کارگاه شناخت خود و ساختار کائنات

کارگاه شناخت خود و ساختار کائنات

یه چیزهایی در درون ما هست که مانع ما میشه و ما رو متوقف میکنه اما نباید نا امید شد. به ندای درونتون گوش بدین، صدایی هست که میخواد ما پیروز شیم.

خیلی از ما ها فقط منتظریم و نشستیم تا دنیا، تا روزگار، خودش بیاد بیاره بده بهمون. ولی اگر داستان اینجوریا که ما فکر میکردیم نباشه چی؟

اگر داستان اینجوری باشه که باید میخواستیم، باید طلب میکردیم تا بهمون بدن چی؟ دیدین وقتی آدم منتظر یه مهمون عزیزه، چه حال و هوایی داره. خونه رو آماده میکنه، قرار مداراشو کنسل میکنه، به سر و وضع خودش میرسه. اصلا یه انرژی تو وجود آدم میاد که انگار ادم جون دوباره میگیره.

بعد جالب اینه که مهمون کی قراره بیاد؟ دو هفته دیگه! یعنی وقتی ما منتظر یک اتفاق خوبیم، برنامه ریزی میکنیم. خودمون رو برای اون اتفاق خوب آماده می کنیم و جالبه! وقتی منتظرم عزیزم بیاد، با کوچکترین علامتی متوجه اومدنش میشم. صدای ماشینش میاد، صدای موتورش میاد. صدای پاش میاد! قبل از اینکه در بزنه در رو براش باز میکنم! این داستان عین زندگی ماست!

ما اگر منتظر اتفاق خوب باشیم، و براش برنامه داشته باشیم، تا کوچکترین نشونه ای ازش میب ینیم، میریم به استقبالش و میاریمش تو. برعکسش هم هست؛ یعنی وقتی ما راجع به اتفاقی منفی فکر می کنیم و نگرانیم، با کوچکترین علامت، دست اون اتفاق بد رو می گیریم و وارد زندگیمون می کنیم. یعنی میخوام بگم چه بسا این ما هستیم که بدی های اتفاقات رو وارد زندگیمون می کنیمو حتی ممکنه اون اتفاق به خودی خود بد نبوده باشه!

پس تو یک کلام! وقتی به چیزی فکر می کنیم، ما داریم براش کارت دعوت می فرستیم! اما چرا اینجوریه؟

چون ما قدرتمندیم! ما قدرتمندیم چون جزئی از یک کل قدرتمند و منظم هستیم. ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند. برای من به شرط اینکه مقصدی برای رسیدن تعریف کرده باشم. به شرط اینکه هدفم و رسالت زندگیم رو بشناسم و بدونم که قراره با کمک این ابرو باد به کجا برم؟.

اگر نیاز اصیلی، آرزوی اصیلی در درون من به وجود اومده حتما پاسخی هم در دنیای بیرون براش وجود داره، وگرنه  بین این همه آدم چرا این مسئله باید دغدغه و و مسئله من باشه؟

باید مقصدی وجودداشته باشه تا بتونی تابلوهای به سمت اون مقصد رو هم ببینی. خیلی وقتا تابلو و علائم هست، ولی چون ما نمیدونیم دقیقا میخوایم کجا بریم، اصلا متوجه علائم و نشانه ها نمی شیم و از کنار تابلوها به راحتی رد می شیم و هی دور خودمون می چرخیم! امواجی ک مغز ما تولید میکنه در کل کائنات منتشر میشه. کائنات رام اراده و باورهای ماست. ما باید در خواست کنیم تا بتونیم دریافت کنیم. و انتخاب با ماست که از این هستی قدرتمند تاریکی طلب میکنیم ،یا نوور؟

ما در کارگاه شناخت خود و ساختار کائنات انسان رو به عنوان جزئی از کائنات بررسی میکنیم. از انرژی های کیهانی و تاثیر پذیری انسان از نظام هستی براتون میگیم. از رابطه عجیب و عمیق ذهن و جسم در ساختار کائنات اگاه می شید. و باهم یاد میگیریم که چطور میتونیم از قدرت کائنات در راه  رسالت و اهدافمون استفاده کنیم. یادمون باشه.

اگر ندونیم به کجا می خوایم بریم ممکنه به هیچ کجا هم نرسیم! باد هست، آب هست، خورشید هم هست. اما آیا بذری هم کاشتیم تا از  قدرت کائنات و مشیت الهی، انتظار سبز کردن سرزمینمون رو داشته باشیم؟

یادمون باشه نمیشه جلوی طوفان های زندگی رو گرفت ولی میشه با اگاهی و آمادگی، قایق زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند.

کارگاه ارتباط، انتقاد، مذاکره

کارگاه ارتباط، انتقاد، مذاکره

ما توی طول شبانه روز بیش ترین حرف رو با خودمون میزنیم و افکار مثبت و منفی زیادی خودآگاه و ناخودآگاه میان توی ذهن ما و سوال من اینه که آیا این منم که دارم افکارم رو کنترل می کنم، یا افکار منه که کنترل منو به دست گرفته؟

اکثر ما میگیم که در مورد دیگران قضاوت نداریم و بهشون فکر نمی کنیم، اما واقعیت اینه، که مغز ما مدام در حال تجزبه و تحلیل دیگرانه! ما در مورد اینکه دیگران چجور آدمی هستند و چجوری فکر می کنند، یه نظری داریم که ممکنه درست باشه یا درست نباشه.

در واقع ما براساس تجربیاتمون و شرایط زندگیمون در کودکی ، و ازطرفی با توجه به نظر والدین و باورشون در مورد اتفاقات و رفتار دیگران ، فکر میکنیم و برای اتفاقات مختلف تو ذهنمون دنبال جواب هستیم ….

و حالا سوال اینه که این فکرها ، از کجا می آن ؟! ؟ این حرفا ، واقعا حرفای کیه؟

یه کودک، یه والد، و یه بالغ درون همه ما هست که میتونه مثلا یه کودک پرانرژی و شاد باشه، یا یه کودک ترسیده و ضعیف. یه والد مشوق و قوی باشه، یا یه والد بازدارنده و تحقیر کننده.

وجه کودک و والد ما مدام باهم صحبت می کند. و معمولا چون درک کاملی از شرایط هم ندارن، جواب های مناسبی هم برای ما ندارن و باعث می شن که واقعیت مسائل و ماجراها از دید ما پنهون بمونن.

خب حالا باید چه کرد؟! اینجاست که باید وجه بالغ شخصیت ما فعال بشه و با کودک و والد درون ما مشورت کنه! بخش بالغ همیشه میتونه فعال بشه، به شرطی که اطلاعات خوب و کاملی برای تحلیل داشته باشه!

پس ما به مهارت هایی نیاز داریم تا بتونیم بخش بالغمون رو پرورش بدیم و از طرفی میتونیم تشخیص بدیم اون کسی که در درونمون داره باهامون حرف میزنه و مارو راهنمایی میکنه کیه؟ کودکه درونمونه؟ بخش والد ماست؟ یا وجه بالغ وجودمونه؟

ما کارگاهی داریم به نام کارگاه ارتباط، انتقاد، مذاکره که توی این کارگاه ، شما رو با کودک و والد درونتون آشنا می کنیم و مهارت مدیریت گفتگو با وجه بالغ وجودتون رو به شما یاد می دیم. خیلی هامون از غرغر شنیدن و اعتراض آدم های دوروبرمون خسته شدیم، یا بالعکس، دیگران رو با غر زدنامون کلافه کردیم.

خیلی از ماها ، صحبت کردن با پارتنرمون رو بلد نیستیم و نتیجش میشه اینکه ضربه میخوریم یا ضربه می زنیم. حالا میخواد توی کار باشه. یا روابط عاطفی یا حتی تو معاشرت با همسایه روبروییمون!

بعضی از ماها حرف های خوبی برای گفتن داریم. ایده های خوبی هم تو سرمونه، فکر های بزرگی هم داریم. ولی راه های ابراز این ویژگی های خوب رو نمیشناسیم و از جایگاهی که توانایی و لیاقتش رو داریم دور میمونیم. همه این مسائل یه پیام مشترک برای ما داره ؛ که ما نیاز داریم مهارت های ارتباطی رو به زندگیمون اضافه کنیم.

وقتی ما توی ارتباط  گرفتن و حفظ ارتباط با دیگران مسئله داریم اگر سهم اشتباهمون رو پیدا نکنیم و در مسیر آگاهی تلاش نکنیم ، برای همیشه خام می مونیم! بعد از اینکه توی کارم ، توی روابطم با آدم های غریبه و آشنا شکست می خورم، دو تا راه دارم!

راه اول: راه بیوفتم این ور و اون ور و به همه دنیا بگم که دیگران با من چه کردن و چقدر ظالم و نامرد بودن و از بی تجربگی من سوء استفاده کردن. یا راه دوم، راه بیوفتم و ضعف ها و کم تجربگی هام رو با آگاهی تقویت کنم و خودم رو برای پیروز شدن مجهز کنم؟

به شما پیشنهاد میکنم در کارگاه ارتباط، انتقاد، مذاکره که ما برگزار میکنیم شرکت کنید. احترام درونی به خودتون رو یاد بگیرین. مهارت های گفتگو رو با هم تمرین کنیم. طرح واره های ذهنمون رو بشناسیم. زبان بدن خودتون و دیگران رو بشناسید. و به کمک اطلاعات و آگاهی های دیگه ای که در طی این کارگاه یاد میگیرید، بتونید رفتار خودتون و دیگران روبا معیارهای درست تحلیل کنید، تابا هم روابط آگاهانه تر و انسانی تری داشته باشیم.

یادمون باشه نمی شه جلوی طوفان های زندگی رو گرفت، ولی می شه با آگاهی و آمادگی قایق زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند.

کارگاه سلامت تن و روان

کارگاه سلامت تن و روان

سلام. این هولکه. اینم ولک. هولک و ولک آلان با هم دوستن! اما ۵ سال پیش که هولک و ولک با هم دوست شدن اصلا شبیه امروزشون نبودن! این هلک بود. اینم ولک. پنج سال پیش یه روز هولک یه تصمیمی گرفت. هولک تصمیم گرفت روزی ۱۰ دقیقه برای بدنش وقت بذاره. فقط ۱۰ دقیقه!

و ۱۰ دقیقه ورزش کرد… هر روز. و بعد از یک سال، هلک (۳۳۶۰) دقیقه ورزش کرده بود! در حالی که توی این مدت ولک هیچ تصمیم خاصی نگرفته بود و کار خاصی رو به زندگیش اضافه نکرده بود. و دقیقا خیلی چیزا با همین دقیقه کوچولو عوض شد!

بعضی تصمیم ها و عادت های زندگی ما خیلی خیلی کوچیکن و ظاهرا بی تأثیر؛ ولی علم امروز ثابت کرده که مجموعه این عادت های کوچیک، اثرات بزرگ و عجیبی روی زندگی ما داره و همین عادت های کوچیک کوچیک هستند که سبک زندگی ما و حتی شخصیت ما رو می سازن…!

عادت های غذایی ما، ساعت خواب و بیداریمون، استرس و تنش های فکری و بدنی ما

نگرانی و ترس های ما در مورد بیماری و حتی احساس و باورهای خوب و بد ما در مورد سلامتی روی سطح انرژی بدن ما و روی سلامتی ما تأثیر دارند!

ولی ما واقعا چه قدر بدنمون رو می شناسیم؟ و چقدر از ارتباط تن و روان آگاهیم؟

من از شما دعوت می کنم تا با صمیمی ترین، قدیمی ترین و وفادارترین دوستتون، یعنی بدنتون آشتی کنید و با ما در کارگاه  سلامت تن و روان همراه باشید. در کارگاه سلامت تن و روان براتون از چاکراها و مراکز انرژی بدن میگیم؛ یاد می گیرید تا با مراقبه بدنتون رو آروم کنید. انرژی نهفته در بدنتون رو به جریان می اندازیم.

و یادتون می دیم تا کنترل این جریان انرژی رو توی شرایط مختلف به دست بگیرین. یادمون باشه ما حالا حالاها با این بدن، با این دوست و رفیق با معرفت قدیمی کار داریم؛ چون رویاهای بزرگی داریم که قرار با جسم و روان سلامت بهشون برسیم. سبک زندگی ما و البته باورهای ما در بیمار کردن و سلامتی بدن ما تأثیر داره.

یادمون باشه! نمی شه جلوی خیلی از طوفان های زندگی رو گرفت؛ ولی  میشه با آگاهی و آمادگی، قایق زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند…!

کارگاه هوش هیجانی

داستان خانم مدیر؛ سکانس اول:

مینا، مدیر بخش حسابداری یه شرکت بزرگه. ابدارچی شرکت اول صبح ،فنجون قهوه رو میگذاره روی میز کار مینا  ولی دستش میخوره به لبه فنجون ،و قهوه می ریزه روی میز و بر گ ها و لبا س تمیز و اتو کشیده مینا! مینا سریع از جاش می پره، ناراحت میشه ولی خیلی مودبانه به  آبدارچی تذکر میده  و  اعترا ض میکنه. آبدارچی بعد از کلی عذر خواهی با لبخند از اتاق میره بیرون.

سکانس دوم:

مینا توی اشپزخونه درحال درست کردن سالاد برای شامه. همسر مینا، با یه لیوان آبمیوه میاد میشینه رو صندلی کنار مینا. اما دستش میخوره به لیوان ، ابمیوه میریزه روی میز و لباس سفید خانم و بعد صدای داد و بیداد مینا که وای همه خونه رو کثیف کردی، تو مرد بی ملاحظه ای هستی و کلی عصبانیت. و قهر میکنه و از آشپزخونه میره بیرون.

حالا…پس چی شد؟ یک اتفاق یکسان، در مورد یک آدم، تو شرایط یکسان. ولی دوتا واکنش کاملا متفاوت! پس ببینید عکس العمل ما به اتفاقات و هیجان های مختلف یک فرایند انتخابی و قابل کنترل هست.

عکس العمل ما به هیجانات مختلف، به هوش هیجانی ما برمیگرده. هوش هیجانی یا EQ

ممکنه ما ادم های پرهیجانی باشیم ولی  توی تصمیم گیری های هیجانی ضعیف باشیم و خوب عمل نکنیم؛ یعنی هوش هیجانی ما پایین باشه. تجربه ما توی زندگی؛ افزایش آگاهی و دانش و بالارفتن سن میتونه هوش هیجانی مارو ارتقاء بده و قدرت کنترل ما رو توی هیجانات بالا ببره.

خیلی از ماها توی شرایط مختلف، به خاطر خامی و نا آگاهیمون، دچار هیجان توی تصمیم گیری شدیم و انتخاب هایی داشتیم که بعد از زمان کوتاهی از انتخابمون پشیمون  و دلسرد شدیم و تعجب کردیم که چرا من این رو انتخاب کردم یا این تصمیم رو گرفتم!

مدیریت هیجان های ما باعث میشه روایط کاری ، عاطفی وانسانی سالم تری داشته باشیم…وقتی هیجانات شریک کاری یا عاطفی مون رو بشناسیم، رفتار شریکمون رو بهتر درک میکنیم. وهمدلی و صمیمیت تو رابطه ما بالا میره و اون موقع است که روابط اگاهانه تری رو خواهیم داشت.

اونچه که شنیدید بخش کوتاهی بود برای اشنایی شما با هوش هیجانی. در کارگاه هوش هیجانی ما شما رو با رفتار و ساختار فیزیولوژیک مغز در برابر هیجانات اشنا میکنیم؛ الگوریتم و ادبیات تفکر شخصیتون رو میشناسید. و با اگاهی از هیجانات، مهارت های یک ارتباط آگاهانه رو یاد میگیرید.

یادمون باشه هرچه قدر وجه بالغ ما در برابر هیجانات مختلف ، تصمیم بگیره، ما زندگی سالم تر و شاد تری خواهیم داشت. برای بالغ شدن، هیچ خوراکی جز آگاهی و تجربه اندوزی وجود نداره…!

یادمون باشه نمیشه جلوی طوفان های زندگی رو گرفت، ولی میشه با اگاهی و امادگی ، قایق زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند.

کارگاه ارتباط زن و مرد

کارگاه ارتباط زن و مرد

چرخه تکراری با آدم های تکراری، و نتیجه های تکراری! اینا نشونه هست و پیام داره که داره میگه من یه جا ، یه مسئله حل نشده دارم! من تو یه مسئله ، تو یه تله گیر افتادم!

همه مردها خیانت میکنن …! همه زن ها ، نمک نشناسن…! اصلا مرد خوب نداریم …! من با باورهای غلط ، با تجربه زندگی پدر و مادرم؛با چیزهایی که از زندگی پدر و مادر و عمو و خاله یاد گرفتم ، وارد رابطه میشم…

وقتی باور من اینه، که زنها نمک نشناسن، خب معلومه  زن نمک نشناس  وارد رابطه  می کنم! وقتشه که برای یک بار هم که شده ، انگشت اتهاممون رو از رو دیگران برداریم … و سهم خودمون رو تو رابطه ، پیدا کنیم …!

تا وقتی اشکال کارمون رو نفهمیم ، آدم های تکراری به رابطه دعوت می کنیم …چون اون کسی که باید تو رابطه تغییر کنه  منم و  باورهای غلط من! ولی من بجای پیداکردن مشکل و حل مسئله ، هی دارم وارد یه چرخه تکراری میشم …

چرخه تکراری با آدم های تکراری … ! فقط اسم و قیافه آدم هاش عوض میشه! اگر هنوز به بهبود رابطتون امیدوارین و اگر از راه هایی که تا حالا امتحان کردین ، ناامید شدین ….بهتون تبریک میگم … وازتون دعوت می کنم که با ما در کارگاه ارتباط زن و مرد همراه باشید …

ما در کارگاه ارتباط زن و مرد برای شما از تفاوت های ذهنی و جسمی زن و مرد می گیم و اینکه اصلا چرا پیوند بین روان زن و مرد باید اتفاق بیوفته! و با مسائلی از دنیای زنان و مردان آشنا میشید ، که حیرت زدتون میکنه!

یادمون باشه اکثر ما مهارت های رابطه رو بلد نیستیم و تازمانی که مهارت های درست ارتباط رو یاد نگیریم، اشتباهات زندگی پدر و مادر و اطرافیانمون رو تکرار میکنیم. چون ما تا خودآگاه اون نوع رابطه و اون نوع زندگی رو یاد گرفتیم.

و یادمون باشه هرچی بزرگتر میشیم، بیشتر میفهمیم که زندگی اون قدرها هم که بهمون گفتن پیچیده نیست…! این باورها و ناآگاهی های ماست که شرایط ما رو پیچیده میکنه. کسانی که  امروز  برای آگاهیشون سرمایه گذاری میکنند، فردا از میوه و برکات این آگاهی در زندگیشون لذت میبرند.

نمی شه جلوی خیلی از طوفان های زندگی رو گرفت ولی می شه با آگاهی و آمادگی قایق زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند!

کارگاه شادمانی و شادکامی

کارگاه شادمانی و شادکامی

اریک برن میگه ما برای موفقیت و خوشبختی آفریده شده ایم. با خودم فکر کردم، آیا واقعا من خوشبختم یا حداقل تو مسیر خوشبختی هستم. بعد به این فکر کردم که اصلا خوشبختی برای من یعنی چی؟ حالا می خوام از شما بپرسم که آیا شما انسان خوشبختی هستید؟ تعریف شما از یک زندگی خوب و شاد چیه؟

برخی خوشبختی و شادی رو توی تفریح و رفاه و پول و رفیق می‌دونند. بعضی وقتی خوشحالند که یک رضایت نسبی از خودشان داشته باشد .مثلا وقفی قابلیت ها و توانایی هاشون رو گسترش می‌دن.

پس ببینید چیزی که از نظر من خوشبختی و شادی حساب میشه با تعریف یکی دیگر از خوشبختی متفاوت هست و نمیشه یه نسخه برای همه پیچید. پس شادی و شادکامی من به انتظارات من از زندگی بستگی داره. باورهای مثبت و منفی ما نسبت به زندگی، به شدت روی شادی و احساس ما به زندگی تاثیر دارن. همین باور های مثبت و منفی از ما آدمهای خوشبین و بدبینی می سازه که دوتا سبک زندگی کاملا متفاوت دارن و احساسشون نسبت به زندگی، احساس ارزشمندی و یا بی ارزشی خواهند بود.

حالا یه سوال؛ جنس آدم های دور و بر شما چه جوریه؟ آیا همنشینی با اونا شما را به زندگی امیدوارتر میکنه یا احساس سرخوردگی و قربانی بودن را در شما زنده می کنه؟

من برای شما یک پیشنهاد دارم. پیشنهاد می‌کنم که در جلسات کارگاه شادمانی و شادکامی ما شرکت کنید و وارد اکیپ های آدم های شاد و خلاق بشید. یادمون باشه اینکه چطوری زندگی کنیم غریزی نیست، بلکه یک مهارت هست.

در کارگاه شادمانی و شادکامی با تفاوت بین لذت بردن رضایت و خرسندی آشنا میشید. مهارت های شاد بودن رو یاد می گیرید و با هم دیگه اولین قدم ها رو برای یک زندگی شادِ پایدار بر می داریم. یادمون باشه شاد بودن یک هنر و هنری آموختنی است. حولسمون باشه نمیشه جلوی طوفان های زندگی رو گرفت، ولی میشه با آگاهی و آمادگی قایق زندگی را به سلامت به مقصد رسوند.

کارگاه اختیار، انتخاب و مسئولیت پذیری

کارگاه اختیار، انتخاب و مسئولیت پذیری

شما جز کدوم دسته از آدما هستید؟ یه دسته هستند که اعتقاد دارند شرایط زندگی پدر و مادرشان باعث شده خوشبخت نباشند و زندگی موفق نداشته باشند. یه دست هم نظرشون اینه که زن و بچه جلوی پیشرفتشون رو گرفته و اگه اونا تو زندگیشون نبودند، الان شرایط خیلی بهتری داشتند و آدم های خارق العاده ای بوده اند. یه دست هم هستند که اتفاقا کم هم نیستند، اینها به شدت معتقدند که جامعه، دولت، حکومت و خلاصه ساختار مدیریتی حاکم شرایط را برای او را سخت کرده و اینا دارن توی شرایط از دست میرند.

یعنی باید از طرف دولت و حکومت ساپورت می شدند و چون حمایت نشدند، نتونستند پیشرفت کنند و موفق بشن. اما یه عده ای هم هستند که اعتقاد دارن خداوند عالم در حقشون کوتاهی کرده. میگن ما تو یک کشور درست حسابی که به دنیا نیومدیم که هیچ، خانواده و کس و کار درست حسابی هم که نداشتیم. حتی خود خدا هم استعداد و توانایی خاصی به ما نداده که بتونیم آدم های موفق و شایسته ای باشیم. خلاصه اینکه میگن از هیچی شانس نداشتیم.

اما حالا یک نکته؛ ما در روز از اخبار، از این ور، یا اصلا به این دور و بری هامون کسانی رو میبینیم، یا داستان کسانی را می‌شنویم که خانواده موفقی نداشته اند یا اصلاً پدر و مادری نداشتن، شرایط مالی مناسبی هم نداشتند و اتفاقاً از بعضی از نعمت های عادی هم محروم بودند. مثلاً معلولیت یا بیماری خاصی داشتند و خلاصه شرایط زندگی شون مناسب نبوده، ولی الان انسانهای موفقی شدند و به جاهای خوبی رسیدند/.

اگر از من بپرسن میگم زندگی این ادم ها فقط و فقط یک نکته داره. اونم اینه که این آدم ها تصمیم گرفتن به جای غر زدن و شکایت کردن مسئولیت همه زندگیشون رو خودشون به عهده بگیرند. در واقع اونا به دنبال مقصر نرفتند. منتظر هم ننشستن که یکی بیاد و نجاتشون بده فقط یه روزی یک جایی تصمیم گرفتند مسئولیت زندگی شون رو خودشون قبول کنن. یادمون باشه اولین قدم و مهمترین قدم برای تغییر شرایط ،پذیرش شرایط هست.

اما سوال اینجاست که از کجا بدونیم که با قبول این شرایط باید چه جور زندگی کنیم؟ ما در کارگاه اختیار، انتخاب و مسئولیت پذیری به شما از قدرت فوق العاده اختیار میگیم و با هم یاد می گیریم که چجوری میشه از یک زندگی اجباری و تک انتخابی به سمت زندگی با انتخاب های آگاهانه سفر کنیم. زندگی با باور به قربانی شدن و مجبور بودن و زندگی اختیاری با پذیرش انتخاب همه شرایط موجود، دو سبک زندگی کاملا متفاوت هستند. فقط این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم آیا می‌خواهیم از روی صندلی قربانی بلند بشیم یا نه. یادمون باشه نمیشه جلوی خیلی از طوفانهای زندگی را گرفت، ولی میشه با آگاهی و آمادگی های زندگی رو به سلامت به مقصد رسوند.

کارگاه انگیزه و هدف

کارگاه انگیزه و هدف

به روزی پدری توی خانواده ای از دنیا رفت. حالا چند سال بعد زندگی خانواده چه جوری بود؟ پسر بزرگ خانواده از اینکه پدر و سختی و مصیبت دیده بود و همه تلاش‌های پدر را ندیده بود تصمیم گرفته بود که توی سختی ها جا نزنه و زندگیش رو اونجوری که دوست داره بسازه. اما پسر کوچکتر خانواده اونم سختی ها و مصیبت پدر را دیده بود، اما تلاش های پدر رو ندیده بود؛ یعنی نخواسته بود که ببینه. اون تصمیم گرفته بود زندگی رو همینطوری سخت و مشقت بار تحمل کنه.

در نهایت هم پسر کوچکتر خانواده معتاد شده بود و تنها زندگی می کرد. ببینید یه اتفاقایی یکسانی توی یک خانواده از یکی مرد ساخت و روح جنگجویی اون پسر رو بیدار کرد، ولی دیگری رو به سمت نابودی برد و وجهه جنگجوی پسر دیگر را کشت .

خب به نظرتون از این داستان میشه چه نتیجه ای گرفت؟ ببینید اتفاق هایی که در ما می ذاره میتونه مبنای هدف گذاری زندگی ما باشه .یعنی بخش زیادی از تصمیم گیری ها و هدف گذاری های ما توی زندگی، توی عقده ها و زخم های زندگی ما ریشه داره.

حالا سوال اینه. هدف های اصیل و درست زندگی من چیه؟ هدف های اشتباه و مسموم زندگی من چیه؟ برای چه اهدافی وقت و انرژی باید براش مصرف بشه؟

اگه دنبال پاسخ این سوالات هستید، در کارگاه انگیزه و هدف همراه ما باشید. ما شما را با اصول هدف گذاری آشنا می کنیم و به شما یاد میدیم که توانایی و انگیزه تان را برای پیگیری اهداف اصیل و واقعیتون به کار بگیرید و درست برنامه ریزی کنید

یادمون باشه ما خیلی فرصت نداریم که همه مسیرهای مختلف برای هدف های زندگیمون رو تست کنیم. ما میتونیم مهارت هایی به دست بیاریم تا درست ترین راهها رو برای هدف های زندگیمون انتخاب کنیم. اما میتونیم مهارت هایی بدست بیاریم که درست ترین راه ها رو برای هدف های زندگیمون انتخاب کنیم. نمیشه جلوی خیلی از طوفانهای زندگی رو گرفت ولی میشه با آگاهی و آمادگی های کسب شده، زندگی را به سلامت به مقصد رساند.

هوش هیجانی در مدیریت : چرا یک مدیر موفق باید هوش هیجانی بالایی داشته باشد؟

هوش هیجانی در مدیریت : چرا یک مدیر موفق باید هوش هیجانی بالایی داشته باشد؟

هوش هیجانی به مجموعه مهارت های غیرشناختی، توانایی ها و قابلیت هایی اطلاق می شود که به افراد کمک می کند در مواجه با وقایع مختلف و فشارهایی که به آن ها وارد می شود، هیجانات خود را کنترل و مدیریت کنند. دانیل گلمن فردی است که برای نخستین بار در مورد مفهوم هوش هیجانی به طور خاص صحبت کرد. او و جمعی دیگر از محققین بر این باورند که آن چیزی که تفاوت میان مدیری موفق با سایرین را رقم می زند، بهره داشتن از هوش هیجانی بالا است. اینجا است که هوش هیجانی در مدیریت اهمیت پیدا می کند. البته ضریب هوشی (آی کیو) و مهارت های فنی هم حائز اهمیت هستند، اما تا این حد که مدیر را به مرحله اجرایی فعالیت ها برسانند. پس از آن (زمانی که مدیر به مرحله اجرایی رسید)، هوش هیجانی است که تفاوت اوضاع را رقم می زند.

تعریف هوش هیجانی در مدیریت

بر اساس نظر دانیل گلمن، پنج قابلیت اساسی هستند که باعث به وجود آمدن و تقویت هوش هیجانی می شوند: انگیزه سازی، خودآگاهی، خودکنترلی، مهارت های اجتماعی و همدلی.

برای آن که مدیری بتواند در حوزه کاری خود به موفقیت دست پیدا کند، این قابلیت ها برایش اهمیتی کلیدی خواهند داشت. اگر بخواهید خصوصیات مدیری موفق و لایق را برشمرید، چه ویژگی هایی از او به ذهنتان خواهد رسید؟ نظرسنجی هایی صورت گرفته است و در آن ها، از شرکت کنندگان سؤال یاد شده، پرسیده شده است. بیشتر پاسخ ها حول محور ویژگی های زیر بوده است:

هوش هیجانی در مدیریت : چرا یک مدیر موفق باید هوش هیجانی بالایی داشته باشد؟

  • مدیران لایق و شایسته خودشان هم در انجام فعالیت ها شرکت می کنند، الهام بخش کارکنان هستند، از انجام وظایف دشوار واهمه ای ندارند، متمرکز هستند و برای حرکت رو به جلو محرک دارند (انگیزه سازی)؛
  • مدیران لایق و شایسته اعتمادبه نفس دارند، صادق هستند و بی پرده با دیگران صحبت می کنند؛ کارشان ثبات و دوام دارد (خودآگاهی)؛
  • این مدیران، قاطع هستند و از درک بالایی برخوردارند (خودکنترلی)؛
  • مدیران لایق و شایسته در برقراری ارتباط با دیگران مهارت قابل توجهی دارند، پذیرای صحبت های دیگران هستند و به خوبی به آن ها گوش می دهند (مهارت های اجتماعی)؛
  • این مدیران با دیگران همدل هستند و از توانایی تأثیرگذاری بر آن ها برخوردارند (همدلی).

با توجه به این ویژگی ها است که هوش هیجانی در مدیریت اهمیت پیدا می کند، چراکه این ویژگی ها با صرف اتکا به ضریب هوشی و دانش افراد، قابل دسترسی نخواهند بود. مدیران که حقیقتا شایسته و لایق باشند، این ویژگی ها را در رفتار و گفتار خود نشان می دهند و این جا است که هوش هیجانی بالایشان مشخص می شود.

هوش هیجانی در مدیریت چگونه مورد استفاده قرار می گیرد؟

هوش هیجانی در مدیریت از ویژگی های مهمی است که زمینه ساز موفقیت مدیران و سازمان های تحت کنترلشان می شود. مدیر، برای این که هوش هیجانی بالای خود را نشان دهد، باید از سه طریق کارایی و تأثیر خود را ثابت کند: هدایت و رهبری خودش، هدایت دیگران و هدایت سازمان. در ادامه توضیح جامع تری درباره هر یک از این سه طریق داده خواهد شد.

هدایت و رهبری خود

مدیران موفق به خوبی به این مسئله واقف اند که بی عیب و نقص نیستند. این افراد، از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند و در تلاشی مداوم به دنبال پیشرفت هستند. یکی از مهمترین مزیت های افزایش هوش هیجانی در مدیریت، واقف کردن افراد به این گونه مسائل است. مدیر اجرایی اصلی سازمان اگر از نقص ها و نقاط کور خود آگاهی نداشته باشد و تلاش کند تمامی کارها را خودش به تنهایی انجام دهد، توانایی درس گرفتن از اشتباه ها را نخواهد داشت و چنین مدیری، از شایستگی کافی برای هدایت دیگران هم برخوردار نخواهد بود و سقوط او، اجتناب ناپذیر است.

در سوی دیگر اما، اگر در مقام یک مدیر از خودآگاهی کافی برخوردار باشید، توانایی این را خواهید داشت که بر نقاط ضعف خود غلبه کنید و به مرور زمان پیشرفت کنید. حال ممکن است برای غلبه بر نقاط ضعف خود از توسعه فردی و آموختن مهارت های جدید استفاده کنید و به این صورت این کار را انجام دهید، یا آنکه کارکنانی لایق و شایسته پرورش دهید و اقدام به استفاده از مهارت های آن ها کنید. هوش هیجانی در مدیریت از این حیث حائز اهمیت است که تمامی ويژگی های در نظر گرفته شده برای آن، مورد استفاده مدیران قرار می گیرد (در مسیر دست یابی به موفقیت) ویژگی مهم دیگری که در این زیرمجموعه اهمیت پیدا می کند انگیزه سازی است.

هوش هیجانی در مدیریت : چرا یک مدیر موفق باید هوش هیجانی بالایی داشته باشد؟

داشتن اهدافی که سازمان را برای محقق کردن آن ها هدایت می کنید و در نظر گرفتن استانداردهایی سطح بالا برای خود، به این معنا است که وجود موانع در ادامه مسیر را به رسمیت شناخته اید و چه بخواهید چه نخواهید، با آن ها روبه رو خواهید شد. در مقام یک مدیر لایق و موفق، وظیفه شما این خواهد بود که در طول مسیر مدام خود را به چالش بکشید و به دنبال روش هایی باشید که با استفاده از آن ها توانایی دور زدن موانع را داشته باشید و در مواقع ضروری و زمانی که اوضاع از کنترل خارج می شود، بتوانید خودتان را کنترل کنید. به علاوه دو ویژگی یاد شده، به خودکنترلی هم نیاز پیدا خواهید کرد تا توانایی مدیریت هیجانات خود را داشته باشید. هدایت و مدیریت دیگران به هیچ عنوان کار ساده ای نیست،

بنابراین مدیر موفق و لایق باید این توانایی را داشته باشد که خود را آرام و تحت کنترل نگه دارد، در مواجه با فشار و استرس آستانه تحمل بالایی داشته باشد و به آینده خوش بین باشد. به همین خاطر است که هوش هیجانی در مدیریت تا این حد اهمیت پیدا می کند. فراموش نکنید که نخستین گام برای رهبری خود، این است که به این مسئله اذعان داشته باشیم که بی عیب و نقص نیستیم و باید به طور مداوم برای پیشرفت تلاش کنیم.

هدایت دیگران

حال که از مرحله نخست کار، هدایت و رهبری خود، عبور کردیم، نوبت به هدایت دیگران می رسد. در ادامه سعی می کنیم با در نظر گرفتن هوش هیجانی در مدیریت اطلاعاتی جامع و مفید در این باره در اختیارتان قرار دهیم. یکی از مسائلی که مدیران به طور کلی به خوبی از آن آگاهی دارند، نیازمندیشان به دیگران است. به هر عنوان، مدیریت، بدون کسانی که از مدیر پیروی کنند و از او فرمانبرداری داشته باشند، چه معنایی می تواند داشته باشد؟

با این تفاسیر، این که شخص مدیر دارای انگیزه باشد، برای ادامه مسیر و دست یابی به موفقیت کفایت نمی کند. در واقع مدیران موفق کسانی هستند که بتوانند پتانسیل های دیگران را هم آزاد کنند و از این پتانسیل ها استفاده کنند. به این معنا که درک درستی از آن چه برای دیگر افراد اهمیت دارد، داشته باشند (و نیز از این مسئله که این افراد، چه انگیزه هایی دارند و به چه صورتی می توان انگیزه هایشان را در هماهنگی با اهداف سازمان قرار داد).

هوش هیجانی در مدیریت : چرا یک مدیر موفق باید هوش هیجانی بالایی داشته باشد؟

مدیران موفق به خوبی می دانند که باید انعطاف پذیر باشند و توانایی وفق دادن خود با شرایط مختلف را داشته باشند و این ها همه در حالی است که باید توانایی درک دیگران را هم داشته باشند. هوش هیجانی در مدیریت از این جهت هم اهمیت پیدا می کند که مدیر باید با تیم کارکنانی که در خدمت دارد وقت بگذارد و به گزارش هایی که دریافت می کند بسنده نکند (مهارت های اجتماعی). البته از هیچ مدیری انتظار نمی رود همه فن حریف باشد و در هر حرفه ای صاحب نظر؛ انتظاری که از مدیر می رود این است که تا حدی که در توانش است به صحبت های دیگران گوش بدهد و به تجربه ها و مهارت های دیگران احترام بگذارد و در صورت نیاز، از موضع خود عقب نشینی کند و نظرش را عوض کند (اگر صلاح سازمان در تغییر نظر او بود).

هدایت سازمان

هوش هیجانی در مدیریت در هدایت سازمان هم اهمیت پیدا می کند. مدیران موفق به خوبی می دانند چگونه می توانند الهام بخش دیگران باشند. مدیریت از جهاتی به معنای داشتن چشم اندازی در آینده است و مدیر موفق باید تصویر کلی و بزرگتری را که از اهداف نهایی سازمان دارد همیشه در خاطرش نگه دارد. مدیران موفق این توانایی را دارند که تصویر یاد شده را در ذهن کارکنان سازمان هم به وجود بیاورند و اگر واقعا توانایی مدیریت و هدایت دیگران را داشته باشند، می توانند کاری کنند هر فردی از نقش خود در محقق شدن اهداف به خوبی آگاهی داشته باشد.

به علاوه این مدیران می توانند خود و سازمان شان را عهده دار دست یابی به اهداف و طی کردن مسیر منتهی به آن نگه دارند. در نهایت این هدف است که اهمیت پیدا می کند، نه موفقیت و سود شخصی. برای آن که بتوان سازمان را با موفقیت و به خوبی هدایت کرد، باید در مقام یک مدیر الهام بخش دیگران باشید، عهده دار فعالیت های مرتبط با هدف باشید و اقدام به برقراری روابط مؤثر با تمامی دست اندرکاران سازمان کنید (از کارکنان و خدمه گرفته تا سهام داران و دیگر اعضای هیئت مدیره).

سخن پایانی

تمامی آن چه عنوان شد به منظور ارائه گواهی بر این ادعا بود که هوش هیجانی در مدیریت از اهمیت بسزایی برخوردار است و باید بر روی آن کار شود. فراموش نکنید که برای توسعه مهارت های مدیریتی خود نباید به ربات تبدیل شوید و هیجانات خود را به کلی نادیده بگیرید. در واقع کاری که شما باید انجام دهید این است که بر مهارت های فردی و بین فردی تمرکز کنید و سعی در بهبود این مهارت ها داشته باشید. مدیری موفق و لایق کسی است که مهارت های فنی کافی، توانایی تفکر استراتژیک و دانش کافی برخوردار باشد. در کنار این مهارت ها، به هوش هیجانی هم نیاز است و بخشی از تلاش ها باید صرف افزایش هوش هیجانی شود.

با افزایش هوش هیجانی در کودکان، موفقیت آنها را در آینده تضمین کنید!

تقویت هوش هیجانی با ۵ تکنیک کاربردی (تضمینی)

هوش هیجانی یکی از مهمترین مباحث روانشناسی است که در سال های اخیر مطرح شده است. تقویت هوش هیجانی از آن جایی اهمیت پیدا می کند که در حال حاضر هوش هیجانی (به اختصار EI یا EQ) از مهمترین شاخص های موفقیت در زندگی کسب و کار شناخته می شود.

برخی فکر می کنند هوش هیجانی تنها محدود به خود فرد می شود. اما اینگونه نیست؛ هوش هیجانی، تنها محدود به این مسئله نمی شود که فرد هیجانات خود را شناسایی و مدیریت کند. چرا که علاوه بر آن، کسی که هوش هیجانی بالایی داشته باشد، می تواند هیجانات اطرافیانش را هم شناسایی کند.

نتایج تحقیقاتی که اخیرا در این باره صورت گرفته است، حاکی از آن بوده که بهترین عملکرد در محیط کاری به آن دسته از افرادی تعلق داشته است که هوش هیجانی بالاتری داشتند. این در حالی است که طبق همین تحقیقات، هشتاد درصد از کسانی که عملکرد چندان خوبی در محیط کاری نداشته بودند، از هوش هیجانی کمتری در مقایسه با دسته اول برخوردار بودند. با این تفاسیر، هیچ شکی نیست که هوش هیجانی در زندگی و مسیر شغلی افراد تأثیر بسزایی دارد.

در جلسه های مشاوره ای که در نقاط مختلف برگزار می شود معمولا به این نکته می توان پی برد که مشکلات شکل گرفته میان کارفرمایان و کارکنان در محیط کاری، معمولا ریشه در هوش هیجانی پایین این کارفرمایان دارد. این هوش هیجانی پایین باعث می شود تا آن ها نتوانند آن طور که باید و شاید با کارکنان خود ارتباط برقرار کنند. اجازه ندهید این مسئله گریبان گیر شما هم بشود. در ادامه این مقاله با ما همراه باشید تا شما را با روش هایی آشنا کنیم که با استفاده از آن ها قادر به تقویت هوش هیجانی خود خواهید بود.

تکنیک اول جهت تقویت هوش هیجانی : هیجانات منفی خود را مدیریت کنید

اگر توانایی مدیریت و کاهش هیجانات منفی خود را داشته باشید، راه زیادی تا تقویت هوش هیجانی خود به شکلی مؤثر ندارید و احتمال این که کنترل خود را از دست بدهید، به مراتب کمتر می شود. البته همیشه این گونه مسائل در حرف ساده تر به نظر می رسند، اما برای مدیریت این هیجانات منفی چه باید کرد؟ اگر کسی شما را ناراحت کرد، سریع تصمیم گیری نکنید. به جای آن به خودتان کمی فرصت بدهید و جنبه های مختلف موقعیت را مد نظر قرار دهید. سعی کنید موقعیت را با دیدی عینی بررسی کنید و تا حد امکان، شخص خودتان را وارد روند قضاوت نکنید. اولین گام برای تقویت هوش هیجانی این است که از لحاظ ذهنی آمادگی بالایی پیدا کنید و بتوانید مسائل را از دیدگاه های مختلف مد نظر قرار دهید و سریع اقدام به تصمیم گیری نکنید.

تکنیک دوم جهت تقویت هوش هیجانی : نسبت به دایره لغاتی که استفاده می کنید، حساسیت بیشتری نشان دهید

گام دیگری که برای تقویت هوش هیجانی باید بردارید، کار کردن بر مهارت های ارتباطیتان است. افرادی که از میزان بالایی از هوش هیجانی برخوردار هستند، این توانایی را دارند که واژه های مشخص تری را به هنگام صحبت کردن به کار بگیرند و به همین خاطر، در مقایسه با دیگران، به مراتب به زمان کمتری احتیاج خواهند داشت تا ریشه مشکلات احتمالی را پیدا کنند. برای مثال اگر ملاقاتی با کارفرمای خود داشته اید که چندان خوب پیش نرفته است، بهتر است با دقت بیشتری مدت زمان ملاقات را مورد بررسی قرار دهید و به این مسئله خوب فکر کنید که چه کار از دستتان برمی آید تا دفعه بعدی در ملاقاتی مشابه دیگر چنین مشکلاتی نداشته باشید. زمانی که بتوانید مسائل را با دقت و وضوح بیشتری مد نظر قرار دهید، احتمال درک ریشه احتمالی مشکل از سوی شما بیشتر می شود و باید به خاطر داشت که اولین قدم برای حل کردن مشکلات، شناسایی صحیح آن ها است.

تکنیک سوم جهت تقویت هوش هیجانی : بر روی همدلی خود با دیگران کار کنید

گام سوم برای تقویت هوش هیجانی توجه نشان دادن به سرنخ هایی است که در گفتار و حرکات اطرافیان، همکاران یا مشتری های شما بروز پیدا می کند. سعی کنید بر روی رفتار و صحبت های دیگران بیشتر تمرکز کنید و حتی اگر شده برای لحظه ای کوتاه خودتان را به جای آن ها بگذارید و ببینید اگر در موقعیتی به خصوص، جای آن ها بودید، چه رفتاری از خود نشان می دادید. البته نباید همدلی با دیگران را با بهانه تراشی برای رفتارهای ناشایست اشتباه بگیریم. داشتن همدلی به این معنا است که توجه بیشتری به سایرین نشان دهیم و به خوبی به این مسئله واقف شویم که هر انسانی، بسته به موقعیت و شرایط خود با مسائل و مشکلاتی دست و پنجه نرم می کند و درک و همدلی دیگران، به او در غلبه بر مشکلاتش کمک خواهد کرد. با این تفاسیر، پیدا کردن همدلی با دیگران گام مهم بعدی در تقویت هوش هیجانی است.

تکنیک چهارم جهت تقویت هوش هیجانی : عواملی که باعث مضطرب شدن شما می شوند را شناسایی کنید

گام بعدی برای تقویت هوش هیجانی شناسایی آن دسته از مسائلی است که زمینه ساز مضطرب شدن شما هستند (و نیز تلاش برای خنثی کردن تأثیر این مسائل مضطرب کننده تا حد ممکن). برای نمونه اگر از این مسئله اطمینان دارید (یا حتی احتمال می دهید) که بررسی ایمیل ها پیش از رفتن به خواب شبانه سبب مضطرب شدن شما خواهد شد، بهتر است تا حد امکان بررسی را به صبح روز بعد موکول کنید. این رویکرد البته در مواجه با مسائلی است که ضروری هستند و حتما به رسیدگی شما نیاز دارند. در سوی دیگر اما، اگر برای نمونه با یکی از همکاران خود کنار نمی آیید، بهتر است تا حد امکان از مواجه با او خودداری کنید، اما اگر گریزی از این مسئله برای شما وجود ندارد، بهتر است سعی در درک بهتر او داشته باشید و اوضاع را به حالت عادی برگردانید و به این شکل، عامل مضطرب کننده خود را خنثی کنید.

تکنیک پنجم جهت تقویت هوش هیجانی: داشتن توانایی کافی برای غلبه بر موانع و مشکلات و بازگشت به روال عادی زندگی

هرکسی در زندگی به فراخور موقعیت و اوضاع منحصر به فردش با چالش ها و مسائلی رو به رو می شود و این مسئله اجتناب ناپذیر است، اما چگونگی واکنش هر فرد در مواجه با این چالش ها متفاوت خواهد بود و در حقیقت همین واکنش است که همه چیز را مشخص می کند. کسانی که قصد تقویت هوش هیجانی خود را داشته باشند باید در مواجه با چالش های این چنینی آن ها را به شکلی معقول پشت سر بگذارند و به پیگیری مسیر خود برای موفقیت بپردازند، در غیر این صورت، روز به روز به شمار این مسائل افزوده خواهد شد و هر چالش حل نشده به نوبه خود فرد را از دست یابی به موفقیت بازخواهد داشت و مسیر را طولانی تر خواهد کرد.

یکی از نکاتی که برای تقویت هوش هیجانی مورد استفاده قرار می گیرد و برای غلبه بر این چالش ها هم به کار می آید، تفکر مثبت اندیشانه است. به این معنا که باید سعی کنید تا جای امکان نیمه پر لیوان را ببینید و زمانی که مشکلی برایتان پیش می آید، از عجز و ناله کردن بر حذر باشید و با تمام توان و با استفاده از هر چه در دسترس دارید، سعی کنید بر مشکلات خود غلبه کنید. مسئله به همین جا ختم نمی شود و به گونه ای دیگر هم می توان از این چالش ها برای تقویت هوش هیجانی بهره گرفت. پس از آن که چالشی به خصوص را پشت سر گذاشتید، از خودتان سؤال کنید چه درسی از این موقعیت گرفته اید؟ با در ذهن داشتن سؤال هایی شبیه به این و یافتن پاسخی منطقی برای آن ها این توانایی را خواهید داشت که از تجربه کسب شده در چالش های مختلف در زندگی آینده خود استفاده کنید و مسیر دست یابی به موفقیت را برای خود هموارتر کنید.

در این مقاله سعی ما بر آن بود تا شما را با روش هایی آشنا کنیم که با استفاده از آن ها می توانید اقدام به تقویت هوش هیجانی خود کنید. نکته ای که باید به خاطر داشته باشید این است که هوش هیجانی، صرف نظر از چگونگی تولد افراد و محیطی که در آن پرورش یافته اند، پدیده ای ثابت و تغییرناپذیر نیست و اگر قصد افزایش و تقویت آن را داشته باشید، دست یابی به این هدف ممکن خواهد بود. هر شخص، چالش یا موقعیتی که پیش روی شما قرار می گیرد و با آن مواجه می شوید، می تواند به عنوان فرصتی برای امتحان کردن میزان هوش هیجانی مورد استفاده قرار بگیرد و تنها به توجه بیشتری از سوی شما نیاز است. کمی زمان می برد تا به آنچه لایقش هستید دست پیدا کنید، اما مطمئن باشید که هر اندازه هم تلاش و زمان صرف تقویت هوش هیجانی خود کنید، ارزشش را دارد، چراکه در آینده و زندگی خود می توانید از ثمرات بی شمار آن بهره بگیرید.

در اختیار داشتن میزان بالایی از هوش هیجانی باعث می شود تا در روابط کاری و خانوادگی عملکرد بهتری داشته باشید و به شکل مؤثرتری با دیگران کنار بیایید. روابط هم به نوبه خود نقش مهمی در موفقیت انسان بازی می کنند و با داشتن حمایت دیگران، دست یابی به موفقیت به مراتب ساده تر خواهد شد. پس بهتر است از همین امروز کار خود بر تقویت هوش هیجانی را آغاز کنید.