعی کنند تا فرد مورد اعتمادی برای کارمندان خود باشند و در جریان شایعات و اتهامات برایشان مسائل را شفاف سازی کنند.

۴- الگو قرار دادن خود با انجام وظایف در زمان مناسب

حضور سر وقت شما در جلسات و ساعت های کاری و عدم غیبت طولانی مدت شما در محل کار ایجاد شود و افزایش انگیزه کاری می شود. کارمندان با انگیزه  در اکثر مواقع کارفرمایی با انضباط و مقتدر دارندکه باعث می شود که کارمندان نیز غیبت طولانی و بی انضباطی را کنار بگذارند و برای رسیدن به موفقیت سازمانی تلاش کنند.

همه کارفرمایان مشاغل مسلما منتقدانی خواهند داشت. اگر شما با کارمند خود بد برخورد کنید او نیز مانند شما در مقابل انتقادات دیگران جبهه خواهد گرفت و محیط کار تبدیل به محیطی نا آرام و پر تلاطم خواهد شد. درنتیجه کارمندان با انگیزه نیز دچار تلاطم خواهند شد. پس سعی کنید با حوصله و بدون عصبانیت به انتقادات کارمندانتان گوش کنید و اگر دچار کج فهمی شده اند آنان را آگاه کنید. اگر هم انتقاد آنان منطقی بود سعی در رفع مشکل بکنید .این بهترین راه رسیدن به موفقیت سازمانی در بین منابع انسانی یک سازمان است.

نتیجه

توجه به مسائل معنوی در دستیابی به کارمندان با انگیزه بسیار مهم است. همانطور که همه ما در اکثر مواقع مشاهده کرده ایم، انگیزه های مادی همیشه کارساز نیست و به عنوان یک محرک مقطعی است. بنابراین مدیران باید تلاش کنند تا برای تربیت کارمندان با انگیزه به عوامل فرهنگی و معنوی که با فطرت انسانی قرابت دارد بیشتر استفاده کنند. این کار علاوه بر کم هزینه بودن، یک عامل لازم در کنار انگیزه های مادی است.

با شرکت در مجموعه کارگاه های “مهارت های زندگی” “استاد سینا یاوریان“،

قایق بادبانی زندگی خود را در توفان تا مقصد با لذت به پیش برانید.

رشد شخصیت، گامی بلند برای تکامل فردی

رشد شخصیت، گامی بلند برای تکامل فردی

رشد شخصیت مسئله‌ای نیست که یک‌شبه اتفاق بیافتد. درواقع این‌یک فرآیند است که به‌تدریج و در طی گذر عمر رخ دهد. رویارویی با مشکلات و چالش‌های زندگی، شکست‌ها موجب تغییرات شگرف به سمت منفی یا مثبت می‌شود. مسئله مهم این است که شما باید نسبت به توانایی‌ها و اهداف خود شناخت درستی داشته باشید. ایجاد تعادل بین آن چیزی که هستید و می‌خواهید باشید برای ایجاد رشد شخصیت خود یک هنر است.

تعریف رشد شخصیت

رشد شخصیت موضوعی است که معمولاً در روانشناسی شخصیت توسط روانشناسان مورد مطالعه قرار می‌گیرد. شخصیت انسان و شناخت ابعاد کاری بس دشوار و پیچیده است. فرآیند رشد شخصیت را معمولاً در سنین مختلف بررسی می‌کنند. این دوره‌ها شامل پیش از تولد، تولد تا دوسالگی، پیش‌دبستانی، کودکی، نوجوانی، جوانی، میان‌سالی و پیری می‌باشند. نظریه‌پردازان مختلف در باب این موضوع هرکدام تئوری را ارائه کردند که در ادامه بیشتر توضیح می‌دهیم.

شناخت شخصیت موجب ارتقای توانایی‌های شما می‌شود.

اولین فردی که به مطالعه در این حوزه مشغول شد، فروید نام داشت طبق نظر او شخصیت دارای سه لایه است درواقع مانند یک کوه یخ است. نام‌های این سه بخش، نهاد، خود و فرا خود است. نهاد را می‌توان به‌نوعی همان غریزه دانست. درواقع پاسخ گوی نیازهای آنی است. خود که بر اساس واقعیت‌های موجود دست به عمل می‌زند. دست‌آخر هم فرا خود که بین نهاد و خود تعادل ایجاد می‌کند. در روانشناسی به آن وجدان هم گفته می‌شود.

در حقیقت فرا خود انسان را انجام دادن اعمال خطا و خطرناک بازمی‌دارد.. اصطلاح رایج دیگر در این حوزه مکانیسم دفاعی است. افراد برای فرار از موقعیت‌ها و کاهش اضطراب خود گاهی از این ابرازها استفاده می‌کند. این مکانیسم‌ها شامل واپس‌زنی، جابه‌جایی، والایش، درون‌فکنی، بازگشت،، انکار، دلیل‌تراشی می‌شوند. به‌عنوان انسان فرد زمانی از مکانیسم دلیل‌تراشی استفاده می‌کند که می‌خواهد بر روی شکست‌ها و ناکامی‌های خود سرپوش بگذارد. مکانیسم انکار را وقتی استفاده می‌کند که توانایی پذیرش موقعیت یا اشتباه خود را ندارد. استفاده از مکانیسم‌های دفاعی بسته به موقعیت می‌تواند کمک بسزایی در جهت رشد شخصیت به افراد کند.

امروزه رشد شخصیت را برخلاف گذشته منوط به گذشته افراد نمی‌دانند. روانشناسان زیادی معتقدند که مفاهیمی مانند خوشبختی، موفقیت، شاد زیستن، سلامت روان اکتسابی است. افراد باید تنها از گذشته خود درس بگیرند. نباید درگذشته خود و اتفاقات تلخی که به هر دلیلی برای آن‌ها رخ‌داده است، بمانند. افرادی نظیر مزلو معتقدند انسان‌ها با برطرف کردن به‌موقع و اصولی نیازهای خود به‌راحتی امکان دستیابی به بالاترین مراتب رشد شخصیت که همانا خودشکوفایی است را دارند. نکته‌ای که در رشد شخصیت به شما بسیار کمک می‌کند این است که قبل از هر چیز خود را دوست داشته باشید، شناخت مناسبی نسبت به خود پیدا کنید و از همه مهم‌تر اینکه در زمان حال زندگی کنید.

رشد شخصیت، گامی بلند برای تکامل فردی

شناخت توانایی‌ها و شخصیت، مدیریت زمان موجب دستیابی به پیشرفت می‌شود..

اهمیت رشد شخصیت

همان طور که قبلاً گفتیم رشد شخصیت در زندگی بشر نقشی حیاتی ایفا می‌کند. زمانی که شما بتوانید بر روی نقاط ضعف خود فائق بیایید. نقاط قوت خود را تقویت کنید، توانایی دستیابی به قله‌های موفقیت را خواهید داشت. یکی از تکنینک هایی که می‌تواند به شما در این راه کمک کند، خود آموزی نام دارد. خودآموزی به این معنا است که فرد در تمام دقایق زندگی خود را بررسی کند و یا به بیان بهتر عملکرد خود را در هر موقعیتی مورد ارزیابی قرار دهد و ببیند که آیا در آن شرایط توانسته به درستی واکنش نشان دهد یا خیر؟ اگر نه چرا این اتفاق رخ داده است و چگونه می‌تواند اگر مجدداً در موقعیتی مشابه قرار گرفت، رفتار درست و اصولی را از خود نشان دهد.

البته هنوز بر سر عوامل تأثیرگذار بر روی رشد شخصیت میان صاحب‌نظران اختلاف‌نظر وجود دارد. همه بر این اصل که نقش محیط و رفتار والدین در شکل‌گیری شخصیت مهم است، اتفاق‌نظر دارند. درواقع نحوه تربیت افراد در نوع میزان واکنش آن‌ها نسبت به مسائل مؤثر است. ما با شناخت، عواطف و احساسات خود می‌توانیم گامی در جهت هرچه‌ بهتر برقرار کردن ارتباط با محیط پیرامون خود برداریم.

رشد شخصیت متأثر از عواملی همچون نیازهای فیزیولوژیک و محیط است و در اصل تلفیق این دو رفتار و منش را تعیین می‌کند. نکته جالب این است که پیدا کردن شناخت نسبت به خود آن‌قدر هم که به نظر می‌رسد کار راحتی نیست. گاهی مسائلی مانند تعصب یا قومیت و شرایط اجتماعی و اقتصادی باعث می‌شود تا ما به‌صورت خودآگاه یا ناخودآگاه از بسیاری از چیزها چشم‌پوشی کنیم یا اینکه تلاش کنیم تا آن‌ها به نحو دیگری نشان دهیم.

پذیرش واقعیت در سایه این کلیشه‌ها برای ما کمی مشکل می‌شود. شناخت درست شما از خودتان علاوه بر رشد دراین حوزه، به شما در جهت یک برنامه‌ریزی مدون برای آینده‌تان کمک می‌کند. شما وقتی توانایی‌های خود بدانید بهتر می‌توانید مسیر تحصیل و اشتغال و فعالیتتان در اجتماع را انتخاب کنید.

آیا رشد شخصیت مادام العمر است؟

رشد شخصیت بر اساس نظریه روانشناسی به نام یونگ، امری مادام‌العمراست. درواقع طبق نظر وی انسان‌ها تازه در سنین سی‌وپنج تا پنجاه‌سالگی به تکامل شخصیت می‌رسند. رشد شخصیت ازنظر یونگ وابسته به گذشته نیست. همچنین او برخلاف دیگر همکارانش معتقد است که رشد  این مقوله در کودکی و نوزادی شکل نمی‌گیرد. از نظر علم روانشناسی میان‌سالی ساحل آرامش زندگی هر فردی محسوب می‌شود. در این سن افراد از نظر جایگاه اجتماعی، مالی، خانواده و اجتماعی به ثبات دست‌یافته‌اند. اما این دوران هم مانند دوران بلوغ و کودکی دارای بحران‌هایی مانند هویت است. در واقع افراد در این سن یک سری نیروهای اضافه‌ دارند که نمی‌دانند چگونه آن را مصرف کنند. گاهی ممکن است این تجمع انرژی روانی منجر به افسردگی، احساس شکست و ناامیدی در آن‌ها شود.

نکته کلیدی در رشد شخصیت پذیرش همه‌جانبه خودتان است. از نقاط ضعف خود نترسید و هرگز بابت آن‌ها خجالت نکشید. البته سعی کنید تا آنجایی که امکان دارد در جهت رفع آن‌ها بکوشید. این تلاش به‌تنهایی به شما احساس ارزشمند بودن را انتقال می‌کند. یادتان باشد اول‌ از همه شما باید نسبت به خود احساس مسئولیت داشته باشید تا دیگران هم بتوانند پذیرای شما باشند. حضور در تیم یا اجتماع ممکن است باعث شود تا شما مجبور شوید گاهی تغییراتی در شخصیت خود ایجاد کنید.

رشد شخصیت، گامی بلند برای تکامل فردی

شناخت شخصیت نقش کلیدی در طی مسیر موفقیت دارد.

 

رشد شخصیت به نوع افکار شما هم‌بستگی دارد. تلاش کنید تا همیشه نسبت به شخصیت خودتان نگاهی مثبت داشته باشید. فکر و عمل شما باید با یکدیگر هماهنگ باشد تا از شما تصویری جذاب و دوست‌داشتنی به مخاطب ارائه دهد. قدرت فکر به‌قدری است که می‌تواند بر نتیجه تلاش‌های شما تأثیر مستقیم خوب یا بد داشته باشد. افکار مثبت باعث می‌شود تا شما اعتمادبه‌نفس بالاتری داشته باشید و به تسریع روند رشد شخصیت کمک می‌کند. زندگی پر از چالش‌های بزرگ و کوچک است و این نگرش مثبت است که می‌تواند طی این مسیر را برای شما هموار سازد.

نکاتی درباره رشد شخصیت

اینکه دیدگاه یا ایده خاصی به شما تعلق داشته باشد، در رشد شخصیت شما بسیار مؤثر است. داشتن عقیده و نظر باعث می‌شود تا نظر دیگران به سمت شما جلب شود. درواقع این خودباوری و اعتمادبه‌نفس فرصت‌های زیادی را برای شما جهت پیشرفت و ارتقای توانمندی‌هایتان فراهم می‌کند. چه‌بسا در میان پیشنهادهایی که از جمع دریافت می‌کنید، یک فرصت طلایی و استثنائی وجود داشته باشد. همان اتفاق باعث صعود شما به قله موفقیت شود.

هیچ‌گاه از مخالفت با نظر و عقیده خودتان ناراحت و خشمگین نشوید. البته این بستگی به تیپ شخصیتی شما هم دارد. حتی اگر هم فردی درون‌گرا هستید تلاش کنید همان روابط محدود را به‌صورت مؤثرتری ادامه دهید. آینده متعلق به کسانی است که در جهت رشد خود تلاش می‌کنند. از همه مهم‌تر از هیچ‌چیز نمی‌هراسند. همیشه در جستجوی آشنا شدن با افراد و موقعیت‌های جدید باشید. هر موقعیت و فضایی چالش‌های خاص خود را دارد که درگیری با آن‌ها علاوه بر قوی کردن شخصیت شما، چیزهای زیادی را هم به شما می‌آموزد که می‌توانید بعداً از آن‌ها استفاده کنید.

مراحل رشد شخصیت از دیدگاه مزلو
مراحل رشد شخصیت از دیدگاه مزلو

نوع شخصیت شما می‌تواند در دستیابی شما به یک موقعیت شغلی هم نقش مهمی ایفا کند شناخت شخصیت افراد و اینکه دارای چه ویژگی‌هایی هستند برای کارفرمایان از داشتن سابقه کاری مهم‌تر است. البته در بسیاری از شرکت‌ها ملاک‌ها بر روی سابقه کار و میزان تحصیلات می‌چرخد. نکته اینجا است که شاید فردی باشد که ویژگی‌های لازم داشته باشد و بتواند به‌سرعت مهارت‌های لازم در حین کار به دست بیاورد ولی شرایط حاکم مانع از انتخاب او به‌عنوان نیروی کار می‌شود.

تقارن ویژگی‌های شخصیت و موارد لازم برای احراز یک موقعیت شغلی می‌تواند به پیشرفت آن بخش کمک کند. خوشبختانه امروزه با پیشرفت روانشناسی، آزمون و پرسشنامه‌هایی جهت سنجش این مسائل توسط اساتید مجرب و دانشگاه‌های برجسته جهان طراحی‌شده است. معمولاً کارشناس منابع انسانی هر سازمان جهت سنجش سلامت روان افراد متقاضی از آن‌ها استفاده می‌کنند. از معروف‌ترین آن‌ها می‌توان به پرسشنامه هایلند اشاره کرد. این ابزارها و روانشناسان صنعتی – سازمانی کمک بسیاری در جهت تعدیل نیرو، گزینش درست به کارفرمایان می‌کنند.

نکته دیگری که برای  توسعه شخصیت شما کمک می‌کند، گوش دادن فعال است. اکثر افراد تنها به‌قصد پاسخ دادن به جمله طرف مقابل به حرف‌های او گوش می‌دهند. بعضاً جواب‌هایی که به مخاطب خود می‌دهند بی‌ربط است و این خود بر روی استهلاک روابط بین فردی تأثیر می‌گذارد. یک فرد بالغ به‌صرف لذت بردن و استفاده کردن از صحبت‌ها به آن‌ها گوش می‌دهد وسعی در به اشتراک گذاشتن تجربیات خود هم دارد.

درمجموع می‌توان گفت که رشد شخصیت عامل مهمی است که بر تمام جنبه‌های زندگی یک فرد اعم از خانوادگی تا اجتماعی تأثیر می‌گذارد.  طی کردن مراحل مختلف زندگی و حل درست چالش‌های هر دوره به‌خصوص میان‌سالی می‌تواند در جهت دستیابی به آرامش و سکون به انسان‌ها کمک کند. رشد شخصیت به‌قدری مهم است حتی در استخدام شما هم نقش بسزایی را ایفا کند. با شناخت ویژگی‌های خود و همچنین تیپ شخصیت خود مسیر حرکت به سمت اهدافتان را مشخص نمایید.

 

با شرکت در مجموعه کارگاه های “مهارت های زندگی” “استاد سینا یاوریان“،

قایق بادبانی زندگی خود را در توفان تا مقصد با لذت به پیش برانید.

هوش هیجانی در مدیریت : چرا یک مدیر موفق باید هوش هیجانی بالایی داشته باشد؟

اهمیت هوش هیجانی در مدیریت

چرا یک مدیر موفق باید هوش هیجانی بالایی داشته باشد؟

هوش هیجانی به مجموعه مهارت های غیرشناختی، توانایی ها و قابلیت هایی اطلاق می شود که به افراد کمک می کند در مواجه با وقایع مختلف و فشارهایی که به آن ها وارد می شود، هیجانات خود را کنترل و مدیریت کنند. دانیل گلمن فردی است که برای نخستین بار در مورد مفهوم هوش هیجانی در مدیریت به طور خاص صحبت کرد. او و جمعی دیگر از محققین بر این باورند که آن چیزی که تفاوت میان مدیری موفق با سایرین را رقم می زند، بهره داشتن از هوش هیجانی بالا است. اینجا است که هوش هیجانی در مدیریت اهمیت پیدا می کند. البته ضریب هوشی (آی کیو) و مهارت های فنی هم حائز اهمیت هستند، اما تا این حد که مدیر را به مرحله اجرایی فعالیت ها برسانند. پس از آن (زمانی که مدیر به مرحله اجرایی رسید)، هوش هیجانی است که تفاوت اوضاع را رقم می زند.

تعریف هوش هیجانی در مدیریت

بر اساس نظر دانیل گلمن، پنج قابلیت اساسی هستند که باعث به وجود آمدن و تقویت هوش هیجانی می شوند: انگیزه سازی، خودآگاهی، خودکنترلی، مهارت های اجتماعی و همدلی.

برای آن که مدیری بتواند در حوزه کاری خود به موفقیت دست پیدا کند، این قابلیت ها برایش اهمیتی کلیدی خواهند داشت. اگر بخواهید خصوصیات مدیری موفق و لایق را برشمرید، چه ویژگی هایی از او به ذهنتان خواهد رسید؟ نظرسنجی هایی صورت گرفته است و در آن ها، از شرکت کنندگان سؤال یاد شده، پرسیده شده است. بیشتر پاسخ ها حول محور ویژگی های زیر بوده است:

هوش هیجانی در مدیریت : چرا یک مدیر موفق باید هوش هیجانی بالایی داشته باشد؟

  • مدیران لایق و شایسته خودشان هم در انجام فعالیت ها شرکت می کنند، الهام بخش کارکنان هستند، از انجام وظایف دشوار واهمه ای ندارند، متمرکز هستند و برای حرکت رو به جلو محرک دارند (انگیزه سازی)؛
  • مدیران لایق و شایسته اعتمادبه نفس دارند، صادق هستند و بی پرده با دیگران صحبت می کنند؛ کارشان ثبات و دوام دارد (خودآگاهی)؛
  • این مدیران، قاطع هستند و از درک بالایی برخوردارند (خودکنترلی)؛
  • مدیران لایق و شایسته در برقراری ارتباط با دیگران مهارت قابل توجهی دارند، پذیرای صحبت های دیگران هستند و به خوبی به آن ها گوش می دهند (مهارت های اجتماعی)؛
  • این مدیران با دیگران همدل هستند و از توانایی تأثیرگذاری بر آن ها برخوردارند (همدلی).

با توجه به این ویژگی ها است که هوش هیجانی در مدیریت اهمیت پیدا می کند، چراکه این ویژگی ها با صرف اتکا به ضریب هوشی و دانش افراد، قابل دسترسی نخواهند بود. مدیران که حقیقتا شایسته و لایق باشند، این ویژگی ها را در رفتار و گفتار خود نشان می دهند و این جا است که هوش هیجانی بالایشان مشخص می شود.

هوش هیجانی در مدیریت چگونه مورد استفاده قرار می گیرد؟

هوش هیجانی در مدیریت از ویژگی های مهمی است که زمینه ساز موفقیت مدیران و سازمان های تحت کنترلشان می شود. مدیر، برای این که هوش هیجانی بالای خود را نشان دهد، باید از سه طریق کارایی و تأثیر خود را ثابت کند: هدایت و رهبری خودش، هدایت دیگران و هدایت سازمان. در ادامه توضیح جامع تری درباره هر یک از این سه طریق داده خواهد شد.

هدایت و رهبری خود

مدیران موفق به خوبی به این مسئله واقف اند که بی عیب و نقص نیستند. این افراد، از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند و در تلاشی مداوم به دنبال پیشرفت هستند. یکی از مهمترین مزیت های افزایش هوش هیجانی در مدیریت، واقف کردن افراد به این گونه مسائل است. مدیر اجرایی اصلی سازمان اگر از نقص ها و نقاط کور خود آگاهی نداشته باشد و تلاش کند تمامی کارها را خودش به تنهایی انجام دهد، توانایی درس گرفتن از اشتباه ها را نخواهد داشت و چنین مدیری، از شایستگی کافی برای هدایت دیگران هم برخوردار نخواهد بود و سقوط او، اجتناب ناپذیر است.

در سوی دیگر اما، اگر در مقام یک مدیر از خودآگاهی کافی برخوردار باشید، توانایی این را خواهید داشت که بر نقاط ضعف خود غلبه کنید و به مرور زمان پیشرفت کنید. حال ممکن است برای غلبه بر نقاط ضعف خود از توسعه فردی و آموختن مهارت های جدید استفاده کنید و به این صورت این کار را انجام دهید، یا آنکه کارکنانی لایق و شایسته پرورش دهید و اقدام به استفاده از مهارت های آن ها کنید. هوش هیجانی در مدیریت از این حیث حائز اهمیت است که تمامی ویژگی های در نظر گرفته شده برای آن، مورد استفاده مدیران قرار می گیرد (در مسیر دست یابی به موفقیت) ویژگی مهم دیگری که در این زیرمجموعه اهمیت پیدا می کند انگیزه سازی است.

هوش هیجانی در مدیریت : چرا یک مدیر موفق باید هوش هیجانی بالایی داشته باشد؟

داشتن اهدافی که سازمان را برای محقق کردن آن ها هدایت می کنید و در نظر گرفتن استانداردهایی سطح بالا برای خود، به این معنا است که وجود موانع در ادامه مسیر را به رسمیت شناخته اید و چه بخواهید چه نخواهید، با آن ها روبه رو خواهید شد. در مقام یک مدیر لایق و موفق، وظیفه شما این خواهد بود که در طول مسیر مدام خود را به چالش بکشید و به دنبال روش هایی باشید که با استفاده از آن ها توانایی دور زدن موانع را داشته باشید و در مواقع ضروری و زمانی که اوضاع از کنترل خارج می شود، بتوانید خودتان را کنترل کنید. به علاوه دو ویژگی یاد شده، به خودکنترلی هم نیاز پیدا خواهید کرد تا توانایی مدیریت هیجانات خود را داشته باشید. هدایت و مدیریت دیگران به هیچ عنوان کار ساده ای نیست،

بنابراین مدیر موفق و لایق باید این توانایی را داشته باشد که خود را آرام و تحت کنترل نگه دارد، در مواجه با فشار و استرس آستانه تحمل بالایی داشته باشد و به آینده خوش بین باشد. به همین خاطر است که هوش هیجانی در مدیریت تا این حد اهمیت پیدا می کند. فراموش نکنید که نخستین گام برای رهبری خود، این است که به این مسئله اذعان داشته باشیم که بی عیب و نقص نیستیم و باید به طور مداوم برای پیشرفت تلاش کنیم.

هدایت دیگران

حال که از مرحله نخست کار، هدایت و رهبری خود، عبور کردیم، نوبت به هدایت دیگران می رسد. در ادامه سعی می کنیم با در نظر گرفتن هوش هیجانی در مدیریت اطلاعاتی جامع و مفید در این باره در اختیارتان قرار دهیم. یکی از مسائلی که مدیران به طور کلی به خوبی از آن آگاهی دارند، نیازمندیشان به دیگران است. به هر عنوان، مدیریت، بدون کسانی که از مدیر پیروی کنند و از او فرمانبرداری داشته باشند، چه معنایی می تواند داشته باشد؟

با این تفاسیر، این که شخص مدیر دارای انگیزه باشد، برای ادامه مسیر و دست یابی به موفقیت کفایت نمی کند. در واقع مدیران موفق کسانی هستند که بتوانند پتانسیل های دیگران را هم آزاد کنند و از این پتانسیل ها استفاده کنند. به این معنا که درک درستی از آن چه برای دیگر افراد اهمیت دارد، داشته باشند (و نیز از این مسئله که این افراد، چه انگیزه هایی دارند و به چه صورتی می توان انگیزه هایشان را در هماهنگی با اهداف سازمان قرار داد).

هوش هیجانی در مدیریت : چرا یک مدیر موفق باید هوش هیجانی بالایی داشته باشد؟

مدیران موفق به خوبی می دانند که باید انعطاف پذیر باشند و توانایی وفق دادن خود با شرایط مختلف را داشته باشند و این ها همه در حالی است که باید توانایی درک دیگران را هم داشته باشند. هوش هیجانی در مدیریت از این جهت هم اهمیت پیدا می کند که مدیر باید با تیم کارکنانی که در خدمت دارد وقت بگذارد و به گزارش هایی که دریافت می کند بسنده نکند (مهارت های اجتماعی). البته از هیچ مدیری انتظار نمی رود همه فن حریف باشد و در هر حرفه ای صاحب نظر؛ انتظاری که از مدیر می رود این است که تا حدی که در توانش است به صحبت های دیگران گوش بدهد و به تجربه ها و مهارت های دیگران احترام بگذارد و در صورت نیاز، از موضع خود عقب نشینی کند و نظرش را عوض کند (اگر صلاح سازمان در تغییر نظر او بود).

هدایت سازمان

هوش هیجانی در مدیریت در هدایت سازمان هم اهمیت پیدا می کند. مدیران موفق به خوبی می دانند چگونه می توانند الهام بخش دیگران باشند. مدیریت از جهاتی به معنای داشتن چشم اندازی در آینده است و مدیر موفق باید تصویر کلی و بزرگتری را که از اهداف نهایی سازمان دارد همیشه در خاطرش نگه دارد. مدیران موفق این توانایی را دارند که تصویر یاد شده را در ذهن کارکنان سازمان هم به وجود بیاورند و اگر واقعا توانایی مدیریت و هدایت دیگران را داشته باشند، می توانند کاری کنند هر فردی از نقش خود در محقق شدن اهداف به خوبی آگاهی داشته باشد.

به علاوه این مدیران می توانند خود و سازمان شان را عهده دار دست یابی به اهداف و طی کردن مسیر منتهی به آن نگه دارند. در نهایت این هدف است که اهمیت پیدا می کند، نه موفقیت و سود شخصی. برای آن که بتوان سازمان را با موفقیت و به خوبی هدایت کرد، باید در مقام یک مدیر الهام بخش دیگران باشید، عهده دار فعالیت های مرتبط با هدف باشید و اقدام به برقراری روابط مؤثر با تمامی دست اندرکاران سازمان کنید (از کارکنان و خدمه گرفته تا سهام داران و دیگر اعضای هیئت مدیره).

سخن پایانی

تمامی آن چه عنوان شد به منظور ارائه گواهی بر این ادعا بود که هوش هیجانی در مدیریت از اهمیت بسزایی برخوردار است و باید بر روی آن کار شود. فراموش نکنید که برای توسعه مهارت های مدیریتی خود نباید به ربات تبدیل شوید و هیجانات خود را به کلی نادیده بگیرید. در واقع کاری که شما باید انجام دهید این است که بر مهارت های فردی و بین فردی تمرکز کنید و سعی در بهبود این مهارت ها داشته باشید. مدیری موفق و لایق کسی است که مهارت های فنی کافی، توانایی تفکر استراتژیک و دانش کافی برخوردار باشد. در کنار این مهارت ها، به هوش هیجانی هم نیاز است و بخشی از تلاش ها باید صرف افزایش هوش هیجانی شود.

با افزایش هوش هیجانی در کودکان، موفقیت آنها را در آینده تضمین کنید!

تقویت هوش هیجانی با ۵ تکنیک کاربردی (تضمینی)

هوش هیجانی یکی از مهمترین مباحث روانشناسی است که در سال های اخیر مطرح شده است. تقویت هوش هیجانی از آن جایی اهمیت پیدا می کند که در حال حاضر هوش هیجانی (به اختصار EI یا EQ) از مهمترین شاخص های موفقیت در زندگی کسب و کار شناخته می شود.

برخی فکر می کنند هوش هیجانی تنها محدود به خود فرد می شود. اما اینگونه نیست؛ هوش هیجانی، تنها محدود به این مسئله نمی شود که فرد هیجانات خود را شناسایی و مدیریت کند. چرا که علاوه بر آن، کسی که هوش هیجانی بالایی داشته باشد، می تواند هیجانات اطرافیانش را هم شناسایی کند.

نتایج تحقیقاتی که اخیرا در این باره صورت گرفته است، حاکی از آن بوده که بهترین عملکرد در محیط کاری به آن دسته از افرادی تعلق داشته است که هوش هیجانی بالاتری داشتند. این در حالی است که طبق همین تحقیقات، هشتاد درصد از کسانی که عملکرد چندان خوبی در محیط کاری نداشته بودند، از هوش هیجانی کمتری در مقایسه با دسته اول برخوردار بودند. با این تفاسیر، هیچ شکی نیست که هوش هیجانی در زندگی و مسیر شغلی افراد تأثیر بسزایی دارد.

در جلسه های مشاوره ای که در نقاط مختلف برگزار می شود معمولا به این نکته می توان پی برد که مشکلات شکل گرفته میان کارفرمایان و کارکنان در محیط کاری، معمولا ریشه در هوش هیجانی پایین این کارفرمایان دارد. این هوش هیجانی پایین باعث می شود تا آن ها نتوانند آن طور که باید و شاید با کارکنان خود ارتباط برقرار کنند. اجازه ندهید این مسئله گریبان گیر شما هم بشود. در ادامه این مقاله با ما همراه باشید تا شما را با روش هایی آشنا کنیم که با استفاده از آن ها قادر به تقویت هوش هیجانی خود خواهید بود.

تکنیک اول جهت تقویت هوش هیجانی : هیجانات منفی خود را مدیریت کنید

اگر توانایی مدیریت و کاهش هیجانات منفی خود را داشته باشید، راه زیادی تا تقویت هوش هیجانی خود به شکلی مؤثر ندارید و احتمال این که کنترل خود را از دست بدهید، به مراتب کمتر می شود. البته همیشه این گونه مسائل در حرف ساده تر به نظر می رسند، اما برای مدیریت این هیجانات منفی چه باید کرد؟ اگر کسی شما را ناراحت کرد، سریع تصمیم گیری نکنید. به جای آن به خودتان کمی فرصت بدهید و جنبه های مختلف موقعیت را مد نظر قرار دهید. سعی کنید موقعیت را با دیدی عینی بررسی کنید و تا حد امکان، شخص خودتان را وارد روند قضاوت نکنید. اولین گام برای تقویت هوش هیجانی این است که از لحاظ ذهنی آمادگی بالایی پیدا کنید و بتوانید مسائل را از دیدگاه های مختلف مد نظر قرار دهید و سریع اقدام به تصمیم گیری نکنید.

تکنیک دوم جهت تقویت هوش هیجانی : نسبت به دایره لغاتی که استفاده می کنید، حساسیت بیشتری نشان دهید

گام دیگری که برای تقویت هوش هیجانی باید بردارید، کار کردن بر مهارت های ارتباطیتان است. افرادی که از میزان بالایی از هوش هیجانی برخوردار هستند، این توانایی را دارند که واژه های مشخص تری را به هنگام صحبت کردن به کار بگیرند و به همین خاطر، در مقایسه با دیگران، به مراتب به زمان کمتری احتیاج خواهند داشت تا ریشه مشکلات احتمالی را پیدا کنند. برای مثال اگر ملاقاتی با کارفرمای خود داشته اید که چندان خوب پیش نرفته است، بهتر است با دقت بیشتری مدت زمان ملاقات را مورد بررسی قرار دهید و به این مسئله خوب فکر کنید که چه کار از دستتان برمی آید تا دفعه بعدی در ملاقاتی مشابه دیگر چنین مشکلاتی نداشته باشید. زمانی که بتوانید مسائل را با دقت و وضوح بیشتری مد نظر قرار دهید، احتمال درک ریشه احتمالی مشکل از سوی شما بیشتر می شود و باید به خاطر داشت که اولین قدم برای حل کردن مشکلات، شناسایی صحیح آن ها است.

تکنیک سوم جهت تقویت هوش هیجانی : بر روی همدلی خود با دیگران کار کنید

گام سوم برای تقویت هوش هیجانی توجه نشان دادن به سرنخ هایی است که در گفتار و حرکات اطرافیان، همکاران یا مشتری های شما بروز پیدا می کند. سعی کنید بر روی رفتار و صحبت های دیگران بیشتر تمرکز کنید و حتی اگر شده برای لحظه ای کوتاه خودتان را به جای آن ها بگذارید و ببینید اگر در موقعیتی به خصوص، جای آن ها بودید، چه رفتاری از خود نشان می دادید. البته نباید همدلی با دیگران را با بهانه تراشی برای رفتارهای ناشایست اشتباه بگیریم. داشتن همدلی به این معنا است که توجه بیشتری به سایرین نشان دهیم و به خوبی به این مسئله واقف شویم که هر انسانی، بسته به موقعیت و شرایط خود با مسائل و مشکلاتی دست و پنجه نرم می کند و درک و همدلی دیگران، به او در غلبه بر مشکلاتش کمک خواهد کرد. با این تفاسیر، پیدا کردن همدلی با دیگران گام مهم بعدی در تقویت هوش هیجانی است.

تکنیک چهارم جهت تقویت هوش هیجانی : عواملی که باعث مضطرب شدن شما می شوند را شناسایی کنید

گام بعدی برای تقویت هوش هیجانی شناسایی آن دسته از مسائلی است که زمینه ساز مضطرب شدن شما هستند (و نیز تلاش برای خنثی کردن تأثیر این مسائل مضطرب کننده تا حد ممکن). برای نمونه اگر از این مسئله اطمینان دارید (یا حتی احتمال می دهید) که بررسی ایمیل ها پیش از رفتن به خواب شبانه سبب مضطرب شدن شما خواهد شد، بهتر است تا حد امکان بررسی را به صبح روز بعد موکول کنید. این رویکرد البته در مواجه با مسائلی است که ضروری هستند و حتما به رسیدگی شما نیاز دارند. در سوی دیگر اما، اگر برای نمونه با یکی از همکاران خود کنار نمی آیید، بهتر است تا حد امکان از مواجه با او خودداری کنید، اما اگر گریزی از این مسئله برای شما وجود ندارد، بهتر است سعی در درک بهتر او داشته باشید و اوضاع را به حالت عادی برگردانید و به این شکل، عامل مضطرب کننده خود را خنثی کنید.

تکنیک پنجم جهت تقویت هوش هیجانی: داشتن توانایی کافی برای غلبه بر موانع و مشکلات و بازگشت به روال عادی زندگی

هرکسی در زندگی به فراخور موقعیت و اوضاع منحصر به فردش با چالش ها و مسائلی رو به رو می شود و این مسئله اجتناب ناپذیر است، اما چگونگی واکنش هر فرد در مواجه با این چالش ها متفاوت خواهد بود و در حقیقت همین واکنش است که همه چیز را مشخص می کند. کسانی که قصد تقویت هوش هیجانی خود را داشته باشند باید در مواجه با چالش های این چنینی آن ها را به شکلی معقول پشت سر بگذارند و به پیگیری مسیر خود برای موفقیت بپردازند، در غیر این صورت، روز به روز به شمار این مسائل افزوده خواهد شد و هر چالش حل نشده به نوبه خود فرد را از دست یابی به موفقیت بازخواهد داشت و مسیر را طولانی تر خواهد کرد.

یکی از نکاتی که برای تقویت هوش هیجانی مورد استفاده قرار می گیرد و برای غلبه بر این چالش ها هم به کار می آید، تفکر مثبت اندیشانه است. به این معنا که باید سعی کنید تا جای امکان نیمه پر لیوان را ببینید و زمانی که مشکلی برایتان پیش می آید، از عجز و ناله کردن بر حذر باشید و با تمام توان و با استفاده از هر چه در دسترس دارید، سعی کنید بر مشکلات خود غلبه کنید. مسئله به همین جا ختم نمی شود و به گونه ای دیگر هم می توان از این چالش ها برای تقویت هوش هیجانی بهره گرفت. پس از آن که چالشی به خصوص را پشت سر گذاشتید، از خودتان سؤال کنید چه درسی از این موقعیت گرفته اید؟ با در ذهن داشتن سؤال هایی شبیه به این و یافتن پاسخی منطقی برای آن ها این توانایی را خواهید داشت که از تجربه کسب شده در چالش های مختلف در زندگی آینده خود استفاده کنید و مسیر دست یابی به موفقیت را برای خود هموارتر کنید.

در این مقاله سعی ما بر آن بود تا شما را با روش هایی آشنا کنیم که با استفاده از آن ها می توانید اقدام به تقویت هوش هیجانی خود کنید. نکته ای که باید به خاطر داشته باشید این است که هوش هیجانی، صرف نظر از چگونگی تولد افراد و محیطی که در آن پرورش یافته اند، پدیده ای ثابت و تغییرناپذیر نیست و اگر قصد افزایش و تقویت آن را داشته باشید، دست یابی به این هدف ممکن خواهد بود. هر شخص، چالش یا موقعیتی که پیش روی شما قرار می گیرد و با آن مواجه می شوید، می تواند به عنوان فرصتی برای امتحان کردن میزان هوش هیجانی مورد استفاده قرار بگیرد و تنها به توجه بیشتری از سوی شما نیاز است. کمی زمان می برد تا به آنچه لایقش هستید دست پیدا کنید، اما مطمئن باشید که هر اندازه هم تلاش و زمان صرف تقویت هوش هیجانی خود کنید، ارزشش را دارد، چراکه در آینده و زندگی خود می توانید از ثمرات بی شمار آن بهره بگیرید.

در اختیار داشتن میزان بالایی از هوش هیجانی باعث می شود تا در روابط کاری و خانوادگی عملکرد بهتری داشته باشید و به شکل مؤثرتری با دیگران کنار بیایید. روابط هم به نوبه خود نقش مهمی در موفقیت انسان بازی می کنند و با داشتن حمایت دیگران، دست یابی به موفقیت به مراتب ساده تر خواهد شد. پس بهتر است از همین امروز کار خود بر تقویت هوش هیجانی را آغاز کنید.

تاثیر آموزش رفتار سازمانی در موفقیت سازمان

تاثیر آموزش رفتار سازمانی در موفقیت سازمان

به نظر شما آموزش رفتار سازمانی چه تاثیری در موفقیت سازمان ها دارد؟ بهتر است قبل از پاسخ به این سوال تعریف اجمالی از رفتار سازمانی داشته باشیم.

رفتار سازمانی، مطالعه رفتار انسان در گروه ها یا سازمان ها است و اینکه این رفتار چگونه می تواند با تحلیل مدل شود تا بر روی سازمان ها تاثیر مثبتی بگذارد.

یک سازمان از گروهی از افراد یا همان منابع انسانی تشکیل شده است که یا به صورت انفرادی یا در تیم ها با هم همکاری می کنند. وضع افراد نسبت به هم دیگر در یک سازمان یک عامل مهم در شکل دهی یک سازمان است. رفتار سازمانی یک زمینه بین رشته ای است، که در آن مواردی همچون روانشناسی، مردم شناسی، جامعه شناسی، علوم سیاسی و اقتصاد به کار رفته است.

تاثیر آموزش رفتار سازمانی در موفقیت سازمان

موفقیت یک سازمان به مقدار زیادی به مدیریت موثر افراد آن سازمان بستگی دارد. رفتار مردم در یک سازمان با ایده ها، احساس و فعالیت هایشان اداره می شود. برای داشتن مدیریت موثر افراد، درک نیازهای آن ها و در نتیجه آموزش رفتار سازمانی الزامی است. با این حال از آنجا که رفتار هر انسانی با هر شخص دیگری متفاوت است، تقریبا غیرممکن است که در مورد مشکلات سازمانی به یک راه حل واحد برسید. به همین دلیل، در نظر گرفتن جوانب روانشناسی و اجتماعی برای ارائه راه حل از آموزش رفتار سازمانی که روی مسائل سازمانی متمرکز است، بسیار مهم است.

رفتار افراد در یک سازمان می تواند هم سازمان را نابود کند و هم در بهبود کلی به آن کمک کند. برای مثال، ممکن است کارمندهای معینی، نسبت به همکاران خودشان دلسوز و حامی باشند، که این به ایجاد فرهنگ حمایتی کاری کمک می کند. این از خودگذشتگی، نتیجه باور کارمند به مدیریت و رضایت و تعهد انها به سازمان است. با این حال یک کارمند که دیگر به مدیریت اعتماد ندارد و یا از کارش راضی نیست ممکن است رفتاری ضداجتماعی از خودش نشان دهد که این برای سازمان مضر است. اینجاست که اهمیت آموزش رفتار سازمانی بیش از پیش مشخص می شود.

تاثیر آموزش رفتار سازمانی در موفقیت سازمان

فرهنگ سازمانی و رفتار سازمانی

فرهنگ سازمانی با پارامترهای شرکتی همانند ارزش؛ عقاید، هنجارها، و قواعد، تصورات، و انتظارات سازانی بین چیزهای دیگر، تعریف می شود. رفتار کارمند به شدت توسط فرهنگ کاری تحت تاثیر قرار می گیرد به گونه ای که می تواند هم روی آنها تاثیر مثبت و هم تاثیر منفی بگذارد.

یک فرهنگ پیشرفته اجتماعی و حمایتی در کار می تواند تاثیر شگرفی داشته باشد و به ایجاد محیطی با ویژگی از خودگذشتگی کمک و تشویق کند. زمانی که افراد تشویق می شوند، بیشتر نسبت به ایده های مهمی که ممکن است برای سازمان منفعت داشته باشند، اعتماد خواهند کرد. در مقابل، کارمندانی نیز هستند که  اگر حس کنند قرار است از آنها نقد شود و یا بابت کارشان خجالت زده شوند، کاری را به تعویق می اندازند و یا هیچ ایده ای نمی دهند.

عموما، کارمندان با برقراری روابط اجتماعی با افراد دیگر، فرهنگ شرکت را درک می کنند. به منظور حل مشکلات سازمانی و آموزش رفتار سازمانی لازم است که ابتدا دلیل وقوع آن را درک کنید. اگر مشکلات به دلیل اینکه به رفتار سازمانی لطمه وارد می کنند، قرار است حل شوند، بهتر است که هدف پشت چنین رفتاری شناسایی شود. سپس بعد آن می توان از معیارهایی استفاده کرد که با آن روبه رو شد و سازمان را در جهتی که در آن پیشرفت است هدایت کرد. ادغام رفتارهای تشویقی و جدید در فرهنگ شرکت می تواند به کارمندان ارزشمندی را نشان داده و به کل سازمان از آن نفع برساند.

عوامل زیادی هستند که رفتار سازمانی را بهبود می بخشند از جمله دستاوردها، خودآموزی، تشویق و پیوستگی. مدیریت باید تلاش کند در جهت هر چه بهتر شدن آموزش رفتار سازمانی عامل محرکی که چنین رفتاری را برمی انگیزاند بیابد و تلاش کند که این عوامل را در فرهنگ کاری دخیل کند.

این امر می تواند در قالب ارتقا رتبه، مشوق های جدید، برنامه ها یا پاداش باشد. منطقی به نظر نمی رسد که افرادی قابلیت دار را استخدام کنید و انتظار داشته باشید که آنها در غیاب فرهنگی ارزشمند و فرا اجتماعی، خودشان را کامل وقف سازمان کنند. در واقع، مردم اکثرا اگر حس کنند ناشناخته مانده اند و به آنها پاداش داده نمی شود انگیزه شان را در کار از دست می دهند.

تاثیر آموزش رفتار سازمانی در موفقیت سازمان

رفتار سازمانی یک علم اجتماعی است

رفتار سازمانی یک علم اجتماعی است و بیشتر مربوط به رفتار و مردم است. رفتار گروهی و فردی و عواملی که بر این رفتارها اثر می گذارند نیز مهمند. بهتر است اول رفتار مردمی که سازمان را تشکیل داده اند درک کنید تا ببینید عملکردشان چگونه است. اهمیت کلیدی رفتار سازمانی در درک رفتارهای انسانی نهفته است.

اگر مدیریت بتواند نیازهای انسان را در یک سازمان به درستی بفهمد، می تواند برای برآورده کردن آنها قدم بردارد و برنامه ها و مشوق هایی جدید را در نظر بگیرد تا کارمندانش را راضی نگه دارد و آنها را تقویت کند. به علاوه، مدیریت باید دلیل رفتارهای دردسرساز را نیز در سازمان ها بداند و معیارهایی را استفاده کند تا علت آن را از بین ببرد.

تاثیر بر رفتار انسانی نیز یک جنبه مهم دیگر از مطالعه رفتار سازمانی است. این به مدیریت کمک می کند که واکنش کارمندان پیشین را پیش از آنکه تغییری در سیاست ها و شماتیک ها بدهد، ارزیابی کند.

بدین صورت مدیریت می تواند با روش هایی هرگونه منازعه ای که باعث تغییر شود را کاهش دهد. هم چنین معیارهایی معین همانند ارتقا رتبه، مزایا، و … بخشی از آموزش رفتار سازمانی است که می توانند به ایجاد یک محل کار پرمحتوا که مستقیما بر عملکرد کارمند تاثیر مثبت می گذارد کمک کنند. در کل، سازمان با تحلیل و درک رفتار انسانی می تواند به مزایای زیادی دست پیدا کند.

آموزش رفتار سازمانی : چگونه رفتار سازمانی را ارتقا دهیم؟

سازمان ها از افراد تشکیل شده اند و بیشتر افراد دوست دارند در سازمانی موفق کار کنند. به خصوص سازمان های موفقی که مکان های کاری خوبی دارند و فرصت هایی برای رشد در آینده در اختیار آنهاست. بهترین راه برای بهبود رفتار سازمانی، بهبود تجارب افراد کارمند از محل کارشان است.

برای مثال مدیریت می تواند با حفظ یک محیط دلچسب کاری، تعیین اهداف کاری به صورت واضح، تقویت خروجی های مثبت، و تشحیص دستاوردهای واقعی، رفتارهای سازمانی بهتری را به ارمغان بیاورد. اگر می خواهید آموزش رفتار سازمانی موفقی داشته باشید، باید بدانید که مواردی جزئی می تواند در یک اداره تفاوت های بزرگی را رقم بزند، همانند رنگ تازه ی دیوارها، تمیز کردن زمین ها و سرویس های بهداشتی، و ارائه ی یک محیط خوب برای صرف غذا و یا گفت و گو.

تاثیر آموزش رفتار سازمانی در موفقیت سازمان

بعضی از شرکت ها به کارمندان ماهانه شان یک محل پارک خاص می دهند، و یا عکس آنها را در لابی می زنند. دیگر شرکتها برای تشخیص دستاوردهای نقاط قوت یک پروژه، کارت هدیه می دهند و یا برای موفقیت های مهم، پول نقد می دهند. یک راه معروف دیگر آموزش رفتار سازمانی که منجر به بهبود عملکرد و رفتار سازمانی کارکنان می شود، قدردانی از کارمندان موفق در خبرنامه های سه ماهه، ایمیل های درون شرکتی، و یا اعلان شفاهی در رویدادهای شرکت است.

۵ نکته جهت آموزش رفتار سازمانی

۱- به وضوح اهداف سازمان را بیان کنید و تصور کلی تان از سازمان را نشان دهید تا کارمندان بدانند که تلاش های کاری شان چه سهم مستقیمی در موفقیت کلی گروهشان دارد.

۲- مدیران را مسئول نتایجی بدانید که از گزارش های مستقیم آنها نشات می گیرند. بدین صورت، فرهنگ سازمانی تضمین می کند که مدیران وظایف را به تناسب تخصیص کرده اند و منابع را به طور کافی اختصاص داده اند.

۳- مسئولیت ها را واگذار کنید تا افراد بدون اینکه مدام به دنبال گرفتن اجازه یا تاییدیه برای تکمیل کارشان باشند، موثر واقع شوند. زمانی که کارمندان حس کنند رئیسشان به آنها آنقدر اعتماد ندارد که در طیف وظایف کاری شان تصمیم گیری را بر دوش آنها بگذارد،  ناامیدی شیوع پیدا می کند.

۴- سازمانی را ایجاد کنید که به صداقت، پاداش دهد، و در استخدام و ترفیع رتبه، تشویق به عدالت کرده و برای ایجاد ارتباطاتی واضح، تلاش کند. کارمندان به مدیرانی که صادق باشند، حتی اگر حامل خبر بدی نیز باشند، احترام می گذارند. مخصوصا مدیرانی که با همه رفتاری مساوری و برابر دارند.

۵- مورد آخر در راستای آموزش رفتار سازمانی این است که برای بازخورد و شرکت کارمندانتان در آن، پلت فرم هایی را ایجاد کنید. هر کسی یک نقطه نظر دارد، لذا ایجاد یک فرم برای به اشتراک گذاری نظرات مهم است. رئیس هایی که فکر می کنند همه چیز را می دانند به زودی متوجه خواهند شد که آنچه که بقیه به آن فکر می کنند را نمی دانند. کسانی که ساکت باشند و به بقیه گوش کنند، بیشتر می توانند در مورد اینکه چگونه رفتار سازمانی را بهبود بخشند، بیاموزند.